شهیدان جوان ماندهاند؛ ما چقدر پیر شدیم
یادداشت غلامرضا بنی اسدی جانباز، نویسنده و روزنامهنگار هشت سال دفاع مقدس به یاد شهدای عملیات کربلای 5 که عاشقانه پرکشیدند.
دعوتش را به قلم حمید جهانگیر فیضآبادی در پیج «دعای ندبه رزمندگان» خواندهام که قرار است بر و بچههای تخریب، به مناسبت عملیات عاشورایی کربلای 5 گردهم آیند و یاد یاران شهید خود را، نفس کنند و به رگهای جامعه بدمند. قرار هم منزلی از منازل خداست. منزلی که خدا 3 بار به جای سه شهید نام خویش را نوشته است. خانه برادران شهید وحید، مجید و حمید غفوری شعرباف که تصویر هدایتگرشان در کنار شهید احمد ساجدی، نماز 4 رکعتی تماشاست... و نذر کردم به زیارت مردانی بروم که خود در زیارت خدا جان یافته اند. می روم اما آدرس را فراموش کردهام ولی به خودم امیدوار میشوم نه به این خاطر که یادم میآید نه، بلکه از این رو که انگار قیافه ما هنوز غریبه نشده است. یکی از جوانهای قدیمی میگوید :جلسه بچههای تخریب از این طرف است... پس هنوز نشان آشنایی دارم که مرا میخوانند و همین مرا خوشحال میکند. میروم و گویی شعری در من میخواند؛ اندک اندک جمع مستان میرسند... گلعذاران، از گلستان میرسند.... چون میبینم چهرههای مهربان اندک اندک میآیند. مردانی که به زخم عشق برای خدا، نشان شدهاند. یکی میلنگد و میآید آن دیگری پاهایش را جا گذاشته و ویلچر را «هودج» خویش کرده و میآید و.. .هر کسی گوشهای مینشیند. قرآن جلسه را جانباز محمدی میخواند با ترنم آیات جهاد و سخنران هم حجت الاسلام روح است که از "روح بازی" بچه های تخریب میگوید. مردانی که اخلاص را معنا کردند و حرف این واعظ هم همین است؛ شمایانی که خیلی خوب بودید مراقب باشید همان طور بمانید. او میگوید شهیدان، رستند اما شمایی که در این جهان ماندهاید باید به شدت مراقب رستگاری خود باشید. او حرف را به قرآن میکشاند تا برهان قاطع سخنانش را نشان دهد. در قرآن نمونههایی را داریم که اهل فلاح بودند و صاحب مقام اما وقتی افتادند صدایش عالم را خبر کرد چون از اوج بلندی افتادند. او میگوید کسی که از ارتفاع کم بیفتد چندان آسیب نمیبیند اما افتادن از بلندی استخوانها را میشکند و مثالش ابلیس که پس از 6 هزار سال وقتی به «کبر» دچار شد و افتاد هنوز صدای افتادنش میآید. حجت الاسلام روح یک تذکر لطیف هم میدهد از زبان امام علی (ع) که: محال است یک نفر را به دلیل تکبر از بهشت بیرون کنند اما دیگری را با همان خصلت به بهشت راه دهند و این یعنی از هر غرور و کبری باید روی گرداند. وی گفت"نداشته ها" باعث غرور نمی شود بلکه این "داشتهها" است که آدمی را بر اسب چموش تکبر می نشاند پس شمایی که "داشته" فراوان انباشتهاید بیشتر مراقب باشید. این سخنران مذهبی از انقلاب و ضرورت رابطه زلال با ولایت هم گفت که میتواند"همیشه" چراغ راه باشد. در این محفل نورانی یکی از رزمندگان هم از عملیات کربلای 5 گفت و از غواصهایی که به صید شهادت رفتند. او شبهای زمستانی را به یاد آورد که سرما تا مغز استخوان میرفت به طور طبیعی اما وقتی بچه ها لباس خیس غواصی میپوشیدندو به آب رودخانههای وحشی می زدند فقط خدا میداند چه میکشیدند. او از سختیهای آن روزها میگوید و عصاره حرفش این است که؛ شهدا خیلی سختی کشیدند تا به این مرتبه رسیدند.آنان از خود گذشتند تا به خدا رسیدند و در تجلی عاشورایی کربلای 4 و 5 با سید الشهدا همراه شدند.... حرفهای عاشقانه از لب شیرین دهنان اهل شهود همچنان جاری است و من در تماشای تصویر 4 شهید حاضر در جلسه و رزمندگان دیروز، درمییابم که شهیدان چقدر جوان ماندهاند و ما چقدر پیر شدهایم و راستی "ناگهان چقدر زود دیر میشود " و شهیدان جوان میمانند و ما در چنگال زمان "ن اگهان چقدر زود پیر می شویم".