دیده بانی که چشم عمار را عاریه داشت
در روزگار حساسی که استکبار طرح ۳۰ ساله مبارزه اسلام علیه اسلام را در سطح جهان اسلام شروع کرده است شهید «حسن علی شمس آبادی» برای معرفی اسلام راستین عازم سوریه می شود و پس از ۱۲ روز دیده بانی و نبرد با تکفیری ها در منطقه سوق الجیشی شهرک العیس حومه حلب با درجه سرداری به درجه رقیع شهادت نائل می شود.
به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری حیات مشهد مفدس، شهید «حسن علی شمس آبادی» در سال ۱۳۴۷ در محرومترین روستای خراسان آن زمان در روستای شمس آباد جوین دیده به دنیا گشود. دیده گان این کودک روستایی کم کم با نور کم سوی چراغ های دستی و نفتی ” با کلبه محقر گلی که گنبدی خشتی آن را پوشانده بود آشنا و مانوس شد و پیکر نحیف ومعصوم این کودک با کد یمین و عرق جبین پدر دهقانش رشد یافت تا به سن شش سالگی رسید. حسن در مکتب خانه روستای شمس آباد قبل از ورود به دبستان با قرآن و احادیث آشنا شد و در همان مکتب خانه روستا با آیه شیرین ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل … امواتا .. خو گرفت و مانوس شد. اودر کنار روخوانی قرآن با کلمات معصومین هم آشنا شد و حدیث معروف: ان الحیات عقیده و جهاد را نیز در همان مکتب خانه روستا فرا گرفت و در طول ۳۰ و یک سال خدمت پاسداری و دیده بانی اش مصداق همین حدیث بود. شهید «حسن علی شمس آبادی» پس از گذراندن دوره مکتب وارد مدرسه ابتدایی روستا شد و تا سیکل اول ( سوم راهنمایی) ادامه تحصیل داد؛ پس از اتمام سال سوم راهنمایی به دلیل فقر و محرومیت خانواده با تحصیل خداحافظی کرد و پس از چند ماهی فعالیت در یک لوازم فروشی اتومبیل در شهر نقاب وارد جهاد سازندگی وقت شهرستان شد و بیش از ۲ سال به عنوان امور تعمیراتی تراکتور و ادوات کشاورزی با شعار ” همه با هم جهاد سازندگی ” به صورت افتخاری و رایگان خدمت نمود و در سن ۱۸ سالگی و در تابستان سال ۱۳۶۵ برای اولین بار عازم جبهه های حق علیه باطل در منطقه عملیاتی مهران شد. وی در این سفر رزمی و جهادی خود در منطقه عملیاتی مهران شاهد شهادت دو تن از دوستان و هم رزمان و هم روستایی هایش به نام های حسین علی شمس آبادی و محمد قدر آبادی شد و در همانجا به صورت پاسدار افتخاری به ادامه نبرد بر علیه متجاوزان بعثی عراق پرداخت و اینگونه مرحله جدیدی از زندگی و حیات دوباره اش به عنوان پاسدار انقلاب اسلامی در سال ۱۳۶۵ شکل گرفت. او در اوایل زندگی جدیدش بود که با دختر دایی خود ازدواج کرد جوان ۱۸ یا نوزده ساله ای که هنوز صورت معصومش به ریش جوانی مزین نشده بود با مراسمی ساده و معنوی عروسی خویش را برگزار کرد. حسن در ادامه خدمت خود با عنوان مسول تسلیحات گردان عبد ا…. در منطقه عملیاتی جنوب با انتظاری و محمد حصاری آشنا می شود و این آشنایی با آنها در قالب سه یار دبستانی تا پایان دوران دفاع مقدس با عنوان پاسدار توپخانه و نیز ماموریت مستشاری دیده بانی اخیر در حلب سوریه ادامه می یابد. سال ۶۷ با پایان یافنن جنگ تحمیلی دیده بان شمس ابادی از دیده بانی میدان های رزم و شهادت فارغ می شود و به عبارتی از عرصه جهاد اصغر به عرصه جهاد اکبر قدم می گذارد و حدود ۲۸ سال عمار گونه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سپاه امام رضا(ع) مشهد و بسیج خراسان و سپاه نیشابور و هرمزگان و اصفهان در ماموریت های خود از حریم انقلاب و نظام اسلامی پاسداری می کند. برای اشاره گذرا بر این دوره از مسولیت وی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همان اصطلاح “این عمار” دقیق ترین تعبیر برای معرفی شغل و رسالت خطیر این دیده بان تیز بین و با بصیر انقلاب اسلامی ایران است، آری امثال سردار شمس آبادی عمار های سپاه پاسداران اتقلاب اسلامی ایران هستند تا برای جلوگیری از نفوذ طلحه ها و زبیر های زمان مقابله و روشنگری کنند و در روزگار حساسی که استکبار طرح ۳۰ ساله مبارزه اسلام علیه اسلام را در سطح جهان اسلام شروع کرده است اسلام راستین را به جهان معرفی کنند و حال روشنگری عمارگونه ی خواص و حضور در صحنه ی آنان برای دفاع از ولایت وظیفه ادامه دهندگان راه این سردار شهید دیده بان است. بان دوران دفاع سردار شهید شمس آبادی سوم اسفند سال۹۴ عازم سوریه می شود و پس ازتوفیق اولین زیارت خود در بارگاه حضرت زینب و حضرت رقیه (سلا م علیهما ) با هواپیما به همراه دوست دوران دفاع مقدسش محمد حصاری به سوی حلب پرواز می کند و پس از ۱۲ روز دیده بانی و نبرد با تکفیری ها در منطقه سوق الجیشی شهرک العیس حومه حلب و با به هلاکت رساندن بیش از ۲۰۰ نفر از خوارج تکفیری با هدایت دقیق گلوله های توپخانه با درجه سردار دیده بان به درجه رقیع شهادت می رسد. آنکونه که هم رزم و دوست این شهید محمد حصاری می گوید: این سردار شهید پس از حدود ۴ ساعت نبرد «رو در رو» و آتشباری شدید موفق به دفع حمله خوارج النصره می شود و متاسفانه در غروب همان روز ۱۷ اسفند ۹۴ با نفوذ یکی از عوامل خوارج النصره به سنگر وی با هدف گرفتن «دیده راست» او و شلیک رگبار گلوله بر پیکر شهیدش قصه او را به مقام رفیع شهادت نائل آمد. انتهای پیام/