سردار علی تجلایی، جانشین تیپ عاشورا به روایت دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام
گفت و گوی صمیمی با دکتر محسن رضایی در آستانه سالروز شهادت سردار رشید اسلام شهید علی تجلایی، جانشین تیپ عاشورا.
به گزارش خبرگزاری حیات، سردار محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در فاصله سالهای 1360 تا 1376، وقتی در مورد دفاع مقدس و شهدای آن ایام صحبت میکند، بغض تمام وجودش را فرا میگیرد؛ گویی دلش سخت تنگ آن ایام صفا و پایمردی است، او از حال و هوای این روزهای شهر گله دارد که سخت نفسش را بند میآورد، میگوید: امروزه کسانی هستند که از جبهههای جنگ و رزمندههای دفاع مقدس به گونهای صحبت میکنند که گویی این عاشقان الهی در دنیا هیچ آرزو، عاطفه و محبتی نداشتند؛ با خانوادههایشان بد بودند؛ در محیط زندگیشان خشن بودند؛ مهربانی نداشتند. میگویند آنها انسانهای ماجراجویی بودند که جنگ شده و آنها رفتهاند و جنگیدهاند...
علی تجلایی در عملیات بیتالمقدس با سمت جانشین تیپ عاشورا خاکریزی طراحی کرد که مانع از پیشروی دشمن میشد. با سمت جانشین قرارگاه ظفر قبل از عملیات بدر به یکی از همرزمانش گفت که دیگر نمیخواهد پشت بیسیم بنشیند و میخواهد همچون یک بسیجی گمنام در عملیات شرکت کند.
سالروز شهادت سردار علی تجلائی بهانه مناسبی بود تا سردار محسن رضایی با حال و هوای خاص معنوی خود که آن را از روزهای دفاع مقدس به یادگار داشت، ما را میهمان صفای کلام خود کند، قطعا مطالعه این گفتوگوی صمیمانه حال و هوای روزهای جبهه و جنگ را در نسل اولیهای انقلاب بیدار کرده و نسل سومیها را به تصور آن روزهای پایمردی و صفا وا میدارد...
پایههای لشکر عاشورا بر اساس خلوص و صداقت به عنوان پرسش اول از حال و هوای لشکر عاشورا در دوران دفاع مقدس و نقش علی تجلایی در این لشکر بگویید.
صفا، صداقت و خلوص در چهرۀ شهید تجلایی موج میزد و او معروف به خلوص و صداقت و صفا بود. هر کسی وارد لشکر عاشورا میشد احساس میکرد این دنیا، دنیای دیگری است. این لشکر چیز دیگری است. این لشکر با دانشگاه متفاوت است؛ با مدرسه و خانه متفاوت است. کربلای غرب ایران حال و هوای دیگری دارد.
آنجا حس برادری موج میزد؛ عشق و ایثار و فداکاری موج میزد. هر کس وارد آن دنیا یعنی دنیای لشکر عاشورا در دفاع مقدس میشد دیگر دلش نمیآمد به این دنیا برگردد. حال و هوای خاص خودش را داشت. چرا که پایههای لشکر عاشورا بر اساس خلوص و صداقت بنا شده بود. بهترین انسانها میرفتند به آنجا؛ بهترین فرزندان ملت ایران برای دفاع از اسلام و کشورشان عازم سفر میشدند؛ از آرزوهایشان و از پدر و مادر دست میکشیدند و میرفتند تا آرزوهای اسلام را حفظ کنند. میرفتند که آرمانهای انقلاب را حفظ کنند. از خانوادۀ خود گذشتند و رفتند تا خانوادۀ ملت ایران را حفظ کنند. از علائق، تحصیل و شغلشان گذشتند و رفتند که شغل و رفاه ملت ایران را حفظ کنند.
این گونه نبود که آنها بیعاطفه باشند، عاطفه داشتند اما عاطفۀ خود را تقدیم خدا کردند. فرزند و خانواده داشتند اما تقدیم خدا کردند. آنها هم زندگی خود را دوست داشتند و آرزوها داشتند اما به درجهای رسیده بودند که آرزوها، علائق و محبتها و تمام زندگی خود را فدای اسلام و ملت ایران و قرآن کردند. چه کسی میگوید علی تجلایی عاطفه نداشت. او 24 ساعت قبل از شهادتش از خط مقدم با خانوادۀ خود تماس گرفته بود؛ اگر عاطفه نداشت که چنین کاری نمیکرد او هم آرزو داشت. اگر برنامۀ جنگ نبود او هم برای خود برنامههای بسیاری برای تحصیل و شغل و زندگی داشت. انسان آگاهی بود؛ عارف بود به خود و خانوادهاش و میدانست پدر و مادر و خانوادهاش نسبت به او حق دارند.
اما عشق بزرگتری داشت. پای آرمان بزرگتری در میان بود. آرزوی بزرگتری بود که همۀ این آرزوها را شهید تجلایی فدای آن میکرد و آن عشق، عشق به اسلام و اهل بیت و قرآن بود.
در مورد آخرین تماس شهید تجلایی با خانوادهاش بگویید. شهید تجلائی به برادر عزیزمان آقای سید فاطمی که در کنار بود، گفته بود من خیلی مریم را دوست دارم و میخواهم آخرین تماس را با همسرم بگیرم و با آنها خداحافظی کنم. نمیدانم فردا چه خواهد شد و فردا آن روزی بود که برای همیشه از چشم ما پنهان شد. او در ملکوت اعلاء مشهور شد. از خانوادۀ خود چشمپوشی کرد و هنر مردان بزرگ در این است که این انتخاب را بتوانند انجام دهند و شهدای ما این انتخاب را انجام دادند و امروز برای اینکه شهدای بزرگ ما را کوچک کنند میگویند که آنها مهر و محبت نداشتند. غالب شهدای ما با آگاهی و شعور کامل نسبت به همۀ جوانب خانواده، جامعه و اسلام این مسیر را انتخاب کردهاند. در حقیقت علی تجلایی نمیتوانست در شرایطی که کشورش اشغال شده و اسلام و انقلاب به خطر افتاده بنشیند و تماشاگر باشد.
در مورد حضور شهید تجلایی در سوسنگرد و عملیات فتحالمبین صحبت کنید. علی در سوسنگردی که در محاصرۀ کامل ارتش عراق قرار گرفته بود و به سختی میشد وارد شهر شد مسئول عملیات بود و عملیاتهایی را انجام داد؛ بعدها که بنیصدر کنار رفت و نیروهای حزب الهی بر ادارۀ جنگ مسلط شدند شهید تجلایی از جمله کسانی بود که خیلی زود شناخته شد و در عملیاتهای فتحالمبین مسئولیت 2 گردان نیروهای آذربایجان را بر عهده گرفت.
شهید باکری جانشین لشکر نجف و شهید تجلایی هم مسئول نیروهای آذربایجانی بود. در همان عملیات، صداقت و خلوص شهید تجلایی متجلی شد و همانطور که نقل کرده بود، وقتی مأموریت را به او دادند شب در خواب میبیند که چند سوار به سرعت از نقطۀ دوری به سمت او میآیند؛ وقتی به نزدیکش میرسند یکی از آنها که سید بزرگواری بوده نامهای را به دستش میدهد. تجلایی میپرسد این چیست. میفرماید این حکم مأموریت عملیات فردای شماست. یک مرتبه به ذهنش میآید که احتمالاً این آقا حضرت ولی عصر است. میرود به سوی ایشان که بگوید مرا در روز قیامت شفاعت کن؛ حضرت غایب میشود.
هنوز تجلایی باید میماند و همینطور شد که او حکم مأموریت را میگیرد و عملیات فتح المبین که یکی از باشکوهترین عملیاتهای جمهوری اسلامی است به دست باکریها و تجلاییها رقم زده میشود. کسی که خواب و بیداری و زندگی و مسیر او همه خدایی و الهی است چه شده که به این درجه از قرب و عظمت رسیده است؟ اخلاص و صداقت، دو بال پرواز آدمی است.
بهترین نام علی تجلایی از نظر محسن رضاییگویا شما چندان موافق حضور شهید تجلایی در عملیات بدر نبودید و قصد داشتید او را به بهانه آموزش بیشتر، از جنگ دور کنید؛ چرا چنین تصمیمی گرفته بودید و چه شد که علی در این عملیات حضور یافت و به شهادت رسید؟
شاید بهترین نامی که بتوان برای علی گذاشت علی ملکوتی یا علی پروازی است. تجلایی همیشه آمادۀ پرواز به سوی معبودش بود. اگر کسی زندگی او را نگاه کند و تجسمی از او بتواند داشته باشد قطعاً باید او را با دو بال در حال پرواز بکشد؛ آرام و قرار نداشت؛ همیشه دلش می خواست با سرعت کارها را انجام دهد. فهمیده بودیم که علی از یک استعداد فوقالعاده برای آیندۀ این کشور برخوردار است، بنابراین ما او را جدا کردیم. 4- 5 نفر را من جدا کردم و گفتم شما دیگر در عملیات شرکت نکنید بروید آموزش ببینید، اما خیلیها گفتند که ما در این اوضاع جنگ نیاز به نیروهایی همانند علی تجلایی داریم شما آنها را میفرستید بروند آموزش ببینند؟! ما میخواهیم عملیات کنیم.
من همان موقع گفتم این برادر آیندۀ بزرگی در نیروهای مسلح دارد، اما او آرامش نداشت و نمیخواست اینجا بماند؛ او انتخاب کرده بود مسیر دیگری را. در عملیات بدر با اینکه مسئولیتش آموزش بود آمد به صورت یک رزمنده رفت به گردان و از دجله عبور کرد و برای همیشه از دنیای ما عبور کرد و رفت؛ خداحافظی کرد؛ در این دنیا قرار ماندن نداشت. دنیای شهدای ما دنیایی است که اگر ما به آن متوسل شویم دنیا و آخرتمان آباد است و اگر از آن فاصله بگیریم دنیا و آخرتمان را از دست میدهیم.
*هویت ملتها به آدرسشان و آدرس ملتها به آرمانهایشان است که شناخته میشوند سالهای زیادی از دوران دفاع مقدس و آن روزهای شهید و شهادت گذشته است؛ فکر میکنید در مقطع کنونی بزرگداشت یاد و خاطره شهدا چه نقشی در دستیابی به اهداف جامعه میتواند داشته باشد؟
ما امروز بیش از هر روز دیگری به شهدا نیازمندیم. کشور ما، جامعۀ ما، ملت ما به شهدا بیش از دیروز نیازمند است.
امروز جوانان ما برای سازندگی خودشان نیاز به درک و معرفت شهید تجلاییها دارند و چه خوب است که در یادبودها به یادشان باشیم. کوچکترین غفلت از شهدا ما را به راههای شیطانی میکشاند. اگر از یاد شهدا غافل و از راه شهدا منحرف شویم کشور ما با بحران روبهرو خواهد شد.
اگر روزی در کشورمان فسادی دیدیم بدانیم از شهدا فاصله گرفتهایم. از دنیای ملکوتی آنها فاصله گرفتهایم؛ اگر دعوای قدرت دیدیم، اگر سبقت در دنیاطلبی و ریاستطلبی دیدیم این علامت این است که ما از شهدا جدا شدهایم. شهدا گمنام میماندند و سعی میکردند از ریاستطلبی و قدرتطلبی پرهیز کنند و هر چه گمنامتر بهتر.
هویت ملتها به آدرسشان و آدرس ملتها به آرمانهایشان است که شناخته میشوند. آدرس ما کجاست؟ اگر یازهراها را از ما بگیرند ما بیآدرس میشویم. اگر اللهاکبرها را از ما بگیرند ما بیآدرس و بیهویت میشویم. هویت ما در آرمانهایمان است. شهدای ما آدرس دارند. شهید تجلایی آدرس خود را در سرزمین صفا، خلوص و صداقت و دفاع از ملت ایران و غیرت و شجاعت خودش یافته است و این آدرس هیچگاه پاک نخواهد شد و همیشه عدۀ فراوانی از جوانان کشور این آدرسها را پیدا میکنند و در کوی با صفای شهدا منزل میکنند و بهره خواهند گرفت. *کسی نمیتواند آدرس شهدا را در تاریخ پاک کند فکر میکنید دفاع مقدس و رشادتهای بزرگمردانی چون شهید علی تجلایی در خارج از مرزهای جمهوری اسلامی ایران نیز معنا و مفهومی داشته است؟ هر چه ما از دوران انقلاب و دفاع مقدس بیشتر فاصله میگیریم ارزش شهدا بیشتر میشود. قیمت شهدا بیشتر می شود. چرا که این آدرس پاک شدنی نیست.
کسی نمیتواند آدرس شهدا را در تاریخ پاک کند. آیا توانستند آن کاروان کم عدد ولی عظیم ابا عبدالله را در طول تاریخ خاموش کنند و از بین ببرند؟ شهدا و دفاع مقدس و انقلاب اسلامی ما هم همینطور است.
اگر میخواهیم آدرس ما در دنیا بماند و هویت ملی داشته باشیم، شخصیت داشته باشیم باید آرمانها و تعصبات منطقیمان را حفظ کنیم و اگر از دست بدهیم بیهویت میشویم و اگر بیهویت شدیم ملت بیخاصیتی میشویم.
اگر توانستیم در مقابل آمریکا و صدام ایستاده و خود را حفظ کنیم به خاطر آرمانها، شخصیت و هویت دینی و اسلامی ما بوده است. چون هویت داشتیم بر سر آرمان خود ایستادیم و از بین نرفتیم. سرزمینمان و خاک وطنمان را از دست اشغالگران آزاد کردیم. همین پیام انقلاب اسلامی بود که از ملت اشغال شدۀ لبنان یک ملت آزاده و قاطع به وجود آورد. ملت لبنان اولین ملت عربی و اسلامی است که سرزمین خودش را با دست خود از دست اسرائیل نجات داد. چون نفس شهید باکری و تجلایی به روح آنان دمیده شد.
مشکل ما این است که صداقتها و صافیها در نسل اول انقلاب کم شده و اثر حرفمان کاهش پیدا کرده است. اثر دیدارهایمان و رفتارهای ما پایین آمده. وقتی خلوص و صداقت ما پایین بیاید و اثر گفتار و رفتار ما کاهش پیدا کند نمیتوانیم حتی نسل خودمان را بسازیم چه برسد به جاهای دیگر.
فکر میکنید اگر شهدا بتوانند با گردانندگان امروز جامعه ما و یا جوانان امروزی صحبت کنند، چه پیامهایی برای آنها داشته باشند؟ دو گروه در اینجا مورد خطاب قرار میگیرند. یکی گروه نسل جدید که پیام شهدا به آنها این است که برادرانی که بعد از ما میآیید و در سرزمین ایران زندگی آرام و با آسایش خواهید داشت، شما به ضعفهایی که در نسل اول انقلاب پیدا شده نگاه نکنید. به دوران دفاع مقدس نگاه کنید و از آن دوران عبرت بگیرید. خودتان را مجهز کنید.
پیام دومی که باکریها و تجلاییها به من و امثال من میدهند این است که ای نسل اول انقلاب، شما که زمانی رفتار و کردار و گفتارتان صادقانه و مخلصانه بود چرا آن اثر دیروز از بین رفته است. چرا در رفتارها، صداقتها و اخلاصها کم رنگ شده. چرا همه چیز با فضای دیگری بحث میشود.
حرف جدی تجلایی و باکریها با امثال من این است که به خود بیایید و آن ارزش عظیم را به بهای کم نفروشید.
در بسیاری از آیات قرآن مجید این تعبیر است که چرا شما دین خود را به بهای کم میفروشید. این یعنی اینکه کسی انسانیت و ارزشهای انسانی خود را به بهای بسیاری به دست میآورد ولی در در پیچ و خم زندگی تسلیم ظواهر دنیا میشود و از آن صفا و صمیمیت و برادری و خلوص و صداقت به خاطر دنیا دست میکشد. خلوص و صداقت و فداکاریها را کنار میگذارد و به دنیا میچسبد. این یک معاملۀ زیانبار است.
*جامعه به شدت نیاز به حرکت به جلو دارد؛ نیاز به مقاومت، ایستادگی و پاسداری از خون شهدا دارد
با این اوصاف حضرتعالی چه توصیهای به بسیجیان، روحانیان و خانواده شهدا دارید؟ اینکه خانوادههای شهدایی مثل علی تجلایی 25-26 سال صبر و تحمل و مقاومت خود را حفظ کند بسیار پر قیمت و ارزش است و دست کمی از خونهای شهدا ندارد؛ بلکه در بعضی مواقع اهمیت و اثرش بیشتر است؛ چرا که هم آن خونها را حفظ میکند و هم جهادی در زمان خودش انجام میدهد. بر همین اساس نسل اول انقلاب به شدت باید مراقب خودشان باشند. پاسداران، بسیجیان، روحانیان و خانوادههای شهدا باید مراقب باشند و بهانه دست دشمن ندهند.
جامعه به شدت نیاز به حرکت به جلو دارد؛ نیاز به مقاومت، ایستادگی و پاسداری از خون شهدا دارد. اگر خود نسل اول انقلاب از شهدا جدا شود انتظاری نیست که جوانان آینده انحراف پیدا نکنند. ما باید مراقب خودمان باشیم. در یادبود شهدا اول شهید را در ذهن خود تجسم کنید که اولین حرفی که به ما میزند چیست؛ اولین سخنی که به ما میگوید کدام است و آن گاه خودمان را اصلاح کنیم.
فکر میکنید اگر شهید تجلایی شهید نمیشد زندگی خود را چطور ادامه میداد؟!
اگر حیات دنیوی تجلایی ادامه پیدا میکرد یکی از فرماندهان بزرگ و لایق سپاه بود و همچنین بعد از آقا مهدی باکری خلاء ایشان را جبران میکرد و مهدی دیگری برای آذربایجان و ایران میشد.
ایشان فرد بسیار با استعدادی بود که هر هفته به اندازه یک سال رشد میکرد و در دفاع مقدس توانست قابلیتهای بزرگی را از خود نشان دهد. امروز که سالها از شهادت این عزیز بزرگوارمان می گذرد و ایشان به لقا الله پیوسته هنوز یاد و خاطرۀ او در ذهن من هست و هر وقت از دفاع مقدس صحبت میشود یاد آقای تجلایی یکی از یادهایی است که باید گفته شود تا نقش و زحمات ایشان و فداکاریهایی که ایشان در جنگ داشت برای تاریخ دفاع مقدس ارائه شود.
امیدوارم مردم آذربایجان به خصوص جوانان آذربایجانی با مطالعۀ زندگینامۀ ایشان و لیاقتهایی که داشت بتوانند ایشان را در زندگی سرمشق خود قرار دهند و از زندگی ایشان تجارب لازم را میوه چینی کنند و به کار بگیرند.
راز اشکهای آقا محسن
این فرمانده دوران دفاع مقدس با اشاره به شاخصههای اخلاقی و رفتاری شهید باکری یادآور شد: او یک سردار انقلابی بود که مسائل سیاسی و اجتماعی را میفهمید، جنگ را درک میکرد و پس از آن باید در عملیات «بدر» به انجام مأموریت میپرداخت.
رضایی خاطرنشان کرد: منطقهای که باید لشکر 31 عاشورا به انجام عملیات میپرداخت بسیار دشوار بود. این لشکر مأمور بود تا با انفجار پلی در جاده بغداد-بصره و در منطقهای که به «کیسهای» معروف بود، ارتباط شمال به جنوب نیروهای عراقی را در منطقه «دجله» قطع کند. موقعیت عملیات بدر بسیار حساس بود و اگر در این عملیات موفق نمیشدیم روند کل جنگ با مشکل روبرو میشد چرا که رزمندگان ایرانی پس از انجام عملیات «الیبیتالمقدس» تا بدر با موجی از عملیاتهای ناموفق مانند رمضان، والفجر مقدماتی و والفجر یک روبرو بودند و دیگر نمیتوانستیم در زمین عملیات کنیم. بنابراین باید جنگ را به هور و منطقه باتلاقی میکشانیدم. در عملیات خیبر که سال 62 انجام شد یک بار این استراتژی را به کار بردیم و در آنجا حمید که برادر مهدی بود به شهادت رسید. بنابراین تصمیم گرفتیم بار دیگر در سال 63 عملیات «بدر» را در همین منطقه طراحی و اجرا کنیم.
فرمانده وقت سپاه پاسداران در دوران دفاعمقدس با تأکید بر این مسئله که در آن مقطع از جنگ همه فرماندهان به این نتیجه رسیده بودند که جنگ به بنبست رسیده است، توضیح داد: حالا همه فرماندهان باید به خدا توکل میکردند تا برای بنبستشکنی از جنگ، عملیات دیگری انجام میدادند چرا که در مذاکرات بینالمللی حق ما را نمیدادند و در زمین هم سه سال هر عملیاتی که انجام میدادیم دروازهای را باز نمیکرد. در حقیقت عملیات «بدر» طلسمشکنی جنگ بود و مهمترین قسمت آن را لشکر 31 عاشورا اداره کرد.
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در بخش دیگر سخنان خود به روند انجام عملیات بدر توسط لشکر 31 عاشورا اشاره کرد و یادآور شد: یک گردان تخریب برای انهدام پلی که در جاده بغداد-بصره وجود داشت آماده شد، اما از آنجایی که روند عملیات بسیار سریع بود، نیروهای گردان تخریب راه را در شب گم کرده بودند و از طرفی آقا مهدی (شهید مهدی باکری) نیز با نیروهای عراقی درگیر شده بود. او بارها از پشت بیسیم تماس میگرفت که یگان تخریب کجا هستند،اما یگان تخریب نیز با صبح شدن و روشنی هوا بر اثر فشار زیاد دشمن و آتش سنگین عراقیها متلاشی شد. مهدی گروه دیگری را تقاضا کرد و گفت که با «بَلم» مواد منفجره به آنها برسانید، اما عراقیها مانع این کار شدند و دیگر به نزدیکی منطقه کیسهای رسیده بودند ولی آقا مهدی امید داشت. از آن طرف عراقیها نیز لحظه به لحظه فشار میآوردند. طبیعی بود چون ایرانیها گلوی آنها را در دست داشتند. برای همین دشمن حمله بیامانی را آغاز کرد و مدام آن منطقه را زیر آتش گرفته بود. جنگ بسیار سختی میان نیروهای لشکر 31 عاشورا از بعد از ظهر روز اول و دوم و بویژه روز سوم بوجود آمد. ارتشی از عراقیها با نیروهای مهدی میجنگیدند.
رضایی در حالی که اشک میریخت، گفت: میخواهم راز دجله را بگویم. رازی که تاکنون چیزی در مورد آن نوشته نشده است.این راز ان است.تلاش میکردیم با مهدی ارتباط بیسیم برقرار کنیم. غلبه آتش و فشار تانکهای دشمن زیاد شده بود. از احمد کاظمی خواستم که به مهدی بگوید بازگردد اما او گفته بود جنگ؛ جنگ آتش است و نمیتوانم برگردم. اتفاقا اینجا جای خوبی است، اگر میتوانی خودت هم به اینجا بیا. پس از آن خودم هم تلاش کردم که با مهدی صحبت کنم اما او فرار میکرد. مهدی بین دوراهی خود و غیرتش مانده بود. غیرتش حکم میکرد که بماند و خودش میگفت که به عقب بیاید. من میدانستم که اگر با او صحبت کنم از طرفی به دلیل آنکه نماینده امام هستم میتوانم او را بازگردانم. همچنین بین من و آقا مهدی رابطه دلی خاصی وجود داشت که او را به عقب میآورد. تنها تصویری که میتوانم از آن لحظات ارائه بدهم لحظه حضور حضرت ابوالفضل (ع) کنار رود فرات است.