آذرخشی در غروب
به گزارش خبرگزاری حیات، آسمان پاییزی آنقدر پایین آمده است که انگار به زمین چسبیده. باران ریز تندی میبارد. باد توی درخت های محوطه دانشگاه، لای تبریزی ها و سپیدارها ولوله میکند و آنها را مثل پردهای تکان میدهد. هر جا که چشم میگردانی، ازدحام عجیبی از دانشجویان را میبینی، یکی از دانشجویان چنان میدود که انگار عزرائیل دنبالش کرده. خبر رسیده که «ریچارد نیکسون» رئیس جمهور آمریکا برای اعلام حمایت از حکومت شاه به ایران میآید حالا دانشجویان مخالف شاه دست به تظاهرات زدهاند. بعد از کودتای 28 مرداد که حکومت مصدق سقوط کرد، اوضاع روز به روز بدتر شده. آژانها چنان چپ چپ به دانشجویان نگاه میکنند که انگار اجنبی دیدهاند. یکهو صدای قدم های سنگینی توی ساختمان دانشکده شنیده میشود. صدا از خیابان است. به دو میروم طرف پنجرههای غربی ساختمان. دیواری از باتوم و تفنگ جلوی در ورودی دانشگاه کشیده شده است. برمیگردم به طرف مصطفی که دارد با «بزرگنیا» و «قندچی» حرف میزند. چهرههای همهشان برافروخته است. چند نفر از دانشجویان فریادزنان از ساختمان خارج میشوند. پیشاپیش آنها «شریعت رضوی» است که کاغذی را لوله کرده و بالای سرش تکان میدهد.یکهو دانشجویان با هم دم میگیرند، «مرگ بر استعمار مرگ بر استعمار» سربازان با دستور فرماندهشان، به طرف دانشجویان حمله میکنند. دانشجویان پراکنده میشوند، ولی چند متر دورتر باز میایستند. حالا مصطفی چمران جلوی صف ایستاده است. پشت یکی از درخت ها مخفی میشوم و مصطفی را صدا میزنم تا مواظب باشد ولی صدایم تو همهمه دانشجویان گم میشود. یکهو از پشت ساختمان دانشکده فنی یک دسته از دانشجویان به طرف سربازان هجوم میبرند. مصطفی و بزرگنیا و قندچی جلوتر از همه هستند. فریاد گوشخراش فرمانده سربازان که چهره سرخ و چرک شدهاش غرق عرق است شنیده میشود.دهان باز میکنم تا مصطفی را صدا بزنم، ولی گلوله قبل از فریاد من به تن دانشجویان مینشیند. بازوهای دانشجویان بالاست و زانوهایشان تا شده. انگار برای این که مرگ را از هوا بگیرند. به آن چنگ انداختهاند.تمام وجودم به رعشه افتاده، ولی با این حال به دنبال مصطفی میگردم. آنهایی که تیر نخوردهاند سعی میکنند خودشان را به پشت ساختمان برسانند. از یک لحظه استفاده میکنم و مصطفی را که زخمی شده، به دنبال خودم میکشم. همان شب خبر میرسد که شریعت رضوی، بزرگنیا و قندچی شهید شدهاند. مصطفی از زور عصبانیت مقالهای مفصل در مورد آن روز مینویسد. این مقاله بعدها در نشریهای به نام 16 آذر در آمریکا منتشر شد.و او به عنوان راوی صادق آنروز درتاریخ ماندگار گشت...منبع: هفته نامه حیات طیبهانتهای پیام/