سالروز شهادت فرمانده نیروی زرهی تیپ ذوالفقار
به گزارش خبرگزاری حیات، محسن نورانی در آذرماه سال 1342 به دنیا آمد. در دوران کودکی به حصبه مبتلا شد و به دلیل ضعف و ناتوان جسمی، بارها تا پای مرگ پیش رفت، اما خواست خداوند آن بود که محسن بماند و دوران شیرین کودکی را با شور و حال خاص خود سپری نماید.
وی در دوران کودکی بچه ای شیطان و بازیگوش بود و مدام از مهد کودک فرار می کرد و خواهرش به دنبالش می رفت ولی از 10 سالگی کم کم شخصیتش شکل گرفت و بالغ شد. بزرگتر که شد به کلاس آموزش قران رفت. در دوران تحصیل و مدرسه، یک پایش کلاس قرآن بود یک پایش دسته و سینه زنی.
در 15 سالگی به عضویت بسیج در آمد و فعالیت های فرهنگی اجتماعی خود را آغازکرد و مسجد به خانه دومش تبدیل شد و نیمه های شب به خانه باز می گشت.
در تابستان سال 1359 پس از گذراندن دوره آموزشی در پادگان امام حسین (ع) عازم کردستان شد و با حضور در تیپ 27 محمد رسول الله (ص) یگان ذوالفقار شروع به خدمت نمود و در عملیات بیت المقدس شرکت نمود.
اعزام از زبان مادر پس از انقلاب پس از طی موفقیت آمیز دوره آموزشی، در حالی که هنوز چند ماهی به شروع جنگ تحمیلی مانده بود، اصرار داشت به مرز کردستان برود، می گفت بنی صدر لعنت شده گفته جنگ می خواهد شروع شود. اصرار داشت برود. به او می گفتم :تو کجا بری بچه جان. تو هنوز بچه ای نمی توانی اسلحه دستت بگیری و جنگ کنی. می گفت با دوستم می خواهم بروم و با عضویت در گروهی که از پادگان امام حسین (ع) به مریوان اعزام شدند، به کردستان رفت . کوله پشتی را برداشت. من که گمان نمی کردم تصمیمش واقعی باشد هیچی کوله باری به او ندادم .چون فکر می کردم شوخی می کند. او رفت من هم پشتش رفتم. بغض کرد و گفت مادر من! با دوستم رضا می خواهم بروم. رضا مادرش غش کرده بود. به همین خاطر همراه محسن نشد. محسن می دوید و من به دنبالش دویدم. در حین فرار می گفت مادر جان با هواپیما می خواهم بروم الان وقت حرکتش است. خداحافظ! من رفتم.
فرمانده نیروی زرهی تیپ ذوالفقار در سال 1362 به عنوان فرمانده نیروی زرهی تیپ ذوالفقار به مریوان اعزام شد، در آن زمان جاده مریوان امنیت چندانی نداشت به صورتی که از صبح تا 4 بعدازظهر جاده دست نیروهای خودی بود و بعد از آن دموکرات ها در جاده مستقر می شدند، این نا امنی باعث کندی حرکت می شد. با پایان یافتن عملیات والفجر 4 در منطقه پنجوین عراق به منطقه مهران برگشت و مدتی را آنجا بود تا این که به منطقه قلاجه منتقل شد. سه ماه در این منطقه بود که در همین زمان محسن نورانی به شهادت رسید.
خبر اشتباهی شهادت مادرش می گوید: بعد از سه سال خبر رسید محسن شهید شده است. البته این خبر اشتباه بود و او شهید نشده بود. من بعد از شنیدن خبر گفتم راضی ام به رضای خدا. خواب بودیم که ناگهان دیدیم در خانه مان قلقله شد. همسرم برای شناسایی جسد به پزشکی قانونی رفت و جنازه شناسایی شد و تحویل خانواده اش شد. ماجرا از آن جایی شروع شده بود که دوست محسن لباس های شخصی او را قرض گرفته بود تا به تهران بازگردد، حتی نامه های پسرم در جیبش بود و رزمندگان به اشتباه گمان کرده بودند که او محسن بوده است.
بخشی از وصیت شهید سپاس خدای را که هدایت کرد ما را به این دین که اگر هدایت نمی کرد،
ما از هدایت یافتگان نبودیم. مادر جان ، من راه خود را یافته بودم باید در این راه فدا می شدم، چندین
بار فکر می کردم که شاید هنوز خلوص نیت ندارم که هنوز هم زندهام ولی
بالاخره نصیبم شد.
آنقدر گناه کردهام که دوست دارم جنازهام بدست دشمن بیفتد و او
آنقدر لگد به من بزند تا گناهانم در درگاه خداوند پاک گردد. دوست دارمم در موقع مرگ آنقدر زجر بکشم تا خداوند مرا پاک ببرد...مادر ناراحت نباش نوبت شهادت من نزدیک است همه دوستانم شهید شده اند و شهادت افتخار من است. ناراحت نباش، لباس مشکی نپوش، عجز و لابه نکن، وقتی شهید شدم شیرینی بده ...آنقدر باید شهید بدهیم که پیروز شویم. ما در جنگ قدم به قدم بردیم اگر کسی شهید شود رزمنده دیگری اسلحه اش را بر می دارند و به دنبال جنگ و کارزار خودشان می روند...خوابی که حاج همت دید حاج همت به محسن گفته بود: « محسن تو به شهادت می رسی و شهادت تو هم این طور است که دشمن اسیرت می کند و شرط آزادی ات را دادن اطلاعات و توهین به امام قرار می دهد و وقتی تو خواسته ی آنها را برآورده نمی کنی ، ابتدا تیری به پیشانیت می زنند و سپس تیر بارانت می کنند. »
خواب حاج همت در ۲۱ مرداد ۱۳۶۲ تعبیر شد. وقتی محسن همراه چند نفر از همرزمانش از اسلام آباد غرب می آمدند، در کمین کومله گرفتار شدند. کومله پس از تیر اندازی به ماشین حامل محسن و دوستانش، ابتدا آنها را مجروح می کنند، سپس به بالای پیکر بی جان محسن آمده و پس از اینکه از گرفتن اطلاعات ناامید می شوند، از او می خواهند که به امام توهین کند و وقتی او به امام درود می فرستد، اول تیری به پیشانی او زده، سپس تیربارانش می کنند.
انتهای پیام/