گزیده ای شیرین از زندگینامه شهید منا «حاج کربلایی حسن مشهدی خوشخو»
فرزند دختر «حاج کربلایی حسن مشهدی خوشخو» گزیده ای از خاطرات شیرین پدر را بیان می کند که در سرزمین نورانی تدفین شده و کیلومترها با فرزندان خود فاصله دارد
صفیه مشهدی خوشخو فرزند شهید منا «حاج کربلایی حسن مشهدی خوشخو» در گفتگو با خبرنگار حیات گفت: گزیده ای از خاطرات شیرین پدر را در غالب یک نامه نوشتم که پدر عزیزمان در سرزمین نورانی تدفین شده و کیلومترها با فرزندان خود فاصله دارد.باسلام احترام خدمت خانواده های شهدای منا که داغدار و دلشکسته سفر حجاج بیت الحرام هستندتمامی پدرها برای دختران خاص هستند ولی پدر من انتخاب شد برای شاخص شدن در خاص ها. قلب یک پدر با قلب یک دختر ارتباط عاشقانه دارد , دست پدر تجلی عشق ایثار است برای تمامی دختران. برای ثبت نام پدر عزیزمان هرجا که رفتیم گفتند: «ظرفیت تکمیل شده است وامکان ثبت نام نیست».حتی لیست رزرو هم جای خالی نداشت.پدر با قلبی شکسته از رفتن منصرف شد اما در قلبش نور امیدی می درخشید که به کاروان حجاج بیت الحرام می رسدحدود یک ماه بعد از ثبت نام مکه یک روزظهر آقایی تماس گرفت و گفت : «برای ثبت نام مکه به این آدرس بیایید»,ابتدا باور نکردیم ولی وقتی به آدرس داده شده رفتیم با یک دفتر ثبت نام مکه مواجه شدیم که کاروانی برای مشهدی ها اضافه کردند واسم پدر برای این سفر معنوی اعلام شده است.پدر عزیز تر از جانم تدارکات ثبت نام را انجام داد، روزهای آخر که پدر سراسر از شوق زیارت بود می گفت: شاید آمریکا موشک بزند و هواپیما سقوط کند گویی در دلش افتاده بود که آخرین دیدار های پدر و فرزندی است ,تاجایی که به پدراصرار کردیم به سفر نرود . از او خواهش کردیم که به سازمان حج وزیارت برود و انصراف دهد.ولی پدر که خوشحال و مسرور بود گفت: خدا من را دعوت کرده وصدایم زده است من به شوق شهادت می روم این شیرین ترین مهمانی است که می روم.آخرین روز دیدن چهره نورانی پدر روز اشک و آه بود تا جایی که پدر سفارش کرد: «دختران عزیزم شما پاره تن من هستید بابا جانم گریه نکنید اجازه دهید باخیال راحت بروم». اشک های ما، گویا خبر داشتند این آخرین وداع است و ناخوداگاه جاری می شدند پدر عزیزمان با دست های زحمت کشیده که سال ها نان حلال برای ما آورد تک تک صورت فرزندان را در دستهایشان می گرفتند و می بوسیدند و سریع رفتند تا اشک سوزناک مارا نبینند و ماپشت سر پدر اشک ریختیم مگر دل کندن دختر از پدر به راحتی است امید داشتیم پدر مهربان را دوباره دربغل خواهیم گرفت. عید قربان عید سراسر از شادی در جهان اسلام است اما گویا برای ما جوری دیگری رقم خورده بود تلوزیون فاجعه عظیم در منا را نشان می داد و بهت زده اخبار را دنبال می کردیم و در هر خبر دنبال نشانه ای از پدر بودیم اما متاسفانه بعد از رسیدن حجاج به ایران ما فقط وسایل پدر را تحویل گرفتیم که لباس های او بوی تن مهربانی می داد و بعد از دوماه دلواپسی و بی خبری از مفقود شدن پدر، سازمان حج زیارت خبر شهادت پدر را به ما داد ، در اوج ناباوری که منتظر بوسیدن و بغل کردن پدر بودیم حال یقیین کردیم که او دیگر میان ما نیست.دلم ازهجرتوافغان نکندپس چه کند/ دیده گراشک به دامان نکند پس چه کندپای برمردمک چشم به راهم بگذار /گریه گر دیده زهجران نکندپس چه کندپدر از ابتدای زندگی شوق شهادت در سرزمین نورانی را داشت گویا از ابتدا برای رسیدن به این عرش الهی برنامه ریزی کرده بود چون پدرم هروقت دندانی می کشیدند آن را بعد از غسل وکفن نگهداری می کردند تا به مکه که رفتند درآنجا دفن کنند,تمام دندانهای پدرم درقبرستان بقیع وقبرستان ابوطالب ونجف قبرستان وادی السلام می باشد که در چند مرحله دفن شده است وهمیشه به شوخی می گفتند من وقتی بقیع می روم یک سلام اضافه ترازشما می دهم سلام می دهم به دندان شهیدحسن بن محمدتقی(اسم پدرم حسن هست واسم پدرشان محمد تقی)کسی راکه حق جاودان خوانده است/به خوان کرم میهمان خوانده استشهیداست واورا خدای مجید/به هردوجهان کامران خوانده استپدر من فردی مومن و عاشق اهل بیت بود او به روضه حضرت فاطمه(س) خیلی علاقه داشتند ودهه فاطمیه١٢روز به نیابت هریک ازفرزندان آن حضرت روضه می خواندند و وصیت کردندتا می توانیم این دهه رافراموش نکنیم پدر که عاشقانه و بی صبرانه منتظر شهادت بود تاریخ شهادتش را درتقویمی علامت زده بود یعنی ازروز ولادت امام حسین(ع) باشمارش معکوس از١٢۶روزشروع و به روز عرفه به عدد یک رسیده بود دقیقا همان روزی که به مقام والای شهادت نائل آمد ودراین مورد با فرزندان صحبتی نکرده بود و ما بعد از شهادت متوجه این مسئله شدیم .رئیس ومداح کاروان برای عرض تسلیت به منزل ما آمده بود و گفت: شهید درمنا پرسیده است آیا می شود لباس احرام,کفنمان شود؟ که پاسخ دادم بله و شهید به آخرین آرزویش هم رسید.رفتی وسوخت هستی ماراشرارغم / آن سان که داغ هجر تو,دل راکباب کردهرکس که دیدصحنه ان مرگ,اشک را / درچارچوب خسته چشمش به قاب کردپدر مهربانمان همیشه توصیه می کردند : « اجازه ندهید میت روی زمین بماند باید زود دفن شود, ما دوماه بی خبری ازپیکر پاک پدر بودیم در حالی که , پدر به آرزویش رسیده و همانجا در سرزمین نورانی آرام گرفته است، خوشحالیم که پدرعزیزمان به آرزویش رسیده است.زهجران تودل اتشفشان است /دودیده ازفراقت خونچکان استنمی دانم چه کردی بادل من /که دایم نام تو وردزبان استانتهای پیام/