« پای صحبت دوست » سیره رفتاری امام(ره) به روایت همراهان
به گزارش خبرگزاری حیات، چه زیباست گوش سپردن به صحبت پروانه هایی که گرد شمع وجود دوست جمع شدند و از گرمی ولایت و پرتو انوار خورشید درخشان حضرتش بهره ها بردند و از یار سفر کرده و خاطرات جاودانش سخن گفتند. « پای صحبت دوست »عنوان کتابی است مشتمل بر خاطرات اشخاصی که در مقاطع مختلف با امام خمینی (ره) همراه بوده اند و ره آورد این همراهی ثبت خاطراتی شد که در ادامه می خوانید. - از سن پانزده سالگی که در خمین بودیم ایشان یک چراغ موشی کوچک می گرفتند و می رفتند یک قسمت که کسی بیدار نشود ونماز شب می خواندند.بعدها از همسر ایشان شنیدم که می گفت تا حالا نشده که من از نماز شب ایشان بیدار شوم. موقع وضوی نماز شب یک ابر زیر شیر می گذاشتند که آب چکه نکند و صدای آن کسی را بیدار نسازد. -آنقدر به درس مقید بود در حالیکه رسم نبود در ماه رمضان ازدواج کنند اما چون درس ها در این ماه تعطیل بود مراسم ازدواجشان در رمضان برگزار شد. -در ایام جوانی روزهای جمعه با بقیه طلاب برای تفریح از شهر قم خارج می شدیم قبل از حرکت به همه می گفت،به شرط اینکه نماز را اول وقت بخوانیم و از کسی غیبت نکنیم با شما می آیم. -در مدرسه فیضیه نشسته بودیم، یکی از مامورین شاه وارد مدرسه شد و شروع کرد به فحاشی و قلدری، بیست ودوسال بیشتر نداشت که جلو آمد وچنان سیلی بر صورت او نواخت که برق از گوشش پرید. -در نجف، کتاب تحریر الوسیله به چاپ رسید، مطابق رسم نجف، پشت جلد از القابی نظیر آیت الله العظمی و زعیم العلمیه و غیره می نوشتند. وقتی متوجه شد با کمال قاطعیت، توزیع آن را منع کرد وگفت ؛ باید این القاب برداشته شود. در آخر دست اندرکاران مجبور شدند چیزی را روی القاب بچسبانند که هیچ خوانده نشود. -به بسیاری از طلاب که برای زیارت نجف بدون اخذ ویزا و بطور غیر قانونی به عراق می آمدند و در نهایت گرفتار مامورین و روانه زندان می شدند، می گفتند: زیارت امام حسین(ع) به هیچ وجه شایسته نیست که با این ذلت و خواری توام شود. -جلسه عزاداری آیت الله حکیم در نجف برگزار شده بود.همه علما بودند، امام(ره) صاحب مجلس بود.نماینده صدام وارد شد،اکثراً جلوی پایش بلند شدند، اما او تکان نخورد. -در نامه ساواک به دفتر انرژی اتمی در آلمان خواسته شده بود 5 نفر از بورسیه هایی که برنامه های تظاهرات و اعتصابات را ترتیب داده اند ظرف مدت 15 روز به ایران برگردانده شوند.نامه را خدمتشان بردیم، با آرامش خاصی گفته بود؛این رژیم به اندازه سررسید مهلت این اخطاریه دوام نمی آورد که شما را به ایران برگرداند.دقیقاً بعد از 13 روز رژیم شاه سقوط کرد. -برای معرفی امام جمعه کرمان خدمتشان بودیم واز فضائل فرد مورد نظر می گفتیم.اولین سوالی که از ما پرسید این بود که رابطه جوانان با ایشان چطور است. -برای سلامتی ایشان یکی از همراهان گوسفندی ذبح کرد.طبق قانون فرانسه ذبح حیوانات در خارج از کشتارگاه ممنوع است.وقتی این خبر را شنید که خلاف قانون است از خوردن گوشت امتناع کرد. -کریسمس بود، گفته بود هدایا وآجیل و شیرینی هایی که دوستان از ایران برای ما آوردند را بسته بندی کنید و به همسایه ها هدیه دهید. با این ابتکارش آنچنان دل همسایه های مسیحی را جذب نمود که موقع ترک نوفل لوشاتو با بدرقه پرشکوه و بسیار عاطفی آنان همراه شدیم. -بعد از قیام 15 خرداد،شاه به اسدالله علم وزیر دربار گفته بود این خمینی کیست که آشوب به راه انداخته؟علم در پاسخ گفته بود یادتان هست وقتی به منزل آیت الله بروجردی در قم رفتیم همه بلند شدند اما یک سید بلند نشد وشما ناراحت شدید؟این همان سید است. -عاشورای سال 42 کماندوهای ساواک با لباس شخصی در فیضیه مستقر شده بودند.خطر تهدید به شدت افزایش یافته بود حتی حاضر نشد با یک ماشین سربسته بیاید.وقتی وارد مدرسه شد با همان صراحت لهجه خطاب به شاه گفت: « مردک، کاری نکن که بگویم از این مملکت بیرونت کنند. » -همه آشفته بودند. حکومت نظامی اعلام شده بود.شاه دستور داده بود هر کس از خانه بیرون می آید را بکشید.با اطمینان کامل اعلام کرد همه باید به خیابان ها بریزند.بعدها معلوم شد مهمترین عامل پیروزی انقلاب اسلامی قیام مردم در شب 15 خرداد بود. -روز 12 بهمن 57 وقتی هواپیما در مهرآباد نشست و ازدحام جمعیت، محوطه فرودگاه را تسخیر کرده بود حتی ندیدیم یک قدم جلوتر از برادر بزرگترشان بردارد. -پشت یک پاکت مطلبی را برایشان نوشتم.در یک کاغذ کوچک جواب آن را داده بودند و زیر آن نوشتند؛« شما در یک کاغذ کوچک هم می توانستید بنویسید». از آن به بعد خرده کاغذها را جمع آوری می کردیم و مطالب را در آنها به امام انتقال می دادیم. -در جریان لانه جاسوسی اکثر مسئولان مخالف بودند و هر روز مسئله تازه ای مطرح می کردند. یکی می گفت با آمریکا نمی شود جنگید. دیگری می گفت آمریکا در منطقه نیرو پیاده کرده و برخی از مسئولان می گفتند ناوگان چندم آمریکا آمده است. با همه آن آشفتگی تنها می گفت: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. -بعد از صدور فرمان قتل سلمان رشدی، مسئولان سیاست خارجه، شتابزده خدمت رسیدند و می گفتند فتوا با قوانین دیپلماسی و موازین بین المللی سازگار نیست.ایشان با قاطعیت جواب داده بود ؛ به درک، آبروی رسول الله (ص) رفت، هرچه می خواهد بهم بخورد.ای کاش خودم جوان بودم، می رفتم او را می کشتم. -کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان برای تهیه کتب کودک از خارج کشور وترجمه آن ،نظرشان را خواسته بودند.برایشان نوشتند: به شرطی که کافر را برای بچه مسلمان قهرمان نکنید،این کار را انجام دهید. -گزارش دادند یکی از نمایندگانش زندگی معمولی ندارد وبریز وبپاش می کند.دستور داد به او بگویند تا ده روز دیگر بیاید و تمام صورتحسابها وهزینه ها و وجوهات را پس دهد.می گفت در بیت المال با کسی شوخی ندارم. -در اوایل انقلاب، عده ای وسط کلاس های درس دانشگاه را دیوار کشیده بودند. به محض اینکه ایشان شنیده بودند با عصبانیت گفته بودند « نگذراید خرافات و قیودات خودمان را با شرع آمیخته کنند. » -در پیغامی به مجلس نوشته بود « من در کارهای مجلس دخالت نمی کنم اما اگر روزی ببینم مجلس می خواهد برخلاف اسلام حرکت بکند منِ طلبه جلوی آنها می ایستم. تصور نکنند که مجلس است. من ملاحظه قانون را می کنم وقانون هم باید کار خودش را انجام دهد.اگر روزی دیدم قانون خلاف اسلام است بی تفاوت نمی مانم. به هیات دولت توصیه و تاکید کرده بود کاری نکنید که نتوانید برای مردم توضیح دهید، لذا همیشه مواظب بودیم کارهایمان قابل توضیح برای مردم باشد. -دشمنان در بحبوحه جنگ، تبلیغات گسترده ای کرده بودند که امام بیمار است.مسئولان دفتر خواسته بودند که ایشان برای تقویت روحیه رزمندگان دیداری داشته باشند.قبول نکردند و گفتند؛ مگر مردم برای من می جنگند که تضعیف شوند.به خاطر خدا واسلام مبارزه می کنند،من چکاره ام که با رفتن من اسلام نابود شود. -با شهید اشرفی اصفهانی مصافحه گرمی کردند، به طوری که برای شهید اشرفی سابقه نداشت وپس از پایان ملاقات به اطرافیان گفته بودند؛ « این بار که به محضر امام رسیدم ایشان طور دیگری به من نگاه کردند و به من گفتند با هم عکس یادگاری بگیریم. از برخورد امام دریافتم این آخرین دیدار ملاقات من خواهد بود. » درست فردای روز دیدار شهید اشرفی اصفهانی در محراب به شهادت رسیدند. - خبرنگار رویترز در گزارش خود که از محل اقامت ایشان تهیه کرده بود می نویسد؛ منزل مورد بازدید، برای رهبر یک کشور 50 میلیونی، بسیار بی آلایش بود. یک قسمت از اتاق اصلی منزل توسط یک پرده از دیگر قسمت های اتاق جدا می شد که محل خواب امام خمینی(ره) بوده و در قسمت دیگر اتاق، یک صندلی که پارچه سفیدی بر روی آن کشیده شده بود، مهمترین اسباب منزل به نظر می رسید. در قفسه های منزل، یک نسخه قرآن،تعدادی کتاب،یک آینه،یک رادیو و یک تلویزیون به چشم می خورد. منبع: کتاب « پای صحبت دوست » به تالیف محسن باقری