کد خبر 125487
۲۳ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

دکتر کوروش اسکندری، رزمنده و آزاده دیروز و رییس امروز بیمارستان باهنر

دکتر کوروش اسکندری، رزمنده و آزاده دیروز و رییس امروز بیمارستان باهنر

سه ماه پس از اعزام به اسارت نیروهای بعثی در آمد و پس از 2755 روز اسارت به آغوش مام میهن بازگشت و ماحصل خاطرات این دوران دو جلد کتاب در حوزه دفاع مقدس است.

 به گزارش خبرگزاری حیات، مقام معظم رهبری درباره آزادگان می فرمایند: یکی از چیزهایی که شما را، دل هایتان را زنده نگه می داشت، پرامید نگه می داشت، یاد آن چهره و روحیه ی پر صلابت امام(ره) عزیزمان بود. آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند. حال پدری را که فرزندانش به این شکل از او دور شده باشند، راحت می شد فهمید. مسأله اسارت طولانی این ملت به نوبه خود امتحان دیگری بود که ملت ما با موفقیت آن را به انجام رسانده و اسرای ما همانند ملت ایران از خود آزاد مردی نشان دادند و سرانجام با موفقیت و سرافرازی به وطن بازگشتند. آزادگانی که در دوران اسارت ، شرایط سختی را گذراندند ، اما در عین حال با حفظ دین و اعتقادات و دلبستگی خود به اسلام، امام(ره) و انقلاب موجب سربلندی و افتخار ملت خود در برابر دشمن شدند.  دکتر کورش اسکندری یکی از این دلاور مردان است که در سال41 13در بهبهان استان خوزستان در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. پس از پیروزی انقلاب و گرفتن مدرک کاردانی در رشته دینی عربی به عنوان آموزگار جهت خدمت عازم روستای محروم علی آبادآقاجانی شد و به تربیت فرزندان این مرزو بوم پرداخت و جهادی دیگر را در پشت سنگرها و دور از گلوله های آتشین دشمن آغاز کرد. اما مدت زمانی نگذشت که با توجه به حضور دو برادر دیگرش در صحنه نبرد و ایثارگری های رزمندگان دیگر صبرش لبریز شد و دیگر ماندن را صلاح ندانست و در آذرسال 61 از طریق بسیج عازم جبهه شد و با توجه به رابطه عاطفی قوی با دانش آموزانش، به همراه تعدادی از دانش آموزانش راهی مناطق عملیاتی شد و روایتگر سرمشق عشق و ایستادگی در صحنه نبرد شد و سه ماه پس از اعزام در سال 19/11/61 به اسارت نیروهای بعثی در آمد و سر انجام در تاریخ 30/5/ 69 از بند اسارت رهایی یافت. او که در حال حاضر رئیس بیمارستان شهید باهنر تهران است، دارای مدرک دکترای رادیولوژی است و دستی هم بر قلم دارد و در زمینه خاطرات دوران اسارت و حضورش در جبهه دو کتاب به رشته تحریر در آورده است. کتاب غربت باران که توسط موسسه پیام ازادگان به چاپ رسیده و کتابی برای نوجوانان با عنوان 14 یار از 2755 روز اسارتش نوشته است. متن زیر حاصل گفت و گو با این آزاده سرافراز است: درعملیات فجر مقدماتی درمنطقه شیب عراق که باخیانت حزب توده لورفته بود ونیروهای عراقی از قبل در جریان کامل نحوه اجرای عملیات بوده به منطقه مشرف بودند، خوردیم به کانال و کمین دشمن و در حال برگشت به عقب بودیم که با صدای موج انفجار از هوش رفتم، بعد از به هوش آمدن یکی از دوستان که برادرش مجروح شده بود از من خواست برای کمک کردن و به عقب بردن برادرش بمانم و در نهایت در بازگشت با نیروهای عراقی برخورد کردیم و اسیر شدیم و نود ماه در بند اسارت بودم و سر انجام در تاریخ 30/5/ 69 از بند اسارت رها یافته و به کشور عزیزم بازگشتم و پس از بازگشت به کشور در سال 70 در رشته پزشکی در دانشگاه علوم پزشکی ایران پذیرفته شدم و سال 75 فارغ التحصیل شدم. اگر بخواهم از خاطرات دوران اسارت بگویم، باید اعتراف کنم که همه اش خاطراتی بیاد ماندنی است و این خاطرات به عنوان مستندات جنگ باید ثبت و ماندگار شود. یادم هست که پیرمردی اسیر اهل کرمان که پدر شهید هم بوددر بین اسرای بند ما بود روزی طبق گفته های صلیب سرخ قرار شده بود کهنسالان اسیر آزاد شوند و به ایران تحویل داده شود. خیلی ها از این اتفاق خوشحال شدند، بعد ازاعلام این خبر به دیدن این کهن سال استوار به نام بابا علی رفتم و به او گفتم حتماٌ خوشحالی که آزاد شده و آغوش وطن و خانواده ات بر می گردی، به یکباره بغض گلویش ترکید و اشک از چشمان این شیرپیر جاری شد و گفت من قسم خورده ام تا زمانی که زنده ام با اشک چشمان زیر پای رزمندگان را آبیاری کنم و با محاسنم جارو بزنم و مطمئن باشید دوباره بعد از آزادی ام به صحنه نبرد باز خواهم گشت این سخن پیرمرد امید مرا قوی تر کرد. من سن کمی داشتم که به جبهه رفتم و مثل خیلی دیگر از همرزمان نوجوانم که به جنگ آمده بودند با یکی از قدرتمندترین و مکانیزه ترین ارتش های جهان در گیر شده بودیم و هر کدام از نیروهای در گیر در جنگ با اعتقادات مختلف و مخصوص به خود وارد صحنه نبرد شده بود. ما دو قطب خیر و شر را (رزمندگان ایران و عراق) سالیان سال در خاکریزهای نبرد، زندگی کردیم و بدون ذره ای خلل در اعتقاداتمان به نبردمان با همان اهداف والایمان ادامه دادیم و در این نبرد نوجوانان آنقدر بزرگ منشانه رفتار می کردند که کلام از توصیف رفتارشان قاصر است. به نظر من صرف یک سخنرانی، اطلاعیه و.. نمی توان فرهنگ ایثار و شهادت را ترویج داد و نسل جدید در این مورد بی تقصیر است و کوتاهی از ما و مسئولین است و دور ماندن از این فرهنگ باعث آسیب رسیدن به نسل امروز ما خواهد شد، همه باید این فرهنگ را در روح و جان پاک جوانان کشورمان بارور کنیم واین کار سختی است اما با صبر دلسوزی و همراهی می توان این کار را ادامه داد. بچه های امروز جسمشان در مکان است و رو حشان جای دیگر سیر می کند و تربیت صحیح فرزندان از دست خانواده ها خارج شده است و در دست رسانه ها و فضای مجازی قرارگرفته است و برای حل این مشکلات باید از کارهای کلیشه ای دست برداشت و مرتب باید در حال نوآوری بود، متولیان امر چه به عنوان خانواده و چه هر مقام ومسئولی باید این فرهنگ را بارور کنند. از نظر بنده برای ترویج فرهنگ ایثارو شهادت میتوان عوامل این فرهنگ را در قالب های امروزی از طریق رسانه ها و دنیای مجازی در دسترس جوانان قرار داد و تربیت روحیه ایثار گری را در دل پاک این عزیزان نهادینه ساخت.    

برچسب‌ها