کد خبر 127054
۱۲ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

وصیت های جاودان

وصیت های جاودان

به آیندگان بگویید که ما فرزندان کسی هستیم که برای یاری دین خدا رفت. ما فرزند کسی هستیم که از حسین آموخت و از محمد (ص) درس گرفت و بگویید به ما وصیت کرد که پیرو فاطمه(س) باشیم و وارث زینب(س) و یار حسین(ع)

به گزارش خبرگزاری حیات، سردار حشمت الله طاهری در سال 1338 در روستای “بورمحله” از توابع شهرستان” آمل” و در خانواده ای کشاورز به دنیا آمد. دوران ابتدایی را طی سال های 50 ـ 1344 در دبستان خیام زادگاهش گذراند. در این ایام خانواده او در تابستان در روستای ییلاقی تینه سکونت می کردند. در آنجا تعدادی دام نیز داشتند که حشمت به نگهداری آنها می پرداخت. به علت فقدان دبیرستان برای ادامه تحصیل به تهران مهاجرت کرد و نزد برادر بزرگ تر سکنی گزید. پس از اخذ دیپلم به زادگاهش آمل بازگشت. با آغاز قیام مردم مسلمان ایران از جمله کسانی بود که در این سالها با تلاش بی وقفه و روحیه ای خستگی ناپذیر در تمام مراحل حساس انقلاب چه در تهران چه در زادگاهش شرکت فعال داشت. حشمت الله در مراسم اربعین شهدای 19 دی 1357 که در تبریز برگزار شد شرکت داشت و زمانی که اربعین شهدای تبریز در یزد برگزار شد مشتاقانه به یزد رفت.علاقه خاصی به روحانیت مبارز همچون آیات عظام جوادی آملی و حسن زاده آملی داشت و در جلسات سخنرانی آنان شرکت می کرد. با تأسیس کمیته انقلاب اسلامی از اولین نیروهای کمیته و با تشکیل سپاه پاسداران از نیروهای تشکیل دهنده آن بود. بیست و یک سال بیشتر نداشت که تدین او در بین نیروهای سپاه زبانزدبود.اهل انفاق بود و به عمران آبادی زادگاه خود توجه زیادی داشت. نقل است وقتی پدرش حاج حبیب اللّه در سال های 1357 عازم سفر حج بود پدر را قانع کرد تا به جای ولیمه حج، پول آن را در ساخت پل مورد نیاز روستای بورمحله هزینه کند. همچنین در سال 1358 حدود هزار متر مربع از زمین شالیزار پدر را برای احداث مسجد علی بن ابیطالب(ع) اهداء کرد و به کمک مردم و دوستانش به ساخت مسجد همت گماشت.سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در 24 شهریور 1358 مسئولیت عملیات سپاه آمل را به وی واگذار کرد و تا سال 1363 در این سمت باقی بود. در سال 1358 به مدت یک ماه برای مقابله و سرکوبی فراری های طاغوتی و گروههای تجزیه طلب به کردستان اعزام شد. در اوایل سال 1359 که سازمان چریکهای فدایی خلق در شهر گنبد شورش ایجاد کردند ، او از جمله کسانی بود که داوطلبانه در سرکوبی اشرار گنبد شرکت داشت. به گفته یکی از فرماندهان عملیات طاهری یکی از عوامل اصلی پیروزی گنبد به شمار می رود. او اولین مجروح آن نبرد بود و از ناحیة دو دست مجروح شد و مدت سه روز در بیمارستان گنبد و بعد از آن در آسایشگاه ولی عصر تهران بستری بود.اواخر اسفند سال 1359 برای سرکربی اشرار سیستان و بلوچستان به مدت سه ماه به شهر سراوان اعزام شد. پس از بازگشت از این مأموریت به همراه تنی چند از دوستان خود در سال 1359 از سپاه استعفا داد اما جدایی وی از سپاه دوام چندانی نداشت و دوباره به سپاه بازگشت و با شتاب هر چه تمام تر به فعالیت های سابق خود ادامه داد. عقدکنانی که مهمانان آن به دیدار امام رفتندسردار طاهری در خرداد 1360 با خانم طیبه خزائی ازدواج کرد. خطبه عقد در مراسمی ساده توسط آیت اللّه جوادی آملی جاری شد. مراسم عروسی آنها در شب 31 شهریور 1360 که با اولین سالروز جنگ تحمیلی مصادف بود، برگزار شد. طیبه خزایی همسر سردار شهید حشمت الله طاهری فرمانده گردان مالک اشتر لشکر 25 کربلا روایت می کند:زمانی که مادر حشمت برای خواستگاری به منزل ما آمد من در تهران و خانواده حشمت در شهرستان ساکن بودند. به علت دوری مسافت و غربت تصمیم گرفتم جواب منفی بدهم. اما همان شب خوابی دیدم که مرا منصرف کرد؛ در خواب جمعیت عظیمی را دیدم که با پرچم های سبز و قرمز به دست در حالی که فریاد یا محمد و یا حسین می دادند در حرکت بودند. سوال کردم اینان کیستند ؟ جواب دادند این ها کاروان محمد (ص) هستند. خیلی خوشحال شدم چرا که با شروع جنگ همیشه غبطه می خوردم چرا نمی توانم به جبهه بروم. اما ناگهان یکی از بین جمعیت فریاد زد تو که سرباز ما را قبول نداری از ما نیستی.روز بعد قبل از دادن جواب به خانواده حشمت برای یکی ازدوستانم خوابم را تعریف کردم و او پیشنهاد استخاره داد. متوسل به قرآن شدم و این آیه آمد : ازدواج و تقوا را پیشه کنید تا رستگارشوید. جواب مثبت دادم و با مهریه ای شامل یک جلد کلام اللّه مجید و یک جلد نهج البلاغه به عقد ایشان در آمدم.روز عقد بعد از صرف ناهار، حشمت میهمانان را که از آمل آمده بودند، به ملاقات امام خمینی (ره) برد. آیت اللّه جوادی آملی در سخنرانی روز نیمه شعبان همان سال درباره ازدواج او چنین گفت : بعضی می گویندنمی شود زندگی علی (ع) را پیاده کرد ولی من امروز به عینه دیدم که بخشی از زندگی علی (ع) پیاده شده است. نقش سردار طاهری در خلق حماسه 6بهمن آملحشت الله طاهری در سال 1360 به خاطر آشنایی با مناطق جنگلی و کوهستانی مازندران به عنوان مسئول عملیات کمیته انقلاب اسلامی منصوب شد. او در مدت تصدی این سمت، توانست با سازماندهی نیروهای کمیته انقلاب اسلامی آمل بسیاری از عوامل منافقین و گرههای چپ را شناسایی و دستگیر کند. حضور او در فرماندهی عملیات همزمان بود با عملیات اتحادیه کمونیست ها در جنگل های آمل و شمال ایران، برای جداسازی قسمت شمالی کشور. در درگیری های جنگل که یک سال و نیم به طول انجامید، طرح و فرماندهی تیم های عملیاتی را بر عهده داشت.با حمله اعضای اتحادیه کمونیست ها به شهر آمل حشمت تلاش بسیاری در دفع آنها و نجات شهر داشت. به محض اطلاع از درگیری غافاگیرانه دشمن به سرعت خود را به کانون خطر یعنی سپاه رساند و تمام آن روز را درگیر بود.با شروع جنگ تحمیلی در سال 1361 در سمت فرماندهی گروهان در عملیات بیت المقدس در جبهه های جنوب شرکت کرد. ارادت خاصی به شهید دکتر بهشتی داشت و همه ساله در شب هفتم تیر ماه شام می داد. از اعضای فعال حزب جمهوری بود و در زمان حیات شهید بهشتی فعالیت های چشمگیری داشت. با وجود این هنگامی که امام خمینی(ره) فرمود نظامیان نباید در هیچ حزب و گروهی عضویت داشته باشند از حزب کناره گیری کرد. در سال 1363 فرزند دیگرش به دنیا آمد و او را "زهرا" نام نهاد. در سال 1362به منظور پاکسازی جنگل به آمل برگشت. در اسفند همین سال در یکی از درگیری های منطقه شیمی کوه به کمک نیرو های درگیر رفت و پس از الحاق، پاکسازی انجام شد. موفق شد به هنگام درگیری تمام مجروحان را به عقب برگرداند و از تلفات بیشتر جلوگیری کند. به خاطر تجربه زیاد در نبردهای شهری و جنگلی به نیروهای تحت امر توصیه می کرد در اوقات فراغت در تمام کوچه های شهر گشت بزنند تا با مناطق و کوچه های مختلف شهر آشنا شوند تا در مواقع خطر حضور ذهن داشته باشند. توانایی او در برقراری امنیت در جنگل شایان توجه بود. پست های حساس را درست و مطابق اصول نظامی مستقر می کرد. هر موقع که خبری از حضور ضد انقلابیون در جنگل می رسید، بلافاصله بعد از طراحی عملیات به منطقه می آمد. در اوایل سال 1363 زمانی که امنیت در جنگل های آمل برقرار شد، بار دیگر به جبهه های نبرد رفت.تا جنگ هست مبارزه هم هست و من در جبهه ها می مانمشهید حشمت الله طاهری، جزو کادر اصلی لشکر ویژه 25 کربلا بود. از اردیبهشت 1363 تا 16 خرداد 1363 در سمت معاون فرمانده گردان مالک اشتر مشغول خدمت شد. از تاریخ 8 اردیبهشت 1363 به مدت چهار ماه برای گذراندن دوره فرماندهی عالی از طرف مسئولان لشکر به پادگان امام حسین (ع) معرفی شد و توانست این دوره را با موفقیت به پایان برد. پس از اتمام دوره به جبهه ها بازگشت. می گفت: «تا جنگ هست مبارزه هم هست و من در جبهه ها می مانم.» در اکثر عملیات از جمله بدر، عملیاتهای زنجیره ای قدس و . . . شرکت داشت. از تاریخ 18 مرداد 1363 تا 4 دی 1363 در سمت معاون گروه گشت در گردان مالک اشتر خدمت کرد. در عملیات بدر فعالیت گسترده ای در هورالهویزه و پاسگاه ترابه داشت. سازماندهی کاروان کربلاحشمت طاهری از 5 دی 1363 تا 5 فروردین 1364 سمت معاون فرمانده گردان مالک اشتر را به عهده داشت. فرماندهی گردن مالک اشتر را در تاریخ 6 فروردین 1364 پذیرفت در حالی که بیست و شش سال بیش نداشت. در شب های عملیات جلودار بود و با سر دادن شعر و نوحه های عارفانه در تقویت روحیه رزمندگان تاثیر بسیار داشت.در تابستان 1363 از ناحیه کمر مجروح شد و بعد از بهبودی بار دیگر به جبهه رفت. بعد از مدتی از سوی لشکر 25 کربلا مأموریت یافت تا راهیان کربلا در استان مازندران را برای حضور در جبهه های جنگ سازماندهی کند. در همین زمان محمد تیموریان از فرماندهان شجاع و به نام شهر آمل شهید شد. سردار طاهری، کاروان کربلا را پس از سازماندهی در روز اعزام ابتدا برای تجدید میثاق با آن شهید و خانواده اش به طرف منزل این شهید هدایت کرد و سپس به سوی جبهه حرکت داد.در 12 خرداد 1364 مصادف با ماه مبارک رمضان فرزند سوم او به دنیا آمد که نامش را محمد حسین نهاد، چون معتقد بود محمد (ص) آورنده دین خدا و حسین (ع) نگهدارنده آن است. او در نوجوانی مدتی به چوپانی اشتغال داشت و وقتی به فرماندهی گردان ارتقاء یافت هرگز خود را گم نکرد بلکه در یکی از اتاقهای منزل ابزار آلات چوپانی را در منظر چشم خود قرار داده بود. قتی علت را جویا شدند در جواب گفت: «می خواهم همیشه در چشم و ذهنم باشد که در گذشته چه بودم و مغرور پست و مقام نگردم و دنیا مرا گول نزند.»در تاریخ 25 بهمن 1364 از ناحیه پای چپ مجروح شد اما در منطقه عملیاتی باقی ماند. در عملیات والفجر 8 با فرماندهی یکی از گردان های خط شکن به تثبیت مواضع در شهر فاو پرداخت. رمز عملیات والفجر 8 ـ یا زهرا ـ را برای نیروهای گردان مالک اشتر اعلام کرد. او تا پایان عملیات حضور داشت. در 28 بهمن 1364 در یکی از پاتک های سنگین دشمن در جنگ تن به تن پس از نابودی یکی از تانک های دشمن از ناحیه ی شکم، جراحات سختی برداشت و شریان های دست و فک او پاره شد.سردار طاهری پس از چند هفته و بهبودی نسبی از تهران به آمل انتقال یافت. علی رغم بدن رنجور و خسته کار ناتمام مسجد علی ابن ابیطالب محله را که خود بانی آن بود با جدیت به اتمام رساند. در تشییع جنازه شهید سید جواد علوی ـ از همرزمانش ـ در پایان مراسم به همسرش گفت: «انشاءاللّه برای من نیز چنین مراسم با شکوهی برگزار خواهند کرد.» وقتی همسرش می گوید: «شما که به شدت مجروح هستی و نمی توانی به این زودی ها به جبهه برگردی.» با اطمینان خاطر گفت: «به این بودنم در کنارتان دلخوش نباشید.»همسر سردار طاهری روایت می کند: حشمت الله طی چند هفته ای که در بیمارستان اصفهان بستری بود فرزندان را هر روز به دیدار او می بردم. با این که از لحاظ جسمی وضعیت خوبی نداشت بچه هایش را در آغوش می کشید و با آن ها صحبت می کرد. صبر عجیبی داشت و اظهار درد نمی کرد. در همین وضعیت با شنیدن اذان وضو می ساخت و نماز را اول وقت می خواند و گاه سیل اشک از دیدگانش جاری می شد. ناراحت بود از این که چرا از شاهدین درگاه نبوده است. مرتب می گفت: «خداوند مرا لایق درگاهش ندانسته است.» بعد از مداوای اولیه در بیمارستان شریعتی اصفهان به تهران انتقال یافت تا در منزل تحت مراقبت خانواده باشد. به خاطر جراحت سخت و خونریزی زیاد خوابیدن برایش غیر ممکن بود و همین که چشمش را می بست ناگهان با فریاد یا حسین (ع) از خواب می پرید. پدرم از او می پرسید: چرا یا حسین می گویی؟ در جواب می گفت:«عملیات یادم می آید؛ یاد محمود حسینی افتادم که در حال غرق شدن یا حسین (ع) می گفت؛ نمی توانم بخوابم.»کفنی که امام حسین(ع) به فرمانده گردان مالک اشتر دادیک ماه پس از مجروحیت در اول فروردین سال 1365 مصادف با ماه مبارک رمضان، چند ساعتی به ساعت پنج صبح، زمان تحویل سال مانده بود. حشمت در حال استراحت بود که ناگهان از خواب برخاست و با حیرت به نقطه ای خیره شد. مدتی در این حال بود تا اینکه به هنگام تحول سال با شادی و لبخند خوابی را که ساعتی قبل دیده بود برای خانواده چنین تعریف کرد: «صحنه ای از میدان کربلا را در خواب دیدم. امام حسین (ع) را در میان سیل جمعیت که پارچه های سفید تمیزی در دست داشتند، مشاهده کردم. همه با شور عجیبی با هم صحبت می کردند. صفا، اخلاص و نورانیت در چهره های پژمرده و خاک آلود افراد موج می زند. تک تک پارچه ها را بلند کرد و با رویی گشاده لبی خندان به یارانش می داد. هفتاد و دو نفری که من هم جزء آنها بودم از امام این پارچه های سفید را دریافت کردند. من که نظاره گر این موضوع بودم سوال کردم این ها چیست، گفتند: کفن است یک کفن از هفتاد و دو کفن در دست امام(ع) باقی بود که امام(ع) به سمت من آمد و آن را به دست من داد و گفت : این هم برای تو.» روایت شهادت؛ این کاخ ها برای کیست؟طیبه خزایی؛ همسر سردار شهید حشمت الله طاهری، نحوه شهادت فرمانده گردان مالک اشتر لشکر 25 کربلا را این گونه روایت می کند: شب 23 ماه مبارک رمضان مصادف با 12 خرداد 1365 حال او بسیار بد بود و روی تخت بیمارستان شاهد آخرین نفسهایش بودم. در آن لحظات سخت مسایلی را بیان کرد ، از جمله گفت : «فردا غوغایی به پا می شود چه خواهید کرد؟» گفتم بیدی نیستم که به هر بادی بلرزم. با خنده رضایت بخشی از من تشکر کرد و سفارش هایی درباره فرزندان کرد و وصیت ها نمود. لحظاتی بعد از اذان صبح در حالی که حالش بسیار وخیم بود ناگهان دیدم به صورت نیمه نشسته روی تحت با احترامی خاص تعظیم کرد. گویا شخصی یا اشخاص بزرگواری به دیدار او آمده اند. شروع به تلاوت قرآن کرد و سپس پرسید : «این کاخ ها برای کیست؟» در آخر در حالی که دست هایش را با احترام روی سینه گذاشته بود، گفت : «چشم می آیم، می آیم.» آرام سر را روی تخت گذاشت و نگاهی به من انداخت و شهادتین را بر زبان جاری کرد و لحظاتی بعد روح او از قفس تن جدا شد. با چشمانی باز و لبانی خندان در سالگرد تولد پسرش در حالی که بیست و هفت سال بیش نداشت به دیار باقی شتافت. پیکر نحیف او را که پوستی چسبیده بر استخوان بود در میان انبوه جمعیت سوگوار تشییع و در گلزار شهدای آمل امام زاده ابراهیم (ع) به خاک سپرده شد.از سردار شهید حشمت طاهری سه فرزند به نام های "زینب" ، "زهرا" و "محمد حسین" به یادگار مانده است. وصیت نامه سردار حشمت الله طاهریبه آیندگان بگویید ما فرزند کسی هستیم که برای یاری دین خدا رفت....خدایا! تو را شاهد می گیرم که در مقابل فرمان تو و در مقابل عدل تو عاجز هستم و ناتوان. فقط ترحم تست که مرا امیدوار می کند چون تو رحمان و رحیمی، خداوندا مرا آنگونه بمیران که خودت صلاح می دانی . . .سرانجام عمر مرا ختم به شهادت در راهت بگردان . . .خدایا نمی دانم چگونه با تو صحبت کنم و از تو آمرزش بطلبیم، می دانم بزرگواری، کریمی، رحیمی، رحمانی و سبحان اللّه .مادرم ! هرگز نگو عصای دستم رفت بگو به سوی خدا شتافت. اگر رویم سفید باشد در قیامت ملاقاتت می کنم.اما تو ای همسرم! ای شریک در مشکلاتم! ای آنکه مسبب آن شدی تا در این وادی عشق که سلیمانش حسین است رو سفید باشم. و ای آنکه مظلومانه با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کردی و مرا برای وصال با معشوق آماده نمودی. بدان که هرگز تو را از یاد نمی برم و اگر در قیامت آبرو داشته باشم منتظرت می مانم و تو را به صبر و تقوا دعوت می کنم و از تو می خواهم مثل همیشه سربلند و سرافراز بوده و سجده شکر بجای آوری.در آینده و حال برای فرزندانمان مربی باش و آنها را طوری تربیت کن تا از دامن آنان بندگان خالص خدا پرورش یابند و در آینده ناصرالدین باشید. اگر من به علت گناهانم و غافل بودنم از خدای بزرگ، نتوانستم در زندگیمان معنویت را حاکم بکنم از هم اکنون از خدا می خواهم معنویت و توجه به خدای بزرگ را هر چه بیشتر نموده تا برمصائب صبر کنی و چون شیر زن کربلا زینب (س) خطبه بخوانی و پیام همه شهدا را به جهانیان و امت بعد از ما و آینده سازان برسانی با صدای بلند بگویی هیهات منا الذله و همچنین بر اراده آهنین و عزم راسخ خود در راه اعتلای کلمه حق بیفزایی، هرگز زبونی و خواری به خودت راه مده و مطیع امر خدا باش. چون خودت هم روزی به سوی خدا خواهی شتافت آن وقت است که در صورت جلب رضای پروردگارت سرافراز خواهی بود.همسرم بدان که در ظاهر شاید ما چیزی در زندگی کسب و فراهم نکردیم ولی گرچه کاری برای رضای خدا انجام ندادیم، اما اگر انشاءاللّه نیت ما بر این بوده که انجام بدهیم خدا قبول می کند و باید بگویم همه چیز در این زندگی کسب کرده ایم.شما ای فرزندان خوبم! می دانم هیچ موقع در حدی نبوید که من برای شما صحبت کنم یا از شما صحبت بشنوم و حرفهای خودم را به شما بزنم. اما این را می نویسم به یادگار می گذارم که این است پدرتان در عین علاقه سرشار نسبت به شما و دوستی با شما برای یاری دین رفت و چون دین داشت، شما را دوست داشت و همه این دوستی به خاطر خداست. وقتی دیدیم دین در خطر افتاد رفتیم تا دین خدا را یاری کنیم تا در آینده شما در پناه دین زندگی کنید و دین مبین اسلام را راهنمای خود قرار بدهید. در آینده به پاس شهدا از دین پاسداری کنید و آنچه را که دین مبین اسلام می پذیرد عمل کنید و آنچنان زندگی کنید که مادرتان زندگی کرد. آنچنان انتخاب کنید که فاطمه زهرا و زینب (س) انتخاب کردند و همیشه یار حسین(ع) باشید و مونس علی(ع). از اصحاب محمد(ص) باشید و سردار اسلام.پروردگارا فرزندانم را به تو می سپارم و از تو آنگونه که می بینی راهنمایی اش نمایی. اکنون زینبم و زهرایم! به آیندگان بگویید که ما فرزندان کسی هستیم که برای یاری دین خدا رفت. ما فرزند کسی هستیم که از حسین آموخت و از محمد (ص) درس گرفت و بگویید به ما وصیت کرد که پیرو فاطمه(س)  باشیم و وارث زینب(س) و یار حسین(ع) تا سر حد جان و آنچنان عفیف باشیم که فاطمه(س) را خوشحال و آنچنان وفادار باشیم که زینب (س) را یادمان همیشه زنده نگه داریم و آنچنان فرزند تربیت کنیم که رضایت فاطمه(س) را جلب کنیم. چون فاطمه (س) که حسین(ع) و حسن(ع) و زینب (س) و کلثوم(س) تربیت کرد و زینب(س) را خوشحال کنیم که یار حسین زمانه باشیم و از حسین زمان پیروی کنیم و به نوای او لبیک بگوییم ...http://hayat.ir/ حشمت اله طاهریانتهای پیام/

برچسب‌ها