تولدی دوباره پس از هفت سال اسارتی غریبانه
کمالی پور، آزاده هشت سال دفاع مقدس با بیان اینکه رژیم بعث عراق چندین بار برای تضعیف روحیه اسرا به دروغ اعلام کردند که قرار است آزاد شویم، گفت: خبر واقعی آزادی اسرا برای ما که امیدی به بازگشت و زنده ماندن نداشتیم تولدی دوباره بود.
به گزارش خبرگزاری حیات، در شرایط نامشخص پس از اتمام جنگ، دو کشور ایران و عراق تصمیم به تبادل اسرا گرفتند. نخستین گروه از اسرای ایرانی پس از اتمام جنگ تحمیلی در 26 مرداد 69 به میهن بازگشتند.به همین مناسبت گفتگویی داشتیم با یحیی کمالی پور که در ادامه ماحصل آن را میخوانید.**اسرای ایرانی در آن دوران از نظر روحی و جسمی متحمل آسیب های زیادی می شدند، برای ما از آن دوران بفرمایید؟من در سن 13 سالگی و در حالی که از ناحیه دست، پا، سر و صورت مجروح شده بودم به اسارت دشمن در آمدم و حدود دو سال پس از اسارتم به سن تکلیف رسیدم. دوران اسارتم از لحظه اسارت تا 4 شهریور 1369 که به آغوش میهن بازگشتم، 7 سال و 6 ماه و 10 روز به طول انجامید که تمام لحظات و ثانیه های آن پر از خاطرات تلخ و شیرین است.در طول آن دوره در هر 24 ساعت فقط 2 ساعت وقت آزاد یا هوا خوری داشتیم، اما به دلیل اینکه در داخل اردوگاه حمام و دستشویی نداشتیم، تمام زمان هواخوریمان در صف دستشویی یا استحمام می گذشت. برای ما اسرا دیدن آسمان در شب یک آرزو بود و هر زمان که این خواسته را به عراقی ها می گفتیم به بهانه این موضوع ما را به بیرون از اردوگاه کشانده و شکنجه می دادند.یک بار یکی از افسران عراقی وارد اردوگاه شد و اعلام کرد که می خواهد به همه عیدی بدهد و با گفتن این جمله ما متوجه می شدیم ک قرار است کتکمان بزنند، اسرا مخالفت کردند اما او گفت که این بار با دفعات گذشته فرق دارد و در همین حین درهای آسایشگاه را باز کرده و ما در حالی که از آنجا خارج می شدیم با تعداد زیادی از خبرنگاران زن و مرد دوربین به دست روبه رو شدیم، و مطمئن شدیم که قرار است علیه ایران استفاده تبلیغاتی بکند، ما بلافاصله به آسایشگاه برگشتیم و گفتیم همین آزادی در شب را هم نمی خواهیم، تا اینکه بعد از نیم ساعت موافقت کردیم که با یکی از خبرنگار ها مصاحبه کنیم که یک خبرنگار هندی خانم را فرستادند در آسایشگاه که همه بچه ها به سمت من اشاره کردند و به سمت من آمد چند سوال در رابطه با مدت زمان اسارتم پرسید و من هم پاسخ دادم تا اینکه از من پرسید چه احساسی داری که بعد از 6 سال آسمان را در شب می بینی و من در پاسخ به این خبرنگار دو بیت شعر خواندم و گفتم پاسخ من و تمام اسرا در این شعر موجود است که آن شعر به این مضمون بود: "چه خوشحال مرغی که قفس ندیده باشدچه نکوست زان مرغی زه قفس پریده باشدپر وبال ما بریدند و در قفس گشودندچه رها چه بسته مرغی که پرش را بریده باشند" **بسیاری از مردم درک درستی از شرایط بهداشتی و تغذیه ای اردوگاه های اسرای ایرانی ندارند، در این باره برای ما توضیح بفرمایید؟در 22 ساعتی که در اردوگاه بودیم، یک کوزه گلی آب داشتیم که سهم هرکس یک لیوان و نصفی آب بود که با این آب هم باید در سه وعده وضو می گرفتیم و هم به صورت خوارکی از آن استفاده می کردیم، در داخل آسایشگاه حمام و سرویس بهداشتی موجود نبود و فقط در همان 2 ساعت هوا خوری می توانستیم به نظافتمان رسیدگی کنیم.**زمانی که خبر آزادی اسرا را به شما دادند، چه احساسی داشتید؟ و فضای حاکم بر اردوگاه چه بود؟رژیم بعث عراق برای تضعیف روحیه اسرا هر چند وقت یکبار اعلام می کرد که قرار است آزاد شویم و بعد از مدتی متوجه کذب بودن این خبر می شدیم و این موضوع ما را بسیار ناراحت می کرد ولی این بار حس می کردیم که موضوع جدی است و برای ما اسرا که امیدی به بازگشت و زنده ماندن نداشتیم این خبر تولدی دوباره بود، ما خیلی به صحبت های عراقی ها اعتماد نداشتیم و جزء آخرین گروه اسرای ثبت نام شده بودیم که از اردوگاه آزاد شدیم، عراق همه ما جمع کرده بود تا با آزادی هر کدام از ما 10 افسر عراقی را بگیرند، نام ما را در لیست صلیب سرخ وارد کرده و ما از کشور عراق راهی ایران شدیم.گفتنی است یحیی کمالی پور متولد 7 شهریور 1348 در سن 13 سالگی از ناحیه دست، پا، سر و صورت مجروح در عملیات والفجر یک به اسارت دشمن در آمد، وی پس از هفت سال اسارت در عراق در تاریخ 4 شهریور 1369 با افتخار به میهن خود بازگشت، وی نویسنده کتاب هایی تحت عنوان سلول سرد، صنبران سئول، و مقاومت در اسارت می باشد.انتهای پیام/