برگی از زندگی نامه قهرمان کشتی کشور ،فاتح خرمشهر
از قهرمانان رشته کشتی آزاد در اوزان 48 و 52 کیلوگرم بود. از جمله قهرمانی های وی قهرمانی در مسابقات کشتی جوانان کشور به مدت سه سال و مسابقات کشتی آموزشگاه های استان اصفهان به مدت چهار سال است.
به گزارش خبرگزاری حیات، دفاع مقدس، دوران تجلی و ظهور ایمان مردمان دلیر این سرزمین بود، دورانی که زن و مرد، پیر و جوان نمی شناخت، دوران شهامت و شهادت، دوران معامله با خداوند و تجلی لقاءالله، دورانی که همه آمده بودند، کارگر و مهندس، استاد و کارمند، دکتر و کشاورز، ورزشکار و هنرمند. همه بودند و هیچ نبود، دوررانی که منیتی نبود و همه ما بود و "سردار شهید حسین قجه ای"، قهرمان مسابقات کشتی جوانان کشور قطره ای بود از این دریای خروشان. بمناسبت 15 اردیبهشت سالروز شهادت این قهرمان ملی مروری داریم بر زندگی کوتاه و پربارش: در صبح عاشورای سال1337 در زرین شهر اصفهان بدنیا آمد . از کودکی علاقه زیادی به ورزش کشتی داشت و به عنوان قهرمان اول شهرستان و استان اصفهان برای چند سال متوالی معرفی گشت و به مسابقات انتخابی تیم ملی راه یافت. سال 1353 وارد فعالیتهای سیاسی شد. سال 1356 به قم مهاجرت کرد و توسط مأموران ساواک دستگیر شد. چند مرتبه نیز به منظور فعالیتهای سیاسی به شیراز و قم سفر کرد.با پیروزی انقلاب به استخدام کمیته درآمد، چندی بعد به همراه دوستانش سپاه پاسداران زرینشهر را بنیان نهاد و خود نیز سبزپوش این نهاد مقدس گردید. شهید قجهای سپس به عنوان مسؤول یک گروه به سنندج رفت و چهارماه در این شهر خالصانه خدمت کرد. پس از بازگشت به زادگاهش مسئولیت عملیات سپاه پاسداران زرین شهر را به او سپردند.برای مدتی نیز مسؤولیت توپخانه سپاه مریوان و دزلی را پذیرفت. هنوز مدتی نگذشته بود که به عنوان مسؤول عملیات سپاه مریوان و دزلی معرفی گردید. حسین ماهها با ضدانقلاب جنگید و در عملیات محمد رسول الله (ص) با سمت فرمانده عملیات حاضر شد.
بعد از شرکت در عملیات فتح المبین با سمت فرمانده گردان سلمان فارسی لشکر 27 محمد رسول الله (ص) در عملیات بیتالمقدس شرکت کرد و سرانجام در جاده اهواز – خرمشهر در تاریخ 1361/2/16 پس از مقاومتی بی نظیر در سن 24 سالگی شربت شهادت را نوشید و بر اثر اصابت گلوله به سرش مظلومانه به دیدار حق شتافت .***روز عاشورا به دنیا آمد بحث سر نامگذاری بچه بود؛ اعضای خانواده هر کدام اسمی را پیشنها دادند، حاج جواد سرش را انداخت پایین تا کسی اشکهایش را نبیند و گفت: «به جز حسین چه اسمی میشه گذاشت، اسم دیگری برازنده این روز و این بچه نیست؛ آخر امروز عاشوراست، روز آقام حسینه». حاج جواد بعد از خواند اذان در گوش بچه و نامیدن او؛ پسرش را به سبنهاش چسباند و آهسته تو گوشش گفت: «حسینم، میخوام نوکر خوبی برای حسین زهرا(س) باشی، باباجون میخوام پیش سیدالشهدا(ع) روسفیدم کنی».میگفت: «خداوند به واسطه مریضی ما را آزمایش میکند» شهید حسین قجهای خواهر مریض و معلولی در خانه داشت، از مدرسه که میآمد اول سراغ این خواهر میرفت و او را نوازش میکرد؛ برای مسابقات کشتی هم که به مسافرت میرفت به همه اهل خانه سفارش خواهر مریضش را میکرد، از همه بیشتر به او اهمیت میداد و میگفت: «مواظب باشید خداوند به واسطه این بچه ما را آزمایش میکند».غیبت کردنش هم بر اساس وظیفه شرعی بوداز غیبت کردن به شدت پرهیز میکرد، حتی پشت سر دشمنانش؛ هنگامی هم که مجبور شده بود به قول خودش غیبتی کند در دفترچه محاسباتش اینگونه مینوشت: روز پنجشنبه؛ بنابر وظیفه شرعی لازم دانستم برای شناساندن بعضی از منافقان پشت سرشان حرف بزنم. روز جمعه؛ روز رأی گیری بود مجبور شدم برای افشای بعضی چهرهها غیبت کنم.
تقلب ممنوع! سازماندهی تظاهرات مردم زرین شهر اصفهان بر ضد سلطنت پهلوی در عهده حسین بود به همین دلیل، کمتر به درس و مدرسه میرسید. امتحان فیزیک بود، متوجه شدم که چیزی ننوشتهاست، جواب چند سؤال را نوشتم و به سختی برایش فرستادم، اهمیتی نداد، فکر کردم که متوجه نشده، اشاره کردم، باز هم اهمیتی نداد. پس از پایان جلسه امتحان با عتاب به من گفت: «دیگر از این کارها برای من نکن، هرچه بلد بودم مینویسم، نمره و قبولی با تقلب به درد نمیخورد».نیروهایی تربیت کرد که از فرماندهان جنگ شدند پس از پیروزی انقلاب، حسین به عدهای از جوانان پرشور و انقلابی آموزش مختصری داد تا باهم به نگهبانی از مراکز نظامی و صنایع اطراف شهر بپردازند. پس از دستور تشکیل سپاه پاسداران، به همت حسین، سپاه پاسداران زرینشهر شکل گرفت، در همان مدت کوتاهی که در سپاه زرینشهر بود آن چنان عمل کرد که رفتارش الگو و سرمشق همه مدیرها بود؛ او نیروهایی تربیت کرد که اکثراً از فرماندهان جنگ شدند.سهم غذای خود را به بچههای کُرد میداد سلحشوری، ایمان و توکل حسین از همان اوایل انقلاب او را به کردستان کشاند؛ حسین روستا به روستا و شهر به شهر برای آزادسازی کردستان جنگید و سرانجام به دزلی رسید؛ روستای سوقالجیشی که پس از چندین مرتبه ناکامی نیروهای اسلامی با رشادتهای بی بدیل او آزاد و شد مقر فرماندهی حسین قجهای. مدتی که در پادگان سنندج محاصره بودیم، پس از چند روز برای هر دو نفر یک قوطی کنسرو آوردند؛ حسین گفت: «هر کس میتواند سهم کنسروش را نخورد با من شریک شود، من میخواهم سهمم را به بچههای کُرد در اطراف پادگان بدهم».کار سختتر، اجرش بیشتر هیچجای کردستان امنیت نبود، فقط چند ساعت در روز امکان تردد در جادهها وجود داشت، شبها هم منطقه دست ضد انقلاب بود؛ پس از چند روز با سختی بسیار به دزلی و پیش حسین رسیدم، گفتم: «اینجا کجاست که انتخاب کردی و آمدهای؟» با لبخند همیشگی گفت: «مگر نخواندهای و نمیدانی که هر چه کار سختتر باشد اجر و ثوابش هم بیشتر است؟!». کردستان هنوز ناآرام بود اما حسین با سلاح در شهر حرکت نمیکرد و میگفت: «من نیامدهام با این مردم بجنگم و برای آنها قدرتنمایی کنم؛ اینها تشنه محبت هستند، باید با آنها برادری کرد تا اوضاع آرام شود» الحق هم که شهر و منطقه را با همین مرام و منش، آرام و قلوب مردم کُرد را تسخیر کرد.از پدر خواست تا در جبهه کردستان بماند هفت ماه میشد که از حسین یک سره در کردستان بود؛ یک روز هم نتوانست منطقه را ترک کند؛ از تلفن و نامه هم خبری نبود؛ بالاخره حاج جواد ـ پدر شهید ـ کشاورزی را رها کرد و برای کسب اطلاع از او راهی دیار آشوبزده کردستان شد. پدر به سختی خودش را به دزلی رساند؛ وقتی حسین پدر را دید، گفت: «حاجی! خوب شد اومدی، اینجا شدیداً به نیرو احتیاج داریم». حاج جواد ۹ ماه بدون مرخصی در کردستان ماند.حتی نباید در عرصه ورزش صحنه را خالی کرد حسین مجروح بود، آمده بود مرخصی، متوجه شد که مدتی است برای تمرین کشتی به باشگاه نمیروم، ناراحت شد، خودش ساکم را بست و روانه باشگاهم کرد؛ او میگفت: «الآن زمانی نیست که صحنه را خالی کنیم، هرکسی هرکجایی که میتواند و نفوذ دارد باید برای انقلاب کار کند» و بعد هم جمله امام خمینی (ره) را تکرار کرد: «هرکس به اندازه توانش و حیطه نفوذش باید در خدمت اسلام باشد».
با اموال من چه کنید؟ حسین فرصت ازدواج پیدا نکرد ولی همه را توصیه به انجام این سنت رسولالله(ص) میکرد؛ حقوقش را به عنوان قرضالحسنه با اقساط طولانی مدت به کسانی میداد که یا قصد ازدواج داشتند یا میخواستند فرزندانشان را به خانه بخت بفرستند. در دستنوشته این شهید هم آمده است: «از مال دنیا اگر چیزی از من باقی ماند به کسانی بدهید که میخواهند ازدواج کنند ولی بضاعت مالی ندارند».پسری که مراد پدرش بود دفعه آخر که حسین به مرخصی آمد، قبل از عملیات «الی بیتالمقدس» بود؛ با همه خداحافظی کرد؛ از دست بعضی مسئولین و اختلافات آنها به شدت دلگیر و ناراحت بود و میگفت: «اگر برگشتم سر و سامانی به وضع این شهر خواهم داد» اما افسوس که پیکر غرق در خونش به شهر بازگشت. زمانی که پیکر حسین به شهر آمد، حاججواد برای وداع بالای سر جنازه سردار شهیدش آمد؛ او میگفت: «باباجون، حسین پهلوانم، میدانی چقدر دوستت داشتم، چون به تو ایمان داشتم، همه چیزم را فدای راهی که رفتی کردم. باباجون من پدر تو اما تو مراد من بودی، همهجا عاشقانه دنبالت بودم؛ پسرم دلکندن از تو سخت است اما دلخوشم که پیش امام حسین(ع) روسفیدم کردی. عزیز دلم میخواهم برای وداع آخر صورت مردانهات را ببوسم اما چه کنم که برایت سر و صورتی نمانده.» دست آخر پدر شهید زانو بر زمین زد و گلوی حسینش را بوسید. وداع حاج احمد با حسین حاجاحمد متوسلیان پس از تشییع پیکر این شهید، به زرین شهر آمد و خود را به مزار حسین رساند؛ دیگر کسی جلودارش نبود؛ خودش را روی قبر انداخت، پس از آن که خوب گریه کرد، گفت: «چرا قبر حسین این قدر غریب است؟» چند نفر از مسئولان شهر که به همراهش بودند، دستپاچه توجیه کردند و گفتند: «به زودی مرتب میکنیم» حاج احمد گفت: «لازم نکرده» بعد هم دست توی جیبش کرد و پول درآورد و داد به یک نفر و گفت: «تا ۲ ساعت دیگر که من توی این شهرم باید این قبر درست بشه» . کار که تمام شد یک نگاه به عکس داخل حجله انداخت و گفت: «حسینم چرا تو شهر خودت غریب و مظلومی».
نامه سردار شهید حسین قجه ای در آستانه ی محرمسلام و درود به تمام شهیدان صدر اسلام تاکنون ....عزیزانم چند روز دیگر به عاشورا مانده است به روزی که به انسان درس آزادگی و درس شهادت میدهد و میآموزد که بهترین و عزیزترین و پاکترین رهبران اسلامی که لیاقت داشتند در آن و برای آن به شهادت رسیدند و این را صریحاً بگویم هیچ ناراحت نباشید و ناراحتی شما به جز کفر و گناه چیز دیگری ندارد. آیا فقط من جگرگوشهی پدر و مادرم هستم؟! در صورتیکه اسلام در خطر است آیا حضرت علیاکبر (ع)، حضرت قاسم (ع)، و غیرهها جگرگوشه مادرشان نبودند؟ آیا من از تمامی آنهایی که هر روز بمبهای متجاوزان، باعث میشود تا به شهادت برسند و نهال اسلام را آبیاری کنند عزیزترم؟!آیا زندگی را دوست دارید که فرزندتان در کنارتان باشد و به حریم اسلام تجاوز کنند و به نوامیس ملت دست درازی کنند. آن چنان که در شهرهای مرزی خرمشهر و غیره میکنند. کمی به خود آیید و خیلی گستردهتر فکر کنید. خداوند انشاءالله به همهی برادرانم، خواهرانم، اقوام نزدیکم و همه و همهی همشهریانم شناخت بیشتر و پاکی و تقوا عنایت کند و صبر و استقامت را به تمام مسلمانان اعطاء کند. خانوادهی عزیزم و اقوام مهربانم آرزو دارم طوری پرورش پیدا کنید و در راه خدا و جامعه باشید که از وجود همهی شما من افتخار کنم.برادر همگی شما حسین قجهایوصیت نامهبسم الله الرحمن الرحیمیا ایها الذین امنوا مالکم از اقبل لکم انفزوا فی سبیل الله انا قلتم الی الارض ارضیتم بالحیات الدنیا من الاخره.ای افراد با ایمان شما را چه شده که وقتی به شما گفته شود در راه خدا برای مبارزه با دشمنان حق و عدالت حرکت کنید به زمین سنگینی می کنید.آیا حیات دنیا را برحیات جاوید ترجیح می دهید بدانید که لذات دنیا در برابر خوشیهای آخرت اندکی بیش نیست.با درود وسلام فراوان به کلیه شهدای صدر اسلام تا کنون و درود بر امام امت خمینی بت شکن و یاران ایثارگراو.از اینکه متعهد شدم در جنگ شرکت کنم یک وظیفه دینی خود دانستم و به الله همیشه قلبم برایش می تپد چون بیشتر در معرض آزمایش قرار می گرفتم سعی می کردم تا اندازه ای رشدم کمبودهایم را برطرف کنم ولی به این فکر بودم که نکند خالص نشوم ودر جنگ از بین بروم از دنیای ظاهری تا اینکه مرتبه اول و دوم گذشت تا اینکه برای مرتبه سوم به فکر این افتادم که حتما بسیار گناهکارم که از فیض شهادت محروم مانده ام سعی کردم خالصانه تر و استوارتر شروع کنم تا شاید خداوند نظر عنایتی بکنند ومرا از نعمت بزرگش سیراب کندالحمدالله.برادارن وخواهران شهید پرور ایران اسلامی واقعاً جای بسی معجره است این جنگ نصیمان شد و خواهد شد.و شروع جنگ با چه زمینه آماده وسازنده ای شروع شد.ان الله بامرکم ان تودالامانات الی اهلها/خداوند به شما امر می کندکه امانتها را به صاحبان آن بسپارید. ای خمینی عزیز مطمئن باش که به آیه قرآن وفادار خواهیم ماند و همیشه از حرکت در خط پیامبر گونه ات تا ظهور حضرت مهدی ضعف از خود نشان نخواهیم داد.خدایا ماابزار وسیله ای بیش نیستم توئی که مراهدایت و از خطرات عقیدتی به دور می داری.ازتمامی خانواده اقوام ودوستان و همشهریان وکلیه مسلمانان درخواست عاجزانه دارم که از خط رهبریت امام امت پیروی کنند تا سرعت و ضربات مشت بر دهان ابرقدرتها بیشتر شود وبرای اینکه جوانان متعهد وشجاع بارآیند آنها را از مرگ نترسانید که زیرا بار ذلت زندگی کنند ولی از ترس مرگ خروش نکنند قربانی شدن در راه تحقق اسلام وانقلاب اسلامی آرزوی ماست و بگذارید ما فدا شویم اما نگذارید که جمهوری اسلامی بیش از این دستخوش حملات مخالفان شود.خدایا ترا به خون کلیه شهیدانی که به دست شیاطین به شهادت رسیدند و هر کدام همچون دانه گندم که در زمین مرگ به خود قبول می کند و تعداد بیشتری دانه به وجود می آورد همچون تمامی شهیدان که بعد از شهید شدن سیل خروش حرکت می کند تا در این دانشگاه بزرگ انتخابی خود را در معرض آزمایش قرار دهند اسلام را در تمامی کشور یپروز گردان سعی کنید حتی المقدور در این جنگ که از ساعتها و زمانهای کمیاب روزگار است شرکت کنید .آب دریا را اگر نتوان کشید هم اینقدر تشنگی باید کشید.ولی درد دلی با برادران پاسدار شما را قسم به آنچه برایش ایثارگری می کنید کاری کنید که سخنان امام با شما تطبیق کند و دردناک نشود چون خیلی شما از جان گذشتگان را دوست دارد جملات امام به پاسداران: شما جندالله اید شما دست خدائید شما سربازان امام زمان هستید معین جملات و برداشت آن یعنی اگر اینها که گفته شد نیستید سعی کنید چنین باشید تا بتوانید به اسلام خدمت کنید. در آخر تشکر از کمک بی دریغ ملت مسلمان به جبهه ها که نیروها را در جبهه واقعاً شرمنده می کنند.ازتمامی آشنایان می خواهم که اگر از طرف من حقیر برخورد خلاف اسلامی بوده است از عدم آگاهی بوده ببخشید. همگی برای پیروز ی و گسترش اسلام و طول عمر امام در دل شبها و وقت نماز ها دعا کنید.والسلام.برادر شما حسین قجه ایانتهای پیام/