دغدغه اصلی پدرم تفکر نسل جوان بود
فرزند شهید باهنر گفت: دغدغه اصلی پدرم تفکر نسل جوان بود. ایشان میگفتند جوانان فطرت پاکی دارند و باید روی آنها سرمایهگذاری جدی کرد. به نظر بنده باید ببینیم شهدای گرانقدر ما چگونه زندگی کردند که در مدت کوتاهی توانستند در رفتار و گفتار به آن جایگاههای رفیع برسند. بررسی دقیق و عالمانه زندگی شهدا و الگوسازی از آنها ضامن سعادت جامعه است.
به گزارش خبرگزاری حیات، دکتر ناصر باهنر فرزند شهید دکتر محمد جواد باهنر، دغدغه مهم پدر را از جنس فرهنگ می داند و بر این باور است که او به تمامی مسائل، از این دریچه می نگریست.آنچه پیش روی دارید،گفت وشنودی است که با فرزند آن شهید گرانمایه،در سالروز شهادت وی انجام شده است.**شما هنوز نوجوان بودید که پدر بزرگوارتان به شهادت رسیدند. ایشان را با چه ویژگیهایی به یاد میآورید؟صبر فوقالعاده زیاد، وقار و طمأنینه. کسی به یاد نمیآورد که هرگز پدرم را عصبانی دیده باشد! ایشان بسیار با اخلاص کار میکردند و به همین دلیل، کسی نمیتوانست ایشان را برآشفته و عصبانی کند. هیچ مشکلی ایشان را از حالت تعادل خارج نمیکرد. برای همه کارهایشان برنامهریزی داشتند، برای همین هیچوقت دستپاچه نمیشدند. پدر و مادرشان هم آرام بودند و ایشان این آرامش را از تربیت خانوادگی شان داشتند. اواخر عمرِ مرحوم آقای برقعی، یک بار به سراغشان رفتم. ایشان در تدوین کتابهای درسی با پدر همکاری میکردند. مرا که دیدند، بهشدت گریه کردند و گفتند: من با پدر شما پانزده سال همکار و هماتاق بودم و حتی یک بار ندیدم که صدای ایشان بالا برود یا با کسی برخورد تندی داشته باشد! همیشه صبور و کمحرف بود، آنقدر که گاهی از دستش عصبانی میشدم!در دوره وزارت آموزش و پرورش هم، یک بار پدر همراه چند نفر به وزارتخانه میروند. دوره پاکسازیها بود. خانمی که پاکسازی شده بود، پیش میآید و میپرسد: «شما وزیر را میبینید؟» پدر لبخند میزنند و میگویند: «بله، میبینم!» آن خانم حرفهای توهینآمیزی میزند و به پدر میگوید: به وزیر بگویید مرا بیهوده پاکسازی کردهاند! همکاران پدرم بعدها به من گفتند: هر چه در چهره آقای باهنر دقت کردیم که نشانهای از تکدّر یا عصبانیت پیدا کنیم، ابداً چنین چیزی ندیدیم! ایشان با همان چهره آرام و لبخند همیشگی ایستادند و توهینهای آن خانم را گوش دادند و نهایتاً گفتند: خودم وزیر هستم. در چنین مواقعی احتمال اشتباه وجود دارد. میدهم پرونده شما را بررسی کنند و چناچه حق شما ضایع شده باشد، حقتان را به شما برمیگردانند! آن خانم از این رفتار ملایم شرمنده میشود و عذرخواهی میکند. **از ویژگیهای رفتاری ایشان میگفتید؟یکی دیگر از ویژگیهای ایشان، پرکاری است. ایشان چه قبل و چه بعد از انقلاب، خیلی زیاد کار میکردند و هرگز به یاد ندارم اظهار خستگی کرده باشند. دیگر ویژگی پدر آراستگی ظاهر و نظم در کارها و برنامهریزیها بود. شهید بهشتی نوعی نظم آهنین داشتند و هیچ فرد و عاملی باعث نمیشد وقفهای در برنامههایشان به وجود آید، طوری که خیلیها که عادت به چنین نظمی نداشتند، عصبانی میشدند! پدر هم منظم بودند، ولی مواقعی حجب و حیای بیش از حد باعث میشد نتوانند به دیگران پاسخ نه بدهند! مثلاً پدر خود را مقید میدیدند بایستند و به تکتک سئوالات مخاطبان جواب بدهند.**افراد خانواده از اینکه ایشان برای رسیدگی به امور دیگران این همه وقت میگذاشتند، گلایهای نداشتند؟اعضای خانواده عادت کرده بودند و میدانستند با یک آدم معمولی سر و کار ندارند و خود را با این وضعیت تطبیق داده بودند، اما نکته مهم این است که رابطه باید مؤثر و مفید باشد و پدر این توانایی را داشتند که در همان فرصت اندکی که برای ما صرف میکردند، بسیار مؤثر عمل کنند. البته پدر هر قدر هم که مشغله داشتند، حتماً سالی دو بار با خانواده سفر میکردند. معمولاً هم در ایام نوروز به کرمان و دیدن اقوام میرفتیم. در این سفرها خیلی به ما خوش میگذشت. پدر بسیار خوشسفر و راحت بودند. همیشه هم برای تکتک بچههای فامیل به تناسب سنشان، کتاب میخریدند. بچهها هم عادت کرده بودند از پدر، کتاب سوغاتی بگیرند. پدر اعتقاد داشتند باید نوجوان و جوان انسان را دوست داشته باشد تا به حرفش گوش بدهد. خیلی خوشاخلاق بودند و به همین دلیل جوانها دوستشان داشتند.پدر با آن همه مشغلهای که داشتند، در جریان مشکلات همه فامیل بودند و همواره سعی میکردند تا جایی که امکان دارد، مشکلات آنها را رفع کنند. ایشان این کار را جزو وظایف اصلی خود میدانستند، به همین دلیل همیشه بچههایی از فامیل که در دانشگاههای تهران قبول میشدند و جایی در تهران نداشتند، در خانه ما بودند و درس میخواندند تا لیسانس میگرفتند. البته این کار در آن دوران متداول بود. متأسفانه این روزها حتی در خبر گرفتن از حال همدیگر هم تعلل میکنیم، چه رسد به اینکه اینجور کارها را انجام بدهیم! پدر در هر کاری به دنبال رضای خدا بودند و به همین دلیل هم در هیچ جا کم نمیگذاشتند، در نتیجه همیشه آرام و واقعاً شاد بودند. مادرم میگویند: در تمام عمرم، کسی را به خوشاخلاقی ایشان ندیدهام! یادم هست پدر حتی وقتی شبها دیر وقت هم به خانه برمیگشتند، ذرهای احساس نمیکردیم خسته هستند. گویی خستگیها، نگرانیها و مشغلههای ایشان کولهباری بود که پشت در خانه به زمین میگذاشتند و بعد وارد خانه میشدند. ایشان هرگز در محیط خانه حرفی نمیزدند که ما را نگران کند. حرفهایشان همیشه پر از نکات آموزنده و آموزشی بود. همیشه هم در پی این بودند که چگونه میتوان مشکلات را حل کرد. **اشارهای هم به شیوههای تربیتی پدرتان کنید.ایشان در این باره از چه روش هایی استفاده می کردند؟پدر ما را طوری تربیت کرده بودند که حریمها را بهشدت رعایت میکردیم و بیادبی را به ما نمیبخشیدند، رفتارشان بهگونهای بود که خیلی راحت میتوانستیم حرفهایمان را بزنیم. در سن بلوغ هم که بودیم، خودشان متوجه فراز و نشیبهای روحی ما بودند و ضرورتی نداشت به ایشان بگوییم چه حالی داریم. نه فقط من، خواهر و برادرهایم، بلکه تمام بچههای فامیل ایشان را محرم اسرار خود میدانستند و درباره مسائل مختلف با ایشان مشورت میکردند. متأسفم که درست در سنی که به صبر، آگاهی و تحمل ایشان نیاز داشتم، ایشان را از دست دادم. امثال پدرم حاصل دوران دشوار مبارزه و نسل عجیبی بودند. پدر به ورزش، مخصوصاً شنا، کوهنوردی و طبیعتگردی علاقه زیادی داشتند و تا جایی که میشد ما را همراهشان میبردند. **از آثار شهید باهنر مشخص است با ادبیات فارسی آشنایی عمیق و گستردهای داشتند. همینطور است. پدر شعر هم میگفتند و اشعارشان را در دفتری که جلد سبز داشت مینوشتند. نمیدانم بعد از شهادت ایشان این دفتر چه شد! ما از اشعار ایشان فقط دو تا را داشتیم که به بنیاد شهید دادیم تا در آرشیو نگه دارند. پدر اشعار سعدی، حافظ و مولوی را زیاد میخواندند و اشعاری را که مورد علاقهشان بود، در دفتری یادداشت میکردند. به همین دلیل هم در صحبتهایشان زیاد از شعر، ضربالمثل و قصههای فرهنگ عامه استفاده میکردند، هم از این روی بود که حرفهایشان به دل مینشست. یک وقتی بنیصدر در مورد پدر گفت: با کسانی که سر و صدا راه میاندازند مشکلی نداریم، مشکلم با کسانی مثل باهنر است که ساکت مینشینند و دقیق گوش میدهند و سر بزنگاه مچ آدم را میگیرند و با همان آرامش چنان ضربهای میزنند که انسان کلاً ساقط میشود!! علت اینکه دشمن روی شهدایی چون آقای مطهری، آقای بهشتی و پدرم انگشت گذاشت و آنان را از ما گرفت،همین نکته بود.**شهید باهنر، شهید بهشتی و مرحوم برقعی در فضای پر از اختناق رژیم شاه، توانستند با تألیف کتب دینی درسی تحول عمیقی در این زمینه ایجاد کنند که بسیار جذاب بودند. چرا کتب درسی بعد از انقلاب این جذابیت را ندارد؟انصافاً این سه نفر برای تألیف کتب دینی درسی، سالها زحمت کشیدند. البته آن کتابها متناسب با شرایط پیش از انقلاب بودند. پدر معتقد بودند کتابهای پس از انقلاب را باید متناسب با وضعیت بعد از انقلاب نوشت و به پرسشهای فراوانی که برای نسل جوان مطرح شده است، پاسخ داد. پدر این توانایی را داشتند که حتی برای دوره پیش دبستان هم متون دینی تهیه کنند. شاید یکی از دلایلی که کتب دینی پس از انقلاب جذابیت لازم را ندارند، بیتوجهی به زبان کودک و نوجوان و گنجاندن مفاهیم سنگین فلسفی و دینی و به کارگیری زبان دشوار باشد. البته این نکات باید دقیقاً بررسی شوند و واقعاً آگاهی کافی در این زمینه ندارم که بتوانم اظهار نظر قطعی کنم.در پایان باید عرض کنم دغدغه اصلی پدرم تفکر نسل جوان بود. ایشان میگفتند جوانان فطرت پاکی دارند و باید روی آنها سرمایهگذاری جدی کرد. به نظر بنده باید ببینیم شهدای گرانقدر ما چگونه زندگی کردند که در مدت کوتاهی توانستند در رفتار و گفتار به آن جایگاههای رفیع برسند. بررسی دقیق و عالمانه زندگی شهدا و الگوسازی از آنها ضامن سعادت جامعه است. منبع:هفته نامه حیات طیبهانتهای پیام/