از جراحت تا شهادت برادر در عملیات فتح المبین
عملیات فتح المبین یکی از کوتاهترین، موفق ترین، کم تلفات ترین و هماهنگ ترین عملیاتی بود که بیشترین ضربات را بر دشمن متجاوز وارد ساخت در این عملیات دو برادر حضور داشتند که یکی به مقام رفیع شهادت رسید و دیگری به شدت مجروح شد.
به گزارش خبرگزاری حیات، نبردی که تحت عنوان عملیات کربلای 2 طرحریزی و با نام عملیات فتح المبین با شرکت نیروهای زمینی و هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروهای بسیج مردمی و جهادگران پرتلاش در شروع سال 1361 به مدت 8 روز در منطقه عمومی دزفول شوش (غرب کرخه) انجام شد یکی از کوتاهترین، موفق ترین، کم تلفات ترین و هماهنگ ترین عملیاتی بود که بیشترین ضربات را بر دشمن متجاوز وارد ساخت و راه را برای شکستهای بعدی دشمن فراهم و عزم رزمندگان دلیر و شجاع ایران را به فشار بی وقفه و بی امان خود جهت آزاد سازی سایر مناطق اشغالی بیش از پیش جزم کرد.
عباس زاده بزرگ یکی از رزمنده های هشت سال دفاع مقدس است که به همراه برادرش در این عملیات شرکت می کند که به دلیل اصابت توپ برادرش شهید وخودش به شدت مجروح می شود. عباس زاده بزرگ، جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار حیات مشهد اظهار کرد: بنده در عملیات های فتح المبین، بیت المقدس و والفجر یک حضور داشتم.
شروع عملیات در دزفول تا مجروحیت
جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس ادامه داد: بنده به همراه بردارم در عملیات والفجر یک حضور داشتیم که ایشان به مقام شهادت رسیدند و من نیز مجروح شدم.
وی در ارتباط با نحوه مجروح شدن خودگفت: زمانیکه گلوله توپ به سمت من شکلیک شد 30 کیلو وزن اضافه به دلیل حمل کوله پشتی با 500 فشنگ، جعبه 250تایی فشنگ و تیربار داشتم.
عباس زاده بزرگ خاطرنشان کرد: در آن عملیات ما از طریق یک کال رفت و آمد می کردیم که با شلیک اولین گلوله نیروی کمکی من روی زمین افتاد تقریبا انتهای کال بودیم که توپ بعدی از کنار گوش ما رد و باعث جراحت پا، دست و شکم من شد.
وی تصریح کرد: در اون قسمت از کال ما ده نفر بودیم که هفت نفر به صورت سینه خیز عقب رفتند و دو نفر شهید شدند و من هم که به شدت مجروح شدم.
جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس ابراز کرد: یکی از رزمنده های امدادگر در همان لحظه پای من که کلا از استخوان تنها به یک تیکه گوشت وصل بود را بست و رفت.
وی ادامه داد: فردای آن شب ساعت 12 ظهر یک ماشین آمد و من تنها یک صدای ضعیفی از حرکت ماشین در ذهنم بود و کاملا هوشیار نبودم، رزمنده ها شهدا را عقب ماشین می گذارند و با این تصور که من هم شهید شدم من را هم روی بقیه جنازه ها قرار می دهند.
عباس زاده بزرگ اضافه کرد: در همان حالت با خودم می گفتم چرا مجروح ها را روی هم می گذارند و دیگه چیزی یادم نیست تا اینکه از تکان هایی که ماشین داخل جاده می خورد به هوش آمدم و دستم را بلند کردم یکی از رزمنده ها که دست من را دید به بغل دستی خودش گفت؛ یکی شون زنده است.
وی افزود: وقتی رسیدیم عقب من را داخل آمبولانس گذاشتند و بردند اتاق های صحرایی خون و سرم زدند، بعد از اونجا با اتوبوس هایی که صندلی نداشتند ما را به بیمارستان اندیمشک بردند.
جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس ابراز کرد: داخل بیمارستان با یک قیچی تمام لباس های من را بریدند و دور ریختند و یک ملافه سفید روی من کشیدند.
وی گفت: آنقدر در آن لحظه تشنه بودم که سرنگ دستم را جدا کردم و داخل دهانم گذاشتم اما به خاطر شوری اش دوباره به دستم وصل کردم.
مسیر اندیمشک تا اهواز
عباس زاده بزرگ خاطر نشان کرد: بعد از یک ساعت با هلی کوپتر امداد به همراه چند مجروح دیگر به سمت اهواز حرکت کردیم، یادم میاد همونجا خلبان یک کمپوت زردآلو باز کرد و نفری یک دانه زردآلو گذاشت دهن ما و گفت: «می دونم براتون ضرر داره اما بخورید که تلخی و خشکی دهنتون برطرف بشه».
وی اظهار داشت: زمانیکه رسیدیم اهواز یک عکس از من گرفتن و ساعت 8 شب رفتم اتاق عمل تا ساعت 9 صبح فردا بیهوش بودم؛ وقتی که به هوش آمدم متوجه شدم پامو بخیه زدند و تا ران گچ گرفتند.
جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس ابراز کرد: علاوه بر پام ناحیه شکم را هم با 27 بخیه دوخته بودند و دست ها هم به تخت بسته شده بود؛ بخاطر اینکه زمان سرفه کردن بخیه های شکم درد می گرفت باند دست هام را از تخت باز کردم در همون لحظه هم تختی من پرستار را صدا کرد و گفت: «بیا این دستاشو باز کرده»؛ پرستار هم اومد دست های من را با دو باند محکم تر بست.
وی ادامه داد: پرستار دو بار دیگر دست های من را بست و من مجدد باز می کردم آخرش پرسید: « چرا اینکار رو می کنی؟»، گفتم:« تو چرا می بندی؟»؛ پرستار گفت: «چون بخیه ها تو نکنی» منم گفتم:« خب منم چون وقتی سرفه می کنم درد میگیره دستامو باز می کنم تا شکمم رو نگه دارم».
رسیدن به مشهد و شنیدن خبر شهادت برادر
عباس زاده بزرگ عنوان کرد: اهواز ملاقات نداشتم تا اینکه بعد از 18 روز به همراه یک هواپیما ما را به سمت تبریز بردند در مسیر اهواز تبریز به علت شرایط آب و هوایی بعد تبریز قرار شد به سمت مشهد حرکت کنیم.
وی گفت: در مشهد به بیمارستان امدادی منتقل شدیم که اونجا یکی از امدادگرها آشنا در آمد به ایشان گفتم به برادرم خبر بده که من اینجا هستم، در جواب گفت که بردارت شهید شده است.
جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس در پایان خطاب به جوانان بیان کرد: به دختران جوان توصیه می کتن حجاب و ایمان خود را حفظ کنند و به پسران جوان نیز توصیه می کنم از اعتیاد دوری کنند.
گفتنی است، جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس در عملیات فتح المبین61 با 27 سال سن و 35 درصد جراحت جانباز شدند.
انتهای پیام/