پدر شهید جهان آرا خمس فرزندانش را در راه پروردگار داد
در آستانه سالروز شهادت سردار بزرگ خرمشهر محمد علی جهان آرا به همراه جمعی از مقامات عالی رتبه نظامی ، یادی می کنیم از پدر و مادر این شهید بزرگوار که اخیرا به رحمت خداوند رفته اند ، همان پدری که با وجود اهدای خون سه فرزند شهید در راه آرمان های امام خمینی (ره) به انقلاب اسلامی ایران ، خمس 13 فرزند خود را در راه اسلام و پروردگار داد .
به گزارش خبرگزاری حیات، سید محمد علی جهان آرا فرزند سید هدایت جهان آرا در سال 1333 در خانواده ای مذهبی در خرمشهر به دنیا آمد. او فعالیت های سیاسی و مذهبی خود را از سال 1348 با شرکت در جلسات قرآن و انجمن اسلامی دانش آموزان خرمشهر آغاز کرد، در همان سال به همراه برادرش سید علی به عضویت گروه مخفی حزب الله خرمشهر در آمد و در سال 1351 به همراه گروه حزب الله دستگیر و به مدت یک سال روانه زندان شد، در سال 1354 در مدرسه عالی بازرگانی تبریز پذیرفته می شود و انجمن اسلامی این دانشگاه را راه اندازی می کند. در سال 1355 به عضویت گروه مسلح و مخفی منصورون در می آید و در سال 1356 مامور جا به جایی مقادیری سلاح از تهران به اهواز می شود که توسط ساواک شناسایی می گردد، ولی ماهرانه موفق به فرار می شود، از همان زمان زندگی مخفی او آغاز می شود. وی در سال 1357 در حمله تانک های ارتش به مردم اهواز به همراه دوستانش در یک درگیری مسلحانه، موفق به هلاکت رساندن و مجروح کردن 30 نفر از آن ها می شود.پس از پیروزی انقلاب به خرمشهر بازمی گردد و کانون فرهنگی _ نظامی خرمشهر را به همراه دوستانش راه اندازی می کند، سپس در سال 1358 مسئولیت سپاه خرمشهر را به عهده می گیرد و سپس به فرماندهی سپاه اهواز منصوب می شود. پس از آن نیز در عملیات ثامن الائمه مسئولیت اطلاعات و عملیات را عهده دار می گردد و پس از بازگشت پیروز مندانه از این عملیات که رزمندگان موفق به شکست حصر آبادان می شوند به همراه گروهی از فرماند هان جهت بررسی نتایج عملیات با هواپیمای سی-130 به تهران عزیمت می کند که در حین راه هواپیما دچار حادثه شده و به همراه تیمسار سرلشکر شهید ولی الله فلاحی، سرتیپ شهید موسی نامجو، سرتیپ خلبان شهید جواد فکوری، سردار سرلشکر پاسدار شهید یوسف کلاهدوز، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.محمد حسین جهان آرا برادر بزرگ شهید محمد علی جهان آرا در گفتگو با خبرنگار حیات به گزیده ای از زندگی فاتحانه این شهید بزرگوار اشاره می کند که تفصیل آن به شرح ذیل است:*دوران کودکی شهید جهان آرامحمد جهان آرا 9 شهریور ماه 1333 در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد، پدرم سید هدایت الله جهان آرا و مادرم ساره امام زاده شوشتری به دلیل مذهبی بودن و قیود به اجرای احکام اسلامی در تربیت 13 فرزندشان بسیار دقت داشتند. ما 8 برادر و 5 خواهر بودیم، پدر به دلیل اشتغال به شغل بزازی و فعالیت زیاد، نمی توانست در امر تربیتی فرزندانش وقت لازم را اختصاص دهد و احکام اسلامی و مسائل دینی را بیان کند، در نتیجه از طریق حوزه علمیه خرمشهر و طلبه های آن دوران برای فرزندانش معلم گرفت تا در منزل قرآن، نماز و احکام اسلامی را آموزش ببینند. پدر به دلیل تقید به نماز اول وقت حتی قبل از سن تکلیف فرزندان آنها را برای نماز صبح بیدار می کرد، یادم می آید در زمان شاه ما پشت بام می خوابیدیم، پدر رادیویی داشت، که صبح زود قرآن را با صوت عبدالباسط پخش می کرد که با صدای قرآن از خواب بیدار شویم، حتی شب ها ما را به مساجد جامع و امام صادق (ع) می برد. *اهتمام پدر به کمک به زوج های جوان خرمشهرپدر بسیار مقید بود و به نماز اهمیت زیادی می داد، مرد پاک و زاهدی بود، او قبل از انقلاب زندان رفته و انسان فعالی بود که برای خرمشهر از همه کمک می گرفت، همچنین برای زوج های جوانی که برای تهیه جهیزیه وضعیت مالی خوبی نداشتند از مسئولان کمک مالی می گرفت و خودش همه را تهیه و برای زوج های جوان به خرمشهر می فرستاد. پس از فوت آیت الله مهدوی کنی با پدرم به دیدار رهبر معظم انقلاب اسلامی رفتیم و پدر از رهبر درخواست کمک هزینه جهیزیه برای زوج های جوان خرمشهر کرد. مادرم هم خانم بسیار صبور و مومنه ای بود و در تربیت فرزندانش بسیار حساس بود. محمد هم صبوری اش را از مادر به ارث برده بود و بسیار اهل صحبت و مذاکره بود به هیچ عنوان اهل تندی و دعوا نبود. *تشکیل کانون انجمن اسلامی در خرمشهردر دوره نوجوانی محمد علی، به دلیل سیستم ضد دینی حکومت شاه ، در خرمشهر جریانی شروع شده بود و در آن زمان آقای مطهری به خرمشهر آمده بود و در رابطه با مشکلات پیش آمده سخنرانی کرد، به همین منظور شهید جهان آرا فعالیت های سیاسی و مذهبی را در مدارس، دانشگاه ها آغاز کرده بود که در فضای فرهنگی بسیار تاثیرگذار بود، محمدعلی در شرایط نا به سامان و جو فرهنگی خرمشهر با من و آقای بصیر زاده، آقای نعمت زاده انجمن اسلامی تشکیل داد و ما در دبیرستان دبیرهای مسلمان را تشویق می کردیم که در انجمن اسلامی حضور داشته باشند.
*پدر خمس فرزندانش را در راه خدا دادپدر به پرداخت خمس مال بسیار اهمیت می داد ، این موضوع را هم به ما یاد داده بود، 3 تا از برادران من به نام محمدعلی ، علی و محسن شهید شدند. محسن دبیر بود و روزهای اول جنگ زمانی که همسرش را از اصفهان به اهواز آورد، ظاهرا عراقی ها راه را گرفته بودند و نیرو های خودی نمی دانستند، عراقی ها جاده را بسته اند و آبادان را محاصره کرده اند، محسن هم اسیر می شود، در اتوبوسی که محسن در آن بوده چند اسیر خانم هم بودند که آنها در مسیر سر و صدا می کنند و عراقی ها مجبور می شوند آنها را پیاده کنند، یکی از خانم ها که رفت و آمد خانوادگی با محسن داشتند و او را می شناخته به خانواده اطلاع می دهد که محسن اسیر شده است، برادرم پس از اسارت خودش را هم در رادیو عراق به نام محسن قهرمانی معرفی می کند، زیرا صدام از محمد علی کینه داشت و اگر متوجه می شد که محسن برادر اوست کینه اش را جبران می کرد، در نتیجه نتوانستند او را شناسایی کنند و پیکرش را هم به ما تحویل ندادند و در نهایت مفقود الاثر اعلام شد و پس از انقلاب نیز جزو شهدا برایش مراسم گرفتیم. به گفته پدرم 3 فرزند شهید او خمس 13 فرزندش بود که آن ها را هم در راه خدا داد. *فعالیت های سیاسی و مذهبی شهید جهان آرادر جریان خرمشهر و در سال 1348 یک گروه مخفیانه به نام حزب الله در خرمشهر تشکیل شد که فعالیت های سیاسی انجام می دادند، من و محمد در سال 1349 عضو این گروه شدیم منتهی در سال 1351 این گروه توسط ساواک شناسایی شد و محمد دستگیر و در سن 18 سالگی در اهواز به مدت یک سال روانه زندان شد. در آن زمان ساواک جاسوس گذاشته بود که متوجه تشکیل مخفیانه این گروه شد، افراد گروه تمام اعلامیه هایی که تهیه و تکثیر کرده بودند را با خون خودشان امضا کردند در نهایت اعلامیه ها دست ساواک افتاد اما ساواک احتیاط کرد و همه را دستگیر نکرد، چند تا از برادر های من در گروه بودند اما به دلیل فعالیت های زیاد محمدعلی ، فقط او را دستگیر و ما را آزاد کردند.*آشنایی با گروه سبحانی در زندان زمانی که برخی از افراد گروه حزب الله در زندان بودند، محمد باید پیغامی را به بچه ها می رساند، به همین دلیل خودش داوطلبانه به سازمان ساواک رفت و با ایجاد جنجال کاری کرد که او را دستگیر و روانه زندان کنند تا بتواند از این طریق اطلاعات را به بچه ها برساند، ساواک متوجه شد و محمد را دستگیر کرد، در زندان با گروهی به نام سبحانی ها که نام آنها غلامعلی رشید، روحانی دزفولی و آقای صفری بود آشنا شد و با آنها قرار می گذارد که پس از زندان با هم فعالیت های سیاسی انجام دهند.*تشکیل گروه منصورون در سال 1355 محمد در دانشگاه تبریز در رشته بازرگانی قبول شد، اما دانشگاه را مدت کوتاهی ادامه داد و پس از آن در سال 1355 به همراه، محسن رضایی، غلامعلی رشید، آقای نعمت زاده، آقای بصیر و تعدادی از بچه های دزفول گروهی به نام منصورون تشکیل و در آنجا به صورت مخفیانه فعالیت های سیاسی خود را ادامه دادند. نام منصورون بر گرفته از آیه ای در قرآن و به معنی آن است که "ما به گروه یا کسانی که خدایی فکر می کنند کمک می کنیم و حتما این گروه پیروز خواهد شد" هدفشان اجرای احکام اسلامی بود و همچنین دو نفر از توابین مجاهدین خلق به گروه ما ملحق شده بودند. در زمان انقلاب به دلیل اینکه شاه افراد زیادی را به شهادت رسانده بود این گروه در اقدامی متقابل مجبور شدند دست به اسلحه ببرند. *ترور رئیس گارد دانشگاه اهواز توسط گروه منصوروندر سال 1357 گروه منصورون تصمیم می گیرند توسط شهید اندرزگو به لبنان و سوریه سفر کنند تا آموزشات لازم را ببینند که با رویداد 17 شهریور مصادف شد و عده زیادی از مردم شهید شدند، آنها هم تصمیم گرفتند در ایران مبارزات خود را ادامه دهند. در این جریان در سال 1357 و چند ماه قبل از انقلاب سرگرد ایوبی رئیس گارد دانشگاه اهواز را ترور کردند اکثر جلسات خود را در خانه من برگزار می کردند. این گروه تا زمان انقلاب ادامه پیدا کرد و پس از آن تمام گروه هایی که علیه شاه فعالیت می کردند با هم متحد و ادغام شدند و در نهایت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تشکیل دادند. *تاسیس کانون فرهنگی _نظامی و جهاد سازندگیمحمدعلی پس از انقلاب، کانون فرهنگی نظامی تشکیل داد که در آن به مردم آموزش های فرهنگی و نظامی می داد، جهاد سازندگی را تشکیل داد، و در نهایت فرمانده سپاه خرمشهر شد و در تمام سخنرانی هایش اعلام می کرد که انقلاب ما دشمنان بسیاری دارد و تنها دلیل آن وجود اسلام ناب محمدی است، زیرا اسلام دینی مترقی است، دینی که دنیا و آخرت را در خود دارد. *محمد علی فرزندانش را ندید محمدعلی خرمشهر را رها نمی کرد، حتی من شنیدم که می خواستند فرماندهی سپاه را به محمدعلی بدهند، اما او قبول نکرد و گفت که من خرمشهر را رها نمی کنم، که پس از آن فرماندهی خرم آباد را هم به محمدعلی می دهند زیرا توانایی و صداقت او در کار بسیار بالا بود. محمد سال 1358 ازدواج کرد و زمانی که فرزند اولش به دنیا آمد به خاطر اینکه مسئولیت جنگ و فرماندهی بر عهده اش بود، به مدت 35 روز نتوانست نورسیده اش را ببیند. فرزند دومش را هم ندید زیرا یک ماه پس از شهادتش به دنیا آمد.*مراقب باشید ایمانتان سقوط نکندخرمشهر را بازپس می گیریم در مورد مسئله خلق عرب تا جایی که توانست از لحاظ فرهنگی و نظامی جلوی آن ها را گرفت، البته حل شدن آن مشکل به طول انجامید، کشته و زخمی بسیاری داد، در نهایت محمدعلی با صبر و حوصله توانست با بحث و مذاکره مشکل را حل کند. زمانی که به محمدعلی اعلام کردند شهر سقوط کرد، گفت مراقب باشیم ایمانمان سقوط نکند، شهر را بالاخره پس خواهیم گرفت.*اعتراض خانواده جهان آرا در خصوص سریال کیمیازمانی که آقای مسعود بهبهانی نیا فیلم نامه کیمیا را نوشت به خانواده ما اطلاع داد، و ما همراه نماینده صدا و سیما، تهیه کننده و کارگردان به موسسه صبا رفتیم و پس از دیدن سکانس مربوط به محمد علی جهان آرا گفتیم که مشکل ما دیالوگ های محمدعلی و ماهیت هنرپیشه ای است که نقش او را بازی کرده، دیالوگ های خود محمدعلی به هیچ عنوان در آن سکانس گفته نشده بود، محمد در مورد مسئله جنگ مواضعش مشخص بود زیرا در آن زمان به او گفته بودند که نیرو نداریم و با نیروی کمی که دارید باید مقاومت کنید، این موضوع را محمدعلی می دانست اما در آن سکانس این دیالوگ گفته شده بود که "مگر من می توانم معجزه کنم، من نمی توانم کاری بکنم" در صورتی که محمد چنین صحبتی را نکرده بود، و اینکه هنرپیشه ای که نقش او را بازی کرده بود به هیچ عنوان از نظر شخصیتی و تفکری شبیه محمدعلی نبود که در پایان صحبت ها کارگردان آن سریال قبول کرد که این سکانس را حذف کنند اما زمانی که فیلم پخش شد متوجه شدیم که آن را حذف نکردند، من و خانواده ام بسیار ناراحت شدیم؛ خانواده جهان آرا می توانستند این موضوع را صورت جلسه کنند و از آنها شکایت کنند اما این کار را نکردند.
*خواب مادر شهید جهان آرا در شب شهادت من هم احساس می کنم سقوط هواپیما مبهم بوده است، هواپیمای C_130 معمولا یک موتور یا دو موتورش ممکن است به مشکل بخورد اما اینکه در یک لحظه چهار موتور دچار آسیب شود و از کار بیافتد معمولی است. یادم است که من به همراه همسر و مادرم به مشهد مقدس رفته بودیم، همان شبی که هواپیمای محمد سقوط می کند مادر، محمدعلی را با لباس احرام در خواب می بیند و به او می گوید کجا می روی او هم می گوید می خواهم نزد برادرم علی بروم، مادرم می گوید من علی را ندیدم برو او را بیاور محمدعلی به او می گوید می روم اگر آمد او را می آورم ، پس از آن خواب بسیار دل نگران بود تا اینکه خبر شهادت محمدعلی را به ما دادند و با اولین پرواز به تهران بازگشتیم که مردم در حال تشییع پیکر شهیدان فکوری، فلاحی، نامجو، کلاه دوز و جهان آرا بودند و پس از تشییع پیکر پاک آنها را در قطعه 24 گلزار شهدای تهران به خاک سپردند.*پیامک نماز شهید جهان آرایک شب همسرم از من خواست که نحوه پیامک دادن را به او یاد بدهم تا زمانی که فرزندانمان بیرون هستند بتواند از آن ها خبر بگیرد، من هم با تلفن همراهم طریقه پیامک دادن را به او یاد دادم، برای مثال جمله "نماز بخوان" را تایپ کردم و شماره یکی از پسرهایم را از حفظ نوشتم و ارسال کردم، پسر کوچکم گفت بابا شماره را اشتباهی نوشتی و پیامک اشتباهی برای شخص دیگری ارسال شده است، صبح فردا از همان شماره خانمی با من تماس گرفت و گفت منظورتان از این که دیشب پیامکی با متن نماز بخوان فرستادید چه بوده است، من در حین رانندگی بودم، تلفن را به پسرم دادم و گفتم برای این خانم توضیح بده که اشتباه شده و از او عذرخواهی کن، اما آن خانم گفت که پیامک درست آمده و زمانی که پسرم دلیل درست بودن پیامک را پرسید او گفت من دیشب از مهمانی دیر آمدم، تنبلی کردم که نمازم را بخوانم و بدون خواندن نماز خوابیدم، صبح که بیدار شدم بروم سر کار پیامک شما را مشاهده کردم و متعجب از این موضوع در دل گفتم خدایا فقط من و تو خبر داشتیم که من دیشب نماز نخواندم، این پیامک از طرف چه کسی است که از نخواندن نماز من خبر دارد و با ترس شماره شما را گرفتم تا بیبنم جریان چیست، پس از اطلاع از ارسال اشتباهی پیامک او قانع نمی شد که این موضوع اتفاقی باشد تا اینکه خودش را معرفی می کند، پسر من هم خودش را معرفی می کند تا فامیلی اش را می گوید آن خانم سوال می کند که شما با شهید جهان آرا چه نسبتی دارید، پسرم در پاسخ می گوید شهید جهان آرا عموی من است ، که او با تعجب می گوید پس این پیامک اشتباهی برای من ارسال نشده است، من برای این شهید خدمتی کردم که فکر کنم پاسخ خدمت مرا برایم فرستاد، پسرم از او پرسید چه خدمتی کردی و او در پاسخ گفت من در منطقه 6 شهرداری، مسئول تعویض پلاک اسامی خیابان ها هستم، به تازگی از شهید جهان آرا یک فتوکپی شناسنامه جدید به نام سید محمد علی جهان آرا آمده بود، که پلاک نام او در خیابان جلال آل احمد به نام محمد جهان آرا می باشد یعنی در پلاک نامش پسوند نام علی نبود، که همان جا نیت کردم تا برای شهید خدمتی انجام دهم، با پیمانکار تماس گرفتم و با کلی تلاش و اصرار توانستم پلاک نام شهید را تغییر دهم، در حال حاضر دو روز است که پلاک آن خیابان به نام اصلی خودش یعنی سید محمد علی جهان آرا ثبت شده است، و امروز متوجه شدم که شهید پاداش خدمت کوچک مرا با آن پیامک داده است.*تقاضا اهالی محل برای تبدیل خانه شهید جهان آرا به پایگاه فرهنگی منزل پدر در میدان گرگان است که در محرم و ماه رمضان در آن مراسم می گیریم، مردم در آنجا بسیار در رفت و آمد هستند و کمک رسانی می کنند، اهالی محل با توجه به علاقه زیاد به شهید جهان آرا و خانواده وی بسیار تاکید دارند که خانه این شهید بزرگوار تبدیل به یک پایگاه فرهنگی در این محل شود، لذا شهرداری می تواند با ارائه این درخواست، برای تبدیل این مکان به منظور استفاده اهالی محل و ایجاد پایگاه فرهنگی اقدامات لازم را به عمل آورد.گفتنی است در تاریخ 7 مهرماه 1360 پس از عملیات ثامن الائمه یک فروند هواپیمای سی-130 از اهواز به مقصد تهران در حرکت بود تا پیکر پاک و مطهر شهدا را به خانواده هایشان تحویل و مجروحین ایثارگر جنگ را به بیمارستان منتقل کنند، که در منطقه کهریزک تهران دچار سانحه شد و سقوط کرد. از جمله شهدای این سانحه تیمسار سرلشکر شهید ولی الله فلاحی جانشین رئیس ستاد مشترک آجا، سرتیپ شهید موسی نامجو وزیر دفاع، سرتیپ خلبان شهید جواد فکوری مشاور جانشین رئیس ستاد مشترک آجا، سردار سرلشکر پاسدار شهید یوسف کلاهدوز قائم مقام فرماندهی کل سپاه و سردار سرلشکر پاسدار شهید سید محمد علی جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر بودند. شهید سید محمد علی جهان آرا پس از سال ها مبارزه، تلاش و فداکاری خالصانه در سخت ترین شرایط، به آرزوی دیرین خود رسید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.تهیه و تنظیم: مهسا نامدارانتهای پیام/