کد خبر 129299
۱ شهریور ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

وصیت های جاودان

وصیت های جاودان

عزیزان، دنیا سایه ای زودگذر بیش نیست، عزیزان تقوا را پیشه ی خود سازید که هر گرفتاری از این به بعد برایمان پیش بیاید علتش عدم تقوا و مسائل نفسانی و داخلی خودمان است. امروز حجت بر همه ما تمام شده و در هر مقامی که هستیم این مقام وسیله ای است و در آخرت اگر خطا کرده باشیم سخت باید جوابگو باشیم .

به گزارش خبرگزاری حیات، سردار شهید سید صادق شفیعی در دوازدهم دیماه سال 1339 در محله نوچر شهرستان رودبار همزمان با تاریخ ولادت مولای عشق حضرت علی علیه السلام چشم به جهان گشود و تمام دوران کودکی و تحصیلاتش را با نشاط و جنب و جوش فراوان در شهرستان رودبار و تهران پشت سرگذاشت.سید صادق از چنان تحرک و چابکی برخودار بود که حضورش در هر جمعی شور و نشاط خاصی به محفل می بخشید و این ویژگی خاص وی را تمام دوستانش به خاطر دارند و نیز شوخ طبعی، پرهیز در گفتن و شنیدن غیبت ،از خصوصیات بارز سید صادق بود. سید زلال بود و صمیمی، با طبعی به روانی آب و روحی به پاکی چشمه ساران و ویژگی های اخلاقی و رفتاری حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) در او تجلی می نمود.او بسیار مهمان نواز بود و احترام خاص برای اطرافیان قائل و نیز عاشق زیبائی و طبیعت بود. شهید سید صادق از زمانیکه دانش آموز مقطع راهنمائی بود به جمع انقلابیون رودبار پیوست و به شکل های مختلف فعالیت هایش را علیه حکومت طاغوت آشکار کرد، فعالیت های مذهبی او در مدرسه به مذاق بعضی از معلمین خانم (زن) بد حجاب آن زمان سازگار نبود، فلذا با او برخورد می کردند ولی سید صادق که به قوت ایمان و اعتقادات مذهبی اش پایبند بود در برابر آنها ایستادگی می کرد. سید صادق به کمک جمعی از دوستانش حرکت بزرگی را در رودبار دنبال کرد و تمامی مشروب فروشی های رودبار را در هم شکست و بدین سبب مورد تعقیب ماموران شاه قرار گرفت، بطورئیکه دیگر ماندن در رودبار برایش بسیار مشقت آور شده بود و در حالیکه سال دوم دبیرستان تحصیل می کرد تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل و فعالیت علیه حکومت طاغوت به تهران عزیمت نماید و بدینسان اولین هجرتش را برای رضای خدا آغاز نمود.با پیروزی انقلاب اسلامی به رودبار برگشت و به کمک دوستانش جهاد سازندگی شهرستانش را بنیان نهاد. او در سال 60 به عضویت سپاه پاسداران شهرستان رودبار در آمد و از آن زمان تا هنگام شهادتش مدام در جبهه ها ی نبرد حق علیه باطل بود و در این مدت چندین بار مجروح گردید. وی در آخرین مجروحیتش علیرغم میل باطنی اش به ناچار مدت 9 ماه در بیمارستان شیراز بستری شد. لذا مدتی در رودبار بسر برد اما دوری از همرزمانش همیشه وجودش را آزرده خاطر می ساخت، ولی درآن مدت با وضعیت جراحت خود بیکار نماند و شهر رودبار، را کانونی برای جذب و ارشاد و هدایت جوانان تبدیل کرد و به امور خانواده های شهدا و ایثارگران و رزمندگان با جان دل رسیدگی می نمود. اما هیچگدام از این فعالیت ها نتوانست خلاء حضورش را در جبهه های مقدم در نزدش توجیه نماید لذا هنوز زخم هایش بخوبی التیام نیافته بود که راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و این حضور با انگیزه و متعالی او با آن شرایط جسمی باعث مضاعف شدن روحیه رزمندگان اسلام شد.سید با توجه به سوابق خدمتی و تخصصی که داشت ، مسئولیت های خطیری را در طول دفاع مقدس ، مانند مسئول واحد 106 و مسئول محور ادوات و معاون گردان ادوات و فرماندهی تیپ الحدید لشکر 25 کربلا را عهده دار بود .سید، شیفته اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود و در شور عشق به زیارت مرقد مطهر حضرت ابا عبدالله الحسین ( ع ) می سوخت. بالاخره این عاشق سبز پوش و سرخ فام در روز عید غدیر به تاریخ 1365/6/1 در حالیکه از خط مقدم جبهه، پس از انجام ماموریت در جزیره مینو به محل اردوگاه برگشت و مشغول وضو ساختن بود تا به عبادت و راز نیاز بدرگاه پروردگار یگانه اش مشغول گردد، در اثر بمباران هواپیماهای دشمن جان به جان آفرین تسلیم کرد و روح مطهرش از کالبد تن جدا و در عرش برین ماًوا گزیدوصیت نامهبسمه تعالیانا لله و انا الیه راجعونحدیث عشقش بیان که به هر زبان توانی ” حافظ”اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علی ولی اللهبا درود بر سرور شهیدان حسین بن علی(ع) و با امید به این که شفیعم در روز جزا شود و در صحرای محشر مرا دریابد و سلام بر مهدی فاطمه(عج) کسی که یاور رزمندگان و فرمانده سپاه اسلام در تمامی جبهه ها ست درود بر امام امت خمینی بزرگوار که به ما درس دین آموخت .هر بار که عملیاتی تمام می شود و در عزای شهیدان برحسین (ع) می گریم کوله بارم را محکم تر بسته و با باری سنگین مصمم به ادامه ی راهشان می شوم ولی آنها کجا و من کجا . حتی در حیات این دنیا هم خاک پایشان نمی شدم، حالا که پرواز کردند و اوج گرفتند بار مسئولیت سنگین آنان کمر شکن است ولی باید مقاومت کرد و ادامه داد چرا که بر خود وظیفه می دانم که راه شان را ادامه دهم، سلاحشان را بردارم و سنگرهایشان را خالی نکنم اگر شب و روز هم در راهشان بکوشم و سر از پا نشناسم و لحظه ای آرام نگیرم، روزها بکوشم و شب ها در سوگ شان بگریم و برایشان دعا بخوانم و با این حال آیا خواهم توانست ذره ای دینم را به شهدا ادا کنم، به آن پیرزن روستایی که همه ی ثروتش چند صد تومان است که آن را هم به جبهه می دهد، به آن کودک 13 ساله ای که برای دفاع از انقلاب اسلامی خود را به زیر تانک می اندازد، نه به خدا، عاجزترم از این که تصور چنین ادعایی را در ذهنم ایجاد کنم نمی دانم در فردای قیامت چه جوابی بدهم آیا خانواده شهدا از من راضی اند، آیا امام حسین از من راضی است، آیا مهدی(عج) از من راضی است. چه جوابی به خانواده شهدا بدهم چگونه ذره ذره ی اعمالم را جوابگو باشم ای داد بر من که اعمالم را توجیه کردم، ای وای بر من که مدیون شهدا شدم. ای وای که توشه ای برای آخرتم نیندوختم.خدایا وصیت نامه من بیان تقصیراتم می باشد پروردگارا به دادم برس، چه کنم در این دنیا نمی توانم جوابگو باشم، در آخرت چگونه سرم را بلند کنم، که آخر برای اسلام چه کردم. برای انقلاب چه خدمتی کردم. هیهات که عمرم به سر آمد و کوله بارم را نتوانستم به مقصدبرسانم ولی مطمئنم که این بار به مقصد خواهد رسید.اما خانواده محترم و مادر عزیزم اگر لیاقت شهادت داشتم از خدا می خواهم به شما صبر عطا کند و در آخرت زحمت هایتان را تلافی خواهم کرد. هر وقت که مرا یاد می کنید لبخند بر لبتان باشد که روحم شاد خواهد شد و اگر خواستید گریه کنید بر حسین شهید و یارانش گریه کنید. در درستی راهم شکی ندارم و امید دارم که در لحظات آخر عمرم غافل از دنیای شما نروم به راهم ایمان دارم و به ایمانم عشق می ورزم و همه ی امید و آرزویم پیروزی اسلام وحاکمیت آن در میان ما و جهان می باشد. بهترین لحظات عمرم را در جبهه ها گذراندم و نمی دانم که چرا حاضر نیستم که لحظه ای از جبهه دل بر کنم و حتی تصور این که جبهه را ترک کنم برایم دردناک است، از خدا می خواهم آن چه خود خواهد سرنوشتم آن شود نه آن چه خواسته ی من است که ناخالصی باشد. اگر چیزی از جنازه ام به دست تان رسید آن را در فلیده در کنار یاران شهیدمان دفن کنید و بدانید که روحم در جبهه ها باقی خواهد ماند.طبق فتوای امام که من مطلع نبودم در این مدت در قرائت نماز مقداری اشکال داشتم که پس از سؤال از علماء اگر قضای آنها واجب است برایم قضایش را به جا آورید که سه سال نماز تمام و 2 سال شکسته می باشد و 2 سال برایم روزه بگیرید اگر نبود نصفش را بخوانید و مبلغش را از مقدار حقوقی که از سپاه برایم مانده بدهید و بقیه مقدار را خانواده ام خواهد پرداخت. موتور هم متعلق به حاجی می شود که اول خمس موتور را می دهد و بعداً هر ماه مقداری پول می دهد تا قیمت کامل موتور شود و این مقدار پول را به فقرا بدهید.برادران رزمنده اگر بدون ما به کربلای حسین (ع) رفتید ملتمسانه می خواهم که ما را فراموش نکنید چرا که ما در این انتظار مدتها کوشیدیم ، در هنگام برگشتن مشتی از خاک کربلا را با خود بیاورید و بر سر قبرم بپاشید. برادران و خواهران محترم کوچکتر از آنم که پیامی برایتان داشته باشم .حتی خاک پایتان هم خود را به حساب نمی آورم عاجزانه و با التماس از شما می خواهم اسلام و انقلاب و امام را فراموش نکنید و جبهه ای که کفر جهانی بر علیه ما گشود فعالانه در آن حضور داشته باشبد .خون شهدا را در نظر بگیرید.عزیزان اسلام، دنیا سایه ای زودگذر بیش نیست فریب دو روز نهضت را نخورید عزیزان تقوا را پیشه ی خود سازید که هر گرفتاری از این بعد برایمان پیش بیاید علتش عدم تقوا و مسائل نفسانی و داخلی خودمان است . امروز حجت بر همه ما تمام شده و کفار از ما مأیوس شده اند در هر مقامی که هستیم این مقام وسیله ایست که در آخرت اگر خطا کرده باشیم سخت باید جوابگو باشیم . خودخواهی ها و جاه طلبی ها و همه ی رذایل علتش بی تقوایی است. همدیگر را دوست بدارید و در خدمت به انقلاب کوتاهی نکنید. صدام و همه ی شیاطین رفتنی هستند آن چه خیلی مهم است شیطان درونی انسان و کشش های نفسانی است. که اگر در این جهاد اکبر پیروز شویم لیاقت آن را خواهیم داشت که از منتظرین واقعی مهدی (عج) باشیم.ای امام خمینی کسی که پیام های الهی و وعده های پیروزی را از زبان شما شنیدیم مرا ببخش که نتوانستم سربازی لایق برایت باشم . خانواده ی شهدا و معلولین عزیز و همه کسانی که بر گردنم حقی دارند و دستم از ادای حقوق تان کوتاه است از همه تان حلالیت می طلبم.خدایا من آمرزش می خواهم برای هر نذری که کرده ام و هر وعده ای که کرده ام و هر پیمانی که بسته ام و سپس به آن وفا نکردم و از تو می خواهم درباره ی حقوقی که بندگانت پیش من دارند پس هر بنده ای از بندگانت که حقی برای او به عهده من است که به او نسبت به آن حق ستم کردم درباره ی جانش یا درباره ی آبرویش یا درباره ی مالش یا درباره ی فرزندش یا غیبتی که از او کرده ام یا بار گرانی به عهده او نهادم به واسطه ی انحرافی یا به خواسته ی نفس  به حدی یا به تابی و یا آن شخص غائب باشد یا حاضر زنده باشد یا مرده در نتیجه دستم از ادای آن حق کوتاه است و توانایی و مجال حلالیت خواستن از وی و پرداخت آن تنگ است از تو می خواهم ای آن که مالک حاجت های بندگان است و آنها به خواسته ی او برآورده می شود بر هر شخصی هر گونه ستمی کرده ام و دستم کوتاه است هر گونه که خواهی راضی کن. برحمتک یا ارحم الراحمین.انتهای پیام/   

برچسب‌ها