بی محابا به نوک پیکان درگیری می رفت...
آقا ناصر در برنامه ریزی ها و پاکسازی ها مدیری توانمند بود. ایشان سه روز به منطقه اورامانات و روانسر برای پاکسازی رفته بودند و اصلاً هیچ کس نمی دانست در این مدت کجا هستند.
به گزارش خبرگزاری حیات، به مناسبت سالروز شهادت سردار رشید اسلام حاج ناصر کاظمی گفتگویی داشتیم یا همرزم و یار این فرمانده دوران دفاع مقدس سردار فتح الله جعفری که پیش روی شما است:**سردار؛ اولین بار شهید ناصر کاظمی را در چه زمان و به چه مناسبتی ملاقات کردید؟نحوه آشنایی ما با ایشان به این شکل بود که پیش از جنگ کردستان به سنندج رفته بودیم. گروهی بودیم که در پاکسازی آن مناطق فعالیت می کردیم. در عین حال به جلسات هماهنگی و سمینارهایی که سپاه پاسداران برای فرماندهان برپا م یکرد دعوت می شدیم و در آن جا شاخ ترین افراد کردستان از جمله شهید محمد بروجردی، شهید ناصر کاظمی و سردار هدایت الله لطفیان را می دیدیم.در تاریخ 26 دی ماه سال 1360 ما با فرماندهان جنگ به دیدار حضرت امام(ره) رفتیم. آن زمان در سپاه پاسداران دزفول جلسه ای برای عملیات فتح المبین برگزار شد که در آن جا فرماندهان این بحث را مطرح کردند که چون منطقه خیلی وسیع و دشمن بسیار قوی است، تعداد شهدا در عملیات زیاد می شود و ما در مقابل آنها مسئولیت داریم. با طرح این مسأله آقای حسن باقری به آقای محسن رضایی در تهران تلفن زد و آقای رضایی از دفتر حضرت امام(ره) وقت ملاقات گرفتند تا مستقیم در این باره گفتگو کنیم و جواب بگیریم. در آن ملاقات از عزیزان شورای عالی سپاه پاسداران، آقایان رضایی، علی شمخانی، صفوی، سنجقی، رفیق دوست، حاج عبدالله محمودزاده که بعداً در نیروی انتظامی هم بود به همراه نیرو های جنوب و غرب آمده بودند. از کردستان فقط آقای ناصر کاظمی آمده بودند که البته این آخرین دیدار ما با ایشان بود. گویا شهید محمد بروجردی هم نبودند.ما آقا ناصر را دوست داشتیم و از نوع بیانش - که اهل تهران بود - و روحیاتش خوشمان می آمد. ایشان شجاع، درس خوانده، ورزشکار و کلاً انسان جالبی بود. آقای کاظمی با همه قدرت و توانایی ها، تواضع هم داشت و برای همین بنده از ایشان خوشم می آمد. من بعضی اوقات با شهید بروجردی که در جبهه غرب بود تماس تلفنی داشتم. یک بار در این تماسها ایشان گفت خبر داری رفیقت شهید شده؟ گفتم نه، چه کسی را می گویید؟ که گفت آقا ناصر شهید شده است. خبر شهادت این بزرگوار در جنوب پیچید، چون تقریباً نیرو های جنوب و غرب ایشان را می شناختند. این خبر برای ما ناراحت کننده بود. شهادت ایشان خیلی غم انگیز بود و البته خیلی هم زود شهید شد. شهید کاظمی فرماندار پاوه و فرمانده سپاه پاسداران پاوه و کردستان بود و در امنیت آن مناطق نقش مؤثری داشت. بنابراین شهادتش خیلی تأثیرگذار بود. ما اوایل که در کردستان بودیم و بعد که به جنوب رفتیم، در سمینارها و جلسات حضور پیدا می کردیم و با ایشان احوالپرسی داشتیم. این عزیز، جزو امیدهای آینده سپاه پاسداران و از کسانی بود که می توانست در آینده آن نقش مؤثری داشته باشد.**شما آن موقع چه مسئولیتی را بر عهده داشتید؟بنده مسئول زرهی کل سپاه پاسداران و در جنوب مستقر بودم. در آن جلسات بحث عملیات در غرب، جنوب و کردستان مطرح می شد. آن زمان مثل حالا نبود که مثلاً بدانیم آقای همت شهید می شود و فردا چهره درخشانی از ایشان به عنوان الگو در جامعه به وجود می آید.
**باید ده بیست سال می گذشت تا چنین افرادی شناخته شوند.البته غیر از شهادت شان در حیات آنها هم ما از این عزیزان خبر می گرفتیم. آقای ناصر کاظمی به شهید همت خیلی علاقه مند بود. مثلاً اگر جلسه ای برگزار می شد و حاج همت حضور نداشت سراغ ایشان را می گرفت. در آن دوران یک سادگی وجود داشت و ما از همدیگر حال افراد و وضعیت کردستان را می پرسیدیم.**اما الان این گونه شده که هر یک از ما اگر بخواهیم دوستانمان را ببینیم باید با دفترشان هماهنگ کنیم.بله، همین طور است. یادم است وقتی آقا ناصر به کردستان می آمد احوال نیر وهای غرب؛ کسانی که فرمانده سپاه پاسداران بودند و مسئولیت داشتند مثلاً آقای جواد استکی یا آقای تمیزی را می پرسیدیم. با بعضی ها هم کار نکرده بودیم و در حد آشنایی آن ها را می شناختیم. آن موقع روش های احوالپرسی این طوری بود. الان به فرماندهان تلفن می زنیم و با سردار رشید، سردار اصغر کاظمی و آقای علی عبداللهی تلفنی احوالپرسی می کنیمولی آن موقع ها همین طوری پیش می آمد. آقای کاظمی جزو کسانی بود که نوع عملکرد و کارش را در کردستان خیلی دوست داشتیم. ما خودمان در کردستان کار کرده بودیم و می دانستیم چه پیچیدگی ها و مشکلاتی دارد.آقا ناصر در برنامه ریزی ها و پاکسازی ها مدیری توانمند بود. ایشان سه روز به منطقه اورامانات و روانسر برای پاکسازی رفته بودند و اصلاً هیچ کس نمی دانست در این مدت کجا هستند. یا وقتی این بزرگوار فرماندار پاوه شد خودشان به مسجد رفتند و صحبت کردند که من از طرف جمهوری اسلامی برای فرمانداری شهر آمده ام. این خیلی شجاعت می خواهد که کسی چنین کاری بکند. این خصلت شهید ناصر کاظمی هم برای ما جالب بود.**همیشه ایجاد علاقه می کرد.بله، این گونه بود. آقای کاظمی بیان خوبی برای صحبت کردن داشت. یک دفعه در سال 1360 شهید صیاد شیرازی در قرارگاه کربلا در جلسه ای صحبت می کرد که سخن از آقای ناصر کاظمی پیش آمد. ایشان گفت بنده مسئول عملیات غرب بودم و آقای کاظمی در منطقه فرمانده عملیات بود. من بی سیم زدم و گفتم برادر ناصر؛ من صیاد شیرازی هستم و الان این جای کار هستیم، که آقای کاظمی گفت هر کسی می خواهی باش! منظور اینکه تیپی این چنینی داشت. شهید صیاد شیرازی از این نوع برخورد و قاطعیت ایشان خوشش آمده بود و می گفت آن لحظه چیزی نگفتم و بعداً خودم را به آقا ناصر معرفی کردم. ایشان در عملیات پاکسازی برنامه ریزی داشت و با شجاعت و تدبیر پیش می رفت.
زمانی که می خواستیم به دیدار امام (ره) برویم، بنده از فرمانده ژاندارمری کردستان شنیدم آقا ناصر چون کردستان در خطر بود نمی توانست آنجا را رها کند و بیاید و بعد اً هم که برگشتیم عذرخواهی کرد. آقای کاظمی ورزشکار بود و روحیه عملیاتی داشت، ضمن ای نکه باتدبیر و شجاع بود، تواضع هم داشت. در کردستان وضعیت فرق می کرد و افراد باید اهل عمل بودند تا کار انجام شود. با این خصلت ها آقا ناصر زود شهید شد. ایشان در شهریورماه سال 1361 به شهادت رسید. این شهادت روی ما بسیار تأثیر داشت و همیشه دغدغه ما این بود که مگر چند تا ناصر کاظمی یا محمد بروجردی پیدا می شود؟ قطعاً اگر این شهید بزرگوار به جنوب می آمد یک «فرمانده قرارگاه » به تمام معنا می شد.**چه ضرورتی وجود داشت که آنجا را ترجیح داد؟خب، در کردستان مأموریت داشتند. شهید احمد متوسلیان و حاج همت به جنوب آمدند و در سال 1360 فرماندهان مؤثری در جنگ بودند.شهید خرازی هم ابتدا در کردستان بود. این ها برای دوره پیش از جنگ است و در تیپ آقای رحیم صفوی بودند. سطح آقای ناصر کاظمی بالاتر بود. بی محابا به نوک پیکان درگیری می رفت...**از چه نظر بالاتر بود؟ایشان از نظر موقعیت، جایگاه، فرماندهی و همه چیز بالاتر بود. آقای کاظمی به جنوب نیامد که خودش را نشان دهد و شاید دلیل گمنام بودنش هم همین باشد. احمد متوسلیان و شهید همت به جنوب آمدند و موقعیت برایشان فراهم شد، منتها برای شهید محمد بروجردی کردستان و جنوب فرقی نمی کرد، ولی خب، احساس می کرد که کردستان از افراد توانمند و با تدبیر خالی می شود. حضور در کردستان تدبیر هم می خواست که چگونه با مردم برخورد شود و آقا ناصر این را خوب بلد بود. یک بخش هم مردم بودند. در جنگ بین دو کشور، دشمن فقط خارجی است. در کردستان دشمن مشخص نبود و این مسأله را پیچیده تر می کرد. این دغدغه تا پس از جنگ در ذهن ما بود و خیلی هم زمان گذشت. در سال 1376 در کنگره سرداران شهید تهران فکر کردیم به آقا ناصر زیاد پرداخته شود و نویسندگان روی کتابی درباره ایشان کار کنند ولی کار خیلی قوی هم در آن جا انجام نشد.**می بینیم که شما هنوز علاقه دارید که این کار دنبال شود.بله، مصاحبه ها و برنامه هایی انجام شده که هر کسی بخواهد روی آن کار کند موجود است. باز هم آن چه باید برای آقای ناصر کاظمی انجام شود نشده است.سردار ایزدی برای کردستان پروژ های تعریف کرد که ان شاءالله ویژگی های آقا ناصر در آن کار دربیاید. حیف است خدمات ایشان مفقود بماند. یادم است ما با آقای سردار علی ناظری در سازمان حفظ آثار صحبت کردیم تا مراسمی برای سالگرد ایشان بگذاریم و از خانواده و نیرو های کردستان دعوت کنیم. می خواستیم این مراسم در سال 1381 برابر با بیستمین سالگرد ایشان برگزار شود که نشد و در بیست و یکمین سالگرد این شهید در سال 1382 برایش سخنرانی کردند. همان سال برای شهید بروجردی هم مراسم بیستمین سالگرد شهادتش را برگزار کردیم.**کلاً شاخصه های ایشان را چگونه دسته بندی می کنید؟یکی از مصادیق آقای کاظمی راستگویی بود؛ هزینه اش برای ایشان مهم نبود و با صداقت و راستی حرفش را می زد. همین مصادیق را هم ما در شهید باقری می دیدیم و این خصلت ها را داشت. دوم این که آقا ناصر آدم قدرت طلبی نبود و مسئولیت پذیر بود. با این که می توانست قدرت داشته باشد، ولی دنبالش نبود و این هم یکی از خصلت هایی است که برای ما جالب بود. ایشان هیچ چیز را برای خودش نمی خواست و به هیچ مالکیتی قائل نبود. در زمان جنگ خیلی از افرادی که امکانات در اختیارشان بود از آن دل نمی کندند. یکی دیگر از مصادیق مهم این بزرگوار شجاعت بود که شاید مه مترین ویژگی ایشان باشد. آقا ناصر بی محابا به نوک پیکان درگیری می رفت.البته حساب شده می رفت که از نیروها و فضای مفید انقلاب، اسلام و مملکت تلفات ندهیم و توجه خاصی به این چیزها داشت. یکی دیگر از ویژگی های ایشان این بود که در کارها و برنامه هایش خستگی ناپذیر بود. خستگی ناپذیری برای یک فرمانده خیلی مهم است که در صحنه نبرد و کار استقامت داشته باشد.
**در واقع آقای کاظمی یک الگو و تکیه گاه برای نیروهایش بود.بله، همین طور است. هر جا نیاز بود آقای کاظمی حضور پیدا می کرد، حتی به عنوان یک فرمانده که مسئولیت هایش زیاد است؛ ایشان هم برای شهید محمد بروجردی همیشه حضور داشت و هم برای نیروهای تحت امرش حاضر بود. شهید ناصر کاظمی، فرمانده سپاه پاسداران کردستان، همیشه جوابگو بود. اگر کاری را نمی شد انجام داد رک می گفت که کار انجام نمی شود. شاید بنده با ایشان خیلی برخورد نداشتم و خصلت ها و خصوصیات آقای کاظمی را به درستی ندانم، اما در مراسمی که برای ایشان برگزار شد دوستان گفتند که آقای کاظمی چنین فرماندهی بود و چنین خصلت هایی داشت، به هر حال شهرت ایشان در قرارگاه پیچیده بود. این شهید عزیز بسیار منظم و شیک پوش بود و لباس اسپرت می پوشید. حتی در مقر سپاه پاسداران سنندج با افرادی که دستگیر شده و طرف مخالف بودند مسابقه می داد و والیبال بازی می کرد.خیلی ها می گفتند این کارها برای یک فرمانده خوب نیست، اما ایشان چنین روحیاتی داشت. ما پیش از شروع جنگ، آقای کاظمی را از کردستان می شناختیم. کردستان انسان هایی خستگی ناپذیر می خواست؛ کسانی که بتوانند وقت شان را شبانه روز روی کار و حل مسائل مردم یا سپاه پاسداران بگذارند. آقا ناصر خیلی خوب پای کار می ایستاد. ایشان متولد سال 1335 و شهادت شان هم در سال 1361 بود؛ عمر خیلی کوتاه ولی با برکتی داشتند.**شما گفتید مسئول زرهی کل سپاه پاسداران بودید. مگر آن موقع چند سال تان بود و چه پشتوانه آموزشی و سوابق نظامی داشتید؟بنده متولد 1337 هستم و دو سال از آقا ناصر کوچک تر بودم.**از قضا بنده هم می خواهم بحث را به اینجا برسانیم که این، برای نسل امروزمان الگوی جالبی است. دوست داریم بدانیم که آقا ناصر و شما چگونه به این سطح از مسئولیت پذیری رسیده بودید؟یک بار سردار رشید راجع به همین فرماندهان صحبت می کرد که اکثراً زیر 27 سال بودند. مثلاً آقای شمخانی متولد 1334 است، آقای محسن رضایی در سال 1360 فرمانده سپاه پاسداران می شود که 27 ساله است، فقط آقای جعفر اسدی از همه ما مسن تر و متولد سال 1322 بودند، شهید بابارستمی هم سن شان بالا بود.**شما چگونه از عهده مسئولیت زرهی سپاه پاسداران برمی آمدید؟خب، نگاه حضرت امام بیشتر به جوان ها بود. **تکیه ایشان به همان کودکانی بود که سال 1342 می فرمود خاک بازی می کنند.بله، همین طور است. اتفاقاً روزی به خوزستان و منطقه عملیات فتح المبین رفته بودیم تا برای دانشجویان دانشگاه سپاه امام حسین (ع) که برای توضیح منطقه علمیاتی آمده بودند صحبت کنیم. آنها دانشجویان مقطع دکترا و فوق لیسانس در رشته های مختلف بودندکه یک ساعت تا چهل دقیقه با آنها بحث کردیم. آنها می گفتند به ما که جوانیم مثل آن روز در سپاه پاسداران مسئولیت نمی دهند و ما را باور ندارند. ببینید! در زمان انقلاب نسل جوان بود که انقلاب کرد، چه کسی را باید مسئول می گذاشتند؟ یکی از مسائل خیلی مهم در نسل انقلاب روحیه شهادت طلبی آنها بود که می خواستند خودشان را فدای انقلاب کند و تا آخر خط بروند که برای امام (ره) و انقلاب فوق العاده ارزشمند بود. چرا آقای ناصر کاظمی 27- 26 ساله باید شهید بشود. ایشان آغاز جوانی اش بود و سنی نداشت. آن زمان مثلاً شخصی 50 - 49 ساله را که شهید شده بود می گفتند پیرمرد است، با این که 50 سالگی سن چندان بالایی نیست. نسل جنگ بین 21 تا 30 ساله بودند و تفاوت سنی زیادی در سطح فرماندهان عالی نبود. جوانترین آنها شهید حسن باقری بود که سن ایشان از آقای رحیم صفوی، آقای غلامعلی رشید و آقای محسن رضایی پایین تر بود. آقای ناصر کاظمی جوانی با سن کم چقدر می تواند تدبیر و فرهنگ داشته و خودساخته باشد. در این مسائل هم ماندن در منطقه و حضور دائمی بسیار تأثیرگذار است. ایشان فردی بود که ثبات و پایداری داشت، پایداری یعنی متعهد به ای نکه وظیفه و تکلیفش را تا پایان کار انجام دهد.پایداری و استقامت، همین دو خصلت این بزرگوار برای ما کافی است. داشتن شجاعت، تدبیر، پایداری، اعتقاد به انقلاب و شهادت طلبی برای یک نفر خیلی مهم است، این که خودش را برای خدا خالص کرده، مؤمن و متدین باشد. امروز ما بعضاً ایمان به خدا را کم می گیریم، که پارامتری بسیار مهم و بازدارنده است.**در واقع ایمان است که باعث می شود افراد تا پایان خط بروند.ایمان به گونه ای است که مثلاً وقتی به افرادی از نسل امروز می گویید ماه رجب است دعا بخوانید، امشب فلان شب است و اعمال خودش را دارد، تعجب می کنند. در حالی که این ها وظیفه ماست و خداوند به ما تکلیف کرده است.**جالب است که آن زمان مستحبات هم جزو مکلفات محسوب می شد.بله، این گونه بود. اولین بار فرماندهان نظامی یا بنی صدر مطرح کردند که باید تجهیزات ما سه برابر دشمن باشد تا بجنگیم. در دانشگاه ها همین درس را می دهند که اگر بخواهید با دشمن بجنگید نیرو و توان تان باید سه برابر باشد تا موفق شوید، اما عملاً بحث توکل را شهید کاظمی اجرا و شهید حسن باقری مطرح کردند. خداوند در آیه 249 سوره بقره به ما وعده داده که شما اگر باایمان باشید ده برابر دشمن هستید و پیروزید. شهید کاظمی به این آیه اعتقاد وافی داشت و می دانست خدا نصرت و یاری اش می کند. خب، این باور در ابتدای جنگ نبود.**مصداق بارز این باور هم شهید ناصر کاظمی بود.بله، مصداق آن شهیدان حسن باقری، حاج همت، حاج احمد متوسلیان، مهدی زین الدین، مصطفی ردانی پور، محمد بروجردی و ناصر کاظمی هستند. همه مصداق این آیه اند، چون با ایمانند و به پیروزی اعتقاد دارند. صدام ارتش قدرتمندی در منطقه داشت و نظامی ها معتقدند از نظر زرهی قوی ترین ارتش زرهی خاورمیانه بود. اعتقاد به آیه 249 سوره بقره در آقای ناصر کاظمی وجود داشت، به آن عمل کرد و می دانست خداوند یاری اش می کند. برای همین هم موفق شد. پس مسأله ایمان، چیز کمی نبود؛ ایمانی که از یک جوان 25 - 20 ساله در بهار جوانی یک فرمانده قدرتمند می سازد.مسأله بعدی در مورد این شهید این که با وجودی که هم مقام لشکری و هم کشوری داشت نسبت به مردم متواضع و با لباس خاکی عملیاتی بین نیروها بود و همه، ایشان را در صف غذا یا سر سفره می دیدند. این روحیات را انقلاب ایجاد کرده و بسیار مهم بود. آقا ناصر در صحنه عمل پا به پای افراد می جنگید و در قرارگاه نمی نشست.
**شهید کاظمی فرمانده رده بالای شهید همت بود؟بله، آقای ناصر کاظمی فرماندار پاوه و فرمانده سپاه کردستان بعدها بود. در هنگام عملیات با این که ایشان فرمانده توانمندی بود، اما به ما بسیار احترام می گذاشت و پیشنهاد می داد این کار را انجام دهید تا موفق شوید. ما نیز آقا ناصر را می شناختیم و می دانستیم که توانایی هایش کم نیست و آن کار را انجام می دادیم. بنده مستقیماً این را ندیدم، ولی شنیدم خیلی دلسوزی می کرد و زخمی شدن افراد برایش خیلی مهم بود، اینکه به آ نها رسیدگی شود و حواسش خیلی جمع بود. آقای کاظمی در جنوب کار می کرد و با توجه به خصلت هایی که داشت موقعیت های بهتری برایش پیدا می شد. از نظر من ایمان بالاترین نقطه قوت ایشان بود که در عین حال مدیر، شجاع، توانمند، دلنشین، با تدبیر و با فکر هم بود. عمدتا نیروهای پشتیبانی به جبهه جنوب می رفتند و کردستان همیشه با کمبود مواجه بود، ولی ایشان با خونسردی کار می کرد و برایش مهم بود که در جنوب نیز جنگ پیش برود و سازماندهی شود.**در حقیقت تمرکزگرا و خودمحور نبود.آقای ناصر کاظمی برای ما پرجاذبه بود. ایشان الگوی مناسبی برای کسانی است که می خواهند در مقام مدیر کارخانه و مؤسسه یا مدیر مجموعه آموزشی، دبیرستان و هر جای دیگری خدمت کنند. این بزرگوار قابلیت معرفی را دارد.**زمانی که از شهادت ایشان باخبر شدید چه احساسی داشتید؟شهادت این عزیز برایم سنگین بود. بنده از طریق حاج همت و شهید محمد بروجردی شنیدم که ایشان شهید شده است. معمولاً فرماندهان که شهید می شدند به گونه ای خبر پیدا می کردیم، یا خود ما شاهد شهادت شان بودیم.شهادت آقا ناصر برای ما غم انگیز و سنگین بود. احساس کردیم فرمانده عالی رتبه توانمندی از کردستان گرفته شد و پشتوانه بزرگی را از دست دادیم. آن ها سعادتمند شدند ولی ما وضعیت دیگری داشتیم...منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 118 انتهای پیام/