کد خبر 128473
۴ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

همه مسلمان و برادریم و باید با دشمنان اسلام مبارزه کنیم

همه مسلمان و برادریم و باید با دشمنان اسلام مبارزه کنیم

پدر شهید مدافع حرم اهل سنت می گوید: شیعه و سنی با هم فرقی ندارند. همه مسلمان و برادریم و باید با دشمنان اسلام مبارزه کنیم. ما در تمام دوران دفاع مقدس در کنار هم بوده‌ایم و تا آخر هم با هم خواهیم بود.

به گزارش خبرگزاری حیات، آنچه پیش روی دارید،گفت وشنودی است خواندنی که با جناب رستوک برجسته، پدر شهید سلمان برجسته از مدافعان اهل سنت حرم اهل بیت انجام گرفته است. مفاد این مصاحبه تاریخی نشان می دهد که مواجهه با داعش تنها مختص به شیعیان نیست واهل سنت نیز در راستای نیل به این هدف،مشارکتی فعال دارند.**جنابعالی از رزمندگان دوران دفاع مقدس هستید که همراه با پسر شهیدتان با مدافعین حرم در سوریه حضور پیدا کردید. از آنجا که اهل سنت هستید، انگیزه شما برای این حضور چه بود؟ به اعتقاد بنده این جنگی که در سوریه به راه افتاد، به‌رغم اینکه دشمنان اسلام سعی می‌کنند آن را جنگ بین شیعه و سنی جلوه بدهند، در واقع جنگی است که با دلارهای نفتی سعودی‌ها و هم‌پیمانان آنان در سوریه و عراق به راه افتاده و هدف آن نابودی اصل اسلام است، چون تکفیری‌ها و وهابی‌ها اعتنایی به سنت پیامبر(ص) ندارند و تنها هدف آنها ضربه زدن به اسلام است. هنگامی که من و فرزند شهیدم، سلمان هدف این جنگ نابرابر و وحشیانه را درک کردیم، لحظه‌ای تردید به خود راه ندادیم و به سوریه رفتیم تا از حرم به عنوان شاخص‌ترین نشانه مقاومت در برابر هجوم تکفیری‌ها دفاع کنیم. پسرم سعادت داشت و به شهادت رسید و من هنوز از قافله شهدا جا مانده‌ام. **چند فرزند دارید؟ دو پسر و چهار دختر. سلمان پسر بزرگم بود. اگر چندین پسر هم داشتم، همراه خود به سوریه می‌بردم که با داعش بجنگند. پسر دیگرم هشت سال بیشتر ندارد و نمی‌توانم او را با خود ببرم. **از ویژگی‌های شخصیتی پسرتان سلمان برای ما بگویید. پسر بسیار خوبی بود که اگر نبود حاضر نمی‌شد برای دفاع از دین و مردم مظلوم سوریه با من همراهی کند. عاشق جهاد در راه خدا و شهادت بود. موقعی که برای آموزش رفتیم به او گفتم: «مادرت تنهاست به خانه برگرد.» گفت: «شما در دفاع هشت ساله شرکت کردی. الان نوبت من است. شما به خانه برگرد، چون تصمیمم برای رفتن کاملاً جدی است.» سلمان پسر بسیار محبوبی بود و همه اقوام، خویشاوندان و دوستان او را دوست داشتند. **خبر شهادت ایشان چگونه به شما رسید؟ به من گفتند پسرت مجروح شده است و خودت را به بیمارستان برسان. در میانه‌های راه بودم که خبر دادند که او شهید شده است و باید بیایم و پیکر او را برگردانم. رفتم که پیکرش را ببرم و به خاک بسپارم و خودم برگردم. هشت سال در جبهه‌های دفاع مقدس ایران جنگیده بودم و جانباز هستم. در عملیات فاو، مهران و دز شرکت داشتم و با لشکر 41 ثارا... (ع) در عملیات‌های زیادی شرکت کردم، اما سعادت شهادت نداشتم. **شما ظاهراً دیداری نیز با رهبر معظم انقلاب داشته اید. از این دیدار برایمان بگویید. بله. یک بار من و همسرم خدمت حضرت آقا رفتیم. عرض کردم می‌خواهم به سوریه بروم و انتقام خون پسرم و سایر شهدا را از تکفیری‌ها بگیرم. ایشان فرمودند شما در جبهه‌های دفاع مقدس حضور داشته و به تکلیف خود عمل کرده‌اید. جوانان هستند و انتقام خون این شهدا را می‌گیرند. شما نزد خانواده‌تان بمانید. عرض کردم در هر حال با رفتن هیچ مشکلی ندارم؛ ولی چون ایشان امر فرمودند نروم، اطاعت می کنم. **با توجه به اینکه شما اهل سنت هستید، رفتار وهابیون را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ اینها فقط اسماً اهل تسنن هستند، ولی کارهایشان هیچ ربطی به اهل سنت ندارد. اینها کافرند، وگرنه مسلمان چطور می‌تواند مرتکب این همه جرم و جنایت شود؟ چطور می‌تواند موجب آوارگی این همه زن و بچه شود؟ ما مناظری دیدیم که انسان را دیوانه می‌کرد و شخص آرزو داشت برای نجات آن انسان‌های مظلوم جانش را هم فدا کند. رزمندگانی که به سوریه آمده بودند چنان از خود بیخود شده بودند که هیچ ترسی از کشته شدن در راه خدا نداشتند. ما پیکر کودکان شش هفت ساله‌ای را دیدیم که این جنایتکاران، اعدامشان کرده و سرشان را از بدن جدا نموده بودند. این رفتار یک مسلمان که هیچ، رفتار یک انسان معمولی هم نیست. سراپای وجود ما نفرت از این کفار و تروریست‌هاست. موضوع مهم دیگر این است که اگر ما به سوریه نرویم و با داعش نجنگیم، این بی‌دین‌ها وارد کشورمان می‌شوند و آن‌وقت باید در شهرهای خودمان با آنها بجنگیم که شرایط بسیار دشوار و خطرناک خواهد شد. شیعه و سنی با هم فرقی ندارند. همه ما مسلمان و برادریم. خدا، پیغمبر و قرآن ما یکی است و باید با دشمنان اسلام مبارزه کنیم. ما در تمام دوران دفاع مقدس در کنار هم بوده‌ایم و تا آخر هم با هم خواهیم بود. خدا را شکر می‌کنم که پسرم در راه دفاع از دین حق و حقوق مظلومین به شهادت رسید. همه ما روزی به دنیا آمده‌ایم و روزی هم از دنیا می‌رویم. خوشا به سعادت کسانی که در راه پاسداری از دین جانشان را از دست می‌دهند. ما به کمک برادران مسلمانمان رفتیم و پسرم در راه حق کشته شد، بنابراین من و مادرش از این بابت احساس افتخار می‌کنیم. از همان اول که با پسرم به سوریه رفتم به همسرم گفتم ما برای شهادت می‌رویم و خودت را برای این موضوع آماده کن. درست است غم از دست دادن فرزند برای هر پدر و مادری سنگین است، اما از اینکه او به شهادت رسیده است، راضی به رضای خدا و شاکر هستیم. پسرم، سلمان همیشه برای هر کار خیری آماده و پا به رکاب بود و همین که وجودش در جایی لازم بود لحظه‌ای صبر نمی‌کرد. بسیار خوش‌اخلاق و اهل مدارا بود. با مردم با مهربانی و ملایمت صحبت می‌کرد و هر مسئولیتی را که به عهده‌اش می‌گذاشتند دقیق و به موقع انجام می‌داد. راستگو، امین و بسیار انقلابی بود. اهل کار بود و همیشه نیمی از درآمدش را صرف خانواده می‌کرد. کوچک‌ترین زحمتی برای من و مادرش نداشت. بی‌تاب جهاد در راه خدا بود، به همین دلیل وقتی بحث دفاع در سوریه پیش آمد، بلافاصله تصمیم گرفت برود. بسیار با اراده و قوی بود و وقتی تصمیمی را می‌گرفت، تزلزل نداشت. من و مادرش از او بسیار راضی هستیم و می‌دانیم دعای خیرش شامل حال ما خواهد بود.منبع:هفته حیات طیبهانتهای پیام/  

برچسب‌ها