کد خبر 128454
۳ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

روایتی از زندگی‌ با پرستویی که در روز پیروزی انقلاب آسمانی شد 

روایتی از زندگی‌ با پرستویی که در روز پیروزی انقلاب آسمانی شد 

همسر شهید «محمدحسن مشکانی» گفت: بیست و دوم بهمن سال ۶۵ بود همه حاضر شدیم تا برای راهپیمایی برویم، بین راه یک نمایشگاه کتاب بود، شهید از ما جدا شد و به سمت نمایشگاه رفت، بعد از چند لحظه صدای انفجار آمد، با خودم گفتم: «هر اتفاقی بود افتاد، محمدحسن...». 

همسر شهید «محمدحسن مشکانی» در گفتگو با خبرنگار حیات مشهد مقدس اظهار کرد: او سال ۱۳۱۶ در روستای مشکان نزدیک نیشابور به دنیا آمد. هنوز دو ساله نشده بود که پدرش فوت کرد. محمدحسن تا پنجم ابتدایی بیشتر درس نخوند.  وی افزود: خانواده شهید وضعیت مالی مناسبی نداشتند به همین خاطر او با سیزده سال سن به تهران رفت تا در کنار یکی از برادرهایش در مغازه کله پزی مشغول به کار شود؛ زمانیکه به سن سربازی رسید وارد ژاندارمری شد و بعد از تمام شدن خدمت سربازی در همان محل مشغول به کار شد.  همسر شهید «محمدحسن مشکانی» ادامه داد: با استخدام او در ژاندارمری خانه به دوشی ما هم شروع شد، بعد از مدتی برای نگهبانی در شرکت نفت اعزامش کردن دزفول، ما هم دزفول زندگی می کردیم. یکی از همکاراش واسطه شد و ما با هم ازدواج کردیم.  وی خاطر نشان کرد: اوایل انقلاب ما رو فرستادن تبریز، شغل محمدحسن آنجا محافظ نیروگاه برق بود. آن زمان سه تا بچه داشتیم. من سرم به بچه ها گرم بود. از کارهاش سر در نمی آوردم. اون هم تو خونه در مورد کار صحبت نمی کرد. فقط می دونستم فعالیت های زیادی برای انجام دادن دارد.  همسر شهید «محمدحسن مشکانی» ابراز کرد: یادم هست بعد انقلاب منافق ها به نیروگاه برق حمله کردند اتفاقا آن شب او از محافظ های نیروگاه بود. تنها خبری که آن موقع به من داد این بود که شب بر نمی گردد. دلم خیلی شور میزد. یک زن با سه تا بچه کوچک، در یک شهر غریب. جز دعا کردن کار دیگه ای از دستم بر نمی اومد تا روز بعد که برگشتن خونه، هزار بار مردم و زنده شدم. خدا رو شکر همه چیز به خیر گذشته بود.  وی تصریح کرد: مدتی از ان شب هولناک نگذشته بود که به مشهد منتقلش کردند و ما به این شهر سفر کردیم. زندگی در مشهد هم برام مشکل بود. بچه آخرم تازه دنیا اومده بود. با اینکه مشغله بچه ها زیاد بود، اما گاهی دوری از خانواده هم خیلی دلتنگم می کرد با این وجود او نمی گذاشت زیاد به ما سخت بگذرد و احساس غریبی کنیم؛ با  همسر شهید «محمدحسن مشکانی» خاطرنشان کرد: دیگه بچه ها عادت کرده بودند. دلشون به همین چیزها خوش بود. خوشحالی ها شون وقتی شیطنت می کردند بیشتر هم می شد؛ البته پدرشون هم همراهی شون می کرد و من نمی تونستم بهشون چیزی بگم. موقع بازی با بچه ها واقعا بچه می شد اگر هم خطایی می کردند سعی می کرد با صحبت کردن حلش کند.  وی اظهار داشت: اوایل که اومدیم مشهد وضعیت مالی خوبی نداشتیم، شهید هم اهل پس انداز نبود. به اندازه نیاز روزش بر می داشت و بقیه پول هاشو به فامیل و فقرا می داد. می گفت: «خدا روزی رسونه» خیلی اهل رفت و آمد با فامیل بود؛ حتی الان هم که شهید شده خونه ما پر رفت و آمده چون همه می دونند او خوشحال می شود.  همسر شهید «محمدحسن مشکانی» در ارتباط با نحوه شهادت همسرش عنوان کرد: بیست و دو بهمن سال ۶۵ بود به من گفت: «بچه ها رو حاضر کن بریم راهپیمایی» گفتم: «بچه ها درس دارند بیا خودمون بریم و بذاریم اینا به کارشون برسند» گفت :«نه؛ همه شون باید بیان» خلاصه که همه حاضر شدیم و رفتیم. بین راه گفت: «اگه تا ساعت هشت شب برنگشتم دیگه دنبالم نگردین.» بهش گفتم: «این حرفا چیه می زنی؟ مگه خبریه؟» گفت: «خواب دیدم» هر چی اصرار کردم خوابش را برای من تعریف کند قبول نکرد.  وی اضافه کرد: مسیری از راهپیمایی باهم بودیم، کنار خیابون یک نمایشگاه کتاب بود، محمدحسن وارد نمایشگاه شد. من دیگه گمش کردم. هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که صدای انفجار بلند شد. منافق ها یک نارنجک داخل جمعیت انداختند تمام جمعیت شروع کردن به متفرق شدن و فرار کردن اما من نتونستم حتی یک قدم هم از جایی که بودم بردارم، همان جایی که بودم نشستم، به یکی از خانم های همسایه که کنارم بود، گفتم: «هر اتفاقی بود افتاد، محمدحسن...» دیگه نتونستم جمله را کامل کنم.  همسر شهید «محمدحسن مشکانی» ادامه داد: من بچه دزفول بودم صدای انفجار زیاد شنیده بودم؛ اما این یکی با همه شون فرق داشت. با بچه ها برگشتیم خونه اما هنوز او برنگشته بود، ساعت از هشت هم گذشته بود تا اینکه چند نفر از دوستانش آمدند و گفتند: «محمدحسن مجروح شده.» متوجه شدم قضیه چی هست، خود به خود اشکم جاری شد و گفتم: «می دونم شهید شده. خودش گفت اگه نیومدم دنبالم نگرد.» دیگه یادم نیست چی شد و از حال رفتم.  گفتنی است، شهید «محمدحسن مشکانی» در سال ۱۳۱۶ در خانواده‌ای مذهبی در خراسان به دنیا آمد. او در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب از مبارزین نهضت حضرت امام خمینی(ره) بود و در سالهای قبل و بعد از پیروزی انقلاب همیشه مطیع اوامر رهبری کبیر انقلاب و از مبلغین ایشان بود. این شهید بزرگوار سرانجام در جریان راهپیمایی روز ۲۲ بهمن۱۳۶۵ در خیابان خسروی مشهد توسط عناصر تروریستی گروهک تروریستی منافقین در اثر پرتاب نارنجک جنگی و تیراندازی منافقین تروریست مورد سوء‌قصد واقع شد و به شهادت رسید.  انتهای پیام/  

برچسب‌ها