کد خبر 130008
۲۲ شهریور ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

طالقانی منحصر به هیچ گروهی نبود

ایشان دارای جایگاهی در ایران و حتی دنیای اسلام بود که نیازی به انتساب به کسی یا جایی نداشت.

به گزارش خبرگزاری حیات، دکتر عباس شیبانی از مبارزان دیرپای طریق استقلال و آزادی این مرز و بوم است و دانسته های او از دوران مبارزات نهضت ملی و انقلاب اسلامی، می تواند بس مغتنم وآگاهی بخش باشد. وی در گفت و شنود پیش روی، شمه ای از خاطرات خویش از آیت ا... طالقانی را باز گفته است.**جنابعالی از چه مقطعی و چگونه با مرحوم آیت‌ا... طالقانی آشنا شدید؟محل اولیه این آشنایی و ارتباط چه بود؟آشنایی بنده با مرحوم آیت‌ا... طالقانی، به سال‌های 1329، 1330 یعنی مقطع اوج گیری نهضت ملی برمی‌گردد. آن روزها در دانشکده فنی دانشگاه تهران تحصیل می‌کردم و بعد به دانشکده پزشکی رفتم. مسجد هدایت در آن ایام، پایگاهی برای قشر تحصیلکرده مذهبیِ حامی نهضت ملی بود. طبعاً بنده هم به دلیل گرایش‌ها و علایق دینی، به آنجا کشیده شدم. البته همه اقشار به مسجد هدایت می‌آمدند و حاضران منحصر به تیپ دانشجو نبودند. مثلاً فداییان اسلام هم دسته‌جمعی به آنجا می‌آمدند، مخصوصاً چون در خیابان اسلامبول- که مسجد هدایت در آنجا بود- کافه‌ها و سینماهای متعددی وجود داشت و شب‌های جمعه خیلی‌ها برای تفریح به آنجا می‌آمدند، فداییان اسلام در خیابان اذان می‌دادند و آن فضا را می‌شکستند و بعد هم به مسجد هدایت می‌آمدند و پشت سر آقای طالقانی نماز می‌خواندند. **در فضای سنگین و پر از یأس و ناامیدی پس از کودتای 28 مرداد، مرحوم طالقانی به چه شکل به فعالیت ادامه می‌داد؟ فعالیت‌های ایشان بیشتر روی معرفی اسلام به جوانان و مقولات فرهنگی متمرکز بود. ایشان در تفسیری که در مسجد هدایت می‌گفت، سعی داشت برتری اسلام بر مکاتب روز، مخصوصاً مکاتب چپ را روشن کند. البته گاهی هم در میان صحبت‌هایش گریزهای سیاسی هم می‌زد، اما تمرکزش روی معارف دینی و مسائل اجتماعی بود. نمازهای اعیاد را هم در مسجد هدایت یا باغ‌های اطراف تهران یا کرج برگزار می‌کردند. **جنابعالی یکی از بنیان‌گذاران نهضت آزادی بودید. از میان روحانیون چه کسی به نهضت آزادی پیوست؟مرحوم آقای آسید رضا زنجانی نهضت را تأیید کرد. مرحوم آقای طالقانی هم از آن حمایت می‌کرد، ولی ابداً این‌طور نبود که بگوییم ایشان منحصر در نهضت آزادی بود. مرحوم آقای طالقانی فوق‌العاده انسان شجاع و مستقلی بود و در واقع گروه‌ها و افراد خودشان را به ایشان منتسب می‌کردند .ایشان دارای جایگاهی در ایران و حتی دنیای اسلام بود که نیازی به انتساب به کسی یا جایی نداشت. مرور زمان هم نشان داد مشی و شیوه ایشان کلاً با نهضت آزادی یا هر فرد و گروهی که شاه را تحمل می‌کرد، متفاوت است، چون ایشان اساساً نظام پادشاهی و سلطنتی را قبول نداشت و آن را منشأ همه مظالم و مفاسد می‌دانست، درست مثل امام که همواره می‌فرمودند: «شاه باید برود!» اما نهضت آزادی می‌خواست در چهارچوب قانون اساسی رژیم شاه، که مبتنی بر پذیرش نظام پادشاهی بود، فعالیت کند. همه آثار، تفاسیر، مقدمه‌ها و پاورقی‌هایی که مرحوم آقای طالقانی بر کتاب «تنبیه الامه» نوشته‌اند نشان می‌دهد ایشان مطلقاً به نظام پادشاهی آن هم به شکلی که شاه عمل می‌کرد، اعتقاد نداشتند. دلیل آشکار آن هم حمایت از مبارزات برانداز علیه رژیم شاه بود، در حالی که نهضت آزادی اصولاً با این شیوه موافق نبود. **مرحوم طالقانی در عمل هم،چندان در قالب نهضت آزادی فعالیت نکرد. اینطور نیست؟همین‌طور است. غیر از یکی دو سال اول که منتهی به زندان سال 1341 ما شد، ایشان با نهضت آزادی همراهی نداشت و شاید فقط برای همان دو سال بتوان ایشان را نهضتی محسوب کرد. موقعی هم که ایشان از زندان آزاد شد، نهضت آزادی دیگر فعالیت چندانی هم نداشت. البته با افرادی چون مرحوم بازرگان، مرحوم دکتر سحابی و دیگران، همواره ارتباط مبتنی بر احترام و دوستی وجود داشت که این ربطی به عضویت آنها در نهضت آزادی نداشت. مرحوم آقای طالقانی نسبت به رژیم شاه دیدگاه‌های تند و بسیار رادیکالی داشت و این مخالفت را حتی در سال‌های اوج اختناق هم پنهان نمی‌کرد، از جمله اینکه بعد از کودتای 28 مرداد رژیم فشار آورد عکس شاه در همه جا، از جمله مساجد نصب شود، اما مرحوم آقای طالقانی قبول نکرد و بالاخره هم مجبور شدند عکس شاه را در کفش‌داری مسجد هدایت بزنند! بنابراین طبیعی است مرحوم آقای طالقانی از نهضت امام حمایت می‌کرد، مخصوصاً از زمان تحصیل در حوزه امام و افکار سیاسی ایشان را می‌شناخت. بعدها در زندان به من گفتند: تابستان‌ها که امام به تهران می‌آمدند، جلسات خوبی با هم داشتند و درباره مسائل سیاسی تبادل نظر می‌کردند. **در جریان 15 خرداد سال 1342 چطور؟همانطور که عرض کردم،آن موقع در زندان بودیم که خبر کشتار 15 خرداد به ما رسید و ما در اعتراض به این کشتار فجیع، روزه سیاسی گرفتیم. بعضی از آقایان ملیون و نهضت آزادی‌ها با ما همراهی نکردند. ساواک هم به زور به ما چای خوراند که روزه نباشیم! بعضی از اعضای نهضت آزادی صراحتاً با این کار ما که حمایت از 15 خرداد تلقی می‌شد، مخالف بودند و می‌گفتند: عده‌ای جاهل و چاله میدانی علیه شاه و آمریکا تظاهرات به راه انداخته‌اند! جمع اولیه نهضت آزادی از نظر دینی همگون نبودند. **از دستگیری سال 1341 و دادگاهی که متعاقباً برای سران نهضت آزادی تشکیل شد، چه خاطراتی دارید؟ همه ما متوجه بودیم که این دادگاه، یک حرکت تاکتیکی است، چون رژیم از ما مدرکی نداشت که بر اساس آن بتواند به ما محکومیت سنگینی بدهد و ما را از صحنه دور نگه دارد. آنها احتمال زیادی می‌دادند آقای طالقانی بیشتر از همه ما نسبت به رفتار رژیم واکنش نشان بدهند، لذا ایشان را در آستانه 15 خرداد 42 از زندان آزاد کرد تا بهانه لازم را به دست بیاورد. مرحوم آقای طالقانی فوق‌العاده دقیق و زیرک بود. چند شب اول در مسجد هدایت سخنرانی‌های تند و پرنکته‌ای را ایراد می‌کند، ولی بعد به ایشان اطلاع می‌دهند قرار است ساواکی‌ها در شب عاشورا عده‌ای از اوباش را تحریک کنند و به مسجد هدایت بریزند و علیه شاه شعار بدهند و در پی آن عده‌ای از مردم بازداشت شوند! آن شب ایشان به خادم مسجد می‌گویند: به همه بگو من مریض هستم و امشب نمی‌توانم به مسجد بیایم! آن شب این عده به در بسته مسجد می‌خورند و به تخریب مسجد و ضرب و شتم آدم‌هایی که آنجا بودند می‌پردازند و یکی هم با کفش روی منبر می‌رود و سخنرانی می‌کند!پس از 15 خرداد، محاکمه‌ای هم که برگزار شد در راستای بیرون نگه داشتن افراد معترض، از جریان عمومی جامعه بود. همه ما می‌دانستیم رأی دادگاه از قبل صادر شده و این یک محاکمه تشریفاتی است، برای همین هم همگی خیلی صریح حرفمان را زدیم. مرحوم آقای طالقانی که از اساس دادگاه را قبول نداشت، مطلقاً ساکت بود. یک تسبیح دانه درشت را هم در دست گرفته بود و خونسرد و بی‌اعتنا تسبیح می‌انداخت. اذان ظهر که می‌شد، بی‌اعتنا به دادگاه بلند می‌شد و می‌رفت نمازش را می‌خواند. مهندس بازرگان هم روی نظم خاصی که داشت، از قبل دفاعیاتی را تنظیم کرده بود و می‌خواند. ما هم گاه و بیگاه با سر و صدا نظم دادگاه را به هم می‌زدیم! یادم هست هنگامی که رئیس دادگاه رأی‌ها را اعلام کرد، مرحوم آقای طالقانی ایستادند و آیاتی از سوره مبارکه فجر را با صدای نافذ و با صلابت خود قرائت کردند. احساس می‌کردم نفس در سینه همه حبس شده است!**جنابعالی سال‌ها در کنار مرحوم آیت‌ا... طالقانی بوده‌اید و به‌خوبی نگاه و سلوک ایشان را می‌شناسید. از نگاه ایشان به امام (ره) و بالعکس برایمان بگویید؟ نگاه مرحوم آقای طالقانی به امام، نگاه مرید و مرادی بود. ایشان ابداً اهل تعارف، تظاهر و تملق نبود، به همین دلیل وقتی می‌گفتند تابع امام هستم تعارف نمی‌کردند. بارها هم اعلام کرده بودند امام رهبر هستند و هر چه بگویند اطاعت می‌کنم. به‌رغم ضعف جسمی و بیماری هر وقت ضرورت ایجاب می‌کرد از تهران به قم می‌رفتند و درباره موضوعات مختلف با امام مشورت و امور را با ایشان هماهنگ می‌کردند. امام (ره) هم به مرحوم آقای طالقانی اعتماد زیادی داشتند، لذا امام ایشان را به ریاست شورای انقلاب منصوب کردند. ایشان اوایل در جلسات شرکت می‌کردند. وقتی هم نمی‌آمدند ریاست جلسه را به شهید بهشتی که به مدیریت ایشان اعتماد زیادی داشتند واگذار می کردند. منبع:هفته نامه حیات طیبهانتهای پیام/  

برچسب‌ها