شهدای دفاع مقدس بازگشته اند تا پرچم را به دست شهدای مدافع حریم بسپارند
آری ... خاک این " شیعه خانه ی امام زمان علیه السلام " انگار نباید هیچگاه از پیکرهای به خون تپیده ی شهیدان خالی بماند...
به گزارش خبرگزاری حیات، زن و مردها ، پیراهن مشکی برتن و روی چهره غم دارند ... و صورتهاشان تبدار از داغی بزرگ... هنوز هیچکس نگریسته.. هنوز بغض هیچکس وا نشده... آسمان اما ، بی طاقت است... دانه های تسبیح باران از دستش رها شده و روی سرو صورت تب دار این جماعت فرو می ریزد ... وارد معراج میشوی و می بینی هرگوشه اش جوانی کز کرده و با بغض به روبرو خیره مانده است...در چوبی باز و در بین هیاهوی ناله و فریاد ها ، مردی آرام و خمیده خمیده وارد می شود . و بی توجه به هجوم عکاس ها و خبرنگاران و جوان هایی که زیر بازویش را گرفته اند ، رجز خوانی اش را آغاز می کند ! از سر بلندی می گوید ، از رو سپیدی ، از عاقبت به خیری ... و مدام به فرزند شهیدش افتخار می کند ... و من مبهوت از اینهمه صبر ! اینهمه درک ! اینهمه اعتقاد... فریاد ها که به آسمان بلند می شود ، نگاهت بی اختیار سمت در می رود ...تا شهید را بیاورند ... دیگر حال و هوای دلت دست خودت نیست ...هیچ نمی بینی ..هیچ نمی شنوی... درست مثل وقتی که سرت را به یکباره میان آب فرو کرده باشی... در خلاء مانده ای ...چشمت که می خورد به چهره ی شهید مجتبی یداللهی که آرام به خواب رفته و لبخندی زیبا صورتش را پرکرده است ؛ پاهایت سست می شود ، باور می کنی ؟! ....... باور می کردی شهیدی که بدنش هنوز تر و تازه مانده را با دو چشم پر گناه خود ببینی ؟ آنقدر تازه که رطوبت روی محاسنش به وضوح دیده می شود ...به لبخند معصومانه ی شهید خیره می مانی و صدای پدرش میخکوبت می کند ... پدر " من المومنین رجال ..." می خواند و سرش را به نشانه ی افتخار سمت آسمان گرفته است..... سربازی با لباس خاکی ارتش جمعیت را کنار می زند ، کنار تابوت می نشیند ، می خواهد دست هایش را به سمت صورت و محاسن شهید ببرد ... دستش را بالا می برد ، پایین می آورد ...بالا می برد ، پایین می آورد ...بالا می برد ، پایین می آورد ... اما این رعشه ای که به جان دست و پایش افتاده مجال دیده بوسی را می گیرد ...عکاس ها به سمت در هجوم می آورند ؛ امیر پوردستان با چهره ای مغموم وارد معراج الشهدا می شوند برای زیارت شهدای مدافع حرم ارتش جمهوری اسلامی ایران... و تو می اندیشی بعضی ها چه زود مقامشان بالا می رود ! ..آنقدرکه امیر پوردستان و امرای بزرگ ارتش و بالاترین مقامات عالیه ی هردو جهان ، اهل بیت علیهم السلام ، نیز به دیدارت آمده ، تورا در آغوش می کشند...سرو صدا دوباره بالا می گیرد... شهید دیگری میهمان ...نه ، ... میزبان مراسم وداع امروز است... شهید محسن قوطاسلو که دور تا دور بدنش را جوان هایی کم سن و سال گرفته اند و معراج از صدای فریادهایشان به لرزه افتاده. یکی محسن را قسم میدهد سلامش را به عمه ی سادات برساند... دیگری التماسش میکند که " محسن ! بچه های هیئت را یاد کن ! " ... آن یکی دست روی صورت غرق گلاب شهید ، می کشد ... دور تا دور تابوت محسن را بچه هیئتی ها پر کرده و هر لحظه دم می گیرند! و انصافا برای رفیق خود سنگ تمام می گذارند ... راه را برای برادر کوچک محسن باز می کنند ... واو آهسته کنار تابوت زانو می زند ...گاهی دست روی صورت محسن می کشد ، گاهی سرش را پایین می اندازد و بغض می کند ، گاهی تابوت را غرق بوسه می کند ، گاهی دست لای موهایش می برد آهی می کشد و به فکر می رود ... انگار نمیتواند معادله ی شهادت محسن را نزد خود حل کند ! ...آخر شهادت محسن از درک او خیلی عظیم تر است!! روضه خوان همه را به سکوت و آرامش دعوت می کند ؛ هرچند حال و هوای خودش طوفانی است. محسن را قسم می دهد تا برای آخرین بار میاندار هیئت باشد ! از وداع که می خواند ... از راس که می خواند ... از رگ که می خواند ... می میری و زنده می شوی! .. .مثل همه ی رفقای محسن که حال خودشان را نمی فهمند !... یکی لطمه می زند.. یکی ضجه ...یکی فریاد می کشد... یکی خودش را روی پیکرمحسن می اندازد ...وداع همیشه سخت است... وداع همیشه خیلی سخت است.. حالا تو فکر کن بخواهی رفیقت را با یک سربند " کلنا عباسک یا زینب س " به دل خاک بسپاری! دل بریدن همیشه سخت است... دل بریدن همیشه خیلی سخت است.. حالا تو فکر کن بخواهی از رفیق چندین ساله ات دل ببری ! آخرین بارها همیشه تلخند ...حالا توفکر کن بخواهی برای آخرین بار محاسن مرطوب رفیق تازه شهیدت را بوسه باران کنی... شهید می رود ورفقایش هرکدام گوشه ای بی صدا اشک می ریزند ... و تو لا به لای اشکهایت به تکرار تاریخ فکر می کنی...به این فکر می کنی که گویی زمان به عقب بازگشته... به دورانی که هرهفته خانواده ای داغدار شهیدی می شوند ...آری ... خاک این " شیعه خانه ی امام زمان علیه السلام " انگار نباید هیچگاه از پیکرهای به خون تپیده ی شهیدان خالی بماند...انگار شهدای دفاع مقدس بازگشته اند تا پرچم را به دست شهدای مدافع حریم بسپارند.منبع:فرهنگ نیوز