کد خبر 124795
۲۲ بهمن ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

مروری بر زندگی شهید غلامعباس خان جانزاده؛ آن قدر بر دشمن می تازم که سرم از بدن جدا شود

مروری بر زندگی شهید غلامعباس خان جانزاده؛

آن قدر بر دشمن می تازم که سرم از بدن جدا شود

این وصیت نامه را در سنگر گرم خوزستان در آخرین لحظه های زندگی ام برایتان ارسال می کنم، من آنقدر بر دشمن می تازم تا سرم از بدن جدا شود.

 شهید غلامعباس خان جانزاده در 27 دی ماه سال 1346 در روستای " پائین بور" از توابع بخش بندپی غربی شهرستان بابل دیده به جهان گشود . عباس بعد از پشت سرگذاشتن دوران کودکی، چند سالی را به کسب علم و دانش گذراند و سپس به منظور امرار معاش و کمک به خانواده، به شغل آزاد آلومینیوم کاری روی آورد. عباس کارگری ساده، خوش چهره و مظلوم بود و تبسم همیشگی او یادآور آرامش و متانت وی بود. عباس در روزهای گرم تابستان با وجود شرایط سخت کاری، روزه دار بود و حتی تا پاسی از شب مشغول کار و کسب درآمد حلال بود اما با وجود همه این سختی ها، لبخند همواره روی لب های خشکیده اش نقش داشت که این نشان از صبر و بردباری وی بود. عباس روز 18 شهریور سال 1365 با هدف دفاع از اسلام وکشور، راهی خدمت مقدس سربازی در رسته زرهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. وی برای گذراندن دوران مقدس سربازی به منطقه جنوب کشور اعزام شد و در منطقه "شهید بیگ لو هفت تپه"، به عنوان راننده نفربر خشایار فعالیت کرد. عباس، آخرین شب مرخصی را در تهران و در آغوش مادرش به خواب رفت و آن آخرین خواب و آخرین دیدار بود و صبح روز بعد راهی شلمچه – مقر نیروهای لشکر 25 کربلای هفت تپه شد. عباس، و دو رزمنده دیگر مأمور رساندن مهمات بودند که در یکی از این مأموریت ها، نفربر خشایار که پر ازمهمات بود با آتش دشمن منفجر شد و شعله آن دهها متر به سوی آسمان سرکشید و سرانجام عباس در روز 9 بهمن ماه 65 در منطقه شلمچه در میان آتش و دود به درجه رفیع شهادت نایل آمد. عباس از تاریخ 9 بهمن 65 مفقود الجسد شد و بعد از گذشت حدود دوماه، برادر بزرگش به منطقه اعزام و در ستاد معراج الشهدا بیمارستان شهید بقایی اهواز و ستاد خبری به جستجوی پیکر مطهر این شهید پرداخت تا اینکه لباس مطهرش را از منطقه هفت تپه به شهرستان انتقال دادند و صرفا برای تسکین قلب والدینش، این شهید را تشییع کردند. حجت الاسلام سیدحبیب الله حسنی، قائم مقام نمایندگی ولی فقیه در بنیاد شهید وامور ایثارگران و یکی از نزدیکان شهید غلامعباس خان جانزاده درباره این شهید می گوید: "از 9 بهمن سال 65 تا 43 روز بعد، هیچ کس از عباس خبری نداشت که سرانجام خبر دادند عباس در تاریخ 9 بهمن ماه به شهادت رسیده است. در این شرایط سخت، برای آرامش خانواده، تابوت کوچکی را داخل تابوت بزرگتر قرار دادیم و تشییع کردیم و پدر ، خلعت خود را به جای پیکر عباس داخل تابوت نهاد و تابوت وخلعتی به جای عباس در قبر آرام گرفتند." " مادر حتی روسری خود را تغییر نداد و با همان چارقد پهن و بزرگ مازندرانی، روزگار سخت و سنگینی را سپری کرد و 13 سال در انتظار ماند. شاید عباس به سوی او آید. سرانجام مادر انتظار را به پایان رسانید وخود به سوی عباس رفت تا تقدیر چنین شود که دو سال بعد، تربت و پلاک عباس از کرانه های خلیج فارس به کرانه های خزر رسید و بر سر قبر مادر حضور یافت و با خاک مادر دیدار کرد و سرانجام در کنار خلعتی پدر آرام گرفت." فرازی از وصیت نامه پاسدار رشید اسلام شهید غلامعباس خان جانزاده بسم رب الشهدا و الصدیقین با سلام و درود بر منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر (عج) و نایب بر حقش امام امت، این خورشید درخشان که نوری است تابنده و سلام بر تمام کسانی که به هر نحو به این مملکت اسلامی کمک می کنند. اکنون قلم به دست می گیرم و چند کلمه برایتان وصیت می نویسم و فعلا زمانی، جان در دستم قرار گرفته و می خواهم چند پیام به پدر ، مادر و برادر وخواهرم بازگو کنم. این وصیت نامه را در سنگر گرم خوزستان در آخرین لحظه های زندگی ام برایتان ارسال می کنم و من آنقدر بر دشمن می تازم تا سرم از بدن جدا شود.  

برچسب‌ها