25 اسفند سالروز شهادت فرمانده لشکر 10 حضرت سیدالشهداء (ع)
حسینی/ به گزارش خبرگزاری حیات، حاج کاظم رستگار در بهار سال 1339، درجایی اطراف شهرری به نام اشرف آباد متولد شد. از هفت سالگی، قدم در راه تحصیل علم گذاشت و با وجود سختیهای زندگی تا کلاس سوم متوسطه با موفقیت به تحصیل پرداخت اما پس از آن از ادامه تحصیل باز مانده، وارد مبارزات و فعالیتهای انقلابی گشت. در روزهای اول پیروزی انقلاب، با شروع غائله کردستان و تحریکات نیروهای ضد انقلاب، همراه نیروهای دکتر چمران راهی کردستان شد و آموزشهای چریکی را در آنجا فرا گرفت. وی که تربیت یافته بزرگانی چون شهید دکتر چمران و حاج احمد متوسلیان بود پس از بازگشت، در پادگان توحید(پادگان توحید ورامین) به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد و ماجرای سپاهی شدنش شنیدنی است : سال 58 بود و خواستم عضو سپاه بشم، اما مادرم موافق نبود، من هم روی حرف ایشان حرفی نمی زدم. یک شب خواب دیدم که مرد سبز پوشی آمد و یک دست لباس سبز نظامی با آرم سپاه به من داد و گفت: بپوش، اینها متعلق به توست. خیلی ترسیده بودم، با سر و صدا از خواب پریدم. حاج خانم بنده خدا هم بیدار شد و برایم آب آورد و جریان را پرسید. در حالی که نمی توانستم جلوی گریه خودم را بگیرم، برایش تعریف کردم. فردا صبح گفت: برو اسمت را بنویس.... و اینگونه ایشان درلباس پاسداران میهن قرار گرفت .
در سیره شهید حاج کاظم نجفی رستگار آمده است که هر وقت در منزل بود اعضای خانواده را هر شب دور هم جمع می کرد و چند آیه قرآن می خواند و حتی وقت هایی که برق نبود زیر نور فانوس قرآن می خواند. ایشان بعد از عضویت در سپاه، مدتی به فیروزکوه رفته، کلاسهای احکام دینی و مسائل نظامی را برای جوانان و نوجوانان برپا نمود. و بعد از 6 ماه فعالیت، مسئولیت واحد عملیات را در پادگان توحید پذیرفت و تا شروع جنگ در این سمت باقی ماند.درعملیات فتح المبین شرکت کرد و بعد در عملیات بیت المقدس، حاج احمد متوسلیان، فرماندهی یک گردان را سپرد به ایشانو ایشان خوش درخشید.و بعد حاج کاظم طی مأموریتی جهت توانمندسازی نیروهای حزب الله به عنوان فرمانده گردان به جنوب لبنان اعزام گردید. مسئولیت تعدادی از عملیاتها را به عهده گرفت و در راه آماده سازی شیعیان لبنان از هیچ کوششی فرو گذار نکرد. بازگشت او، مصادف با تشکیل تیپ دوم سپاه تهران گشت که این تیپ به نام مبارک سید الشهدا (ع) نام گرفت و با جمعی از یاران و دوستانش، فرماندهی عملیات تیپ را عهده دار شد. و در همین زمانها در مهرماه سال 1361 با دختری مؤمن و پارسا ازدواج کرد و چند روز بعد ازدواج به جبهه برگشت.
تیپ سیدالشهداء(ع) یا در واقع لشکر 10 نیروی مخصوص سیدالشهدا( سپاه سیدالشهدای فعلی) همزمان با شروع عملیات بیت المقدس تشکیل می شود ولی در تاریخ هفدهم فروردین ماه همان سال در جلسه ای فوق العاده با حضورحاج احمد متوسلیان(فرمانده تیپ محمد رسوال الله(ص)، شهید ابراهیم همت ،محسن وزوایی علی اصغر رنجبران(جانشین تیپ سیدالشهداء) و تنی چند از کادر های اصلی دو تیپ سیدالشهداء(ع) و محمد رسول الله(ص) بنا به پیشنهاد برادر احمد متوسلیان درهم ادغام شوند. این دو تیپ در مجموعه ادغامی عملیات بیت المقدس را با موفقیت به انجام رساند ودر شهریور 1361 تیپ سیدالشهداء(ع) با فرماندهی شهید حاج علی موحد دانش مجدداً راه اندازی و شروع به فعالیت نماید . در مدت فرماندهی شهید حاج علی موحد ،سازماندهی،آموزش و تامین نیازمندیهای اولیه تیپ انجام گردید و تیپ ماموریت پدافندی عملیات مسلم ابن عقیل درمنطقه عمومی سومار را به عهده گرفت واز آذر ماه سال 1361 فرماندهی تیپ سیدالشهداء(ع) به عهده شهید کاظم نجفی رستگار قرار گرفت که ایشان تا آبان ماه 1363 فرماندهی تیپ را به عهده داشتند .سردارشهید حاج کاظم رستگار دومین فرمانده تیپ سیدالشهداء(ع) شهید رستگار ضمن تقویت و استحکام سازمان تیپ و تغییر توانمندی تیپ از یک سازمان نوپا و پدافندی، تیپ را در عملیاتهای والفجر مقدماتی – والفجر یک – والفجر دو –والفجر چهار و عملیات خیبر شرکت داده و توانمندی تیپ را به حدی از قدرت رسانده که به عنوان یکی از تیپ های عملیاتی برتر در سازمان سپاه مطرح گردیده و قدرت فرماندهی و توان نیرویی آن دشمن را به هراس وامی داشت. از آبان ماه 1363 فرماندهی تیپ به عهده برادر محمد خزاعی قرار می گیرد که در این زمان جبهه های ایران با رکود عملیاتی مواجه بوده و تنها یک عملیات بدر در زمان فرماندهی برادر خزاعی انجام می شود که در این عملیات تیپ سیدالشهداء( ع) به عنوان احتیاط قرار می گیرد . در خرداد ماه 1364 فرماندهی تیپ به برادر علی فضلی واگذار می گردد . در سال 1365 تیپ به لشکر ارتقاع می یابد.فرار حاج کاظم از بیمارستاندرعملیات والفجر یک، در ماموریت شناسایی، ماشین حامل حاج کاظم چپ کرد و کتف او شکست. به همین خاطر در بیمارستان شهید کلانتری اهواز بستری شد. دکترها بالا تنه او راگچ گرفتند و گفتتند باید مدتی بستری بشی، بحبوحه عملیات بود و کارها روی زمین مانده بود.اومخالفت کرد و خواست برود؛ دکتر نگذاشت. ولی بالاخره شبانه از بیمارستان فرار می کند و خود را به منطقه می رساند.
عدم اطلاع خانواده از فرمانده بودن حاج کاظمبرادر بزرگتر حاج کاظم آمده بود منطقه و می خواسته خبری از او بگیرد که همزمان می شود با سخنرانی حاج کاظم برای بچه های تیپ و از جایگاه اعلام می کنند فرمانده تیپ 10 سید الشهدا(ع) بیاید برای صحبت. حاج کاظم ازبین نیروها که همه نشسته بودند، بلندمی شود و به سمت جایگاه حرکت می کنه، برادر بزرگتر از همه جا بی خبر، از آن آخر با دست اشاره می کرد که چرا بلند شدی؟ بشین. لابد پیش خودش هم گفته بود که عجب برادر بی ملاحظه ای دارم. حاج کاظم مشغول صحبت می شود و برادرتا آخر صحبت، مات و مبهوت مانده بود و بعد حاج کاظم از برادر می خواهد به کسی جریان را نگوید، اما بالاخره خانواده می فهمند. پس ازعملیات خیبر وشکست های متعدد رزمندگان در مناطق مختلف عملیاتی، مباحثی بر سر نحوه اداره عملیات ها در میان یگان های سپاه تهران و ستاد کل سپاه ایجاد شد،حاج کاظم رستگار از جمله فرماندهانی بود که برای ایجاد سهولت در فرماندهی جنگ و یک دستی در اداره عملیات ها، داوطلبانه از تمام مسئولیت های خود کناره گرفت و به فاصله مدت کوتاهی، به صورت یک پاسدار بسیجی در عملیات بدر شرکت کرده و در خط مقدم نبرد (شرق رودخانه دجله) به تاریخ 25 اسفند 1363 شربت شهادت را نوشید. نگارننده که از نیروهای تیپ ایشان در گردان زهیر با فرماندهی حاج اکبرعاطفی بودم خاطرم هست که بعد از شهادت ایشان برخی از فرماندهان وهمرزم های او از اینکه در مورد او قضاوت نابجا داشتن پشیمان بودند و طلب آمرزش می کردند . ولی شهادت ایشان داغ سنگینی برای دوستان وغافلان بود چون شیرمردی را مظلومانه از دست داده بودند.بازگشت سردار شهید بعد از 13 سالپیکر پاک شهید کاظم نجفی رستگار، پس از 13 سال در منطقه هورالهویزه تفحص شد و به تهران منتقل گردید. مزار این سردار مخلص، در قطعه 24 بهشت زهرای تهران (قطعه: 24 ردیف: 74 شماره: 23 ـ پایین مزار شهید بروجردی) به خاک سپرده شده است .
جعفر طهماسبی تخریبچی تیپ سیدالشهدا و حاج کاظمشهید رستگار در زمان خودش سرآمد فرماندهان عملیاتی تهران بود و تمام رزمندگان تیپ 10 سیدالشهداء(ع) و لشگر27 محمدرسول الله(ص) اون رو یک اسطوره جنگ میدونستن. حتی دشمن هم این رو فهمیده بود. هرکجا می فهمید فرمانده میدان رزم، حاج کاظم رستگاره با همه توان میومد. اینرو همه شنیدند. وقتی تعریف میکنند از شهادت دلاورمرد خیبر، شهید حاج محمد ابراهیم همت در جزیره مجنون محاله از تموم شدن نیروها و قرض گرفتن نیرو از قاسم سلیمانی عزیز نگن. اما هیچکس از آنچه که بر رستگار در خیبر گذشت چیزی نمیگه. فقط میگویند رستگار اعتراض داشت به نحوه اداره جنگ ، آخه اگر اونا هم جای رستگار بودند و سه روز پاتک جنون آمیز دشمن رو که خودشون گزارش دادن چقدر توپ وحمپاره از آسمان بارید تجربه میکردند و در حد عملیاتی تیپ سیدالشهداء(ع) بدنهای زیر شنی های تانک له شده رو میدیدند تاب نمیآوردند.اونایی که کاظم رو قبل از خیبر دیده بودند به یاد میآورند که بعد از خیبر حاجی خیلی شکسته شده بود. داغ ابراهیم همت، مرتضی سلمان طرقی، حمزه دولابی، احمدساربان نژاد و رحمت الله کُرد و پیکر نیروهایش که از تنها دخترش براش عزیرتر بودند و بدنهاشون داخل مجنون و طلاییه مانده بود، داشت کاظم رو از پا درمیآورد. یک جا که چند تا همدل پیدا میکرد غصهاش سرباز میکرد و شاید در چند کلام اول چشمهاش پر از اشک میشد.الان بعد از 24 سال از جنگ فرمانده های رده بالای جنگ مطرح میکنند که تصمیم گیری در مورد عملیاتها جمعی بود و باید فرماندهان قانع میشدند و اگر قانع نمیشدند یگانهاشون رو درگیرنمیکردند واین از آزادمنشی فرماندهان بود.وصیتنامه سردار شهید «کاظم نجفی رستگار»بسم الله الرّحمن الرّحیمانا لله و انا الیه راجعونستایش خدای عزوجل را که مرا از امت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و شیعه علی ـ علیه السّلام ـ قرار داد و سپاس خدای را که با آوردن حق از ظلمت به روشنایی و از طاغوت نجاتم داد و مرا از کوچکترین خدمتگزاران به اسلام و انقلاب اسلامی قرار داد.امیدوارم که خداوند متعال رحمت خود را نصیب بنده گناهکار خود بفرماید و مرا به آرزوی قلبی خود، یعنی شهادت فی سبیلالله برساند که تنها راه نجات خود میدانم و آرزوی دیگرم این است که اگر خداوند شهادت را نصیب بنده گناهکار خود کرد، دوست دارم با بدنی پاره پاره به دیدار الله و ائمه معصومین بهخصوص سیدالشهدا ـ علیه السّلام ـ بروم.من راهم را آگاهانه انتخاب کردم و اگر وقتم را شبانهروز در اختیار این انقلاب گذاشتم، چون خود را بدهکار انقلاب و اسلام میدانم و انقلاب اسلامی گردن بنده حق زیادی داشت که امیدوارم توانسته باشم جزء کوچکی از آن را انجام داده باشم و مورد رضایت خداوند بوده باشد.پدر و مادر و همسر و برادران و خواهران و آشنایانم مرا ببخشند و حلالم کنند و اگر نتوانستم حقی که بر گردن من داشتند ادا کنم، عذر میخواهم برای پدر و مادر و خواهران و برادرانم از خداوند طلب صبر مینمایم و امیدوارم تقوا را پیشه خود قرار دهند.از همسرم عذر میخواهم که نتوانستم حقش را ادا کنم و چه بسا او را اذیت فراوان کردم و از خداوند طلب اجر و رحمت برای او میکنم که در مدت زندگی صبر زیاد به خاطر خداوند انجام داد و رنجهای فراوان کشید.از تمام اقوام و آشنایان و دوستان طلب حلالیت و التماس دعا دارم؛ به علت وضعیت جنگ مدت سه سال که در جبهه بودم، نتوانستم امر واجب خدا یعنی روزه را انجام بدهم. همچنین در رابطه با خرید خانه به مبلغ 223 هزار تومان از علی تاجیک و 65 هزار تومان از حسین کاوکدو و 10 هزار تومان از حاج محمد علی دولابی قرض کردم و مبلغ 30 هزار تومان از همسرم که خانه برای همسرم است و موتورم را برای جبهه در نظر گرفتم.والسلامکاظم نجفی رستگارساعت 9 شب مورخ 3 اسفند 1362شرق بصره (جفیر)
ستون پنجم دشمن و لقب شهید رستگاریمحمدحاج ابوالقاسمی از بنیانگذاران گردان تخریب لشکر 27 محمد رسولالله (ص) در مورد شهید حاج کاظم نجفی رستگار می گوید: او با توکل به خدا و توسل به ائمه معصومین آنچنان در میدان نبرد فرماندهی میکرد که دشمن را حسابی عصبانی کرده بود. همین امر باعث شده بود تا ستون پنجم دشمن کاملا اورا زیر نظر بگیرد وشناساییاش کند. حتی در جریان چند عملیات او را از پشت بلندگو اینچنین خطاب میکردند که «رستگار کفترباز بچه شهر ری ما تو را شناسایی کردهایم». قطعا اگر حاجکاظم رستگار از نظر دینی توکل و توسل نداشت آن شجاعت میدان رزم را هم نداشت.در یکی از عملیاتها به حاج کاظم رستگار خبر دادند رزمندگان در محوری غافلگیر شدهاند. حاجکاظم هم با یک موتورتریل به محور رفت. سخنرانی کرد و سپس همراه یکی دیگر رزمندگان از خاکریز اصلی عبور کرد. دیگر بچهها که دیدند فرماندهشان اینگونه شجاعانه از خارکریز عبور کرده است به تبعیت از او پیشروی کردند و در همان روز توانستند خاکریز عراقیها را تصرف کنند.شهید در آیینه خاطرات*محدثه نجفی رستگار فرزند شهید:زمانی که 40 روز از تولدم میگذشت، پدرم به شهادت رسید؛ پدربزرگم را «بابا» صدا میزدم؛ ایشان خیلی صبور بودند و این صبر را به من منتقل کردند؛ حضورشان قوت قلبی برای ما بود؛ ایشان با محبتهای خود جای پدرم را پر میکردند؛ لذا من هم توانستم دوری از پدرم را با افتخار تحمل کنم. خصوصیات بارز پدربزرگم، گذشت و ایثار او بود؛ چرا که ایشان به خاطر اسلام گذشت کردند و با فرزندش وارد صحنههای نبرد شدند؛ پدربزرگم، پدرم را امانت از سوی خداوند میدانستند که در راه خودش به او بازگردانده شد."*ناصر رستگار برادر شهید: مادر من یک کلاس هم سواد ندارد. در عالم خواب برادر شهیدم، شهید کاظم رستگار را میبیند که به مادر میگوید: مادر جان! من الان در بهشتم چه چیزی میخواهی که برای تو از آنجا بیاورم؟ مادر به شهید میگوید: الان که در بهشت هستی میتوانی از خدا بخواهی که من بتوانم قرآن بخوانم. این خواهران بسیج و خانمهای جلسهای میآیند و من را به جلسه قرآن میبرند. همه که قرآن میخوانند وقتی نوبت به من میرسد میگویم که من سواد ندارم و آنها میگویند که اشکال ندارد، خب سوره حمد یا قل هو الله را بخوان. من دیگر خسته شدم و خجالت میکشم. تا آنجا که بعضا به این مجالس به بهانه اینکه حالم مساعد نیست، نمیروم. الان که بهشت هستی می تونی از خدا بخواهی که من قرآن را یاد بگیرم. شهید رستگار به مادر میگوید: بعد از نماز صبح بلند شو قرآن را باز کن انشاالله میتوانی بخوانی." مادر من بعد از نماز صبح بلند میشود و هرجای قرآن را که باز میکند، میخواند. هیاتی از علمای قم برای تحقیق درباره این موضوع آمدند و آن را تایید کردند.*ناصر رستگار برادر شهید: برادرم نقش مهمی در تقویت جبهه مقاومت اسلامی و حزب الله لبنان داشت و وقتی که شهید رستگار بعد از 13 سال که در شرق دجله به شهادت رسیدند رجعت کردند و بدن پاکشان به میهن برگشت، سید حسن نصرالله یک هیاتی فرستادند و خودشان هم پیام دادند.وی اظهار داشت: یکی از همین افراد هیات اعزامی از سوی دبیر کل حزب الله لبنان میگفت که بزرگان حزب الله لبنان تصویر شهید رستگار را در خانههای خود نصب کردهاند و به او افتخار میکنند.در لبنان بیشتر کارهای اجرایی بر دوش شهید رستگار بود چرا که حاج احمد متوسلیان به دلیل فرمانده بودن نمیتوانست زیاد از قرارگاه خارج شود.حاج حسین الله کرم و شهید نجفی رستگارحاج حسین الله کرم از فرماندهان دفاع مقدس : بیشتر فرماندهان لشکر حضرت رسول(ص) و تیپ 10 سیدالشهدا(ع) تهران از بچههای شهرستانی بودند و در این بین، فرماندهانی همچون حاج احمد متوسلیان و حاج کاظم رستگار از برجستهترین فرماندهان به حساب میآمدند که تهرانی بودند.وی ادامه داد: باید بگویم شهید رستگار مانند این حرم، یعنی حضرت عبدالعظیم حسنی قبله دینی مردم به حساب میآید، او قبله انقلابیگری، فرماندهی نیروهای بسیجی و ولایتمداری بود.اللهکرم با اشاره به آموزش نیروهای حزبالله در لبنان خاطرنشان کرد: میتوان گفت، سیدحسن نصرالله توسط شهید رستگار به این جایگاه رسید چون نخستین گروهی که حزبالله لبنان را آموزش داد و آنها را به این سطح از آمادگی رساند حاج کاظم رستگارها بودند.این فرمانده دوران دفاع مقدس با اشاره به دو نکته در رابطه با حاج کاظم رستگار گفت: نکته اول این است که حاج کاظم رستگار چگونگی اطاعت از ولایت فقیه را به ما آموزش میدهد. شهید کاظم رستگار سال 64 طی نامهای که به امام خمینی(ره) نوشت، یادآور شده بود، اینگونه که در تابستان و زمستان بجنگیم باعث میشود عراق تمرکز قوای بیشتری داشته باشد و شکست بخوریم. حضرت امام خمینی (ره) نیز به او فرموده بودند، من وضع موجود را متوجه هستم اما شما باید همچنان بجنگید. شهید رستگار که در آن جایگاه بالای فرماندهی قرار داشت این فرمایش امام را پذیرفت و در جایگاه رزمندگی نیز از فرمانده خود اطاعت کرد.محسن رضایی و شهید نجفی رستگارمحسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسدارن و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در سخنانی که سال 1389 بیان کرده است توضیح میدهد: در عملیات «خیبر» تیپ 10 سیدالشهدا (ع) وارد عمل شد. پس از آن عملیات، ابهاماتی در بین فرماندهان پدید آمد، چون عملیاتهایی که پس از فتح خرمشهر مثل «رمضان»، «والفجر مقدماتی» «والفجر 1» و خیبر به نتایج مطلوبی نرسیده بود، یک گروه سیاسی هم با محوریت «اکبر گنجی» در پادگان امام حسین (ع) بود که تلاش کردند، از این اعتراضات به سود خودشان بهره ببرند؛ برای همین، در منطقه 10 سپاه که مرکزش تهران بود و پادگان حضرت ولیعصر(عج) اعتراضاتی شکل گرفت پس از اینکه امام راحل پیامی دادند، امتحان سختی شکل گرفت. آنهایی که مانند شهید رستگار و شهید بهمنی ولایی و پیرو امام (ره) بودند به فرمان امام تمکین کردند و به جبهه برگشتند و جنگیدند و گروهی دیگر امثال اکبر گنجی که از همان آغاز هم امام(ره) را قبول نداشتند سپاه را ترک کردند و به جبهه هم نیامدند.رضایی با بر شمردن شاخصههای فرماندهی و اخلاقی شهید رستگار میگوید: زندگی شهید رستگار نشان میداد که این شهید بزرگوار یک ولایتی آزاده بود و در عین اینکه ولایتپذیر بود، اشکالات و معایبی را که در صحنه جنگ و نبرد میدید، آشکارا طرح میکرد و در حقیقت، شهید رستگار به معنای واقعی یک ولایتی آزاده بود. به همین دلیل بود هر مطلبی را که حق میدانست، پیگیری و دنبال میکرد و هر مطلبی که امام میفرمودند را نصب العین و راهنمای خود قرار میداد.