روایت برادر شهید از شهادت برادرش؛ خواست خدا بود که زنده بماند و به شهادت برسد
برادر شهیدان مشهدی گفت: در کودکی که بیمار بود کسی امیدی نداشت زنده بماند اما خواست خداوند این بود که زنده بماند و در راه اسلام به شهادت برسد.
امیراحمد شعبانی در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری حیات در مشهد تصریح کرد: برادر کوچکم غلامرضا وقتی به دنیا آمد چون توانایی جسمی کمی داشت بعد از مدت کوتاهی بیمار شد و او را برای درمان به مشهد بردند، دکترها به مادرم گفته بودند که این بچه زنده نمیماند و به احتمال زیاد فوت میکند. وی افزود: مادرم نگران بود و خودش از بچه مراقبت میکرد و با این حال امید کمی داشت تا بچهاش زنده بماند، با قاشق به بچه شیر میداد و امید داشت تا بلکه این نوزاد بیمار زنده بماند. این برادر سه شهید خاطرنشان کرد: بعد از چند روز به پیشنهاد یکی از همسایگان برای درمان مجدد او را به بیمارستان امام رضا(ع) فعلی بردند و در آنجا کمی درمان شد اما با این حال باز هم امیدی به زنده بودن وجود نداشت و همه به نوعی پذیرفته بودند که این نوزاد زنده نمیماند اما خواست خداوند این بود که زنده بماند. وی بیان داشت: بعد از آن جریان، غلامرضای کوچک که امیدی به زنده بودنش نداشتیم تا 18 سال به خوبی رشد کرد و بزرگ شد تا اینکه با شروع جنگ به جبههها رفت و مبارزه برای دفاع از اسلام را به خانه نشستن ترجیح داد. وی افزود: بعد از این که مدتی در جبههها حضور داشت سرانجام در کربلای 2 در جزیره مجنون به شهادت رسید و با شهدای اسلام محشور شد. این برادر شهید با طرح این مسئله که زنده ماندن برادرش حکمتی داشته است، گفت: خداوند میتوانست او را در سنین کودکی از ما بگیرد اما اینگونه نخواست و حکمت او این بود که غلامرضا در جبههها و در راه اسلام به شهادت برسد.