کد خبر 127209
۱۹ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

یک شهید، یک جرعه رمضان(1)

یک شهید، یک جرعه رمضان(1)

به گزارش خبرگزاری حیات، شهدای ما، همه در یک حس قشنگ شریک و مثل هم هستن. حسی که از اعتقاد و ایمان قلبی اونا سرچشمه میگیره و در مسیری مشترک به ذات مقدس خداوندی پیوندشون میده.حس دلنشینی که بر مبنای عقیده و ایمان مشترک، اونا رو شیفته و دلبسته ی خط خونین ائمه ی معصوم(علیهماالسلام) کرده و انسانهایی بار آورده که حاضرن بخاطر آسایش و امنیت دیگران، جون عزیز خودشون رو فدا کنن!نمونه ی اینگونه افراد رو زیاد دیدیم و یا در موردشون زیاد شنیدیم. شهدای دفاع مقدس هشت ساله نمونه ی روشن این ادعا هستن... بخصوص آنهایی که حتی در سخت ترین شرایط جنگ، با پایبندی به اعتقادات خودشون، در مقابله و مبارزه با دشمن ذره ای کوتاه نیومدن ، تا هم در جهاد با دشمن متجاوز پیروز و سربلند باشن و هم در جهاد با نفس ... شهدای ماه رمضان از این جمله هستن .از امروز تا پایان ماه مبارک رمضان، یکی از شهدای عزیزی که در این ماه به شهادت رسیدن را معرفی می کنیم.و اما...روز تولد آقا امام رضا(ع)، در مشهد، نوزاد پاکی هدیه شد به خانواده جلائیان. نوزادی که در رویای صادقه مادرش ، به سفارش حضرت امام رضا(ع) ابوالفضل نام نهاده شد، و از همان هنگام در مسیر تابناک و انوار ربوبی ائمه قرار گرفت.گذشت و گذشت تا لحظه تحویل سال 1363 که همه باید در کنار هم، پای سفره هفت سین بنشینن، و با دست هایی پر از دعا، لحظه سال تحویل رو جشن بگیرن.اما ابوالفضل هنوز از حرم حضرت امام رضا(ع) برنگشته بود و مادر بی تاب و چشم به راه آمدن فرزند. ابوالفضل بالاخره آمد اما با حالی عجیب!حاجت بزرگی چشمان ابوالفضل را در بهترین لحظات سال، ساعتها در درگاه امام رضا(ع) در التماس اجابت، به اشک نشانده بود. پیراهنش از شدت گریه و ازدحام جمعیت، خیس از اشک و عرق بود. مادر، پیشانی پسرش را بوسید و سال نو را به او تبریک گفت. مادر اما، نمی دانست که تنها پسرش، در همان لحظه تحویل سال نو ، در کنار ضریح مطهر آقایش حاجت روا شده است و این آخرین حضور عیدانهی اوست. تیرماه همان سال کام تشنه اش از می عنایت آقا لبریز شد و در شب بیست و یکم ماه رمضان، مثل مولایش "فزت و رب الکعبه" سر داد و به آرزوش رسید.ابوالفضل، به دوستانش وصیت کرده بود که در صورت شهادت ، پیکرش را بعد از ماه مبارک به مشهد ببرن، تا بخاطر بی تابی و ناراحتی، مشکلی در روزه داری مادرش پیش نیاد.یک تیر به پایش خورده بود و یک تیر به کمرش که از جلو بیرون آمده بود. یک تیر خلاص هم به پایین گردنش زده بودند که مقداری هم از چشمش مجروح شده بود.انگار که یه لاله توی چشمش کاشته باشن ...شهید"ابوالفضل جلاییان" پاداش مبارزه و جهادش رو، اینگونه دریافت کرده بود .روحش شاد و یادش گرامی .* نوشته بهمن معتمدنیاانتهای پیام/ 

برچسب‌ها