کد خبر 128014
۱۵ تیر ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

من برای زندگی عادی آفریده نشده‌ام

من برای زندگی عادی آفریده نشده‌ام

همه حرف او در این خلاصه می‌شد که «من برای زندگی عادی آفریده نشده‌ام» و اینجاست که این حرف او پررنگ می‌شود که «اگر به مرگ طبیعی بمیرم هیچ‌کس را نمی‌بخشم».

به گزارش خبرگزاری حیات، باورش سخت است که در کوچه‌های همین شهر، از بین آدم‌های همین نژاد، افرادی باشند که دغدغه‌های آسمانی داشته باشند.این بار بیشتر از همیشه فرق می‌کند؛ این بار دیگر وصله‌های نامردان روزگار با هیچ چسبی نمی‌چسبد. این بار قهرمان قصه ما ایرانی است و ازنظر مالی هم به‌اندازه کفاف خرج زندگی‌اش داشته، اما باید باور کرد عشق و ارادت به اهل‌بیت(ع) تنها دغدغه مهم زندگی او بوده استکافی است چند قدمی در خیابان راه بروی، انواع مغازه‌ها و صاحبان آن جلوی چشمانت ظاهر می‌شود. از بین همین آدم‌ها با دغدغه‌های حسابگرانه و کاسب کارانه خود، مردانی پیدا می‌شوند که حسابگری را کنار گذاشته و باخدا معامله کرده‌اند.مردانی که تمام دغدغه زندگی‌شان مبارزه با استکبار و ظلم و آرمانشان جنگ در اسرائیل و دفاع از مردم فلسطین است؛ با گردش روزگار برای دفاع از حرم اهل‌بیت(ع) خیز برمی‌دارند و در راه دفاع، جان خود را هدیه می‌کنند.گروهی از بچه‌های هیات مذهبی دانشگاه امام رضا(ع) به همراه حجت‌الاسلام یادگاری در ظهر یکی از همین روزهای گرم رمضان قرار دیداری با خانواده شهید مدافع حرم گذاشته‌اند. با آنها همراه می‌شوم تا بدانم چگونه می‌شود در این زمانه فردی پیدا شود که بدون هیچ مشکلی در زندگی، خانواده، همسر و دو فرزندش را رها کند و دفاع از حرم را اولویت اصلی زندگی خود بداند.مصطفی عارفی 36 ساله از همین آدم‌ها بود. ام.دی.اف کار بود. جوانی باوجود شغل مناسب و خانواده‌ای خوب ... باید از اینها گذشت. این دغدغه‌های مادی برای آنها که به فکر زندگی عادی نبودند، بی‌ارزش است.تک پسر خانواده مشهدی، از اوایل دوران جوانی‌اش بسیار سیاسی بوده و آنقدر حرص‌وجوش سیاست را می‌خورده که همسرش جرأت نمی‌کرد در مورد امور دیگر لب به اعتراض باز کند.پدرش تعریف می‌کند که اگر سوریه نمی‌رفت بازهم هیچوقت برای امربه‌معروف و نهی از منکر کوتاه نمی‌آمد و مدام به همه یادآوری می‌کرد که «باید سنجیده عمل کنیم نه اینکه سنجیده آن را کنار بگذاریم».او همیشه شب قبل از راهپیمایی‌ها به منزل مادربزرگش می‌رفت تا همه را دورهم جمع کند و در اهمیت راهپیمایی سخن‌ها می‌گفت و تا صبح همه را نسبت به ارزش و اهمیت آن توجیه می‌کرد مخصوصاً به راهپیمایی روز قدس که عجیب برایش واجب بود.همه حرف او در این خلاصه می‌شد که «من برای زندگی عادی آفریده نشده‌ام» و اینجاست که این حرف او پررنگ می‌شود که «اگر به مرگ طبیعی بمیرم هیچ‌کس را نمی‌بخشم».جوان قصه ما می‌خواست مؤثر باشد و آرزویش جنگ تن‌به‌تن با اسرائیل بود، اما دفاع از حرم را در جبر زمانه خود وظیفه شرعی می‌دانست.فردی که تکیه‌کلامش «بیشتر از این‌ها باید آدم شد» باشد چه جایگاهی بالاتر از شهادت می‌توانست کسب کند؟ شهادت انتهای آدم شدن است و به‌جز شهادت همه مقام‌ها برایش کم است.منبع:فارسانتهای پیام/

برچسب‌ها