کد خبر 127613
۳۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

پسرم پنهانی به جبهه رفت و حیدروار به شهادت رسید

پسرم پنهانی به جبهه رفت و حیدروار به شهادت رسید

پدر شهید «حیدر آرامجو» با بیان اینکه پسرم پنهانی به جبهه رفت و حیدروار به شهادت رسید، گفت: بار آخر بدون خداحافظی با من به جبهه رفت و به شهادت رسید.

هادی آرامجو پدر شهید «حیدر آرامجو» در گفتگو با خبرنگار حیات مشهد مقدس اظهار کرد: حیدر فرزند چهارم من بود، او در کودکی بسیار پسر فعال و باهوشی بود؛ یکبار من «حیدر» را به همراه خودم به اصفهان بردم و نزدیک به شش ماه در آنجا ماندیم.وی افزود: او روزها در بیابان مشغول جمع آوری سیب زمینی ها می شد و می گفت: «اینها را می خواهم برای مامان و بچه ها ببرم».پدر شهید «حیدر آرامجو» با بیان اینکه در آنزمان من در یک مرغداری مشغول به کار بودم، اضافه کرد: در آن دوران حیدر بعد از مدرسه می آمد و به من کمک می کرد، هیچ وقت هم بابت کاری که انجام می داد از من پولی قبول نمی کرد.وی گفت: زمانی که جنگ شروع شد پسرم در هنرستان محدث مشغول به تحصیل بود، همان سال درس و مدرسه را رها کرد و به جبهه رفت، همیشه نگران بودم هنگام ماموریت خوابش ببرد و دست نیروی های عراقی بیفتد تا اینکه بعد از چندماه برگشت.آرامجو با بیان اینکه پسرم پنهانی به جبهه رفت و حیدروار به شهادت رسید، تصریح کرد: من و مادرش فکر نمی کردیم برای بار دوم او باز هم به جبهه برود تا اینکه یک روز که از محل کارم به خانه برگشتم به من گفتند حیدر به جبهه رفت و حتی یکی از دوستانش تعریف می کرد: «زمانیکه ما در راه آهن بودیم، هیچ کس به بدرقه حیدر نیامده بود».وی یادآور شد: زمانیکه اولین نامه او به دست ما رسید متوجه شدیم که در گردان امام رضا (ع) مشغول به خدمت است و در اولین عملیات یا حمله آنها را به خط مقدم اعزام می کنند.پدر شهید «حیدر آرامجو» در ارتباط با شهادت پسرش اظهار داشت: من خبر شهادت او را از طریق رادیو و در محل کارم شنیدم که در آن زمان رادیو اعلام کرد: « 18 نفر از رزمنده های مشهد مقدس به شهادت رسیده اند» و در این پیام بعد از چند نفر نام پسر من نیز اعلام شد.وی توضیح داد: بعد از شنیدن خبر شهادت او سریع از محل کارم به خانه برگشتم در حالی که اصلا متوجه حال و احوال خودم نبودم دیدم مادرش دارد به سر و صورت خودش می زند و همه مشغول گریه و شیون هستند. بخشی از زندگینامه شهیدشهید «حیدر آرامجو» در 21 اردیبهشت ماه 43 در خانواده مذهبی به دنیا آمد، از آغاز سنین کودکی به خاطر حس کنجکاوی عجیبی که داشت همیشه مورد علاقه و لطف دیگران بود، در این دوران بود که به همت مربیان مدرسه و پدر و مادر با مسائل اولیه اسلام آشنا شد.تحصیلات راهنمایی را در مدرسه راهنمایی منوجهری آغاز کرد در این زمان بود که علاقه فراوان او به مسائل اسلامی آشکار شد به طوریکه اکثر اوقات خود را در مسجد و سایر جلسات مذهبی می گذراند. این شدت علاقه به حدی رسید که در کلاس دوم راهنمایی تصمیم گرفت مدرسه را رها کرده و به اتفاق یکی از دوستانش به حوزه علمیه شهرستان فاروج پیوسته و به خواندن درس طلبگی مشغول شد؛ ولی چون شهر فاروج را جهت اینکار انتخاب کرده بود با نارضایتی خانواده روبرو شد و به ناچار از این کار منصرف شد.در همین ایام که نسیم روح بخش انقلاب اسلامی به رهبری امام عزیز وزیدن گرفت و او که سال ها در فضای خفقان گرفته و غم آلود اختناق جانی به لب رسانده بود تولدی تازه یافت. از همان شروع انقلاب دوشادوش انقلاب امت اسلامی در تمام تظاهرات و راهپیمایی ها انقلاب حضور فعالی داشت.همزمان با آغاز جنگ تجمیلی در جبهه حضور فعالی داشت تا اینکه در پنجمین مرحله از عملیات رمضان که شهید به اتفاق دیگر همرزمان می رفت تا یکی از خاکریزهای دشمن را فتح کند با ترکش خمپاره ای به درجه رفیع شهادت نائل آمد و سرانجام به آرزوی دیرینه اش و شهادت فی سبیل الله رسید. انتهای پیام/  

برچسب‌ها