مجید تقی پور،جانباز، آزاده و برادر شهید: توصیه حاج آقا ابوترابی به اسراء این بود؛ باید کاری کنیم، نظامیان عراقی از رفتار ما، اخلاق اسلامی را بیاموزند
به گزارش خبرگزاری حیات، جانباز وآزاده سرافراز« مجید تقی پور»، از رزمندگان دوران دفاع مقدس می باشد که در سال 46 در سلمانشهر تنکابن به دنیا آمد. با آغاز جنگ تحمیلی، برای اولین بار در سال 63 به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام می شود.وی پس از آن در مقاطع مختلف به عنوان نیروی بسیجی در جبهه جنوب وغرب وعملیات های مختلف حاضر شد تا در نهایت به عضویت نیروهای رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی لشکر 25 کربلا در آمد. مطالبی که در ادامه می خوانید حاصل گفتگوی این آزاده سرافراز و روایتی از دوران اسارت وی در زندان های ارتش بعث عراق می باشد. آیا برای رفتن به جبهه با مخالفت خانواده روبرو نشدید؟ به هیچ وجه.زیرا قبل از من، برادر بزرگترم، سال 61، در عملیات محرم به شهادت رسید. ما در خانواده ای رشد کردیم که به طور کامل با فضای جبهه و جنگ آشنا بود. در چه عملیات هایی حضور داشتید؟ در منطقه عملیاتی جنوب، و در قالب گردان حمزه در عملیات کربلای 1، والفجر 10، تکِ شلمچه، تکِ مجنون و غیره شرکت داشتم.در جبهه غرب نیز در منطقه مهران و مریوان حضور داشتم. به طور کلی تا قبل از اسارت در اکثر عملیات هایی که در این مناطق انجام شد، حضور داشتم. چگونه به اسارت نیروهای دشمن در آمدید؟ نیمه اول سال 67،در منطقه جزیره مجنون بخشی از نیروهای ما عقب نشینی کرده بودند وعده ای در هنگام عقب نشینی جا ماندند. ما برای پاسخگویی به تک دشمن وآزادسازی گردان ها بازگشتیم، اما شرایط به گونه ای رقم خورد که با وجود مقاومت بچه ها، به اسارت دشمن در آمدیم. در مورد شرایط نیروها در زمان درگیری و وضعیت منطقه توضیح دهید. شرایط بسیار سختی بر منطقه حاکم بود.دشمن از سلاح شیمیایی استفاده کرده بود وآتش بار سنگینی روی نیروهای ما انجام می داد.از سوی دیگر عراق با هلی بورن نیروهایش عملاً ما را در محاصره کامل قرار داد. در آن لحظات با مشکلات زیادی روبرو بودیم. استفاده دشمن از سلاح شیمیایی، آتش بار سنگین و هلی بورن نیروها که با حمایت اطلاعاتی و هوایی آمریکا انجام می شد عرصه را برای ما تنگ کرده بود. تعداد نیروهای ما نیز بسیار اندک بود چون برای عقب کشیدن بچه هایی که جا مانده بودند رفته بودیم. من با وجود اینکه در شلمچه مجروح شده بودم برای کمک رفته بودم. با وجود این شرایط، با بعثی ها درگیر شدیم چند نفر از بچه ها شهید و تعدای نیز مجروح شدند اما با این اوصاف ضربات سنگینی به دشمن وارد کردیم.
پس از اسارت چگونه با شما برخورد کردند؟ رفتار بعثی ها، بسیار وحشیانه و به دور از انسانیت بود. البته دلیل این رفتارها کاملاً واضح بود، زیرا در حین عقب نشینی خسارات سنگینی به آنها وارد کردیم. در زمان انتقال چه اتفاقاتی افتاد و شما را به چه مناطقی منتقل کردند؟ در ابتدا ما را به جایی که شبیه طویله بود منتقل کردند. دو روز و دوشب در این مکان بودیم.سپس ما را به بعقوبه وبصره،بغداد واردوگاه رومادیه منتقل کردند. سخت ترین لحظات اسارت که هنوز در ذهنتان مرور می کنید در کدام مناطق بود؟ تمامی لحظات اسارت برای ما سخت ونفس گیر بود. اما لحظه ای که پس از اسارت تمامی بچه ها را به رگبار بستند هیچگاه از خاطرم نمی رود. مانند معجزه بود که از میان یاران، تنها من ویکی از دوستان جان سالم به در بردیم و تنها مجروح شدیم. همچنین سالنی که شبیه طویله بود و دیوار بلوکی وکف سیمانی داشت از خون بچه ها سرخ شده بود. در بغداد نیز بچه های زیادی در اثر بی آبی و بی غذایی به شهادت رسیدند. شرایط به گونه ای بود که 90 نفر در یک سلول 3 در 6، به مدت 11 روز، تحت شکنجه های شدید و بدون آب وغذا سر کردیم.مساله دیگری که در بغداد با آن مواجه بودیم ماموران استخبارات ارتش بعث بودند که بچه ها را تحت شکنجه های سنگینی قرار می دادند.این شرایط برای پاسداران به شدت وخیم تر بود. من هم عضو سپاه پاسداران بودم اما چون سن کمی داشتم کسی باور نمی کرد که جزء این نیرو باشم. مرحله بعدی انتقال اسرا به چه شکلی و به کجا صورت گرفت؟ ابتدا ما را به اردوگاه رومادیه بردند. عده ای از اسرای این اردوگاه، شهروندان ایرانی بودند که در جریان اشغال شهرها، به اسارت در آمده بودند. ما در رومادی 13 بودیم. بعد از یک سال به تکریت منتقل شدیم. آیا در مدت اسارت برنامه هایی مثل عزاداری امام حسین(ع) ، شب های قدر وغیره را انجام می دادید؟ با وجود فشارهایی که از سوی دشمن وارد می شد با تعدادی از افرادی که با ما هم بودیم برنامه های دهه فجر و ایام محرم را هرساله برگزار می کردیم.در واقع بیشتر از توان وامکاناتی که داشتیم این کارها را انجام می دادیم، البته این برنامه ها در تمامی اردوگاه ها برقرار بود. برخورد اسرای قدیمی با اسرای تازه وارد چگونه بود؟ معمولاً بعثی ها هیچگاه نمی گذاشتند اسرای تازه وارد با اسرای قدیمی در یک بند قرار بگیرند، چرا که در صورت برقرای ارتباط، راه های مقابله با دشمن را به تازه واردین آموزش می دادند. نکته جال از ورود ما به اردوگاه این بود که عراقی ها به اشتباه، ما را به عنوان اسرای قدیمی در بند زندانیان باسابقه مستقر کردند.آنها نیز راه های مقابله ودفاع را می گفتند.همچنین بحث تقّیه و عدم درگیری با دشمن را به ما گوشزد کردند. دوران اسارت شما در تکریت چگونه گذشت؟ بهترین اتفاق حضور ما در اردوگاه تکریت آشنایی با حاج آقا ابوترابی بود. قبلا نام او را از اسرا شنیده بودیم. تفکر او به این بود که اسرا با رعایت اصول وشرعیات به گونه ای رفتار کنند تا کمترین خسارت را در برابر دشمن داشته باشند. خود او نیز بسیار مخفیانه فعالیت می کرد. در بین اسرا نقل می شد که حاج آقا ابوترابی نماینده امام(ره) در میان اسرا می باشد، همچنین می گفتند این انتخاب امام(ره)، از طریق یکی از نگهبانان عراقی به اسرا منتقل شده بود. در صحت این سخنان به این بسنده می کنم که امام خمینی (ره)همواره از او به عنوان استاد اخلاق یاد می کرد و بعد از آزادی نیز به سمت رئیس ستاد آزادگان کشور برگزیده شد. حاج آقا ابوترابی بارها مورد شکنجه شدید بعثی ها قرار گرفت وچندین بار تا مرز شهادت پیش رفت. در مورد حاج آقا ابوترابی بیشتر توضیح دهید او همیشه می گفت؛این عراقی ها تحت حکومت خونخواری هستند که از اسلام بویی نبرده و کسی نبوده که مبانی اسلامی را به درستی برای آنها تشریح کند،آنها رهبران دینی مانند شما نداشته اند وبه همین دلیل رفتارهای خارج مبانی اسلامی از انها سر می زند، پس باید کاری کنیم تا از رفتار ما اسلام را دریابند. یکی از سربازان عراقی به حاج آقا ابوترابی گفته بود؛ اگر خمینی از لحاظ اخلاقی مانند تو باشد من به او ایمان آورده واقتدا می کنم.او در پاسخ سرباز عراقی گفت:من در مقوله اخلاق انگشت کوچک امام هم نمی شوم. میزان محبوبیت او در میان عراقی ها نیز هر روز افزایش می یافت، تا جایی که سربازان عراقی در نماز به او اقتدا می کردند. او با نگاهی دور اندیشانه به مسائل می پرداخت. تاثیر تفکرات او باعث شد تا بسیاری از سربازان عراقی که نگهبان ما بودند در تشکیل حکومت اسلامی وبیرون راندن صدام نقش داشتند و امروز هم در دفاع از حرم اهل بیت(ع) به شهادت می رسند. در چه سالی از بند اسارت آزاد شدید وامروز به چه کاری مشغول هستید؟ سوم شهریور 69 آزاد شدیم. در حال حاضر در حوزه پزشکی و فیزیوتراپی به فعالیت می پردازم. همچنین مدرس مقطع فوق لیسانس دانشگاه در رشته الهیات،معارف اسلامی وروانشناسی می باشم.
آیا تصمیمی برای انتشار خاطرات خود نگرفته اید؟ خاطراتم را نوشته ام ، پیش نویس آن انجام شده است و در آینده نزدیک منتشر خواهد شد. وضعیت انتشارات حوزه دفاع مقدس را چگونه ارزیانی می کنید؟ یکی از انتقاداتی که به فعالیت های این حوزه وارد است مغفول ماندن ابزار های انسانی است که آزمون خود را در دفاع مقدس پس داده اند. هر روز شاهد به شهادت رسیدن جانبازان وآزادگانی هستیم که می توانستند بهترین ابزار برای انتقال فرهنگ والای دفاع مقدس باشند اما از حضورشان غافل شدیم.به طور مثال در اردوهای راهیان نور شاهد هستیم، جوانی که حتی در زمان جنگ به دنیا نیامده بود به عنوان راوی به حاضرین در مورد عملیات ها توضیح می دهند،این بسیار خوب است که یک جوان از عملیات ها ومناطق عملیاتی دوران دفاع مقدس اطلاعات کامل داشته باشد اما آیا بهتر نیست کسی که در دل این حماسه آفرینی ها حضور داشته و از تمام وجودش گذشته به بیان این مسائل بپردازد؟! گاهی در کلاس درس برای دانشجویان از خاطرات آن دوران صحبت می کنم،نکته جالب اینجاست که آنها با اشتیاق کامل به صحبت هایم گوش می دهند واز خود علاقه نشان می دهند.در مورد اسرا نیز می توان گفت آنه نیمه پنهان جنگ را بازگو می کنند واین نکته بسیار مهمی است که باید به آن پرداخته شود. صحبت پایانی خاطراتی که در برنامه های خاطره گویی بازگو می شود با آنچه در کتب می آید متفاوت است. امیدوارم مسئولان با برگزاری برنامه هایی چون شب خاطره و غیره شرایط را به گونه ای فراهم کنند تا بتوانیم در انتقال ارزشهای دفاع مقدس به نسلی که دارای ظرفیت های فراوانی هستند تلاش کنیم.