کد خبر 128139
۲۲ تیر ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

وصیت های جاودان

وصیت های جاودان

بر ماست که نگذاریم خون این شهیدان و عزیزان مجروح و معلول پایمال شود..... از جنگ حمایت کنید که این جنگ سرنوشت اسلام و کفر است.

در یک خانواده مذهبی زاده شد .محل تولدش ساوه ،یکی از قدیمی ترین وبا اصالت ترین شهرهای ایران ؛ شهری که ریشه درتاریخ چند هزار ساله ی ایران بزرگ دارد.در مکتب قرآن و اهل بیت (ع) پرورش یافت. با شروع جنگ تحمیلی ابتدا در شمار بی قراران بسیج به جبهه های جنگ شتافت و پس از مدتی لباس مقدس سپاه را پوشید و تا آخرین لحظه ، صراط المستقیم مبارزه را که به شاهراه شهادت می پیوست ، در نوردید.در جبهه و پشت جبهه با توجه به مسوولیتهای مختلفی که بر عهده اش گذاشته می شد ، به تربیت و سازماندهی نیروها می پرداخت ؛ در گردان « امام صادق(ع) » در عرصه مبارزه و دفاع و در بخش آموزش و عملیات سپاه ساوه در سنگر پشتیبانی جبهه ، لحظه ای از این امر خطیر ، غافل نمی شد.عزت نفس ،‌ حسن تدبیر ،‌ اخلاص و … از او یک انسان دوست داشتنی پرورده بود بدانگونه که تمامی نیروها هماره از جان و دل فرمان او را اطاعت می کردند.یعقوبی ، « یوسفی » بود که دیدار و مصاحبت با او ، نشاط و شادمانی را به ارمغان می آورد تا آنجا که گاه ، اشک شوق در چشمان یاران و نزدیکان ، گواه اشتیاق آنان در دیدار با او می شد.او پرستویی بود که به مهاجرت و کوچ به سمت بهاری جاودان می اندیشید و طنین بال بال او همیشه از این اشتیاق خبر می داد و در آخر با بالی زخمی و دلی سبز ، به سمت آن بهار ابدی پرواز کرد.شهید « ابراهیم یعقوبی » از بی شمار شهیدانی است که در دوران حیات خویش به تفسیر مفهوم شهادت پرداخت و در آخر به خلوت خاص ربوبی ، راه یافت ؛‌ آنان که در پی جای پایی از شهادتند با تعمق و تفکر در حیات مادی این شهیدان ، که زمینه سازی حیات معنوی شان بود ، می توانند حجاب از چهره این حقیقت بارز بردارند.ترسیم سیمای واقعی شهیدان کار ما نیست اما از آن جا که گفته اند « ما لا یدرک کله لایترک کله » در حد توان خویش ، غبار از آئینه سیمای این شهید بزگوار خواهیم سترد ؛‌ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید …« ابراهیم » به لحاظ سعه صدر و اخلاق کریمه ای که داشت ، هماره مورد توجه همگان بود و به واسطه حسن تدبیر و آگاهی خاصی که داشت ،‌ معمولاً‌ خویشاوندان او در وقت بروز مشکلات به او مراجعه کرده ، با او مشورت می نمودند.پدر او بارها‌ می گفت : « ابراهیم ، همه چیز من است !‌» او وقتی « ابراهیم » را می دید، از فرط خوشحالی می گریست ، ابراهیم در نزد او در حکم « یوسفی » بود که دیدار او مسرت و نشاط و روشنی دل را برای او به همراه داشت.روحیه حماسی او ، نه فقط در دوران جنگ که از زمان کودکی او مشهود بود ؛ « او آنقدر به مسائل جنگ علاقه داشت که حتی بازی های کودکانه در دوران خردسالی اش هم ب نحوی با جنگ و مبارزه ، مرتبط بود.عزت نفس واراده بی نظیر او قابل وصف نیست !‌ او در دوران جوانی در کنار تحصیلات به فعالیتها مختلف می پرداخت از جمله در امر کشاورزی ، بازوی پرتوانی برای پدر خود بود.در دوران فعالیتهای مردمی علیه رژیم منحوط شاهنشاهی ، « ابراهیم » فعالیت گسترده ای در روستا داشت و مردم را از جریانات مختلف سیاسی آگاهی می کرد. « او اعلامیه های حضرت امام را به روستاهای دیگر می برد و در بین مردم پخش می نمود. یکبار هم در هنگام پخش اعلامیه امام ، توسط ساواک دستگیر شد و در حالی که اعلامیه ها را در دهان می جوید ، روانه زندان های مخوف رژیم شد. »شرکت در محافل مذهبی و مجالس ائمه اطهار (ع) خصوصاً‌ حضرت سید الشهدا (ع) از برنامه های همیشگی او بود ؛‌ او بواسطه عشق و افری که به امام حسین (ع) داشت ، در برپا داشتن خیمه عزای او تلاش بسیاری می کرد و الگوی خاصی برای دوستان و آشنایان شده بود.سردار محمد میر جانی از آن سردارملی اینگونه یاد می کند: با شروع جنگ ، در سال 1359 به کردستان شتافت و علم مبارزه را بر دوش کشید و در مسیر مبارزه ، نستوه و خستگی ناپذیر ماند و مزد تلاشهای خالصانه خویش را در آخر گرفت.« شهید یعقوبی » از آن کسانی بود که جبهه ها به خود می بالیدند که مثل او را در خود دارند. امثال او که آمده اند و فداکاری می کنند … ، بسیار خستگی ناپذیر بود ، هیچ چیز او را از جنگ و جبهه ، غافل نمی کرد ، چه زن و فرزند ؛‌و چه مشکلات زندگی و چه مسایل جسمی … به خاطر حضور مستمر در جنگ ، او صدمات بسیاری را متحمل شده بود ؛ با آن که یک پایش را از دست داده بود ، با این حال حاضر نشده بود که عرصه را خالی کند! واقعاً‌ می توان گفت که او عاشق جهاد بود.»در جبهه و پشت جبهه به چیزی جز « ادای به تکلیف » نمی اندیشید و در این راه ، لحظه ای از تلاش دست برنداشت. او آنگاه که احساس کرد دشمن بعثی ، قصد میهن اسلامی و آرمانهای اسلامی او کرده ، بستر عافیت را ترک گفت و به جبهه ها شتافت. « دفاع از آرمانها » آنقدردر نظر او مهم بود که حتی در پشت جبهه هم از آن سخن می گفت و به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم ، بی خبران را از آن خبر می داد.در ماموریت هایی که به او محول می شد بسیار جدی و سختگیر بود و در انجام وظیفه ، شب و روز نمی شناخت او می گفت : « اگر کوتاهی کنم ، روز قیامت نمی توانم جواب شهدا را بدهم … »ابراهیم « اسماعیل » دلش را از همان ابتدای ورود به مبارزه ، در منای دوست تقدیم کرد و آنقدر برعهد خویش پایدار ماند تا به بارگاه معبود حقیقی پذیرفته شد.اوبه فوز عظیم «شهادت» و«لقای الهی» رسید در حالی که پیش تر به مقام رفیع « جانبازی » رسیده و یک پای خویش را تقدیم کرده بود. شهادت آبی بود که توانست آتش عطش همیشگی او را فرو نشاند و شرابی که کام جان اورا شیرین گرداند.  وصیت نامه به نام خدااینجانب ابراهیم یعقوبی یکی از بندگان گنهکار و روسیاه خدا که با چشم باز و آگاهی کامل به دستورات دین مبین اسلام که به آن اعقتاد صد در صد دارم به جبهه آمده ام تا دشمنان را به زانو درآورم. بر ماست که نگذاریم خون این شهیدان و عزیزان مجروح و معلول پایمال شود..... از جنگ حمایت کنید که این جنگ سرنوشت اسلام و کفر است.مادرم! شما به زیارت کعبه رفتید و من هم به زیارت خدای کعبه.صفا و مروه نمودید و من بین جبهه و قتلگاه.... شما با سنگ، رمی جمره، کردید و من با فشنگ شیطانکهای ملحد و منافقین را نشانه رفتم! شما با لباس سفید محرم شدید و من با لباس رزم احرام کردم شما حجر الاسود را بوسه زدید و من ریگهای تفتیده کربلای غرب و جنوب را. انتهای پیام/

برچسب‌ها