کد خبر 124767
۲۲ بهمن ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

« شهید » از نگاه استاد مطهری

« شهید » از نگاه استاد مطهری

آری،شهدا شمع محفل بشریت اند؛سوختند ومحفل بشریت را روشن کردند.اگر این محفل تاریک می ماند هیچ دستگاهی نمی توانست کار خود را آغاز کند یا ادامه بدهد.

«شهید» همواره نام ومفهومی مقدس در میان جوامع اسلامی بوده است.این مفهوم تا اندازه ای ارزشمند است که به عنوان سنگ میزان ارزشگذاری اعمال انسان ها در ملت های مسلمان شناخته می شود. پیامبر(ص)، امامان ، عرفا وبزرگان نیز در مقاطع مختلف سخنان فراوانی درتبیین مفاهیم وارزش های شهید وشهادت گفته اند. مطالبی را که در ادامه می خوانید، اثر ماندگار شهید آیت الله مطهری و بخشی از کتاب «قیام و انقلاب مهدی علیه السلام» و نگاهی به ابعاد وجودی «شهید» می باشد. قداست شهید در عرف عام یعنی عرف عموم مردم جهان اعم از مسلمان وغیر مسلمان و در عرف خاص مسلمانان، برخی کلمات و واژه ها از نوعی عظمت واحترام واحیاناً قداست برخوردارند. کلمات عالم،فیلسوف،مخترع،قهرمان،مصلح مجتهد استاد دانشجو عابد زاهد مومن مجاهد مهاجر صدیق آمر به معروف ولی امام، نبی از این قبیل کلمات اند که بعضی در عرف عام وبرخی در عرف خاص مسلمین ودر زبان اسلام توام با نوعی عظمت واحترام واحیاناً قداست می باشند. بدیهی است که کلمه از آن جهت که لفظ است قداستی ندارد، قداست را از معنی خود کسب می کند.در اسلام واژه ای است که قداست خاصی دارد.اگر کسی با مفاهیم اسلامی آشنا باشد و در عرف خاص اسلامی این کلمه را تلقی کند احساس می کند که هاله ای از نور این کلمه را فرا گرفته است وآنریا،کلمه «شهید» است.این کلمه در همه عرف ها توام با قداست و عظمت است، چیزی که هست معیارها و ملاک ها متفاوت است. ما فعلاً به مفهوم غیر اسلامی آن کاری نداریم. از نظر اسلام هرکس به مقام و درجه «شهادت» نائل آید که اسلام با معیارهای خاص خودش او را شهید بشناسد، یعنی واقعاً در راه هدف های عالی اسلامی به انگیزه برقراری ارزش های واقعی بشری کشته بشود،به یکی از عالی ترین و راقی ترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر سعودی خود نائل شود نائل می گردد.از نوع تعبیر و برداشت قرآن درباره شهدا و از تعبیراتی که در احادیث و روایات اسلامی در این زمینه وارد شده است می توان منطق اسلام را شناخت و علت قداست یافتن این کلمه را در عرف مسلمانان دریافت. به حق پیوستگی شهید در اسلام وقتی که می خواهند مقام کسی یا کاری را بالا ببرند می گویند مقام فلان شخص برابر است با مقام شهید ویا فلان کار اجرش برابر است با اجر شهید.مثلا درباره طالب علم اگر واقعاً انگیزه اش حقیقت جویی و خدمت و تقرب به خدا باشد وعلم را وسیله مطامع خود قرار ندهد، می گویند اگر کسی طالب علم باشد و در خلال دانشجویی وطلبگی بمیرد شهید از دنیا رفته است.این تعبیر، قداست و علو مقام طالب علم را می رساند. حق شهید تمامی کسانی که به بشریت به نحوی خدمت کرده اند،حقی به بشریت دارند،از هر راه؛از راه علم،از راه فلسفه واندیشه،از راه اختراعات واکتشافات وغیره،ولی هیچ کس حقی به اندازه حق شهدا بر بشریت ندارد وبه همین جهت هم عکس العمل احساس آمیز انسان ها و ابراز عواطف خالصانه آنها درباره شهدا بیش از سایر گروه هاست. چرا و به چه دلیل حق شهدا از حق سایر خدمتگزاران بیشتر وعظیمتر است؟ البته دلیل دارد: همه گروه های خدمتگزار دیگر مدیون شهدا هستند،ولی شهدا مدیون آنها نیستند یا کمتر مدیون آنها هستند؛عالم در علم خمد و فیلسوف در فلسفه خود ومخترع در اختراع خود نیازمند محیطی مساعد وآزادند تا خدمت خود را انجام دهند ولی شهید آن کسی است که با فداکاری و ازخود گذشتگی خود وبا سوختن وخاکستر شدن خود محیط را برای دیگران مسائد می کند. مثَل شهید مثَل شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن وفانی شدن و پرتو افکندن است،تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده بنشینند وآسایش بیابند وکار خویش را انجام دهند.آری،شهدا شمع محفل بشریت اند؛سوختند ومحفل بشریت را روشن کردند.اگر این محفل تاریک می ماند هیچ دستگاهی نمی توانست کار خود را آغاز کند یا ادامه بدهد. آری کلمه شهید و مفهوم شهید در میان کلوات و مفاهیم اسلامی و در ذهن کسانی که فرهنگشان فرهنگ اسلامی است کلمه ای و مفهومی نورانی و مقدس است، از کلمات ومفاهیم دیگر برتر. بدن شهید اسلام دینی حکیمانه است؛ دستوری خالی از مصلحت و راز ورمز،مخصوصاً رازورمز اجتماعی ندارد.یکی از دستورهای اسلامی این است که هر فرد مسلمان که می میرد، بر دیگران واجب است که بدن او را به ترتیب مخصوص غسل دهند وشستشو نمایند،در جامه هایی پاک به ترتیب مخصوص کفن کنند وسپس نماز بخوانند و دفن نماین.همه اینها حکمت ها و راز ورمزها دارد که فعلاً در مقام بحث از آنها نیستیم. ولی این دستور یک استثنا دارد؛آن استثنا«شهید» است.از این دستورها فقط نماز و دفن در مورد شهید اجرا می شود،اما غسل وشستشو یا کندن لباس های دوران زندگی و پیچیدن در جامه ای دیگر به ترتیب خاص،ابداً. این استثنا خود رازورمزی دارد.نشانه این است که روح و شخصیت آنچنان پاک و وارسته شده که در بدنش و در خونش و حتی در جامه اش اثر گذاشته است. بدن شهید یک « جسد متروّح» است،یعنی جسدی است که احکام روح بر آن جاری شده است،همچنان که جامه شهادتش «لباس متجسّد » است؛ یعنی حکم روح بر بدن جاری شده و حکم جاری شده بر بدن،بر لباس وجامه جاری شده است. بدن و جامه شهید از ناحیه روح و اندیشه و حق پرستی و پاکباختگی اش کسب شرافت کرده است. منشاء قداست شهادت قداست خود را از ناحیه چه امری دارد؟بدیهی است که شهادت از آن جهت که کشته شدن است تقدس ندارد.بسیاری از کشته شدن هاست که نفله شدن است؛احیاناً به جای اینکه افتخار باشد ننگ است. شهادت به حکم اینکه عملی آگاهانه و اختیاری است و در راه هدفی مقدس است و از هرگونه انگیزه خودگرایانه منزه و مبراست،تحسین انگیز و افتخارآمیز است و عملی قهرمانانه تلقی می شود.در میان انواع مرگ ومیرها تنها این نوع مرگ است که از حیات و زندگی،برتر ومقدستر وعظیمتر وفخیمتر است. پس شهادت، قداست خود را از اینجا کسب می کند که فدا کردن آگاهانه تمام هستی خود است در راه هدف مقدس. جهاد یا مسئولیت شهید در اسلام آنچه منجر به شهادت یعنی مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس می گردد،به صورت یک اصل در آمده است ونام آن «جهاد» است. قرآن کریم سه مفهوم مقدس را در بسیاری از آیات خود توام آورده است:«ایمان»،«هجرت» و«جهاد».انسانِ قرآن موجودی است وابسته به ایمان و وارسته از هر چیز دیگر.این موجود وابسته به ایمان برای نجات ایمان خود حجرت می کند و برای نجات ایمان جامعه و در حقیقت برای نجات جامعه از چنگال اهریمن بی ایمانی جهاد می نماید. اگر ملتی مسلمان روحش روح جهاد باشد،مدّرَع باشند به این درع الهی و اگر این سپر الهی را همواره در دست داشته باشند دیگر ضربتی بر آنها کارگر نخواهد افتاد. نشاط شهید یکی ازخصوصیاتی که در تاریخ صدر اسلام مشهود است،روحیه خاصی است،روحیه خاصی است که در بسیاری از مصدر اول دیده می شود.من نمی دانم نام این روحه را چه بگذارم؟فکر می کنم رساترین تعبیر«نشاط شهادت» است.در راس همه این افراد علی (ع) است. ایشان می فرماید، وقتی که آیه کریمه نازل شد:« الم.اَحَسِبَ النّاسُ اَن یُترَکولا اَن یَقولوا امَنّا وَ هُم لا یُفتَنون» دانستم که تا رسول خدا در میان ماست فتنه نازل نمی شود. از ذسول خدا پرسیدم که این فتنه چه فتنه ای است؟ فرمود: یا علی! فتنه ای است که امت من بعد از من دچار آن می گردند.گفتم: آیا شما در روز اُحد آنگاه که گروهی از مسلمین شهید شدند و من از شهادت محروم شدم و این امر بر من گران آمد، به من نفرمودید که مژده بدهم به تو ،شهادت تو در پیش است؟ فرمود: همین طور است،تو شهادت در پیش داری.اکنون بگو در آن وقت صبرت چگونه خواهد بود؟ گفتم: یا رسول الله! اینجا جای صبر نیست،جای شکر و سپاس است.آنگاه پیغمبر راجع به فتنه ای که بعد حادث خواهد شد،به من توضیحاتی داد. این است معنی نشاط شهادت.علی(ع) به امید شهادت زنده بود.اگر این امید را از او می گرفتند،خیری در زندگی نمی دید،زندگی برایش بی معنی و بی مفهوم بود. ما مردم به زبان،بسیار«علی علی» می گوییم.اگر با حرف،کارها درست شود از ما شیعه تر در دنیا نیست،اما اگر تشیع،حقیقی باشد«که هست» واگر تشیع به معنی علی مآبی و علی گونگی باشد خیلی مشکل است وهمین،یک نمونه است. منطق شهید هرکس و هر گروه منطقی دارد،یعنی طرز تفکری دارد؛هر کس پیش خود معیارها و مقیاس ها دارد وبا آن معیارها و مقیاس ها درباره کارها و بایدها و نباید ها قضاوت می کند. شهید منطق ویژه ای دارد.منطق شهید را با منطق افراد معمولی نمی شود سنجید. شهید را نمی شود در منطق افراد معمولی گنجاند؛منطق او بالاتر است،منطقی است آمیخته با منطق عشق از یک طرف، ومنطق اصلاح و مصلح از طرف دیگر. یعنی دو منطق را اگر با یکدیگر ترکیب کنید: منطق یک مصلح دلسوخته برای اجتماع خودش و منطق یک عارف عاشق لقای پروردگار خودش،وبه تعبیر دیگر اگر شور یک عارف عاشق پروردگار را با منطق یک نفر مصلح با همدیگر ترکیب بکنید از آنها منطق شهید در می آید. لهذا می بینیم وقتی که اباعبدالله (ع) می خواهد به طرف کوفه بیاید،عقلای قوم ایشان را منع می کنند،می گویند آقا این کار منطقی نیست،و راست هم می گفتند،منطقی نبود ؛با منطق آنها که منطق یک انسان عادی معمولی است که بر محور مصالح و منافع خودش فکر می کند و منطق منفعت و منطق و منطق سیاست است،آمدن اباعبدالله (ع) منطقی نبود.امام حسین(ع) یک منطق بالاتری دارد،منطق او منطق شهید است؛منطق شهید مافوق منطق افراد عادی است. آری منطق شهید منطق دیگری است؛منطق شهید منطق سوختن و روشن کردن است،منطق حل شدن و جذب شدن در جامعه برای احیای جامعه است،منطق دمیدن روح به اندام مرده ارزش های انسانی است،منطق حماسه آفرینی است،منطق دورنگری بلکه بسیار دورنگری است. خون شهید شهید چه می کند؟شهید تنها کارش این نیست که در مقابل دشمن می ایستد،یا دشمن را می زند یا از دشمن می خورد؛ اگر تنها این بود،باید بگوییم آن وقتی که از دشمن می خورد و خونش را می ریزند،خونش هدر رفته.نه،هیچ وقت خون شهید هدر نمی رود، خون شهید به زمین نمی ریزد.خون شهید هر قطره اش تبدیل به صدها قطره و هزارها قطره،بلکه به دریایی از خون می گردد ودر پیکر اجتماع وارد می شود.لهذا پیغمبر(ص) فرمود:«هیچ قطره ای در مقیاس حقیقت و در نزد خدا از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود بهتر نیست.» شهادت تزریق خون است به پیکر اجتماع؛این شهدا هستند که بهپیکر اجتماع و در رگهای اجتماع،خاصه اجتماعاتی که دچار کم خونی هستند خون جدید وارد می کنند. حماسه شهید شهید حماسه آفرین است.بزرگترین خاصیت شهید حماسه آفرینی اوست.در ملت هایی که روح حماسه،مخصوصاً حماسه الهی می میرد بزرگترین خاصیت شهید این است که آن حماسه مرده را از نو زنده می کند.لهذا اسلام همیشه نیازمند به شهید است،چون همیشه نیازمند به حماسه آفرینی است،حماسه های نو به نو و آفرینش های نو به نو.  منبع: کتاب قیام و انقلاب مهدی علیه السلام - شهید مرتضی مطهری 

برچسب‌ها