کد خبر 124401
۱۶ دی ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

شهید علیرضا یاسینی، قهرمان پروازهای برون مرزی

شهید علیرضا یاسینی، قهرمان پروازهای برون مرزی

وقتی از او می‌پرسند «چطور بیشترین پروازهای جنگی را انجام داده است؟» در پاسخ می‌گوید: «تعدادمان کم بود و برخی دوستان برای کلاس آموزش رفته بودند؛ به ناچار پرواز کردم»

به گزارش خبرگزاری حیات، 15دی ماه سال 1373 یکی از تلخ ترین روزها برای نیروی هوایی ارتش است. هواپیمای حامل جمعی از فرماندهان این نیرو که برای بازدید به پایگاه اصفهان رفته بودند، در هنگام بازگشت و در دقایق ابتدایی پرواز، دچار سانحه شده و پس از برخورد با زمین آتش می گیرد که به موجب آن، نیروی هوایی جمعی از بهترین فرماندهان خود را از دست داد.  در میان شهدای این سانحه، سرتیپ منصور ستاری فرمانده وقت نیروی هوایی، سرتیپ خلبان مصطفی اردستانی معاون عملیات و سرتیپ خلبان سید علیرضا یاسینی رئیس ستاد و معاون هماهنگ کننده نهاجا از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند. به همین دلیل مروری داریم بر زندگی شهید علیرضا یاسینی.  سید علیرضا یاسینی در تاریخ 15 فروردین ماه 1330 در آبادان متولد شد، علیرضا تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان مهرگان آبادان با موفقیت سپری کرد و درحالی که خانواده اش در فقر و تنگدستی بسر می بردند، تحصیلات متوسطه خود را با سختی در دبیرستان دکتر فلاح آبادن به پایان رسانید.  در سال 1348 و در سن 18 سالگی باتوجه به علاقه شدیدی که به خلبانی داشت، وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد و پس از گذراندان دوران مقدماتی پرواز با هواپیماهای تی 33، به منظور گذراندن دوره تکمیلی خلبانی و پرواز با هواپیماهای پیشرفته شکاری، به آمریکا اعزام شد. در مدت حضور در آمریکا دوره های آموزش پیشرفته خلبانی را ابتدا با پرواز با هواپیمای تی 37 و سپس با پرواز با هواپیمای پیشرفته اف 4 با موفقیت کامل به پایان رسانید و موفق به اخذ کارنامه خلبانی با هواپیمای فانتوم گردید. پس از بازگشت به ایران، با درجه ستوان دومی در پایگاه ششم شکاری نیروی هوایی در بوشهر مشغول به خدمت شد. به محض بازگشت خلبانان از آمریکا ابتدا خلبانان در گردان های تاکتیکی تقسیم می شدند و اکثر خلبانان شکاری مشغول تمرینات هوایی بودند. این روند تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. شهید یاسینی هم از این قاعده مستثنی نبود.  سال 1357 با اوج گیری حرکت انقلابی مردم، شهید یاسینی هم علیرغم فشارهای همه جانبه رژیم، با پخش اعلامیه در بین پرسنل متعهد دست به افشاگری زد و جزو خلبانانی بود که با انتقال هواپیماهای این پایگاه به پایگاه چابهار، مخالفت کرد. زیرا طبق اطلاعاتی که به پایگاه بوشهر رسیده بود، قرار بود اگر اوضاع کشور بدتر شد هواپیماها به روی ناوهای آمریکایی انتقال پیدا کنند که تعدادی از خلبانان شجاع این پایگاه از جمله شهید یاسینی و شهید طالب مهر با عنوان کردن این نکته که این هواپیماها اموال بیت المال است، از این کار سرپیچی کردند که در نهایت هم با مقاومت خلبانان این طرح منتفی شد. با پیروزی انقلاب اسلامی و خروج مستشاران خارجی از کشور، که به قول خود شهید یاسینی بعضی از آنها حتی فرصت بستن چمدان های شان را نیز پیدا نکردند پرسنل متعهد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران توانایی های خود را بروز دادند و نشان دادند که از چه استعداد و نیروی علمی و عملی بالایی برخوردار هستند.  سرانجام 31 شهریور سال 1359 ساعت 45/13 دقیقه بعدازظهر، نیروی هوایی عراق با حمله همه جانبه به پایگاه های هوایی ایران، جنگ را آغاز نمود و اکثر پایگاه های هوایی ایران را بمباران کرد که خوشبختانه خسارت وارده به آن شکل که عراق فکر می کرد، نبود. در آن زمان شهید یاسینی در پایگاه هوایی بوشهر مشغول به خدمت بود. بلافاصله بعد از بمباران پایگاه ها در بوشهر، غوغایی به پا بود و هرکس شایعه ای را عنوان می کرد. یکی می گفت آمریکا حمله کرده است. دیگری عنوان می کرد که کودتا شده و دیگری هم می گفت رادیو همه چیز را مشخص می کند. شهید یاسینی بلافاصله بعد از این ماجرا، با مراجعه به گردان پرواز پایگاه به همراه تنی چند از خلبانان این پایگاه، مشغول طرح ریزی یک پاسخ مناسب می شوند و در بعداز ظهر همین روز شهید یاسینی به همراه تعدادی از خلبانان تیزپرواز پایگاه ششم شکاری، پاسخی دندان شکن به عراق می دهند تا آنها متوجه این نکته شوند که نیروی هوایی ایران همیشه یک نیروی قدرتمند است. در روز اول جنگ (یکم مهرماه1359) با توجه به دستوری که از قبل برای انجام عملیاتی گسترده داده شده بود، تعداد زیادی جنگنده بمب افکن اف 4 از پایگاه ششم شکاری به پرواز در می آیند. شهید یاسینی به همراه سرتیپ خلبان مسعود اقدام هدایت یکی از فانتوم ها شرکت کننده در این عملیات را برعهده می گیرد. آنها در این عملیات در آسمان شهر بغداد با مانورهایی زیبا، هواپیما را از لابه لای ساختمان ها عبور می دادند. روز بعد خبرنگاران خارجی گزارش دادند که خلبانان ایرانی با مهارت خاصی هواپیما را از بین ساختمان ها عبور می دادند. در تاریخ هفتم آذر سال 1359 شهید یاسینی به همراه شهیدان بزرگوار سرلشکر خلبان شهید عباس دوران، سرلشکر خلبان شهید حسین خلتعبری و سرگرد خلبان شهید حسن طالب مهر، در عملیاتی مشترک با نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به نام عملیات مروارید، توانستند نیروی دریایی عراق را نابود کنند. در این عملیات بزرگ، شهید یاسینی به تنهایی 8 سورتی پرواز داشت. جنگ، بیشتر از آن چیزی که پیش بینی می شد ادامه پیدا کرد و در طول این مدت شهید یاسینی حتی در موقعی که به سمت فرماندهی پایگاه هم منصوب شد، در انجام عملیات برون مرزی پیش قدم بود. در طول مدت دفاع مقدس، وی بیش از 90 پرواز عمقی به خاک عراق داشت که این تعداد عملیات برون مرزی او بود، و ماموریت های بسیاری در جبهه ها جنوب و بر روی نیروهای دشمن نیز انجام داد به طوری که بعد از تیمسار محققی با 2759 ساعت پرواز با هواپیمای فانتوم بیشترین پرواز را با این هواپیما داشت.  یاسینی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از جمله خلبانانی بود که در عملیات ۱۴۰ فروندی در حمله به خاک عراق نقش مهمی ایفا کرد. وی به علت شایستگی‌های نشان‌داده در ۱۰ اسفند ۱۳۷۲ به سمت رئیس ستاد و معاون هماهنگ‌کننده نیروی هوایی ارتش ایران منصوب شد و تا هنگام شهادت این سمت را بر عهده داشت. مسئولیت‌های شهید یاسینی: شهید یاسینی عاشق پرواز بود و علی رغم مسئولیت‌های مختلف فرماندهی که داشت، دست از پرواز نمی‌کشید؛ وی با انواع مختلف هواپیماها از جمله «اف ـ 5»، «اف ـ 4»، «پی3 ـ‌ اف»، «میگ ـ 29» و «سوخو ـ 24» پرواز می‌کرد؛ اما هواپیمای محبوبش «اف ـ 4» بود. این شهید بزرگوار در طول دوران حیات خود بجز این که همواره به عنوان افسر خلبان کابین جلو اف 4 خدمت می‌کرد، مسئولیت‌های فروانی هم داشت که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: • فرمانده عملیات پایگاه سوم شکاری همدان • فرمانده پایگاه های شکاری همدان و چابهار از سال های 1363 تا 1365 • افسر هماهنگ کننده آموزش خلبانان ایرانی در پاکستان در سال 1364 • فرمانده پایگاه ششم شکاری بوشهر در سال 1367 • مدیریت جنگ الکترونیک و معاون عملیاتی نهاجا (اواخر سال 1369) • فرمانده منطقه هوایی شیراز در سال 1371 • معاون هماهنگ کننده و رئیس ستاد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی از 10/10/1372 تا زمان شهادت پروازهای متعدد جنگی او در نیمه دوم سال 1359 و نیمه اول سال 1360، دو سال ارشدیت برایش به ثبت رسانید و درجه نظامی اش از سروانی به سرگردی ارتقاء یافت. با اینکه شهید یاسینی در میان همرزمانش به قهرمان پروازهای برون مرزی شهره بود،اما همیشه مصاحبه با او سخت بود و او را جلوی دوربین یا پای میکروفن کشیدن بسیار دشوار؛ به هیچ وجه علاقه نداشت از عملکردش بگوید، زیرا معتقد بود هر آنچه انجام داده است وظیفه‌ای بیش نبوده و شاید هم به خوبی انجام نداده باشد؛ روزی که غافلگیرش کردند و با هزار سلام و صلوات از او خواستند تا روزنه‌ای از سینه پر رمز و رازش را بگشاید و از ناگفته‌هایش بگوید، وقتی از او می‌پرسند «چطور شد که بیشترین پروازهای جنگی را انجام داده است؟ در پاسخ می‌گوید: تعدادمان کم بود و برخی دوستان برای کلاس آموزش رفته بودند؛ به ناچار پرواز کردم .جوابش هر چند درست بود اما به خوبی نشان می‌داد که مناعت طبع و بزرگواری بی بدیلش مانع از خودستایی شده است؛ آن طور که درباره او روایت شده است، حتی زمانی که مسئولیت‌های مهم داشت و قانوناً از پروازهای جنگی بر حذر بود، به پرواز درمی‌آمد و همین امر روحیه سایرین را برای جنگیدن تقویت می‌کرد.  جانبازی شهید یاسینی به علت ایجکت از هواپیما داشتتند از ناحیه کمر و دست مجروح و جانباز 55 درصد بودند، ولی هیچ گاه درد کمر و مسئولیت های فراوانی که داشت مانع از پروازهای جنگی او نمی شد. یاسینی تا زمان شهادت با این که به عنوان یکی از فرماندهان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی بود و تمام فعالیت های ستادی را انجام می داد در کنار آن به عنوان یکی از استادان خلبان مشغول آموزش دانشجویان خلبانی بود.  شهادت و پرواز ابدی: در تاریخ 15/10/73 در ساعت 30/6 صبح هواپیمای جت استار حامل فرماندهان ارشد نیروی هوایی، (شهید منصور ستاری، شهید یاسینی و شهید مصطفی اردستانی) از تهران به سمت کیش پرواز کرد تا فرماندهان در جلسه شورای هماهنگی نیروی هوایی در کیش شرکت کنند. بعداز ظهر قرار می شود که هواپیما قبل از عظیمت به تهران، در پایگاه هوایی اصفهان توقفی کوتاه نماید. بعد از بازدیدی کوتاه از این پایگاه، هواپیما در ساعت 30/8 شب آماده پرواز به سمت تهران می شود و پس از دقایقی هواپیما به پرواز درمی‌آید. ناگهان در ساعت 42/8 شب از سوی خلبان اعلام می شود که به علت بازشدن پنجره کابین خلبان، هواپیما مجبور به فرود اضطراری می باشد. لحظاتی بعد هواپیما در حال گردش برای نشستن بر روی باند در 64 کیلومتری جنوب پایگاه اصفهان، سقوط می کند و چراغ زندگی سید علی رضا یاسینی برای همیشه خاموش می شود و او به درجه رفیع شهادت نائل می آید. شهید یاسینی در زمان شهادت 43 سال داشت و از وی سه فرزند پسر و یک دختر به یادگار مانده ولی یاد و خاطره دلاوری ها و رشادت هایش، هیچگاه از ذهن مردم ایران و پرسنل نیروی هوایی ارتش، پاک نخواهد شد. وی پس از امیر سرتیپ محققی بیشترین ساعت پرواز (2759 ساعت) را با فانتوم داشت و همچنین پایگاه ششم شکاری بوشهر به نام این بزرگوار مزین شده است. خانواده یاسینی یک شهید و یک جانباز را نیز تقدیم انقلاب و ایران اسلامی نموده است. شهید رضا یاسینی که در سن 17 سالگی در تنگه چزابه به شهادت رسید و عباس یاسینی که جانباز قطع عضو می باشند.  شهید یاسینی از نگاه مقام معظم رهبری: • مقام معظم رهبری: شهید یاسینی مردی مومن بود پرتلاش بود صادق بود صمیمی بود • مقام معظم رهبری در مراسم این شهید بزرگوار در وصف او فرمودند: فقدان بزرگی بود؛ نه فقط برای شما برای من هم این طور بود. ولی خب چاره ای نیست باید تحمل کرد. شهید یاسینی مردی مومن بود، پرتلاش بود، صادق بود، صمیمی بود و خود همین‌ها موجب شده بود که به ایشان امیدوار باشم. در این حوادث سخت است که جوهر ما آشکار می‌شود و نیروها و توانایی های درونی ما آشکار می‌شود. • مقام معظم رهبری در جمع خانواده این عزیز نیز فرمودند: من به شهید یاسینی خیلی امیدوار بودم من همین حالا به ایشان (سرتیپ بقایی فرمانده سابق نیروی هوایی ارتش) می‌گفتم خیلی به این جوان امید داشتم برای آینده، ولی حالا خداوند متعال این جوری مقدر کرده بود، چاره‌ای نیست باید تحمل کرد و این تقدیرات الهی است.  خاطراتی از شهید یاسینی * همرزم شهید: در یک صبح پاییزی سال اول جنگ , عقربه های ساعت , حدود 7 را نشان می داد . هنوز دقایقی از ورودم به گردان نگذشته بود که برنامه پروازی , اعلا م شد . چهار فروند هواپیمای « اف ـ 4 » در یک دسته پروازی به رهبری جناب محققی در برنامه قرار گرفته بودند. در این ماموریت , من ناوبر و خلبان کابین عقب هواپیمای شماره 2 , (هواپیمای جناب یاسینی ) بودم . ساعت 8 صبح به اتاق توجیه رفتیم , در آنجا مسیر رفت و برگشت و ارتفاع پرواز در طول مسیر تعیین شد و توسط لیدر دسته گفته شد که هدف , تانکرهای سوخت رسان وسایل موتوری دشمن است که از طریق مرز کویت آورده و در منطقه ای به نام « صفان » نزدیک یک قهوه خانه در زیر نخلها استتار کرده اند که براحتی هم قابل شناسایی نیست , باید نزدیک هدف ارتفاع را کم کنیم تا به وضوح قابل شناسایی باشد. ما بعد از توجیه , اتاق را ترک کرده و به سوی پرنده های آهنین خود حرکت کردیم . در مسیر با رضا صحبت می کردم که در بین صحبت گفت : آقا مسعود! ناراحت که نیستی , با من هم پرواز می شوی ! راستش را بخواهی از خدا مه که همیشه با شما هم پرواز شوم . شما می دانید , اگر هواپیما عیب بیاورد , من پرواز را لغو نمی کنم . گفتم: به همین دلیل است که دوست دارم با شما پرواز کنم . شهید یاسینی از جمله کسانی بود که اگر هواپیما عیبی به غیر از موتور و هیدرولیک می آورد پرواز را لغو نمی کرد. هنوز به سر باند پروازی نرسیده بودیم که دو فروند از چهار فروند عیب آوردند و به آشیانه برگشتند. فقط هواپیمای شماره یک (جناب محققی ) و شماره دو (جناب یاسینی ) به هوا برخاستند. در آسمان گردشی کرده و از روی خلیج فارس پرواز را ادامه دادیم و آنگاه از نزدیک مرز کویت (جزیره بوبیان ) حرکت کرده و از غرب فاو به هدف نزدیک می شدیم . نزدیک ظهر بود و لکه های ابر پراکنده در هوا به چشم می خورد. خورشید از پس این لکه های ابر حالت زیبایی پیدا کرده بود و ما غرق تماشای این طبیعت زیبا بودیم . چون اطلاع داده بودند که در آن منطقه پدافند ضدهوایی نیست , ما زیاد دقت نمی کردیم که یک لحظه شلیک ضدهوایی به طرفمان شروع شد. لیدر دسته (جناب محققی ) خیلی حساس بود. با دیدن این صحنه خیلی ناراحت شد و گفت : شماره 2 من دور می زنم . با این ضد هوایی کار دارم . رضا هم در جوابش گفت : من هم یک گردشی انجام می دهم تا بال در بال هم بریم . جناب محققی برگشت و یک رگبار با مسلسل هواپیما به سوی این ضد هوایی خالی کرد , به طوری که خدمه و تکه هایی از توپ ضدهوایی به هوا پرتاب شدند. سپس برگشتیم و راهمان را ادامه دادیم . وقتی که به نزدیک هدف رسیدیم , ارتفاع را کم کردیم تا لای نخلها را جست و جو کنیم . دو ثانیه نگذشته بود که شماره یک گفت : شماره 2 هدف زیر این نخلهاست . ما هم به دقت نگاه کردیم , دیدیم حدود 40 دستگاه کامیون حامل سوخت , نزدیک قهوه خانه به ردیف قرار گرفته اند. بعد از شماره یک , ارتفاع مناسب را گرفته و به سوی هدف شیرجه زدیم و بمبها را رها کردیم . در چشم به هم زدنی آنجا را به جهنمی تبدیل کردیم . پس از بمباران آنچنان حجم دود و آتش منطقه را فرا گرفته بود که مجبور شدیم سریع گردش کرده و از آنجا دور شویم تا دود ناشی از سوختن تانکرها ما را با مشکل مواجه نکند. پس از انجام یک ماموریت موفق دیگر سالم به پایگاه برگشتیم , وقتی از هواپیما پیاده شدیم , گفتم : آقا رضا! من می دانستم که اگر با شما باشم دست خالی بر نمی گردم . با خنده گفت : مسعود! هندوانه زیر بغلم نگذار , همه کارها دست خداست , ما چه کاره هستیم . این در حالی بود که دو روز بعد رسانه ها اعلام کردند هنوز عراق با کمک کویت نتوانسته است آتش آن منطقه را مهار کند. * همرزم شهید: تابستان بود و شهید یاسینی فرمانده پایگاه شکاری بوشهر بود. هوای بوشهر شرجی و گرما به اوج خود رسیده بود. در چنین شرایطی به همراه جناب سرهنگ یاسینی که در آن موقع فرمانده پایگاه بود، سوار بر هواپیمای جمبوجت 747 عازم تهران بودیم. با سوار شدن سایر مسافران که عمدتاً خانواده های پرسنل بودند، هواپیما از رَمپ حرکت کرد و در ابتدای باند پرواز قرار گرفت. دقایقی منتظر ماندیم تا برج مراقبت اجازه پرواز دهد. ناگاه هواپیما دور زد و راه برگشت به ترمینال را در پیش گرفت. علت را جویا شدیم. در پاسخ گفتند: «دو نفر از مسئولان پایگاه جا مانده اند و رئیس ترمینال از ما خواسته تا برگردیم آنها را نیز سوار کنیم.» در همین حین، نگاهی به چهره جناب سرهنگ یاسینی انداختم. تا آن زمان او را آن گونه عصبانی ندیده بودم. هواپیما به جلوی ترمینال رسید و از حرکت باز ایستاد. متوجه شدم، شهید یاسینی قصد دارد پیاده شود. پرسیدم: -جناب سرهنگ! پیاده می شوید؟ -بله، می خواهم بدانم این آقایان کی هستند که اینقدر نفوذ دارند و قادرند هواپیما را با 400 مسافر برگردانند؟! از طرفی رئیس ترمینال چرا باید دست به چنین اقدامی بزند؟! او در مقابل چشم مسافران آن دو را فراخواند. وقتی که دید هیچ دلیل قانع کننده ای برای انجام آن کارشان ندارند، هر دو را روانه بازداشتگاه کرد! هواپیما کم کم آماده پرواز می شد. این در حالی بود که او همچنان پایین ایستاده بود و به نظر می رسید که قصد سوار شدن ندارد. سریع از پلکان هواپیما پایین رفتم، خود را به او رساندم و گفتم: - جناب سرهنگ! مگر شما تشریف نمی آورید؟! نگاهش را به زمین دوخت و گفت: - شما بفرمایید. من نمی توانم در چشمان مسافران و خلبان نگاه کنم. * دوست شهید: زمانی که در بوشهر با ایشان همکار شدم بخش اعظم پروازهای جنگی اش را انجام داده بود. هر چند اوصاف او را از زبان دوستان شنیده بودم و به عشق و علاقۀ وصف ناپذیرش نسبت به پرواز آشنا بودم ولی در مدتی که تا پایان جنگ باقی مانده بود خود دیدم که چگونه عاشقانه پروازهای جنگی را انجام می داد . خلبانی شجاع و نترس بود که از هیچ مأموریتی ، هراس به دل راه نمی داد. هنگام عملیات چنان خونسرد بود که گویی پروازی معمولی انجام می دهد . به همین دلیل در دوستان این باور به وجود آمده بود که هیچگاه یاسینی مورد هدف قرار نخواهد گرفت . هرچندپروازهای زیادی انجام داده بود اما هرگز نشد که از زبان خودش درباره مأموریتهایش سخنی بشنوم و یا اینکه از تعداد و چگونگی مأموریتهایش صحبت کند . اواخر جنگ بود که به عنوان معاون عملیات پایگاه بوشهر برنامه ریزی کرده بودم تا پروازهایی را در منطقۀفاو انجام بدهیم . عراق برای باز پس گیری فاو دست به عملیات گسترده ای زده بود .هدف از این پروازها زدن عقبۀ دشمن و نیروهای کمکی آنان بود تا بلکه بتوانیم در پناه بمبارانهای مکرر نیروهای خودی را سالم برگردانیم تا اسیر نشوند . یکی از خلبانان را در برنامه پروازی قرار دادم و پس از آن به ترتیب خلبانان بعدی را تعیین کرده بودم . حدود 10 دقیقه مانده به شروع نخستین پرواز شهید یاسینی که در آن موقع فرمانده پایگاه بود در حالی که خود را به چتر و کلاه مجهز کرده بود وارد «آلرت» شد . رو به من کرد و گفت: کی نوبت ماست ؟ گفتم : برای پرواز شما برنامه ریزی نشده مگر اینکه دستور بفرمایید! در حالی که می خندید ، گفت : بریم استارت بزنیم هواپیما را ببنیم بلدیم یا یادمان رفته . اصرار ما برای جلوگیری از پرواز ایشان مؤثر نیفتاد و به طرف نخستین هواپیما که آماده برای پرواز بود ، رفت و در چشم به هم زدنی درون کابین قرار گرفت . این عمل وی باعث روحیه گرفتن سایر دوستان پروازی شد . به گونه ای که برای رفتن به مأموریت از هم سبقت می گرفتند . در آن روز هر 10 دقیقه یک بار تعدادی از هواپیماها روانه منطقه می کردیم . شهید یاسینی در آن روز دوبار مأموریت جنگی انجام داد .  * همرزم شهید: یاسینی مهارت خاصی در هدایت هواپیمای اف 4 داشت. در یکی از ماموریت ها هواپیمای وی در هنگام بازگشت از عملیاتی برون مرزی مورد تعقیب یک فروند میگ 23 عراقی قرار می‌گیرد که در اروندرود مورد اصابت موشک قرار می‌گیرد. به محض برخورد، سیستم اجکت خلبان خود به خود فعال می‌شود و خلبان اجکت می‌کند ولی شهید سرلشکر یاسینی که به عنوان افسر کابین عقب در این پرواز بود، با مهارت خاصی هواپیما را درحالی که تقریبا سیستم هیدرولیک خود را از دست داده بود، در پایگاه ششم به زمین می‌نشاند. در یکی دیگر از عملیاتها، وی از پایگاه ششم شکاری برای زدن هدفی در عراق به پرواز درمی آید و بعد از عبور از اروندرود، در محدوده خورموسی با ارتفاع پایین و با سرعت بالا درحال پرواز بود که ناگهان هواپیما با یک دسته پرندگان برخورد می‌کند. در این هنگام به دلیل شکستن کانپه کابین جلو، شهید یاسینی بیهوش می‌شود. سرتیپ اقدام که به عنوان کمک در این پرواز بود، بعد از چند لحظه بیهوشی حالت عادی پیدا کرده و به تصور این که یاسینی اجکت کرده، سعی در بازگرداندن جنگنده می‌کند ولی به دلیل مشکلاتی که در سیستم ناوبری بوجود آمده بود، راه خود را گم می‌کنند. بعد از دقایقی که با ناامیدی درحال گشتن به دنبال راه بودند، ناگهان صدای دلنشینی را که اکثر خلبان‌های فانتوم با آن آشنا بودند، از طریق رادیوی هواپیما می‌شنوند و این صدای شهید سرهنگ خلبان هاشم آل آقا بود که بعد از تماس رادیویی از طریق ایشان، اعلام می‌شود که یاسینی اجکت نکرده و فقط چترش باز شده و روی صندلی می‌باشد. آل آقا جلوتر حرکت می‌کند و اقدام با کمک شهید آل آقا، راه پایگاه را پیش می‌گیرد در این هنگام شهید یاسینی به هوش می‌آید و در حالی که تمام صورت او آغشته به خون بود، به دلیل دید بهتر تصمیم می‌گیرد تا هدایت هواپیما را به عهده بگیرد و در حالی که مجروح بود، هواپیما را به سلامت در پایگاه بوشهر به زمین می‌نشاند. * امیر سرتیپ خلبان جعفر عمادی فرمانده سابق اطلاعات وشناسایی نیروی هوایی ارتش: خوشبختانه پادگان بندرعباس امروز یکی از قرارگاه ها و سایت های مهم نیروی هوایی است که کاملاً به صورت عملیاتی درآمده است. در این امر شهید یاسینی و شهید ستاری زحمات زیادی کشیدند و ما مدیون زحمات و رشادت های شهدایی همچون شهید یاسینی هستیم. در قرارگاه از من خواست که او را تنها بگذارم او رفت و با سربازانی که بیدار بودند و نگهبانی می دادند، صحبت کرد و به درد دل آنها گوش داد. ساعت از 2 نیمه شب گذشته بود، اما شهید یاسینی هنوز بیدار بود و به قسمت های مختلف سرکشی می کرد و رهنمودهایی را به بچه ها ارائه می داد. سرتیپ خلبان جعفر عمادی از اولین روزهای آشنایی خود با شهید یاسینی می گوید: شهریور ماه سال 48 در آزمون آموزش دوره های خلبانی شرکت کردیم و آذر ماه همان سال وارد دانشکده خلبانی شدیم. من و علیرضا هر دو بچه جنوب بودیم و از این رو با هم رابطه صمیمی داشتیم. دوران دانشجویی همیشه با هم بودیم، با هم درس می خواندیم و در اوقات فراغت به مطالعه و تفریح می پرداختیم. تا اینکه سال 49 هر دو به امریکا اعزام شدیم و دوره آموزشی را در کنار هم گذراندیم. بعد از اتمام این دوره به ایران برگشته و دوره آموزش کابین عقب هواپیمای اف5 را گذراندیم. و درآموزش کابین جلو باز کنار هم بودیم. بعد شهید یاسینی به بوشهر منتقل و من به همدان اعزام شدم. رابطه ما ادامه داشت با شروع جنگ ما کمتر همدیگر را می دیدیم، اما دورادور از احوال هم باخبر بودیم . وی درباره خصوصیات شهید یاسینی می گوید: علیرضا فردی مهربان، دلسوز و بسیار خوش برخورد و خوش صحبت بود. وی یکی از شاخص ترین خلبانان دوران جنگ بود که بیشترین پرواز را در آن روزها انجام داده بود. سید رضا در تصمیم گیری هایش بسیار قاطع و مصمم بود و به امور رفاهی، پشتیبانی و عملیاتی توجه ویژه ای داشت. عمادی، خاطره ای از بازدیدهای سرلشکر خلبان شهید یاسینی از پایگاه بندرعباس را بیان می کند: در یکی از بازدیدها به اتفاق شهید ستاری به پایگاه بندر عباس آمده بودند. طبق معمول از قسمت های عملیاتی و پروژه های در دست اقدام دیدن کردند و رهنمودهای لازم را متذکر شدند. شب، هنگامی که مسئولین برای صرف شام و استراحت آنجا را ترک کردند؛ وی دوباره خواست از قسمت های عملیاتی دیدن نماید. به محض حرکت گفت: برویم به قرارگاه محل سکونت پرسنل و آسایشگاه سربازان. من فکر کردم مشکل خاصی در قرارگاه سربازان دیده است. سوال کردم نظر خاصی دارید؟ گفت: «نه ولی در این یکی دوماهه اخیر خبر ناراحت کننده ای می شنوم و یا می خوانم.» گفتم چه خبری بوده؟ گفت: «در قسمت های مختلف و ارگان ها مشکلاتی بین نیروها دیده شده که نمی دانم علت اصلی چیست؟ با مسئولینی که تجزیه و تحلیل نمودیم دیده شد که پایگاه شما اصلا از این مشکلات و مسائل نداشته، می خواهم بدانم چرا و شما چکار کرده اید. من به شوخی گفتم: این جا منطقه محرومی است شاید به خاطر این که فشنگ نداشته ایم. چند لحظه ای صبر کرد؛ لبخندی زد و گفت:  نه ... باید علت اصلی را جویا شد.  وی در ادامه می افزاید: در قرارگاه از من خواست که او را تنها بگذارم او رفت و با سربازانی که بیدار بودند و نگهبانی می دادند، صحبت کرد و به درد دل آنها گوش داد. وقتی به قرارگاه بازگشت به من گفت: سربازها از اینکه درب اطاق شما (فرمانده پایگاه) به روی همه آنها بازاست راضی هستند آنها این روش را دوست دارند. خیلی خوب است که سرباز بتواند مسائل و مشکلاتش را به راحتی به رده بالا بازگو و منعکس نماید؛ اگر هم درخواستی داشت، درخواست نماید. خلبان جعفر عمادی در پایان به خاطره ای دیگر از این شهید اشاره می کند : شهید یاسینی سه هفته قبل از شهادتش به همراه شهید ستاری برای بازدید به پایگاه بندر عباس آمدند . ساعت 9 شب بود که علیرضا به همراه شهید ستاری تصمیم گرفتند یک گسترش عملیاتی ، پشتیبانی به پایگاه بدهند . قرار شد نیروها را به بندر لنگه اعزام و صبح فردا پاسدار تشریفاتی (داردار فرنگی ) را برای آنها انجام بدهیم . شهید یاسینی این موضوع را به من ابلاغ کرد . همان شب مسئولین مربوطه را به بندر لنگه اعزام کردیم  آن شب تمام پرسنل و سربازان پایگاه بیدار بودند و امکانات و تجهیزات را برای این ماموریت آماده می کردند . ساعت از 2 نیمه شب گذشته بود، اما شهید یاسینی هنوز بیدار بود و به قسمت های مختلف سرکشی می کرد و رهنمودهایی را به بچه ها ارائه می داد. وی ادامه می دهد: ساعت 7 صبح، بعد از صرف صبحانه به همراه شهید یاسینی و شهید ستاری به بندر لنگه و از آنجا به پادگان نیروی هوایی که تا آن زمان محل سکونت جنگ زده ها بود رفتیم. به محض رسیدن ما به آنجا شیپور پاسدار تشریفات به صدا در آمد. شهید ستاری و یاسینی از اینکه نیروها توانسته بودند یک گسترش کاملاً عملیاتی و پدافندی را انجام دهند راضی و خوشحال بودند . بعد از این عملیات بود که خانواده های جنگ زده به تدریج توانستند از امکاناتی که بنیاد شهید در اختیارشان گذاشته است استفاده نمایند . خوشبختانه پادگان بندرعباس امروز یکی از قرارگاه ها و سایت های مهم نیروی هوایی است که کاملاً به صورت عملیاتی درآمده است. در این امر شهید یاسینی و شهید ستاری زحمات زیادی کشیدند و ما مدیون زحمات و رشادت های شهدایی همچون شهید یاسینی هستیم. *جانباز حسین رضا حسنی: صبح اول وقت به اتفاق شهید یاسینی وارد دفتر ایشان در مدیریت جنگ الکترونیک شدیم. به محض ورود چون تابستان بود و هوا گرم، پنجره را باز کردم، دفتر ایشان مشرف به میدان صبحگاه بود. هنوز مراسم شروع نشده بود. شهید یاسینی حال خاصی داشت و در پشت میز غرق تفکر بود. برایشان چایی آوردند؛ اما توجهی نکرد. با خود گفتم، بهتر است از این حال و هوا او را بیرون بیاورم. لذا با صدایی نسبتاً بلند گفتم: «تیمسار چای تان سرد شد میل کنید!» گویی از خواب سنگینی بیدار شده باشد. جواب داد: «باشد.» در همین موقع، مراسم صبحگاه نیز شروع شده بود. شخصی که مراسم صبحگاه را شروع می کرد، با صدایی رسا آخرین دعای مراسم را خواند: «خداوندا مقام عالی شهدای ما را متعالی فرما!» تیمسار یاسینی با شنیدن این دعا از جا برخاست و به حالت احترام ایستاد. من نیز پیرو ایشان از جایم برخاستم و به حالت احترام ایستادم و متعاقب دعا مارش نیز نواخته شد. بعد ار اتمام مراسم در حالی که کنار پنجره ایستاده و به دوردست خیره شده بود، با صدای بغض آلود گفت: «این دعا مرا به یاد دوستان شهیدم می اندازد، آنان که تحمل قفس تنگ دنیا را نداشتند. خوشا به حالشان که از این قفس آزاد شدند!» در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، رو به من کرد و گفت: «شاید روزی تو هم با شنیدن این مارش به یاد من بیفتی. اگر چنین شد فاتحه ای برایم بخوان! من که تحت تاثیر حالات تیمسار قرار گرفته بودم، گفتم: «خدا نکند! کشور به امثال شماها احتیاج دارد.» لبخندی زد وگفت: «شهید شدن لیاقت می خواهد!» * تیمسار خلبان محمود : من و رضا همیشه با یک هواپیما پرواز می کردیم. او از من جوان تر بود. من دوره کابین عقب را گذرانده بودم که رضا به پایگاه همدان آمد. رضا خلبان با استعدادی بود بعد که از دو سال با 1000 ساعت پرواز آموزش کابین جلو را شروع کرد. شهید یاسینی یکی از بهترین خلبانان شکاری بود. وی درباره خصوصیات اخلاقی شهید یاسینی می گوید: سید رضا خیلی آرام، کم حرف، نجیب و خونسرد بود. او اهل جنوب ایران در آبادان بود و بسیار خونگرم، دوستدار مردم و وطن خویش بود. یکی از بارزترین خصوصیت رضا سازندگی در ارتش بود . زمانی که فرمانده مهرآباد بود بیشتر از 14 ساعت لباس نظامی به تن داشت. او کارهای مفیدی برای ارتش و نیروی هوایی انجام داده بود. سید رضا مرد پرکاری بود. زمانی که فرمانده پایگاه شکاری بوشهر بود از او دعوت کردند تا به تهران بیاید؛ رضا گفت: «من تهران را نمی شناسم اگر به آنجا بیایم گم می شوم.» شهید یاسینی روحیه سازش پذیری داشت. هیچ وقت نافرمانی نمی کرد و با کسانی که از نظر درجه نظامی از او پایین تر بودند بسیار مهربان بود. او افسر بی ادعا و منحصر به فرد نیروی هوایی بود. ضرابی درباره اولین حمله عراق به نیروی هوایی اضهار می دارد: با شروع جنگ ساعت 5: 14 دقیقه روز 31 شهریور ماه سال 1359 عراق همزمان به مهرآباد ، بوشهر ، تبریز ، همدان و دزفول حمله گسترده ای کرد. ما در پایگاه بوشهر بودیم و من مسئول عملیات بودم. ساعت 4 بعداز ظهر اولین حمله به عراق را انجام دادیم. هدف ها را از قبل در عراق شناسایی کرده و مسیر ها مشخص شده بود. من و سید رضا همان روز با هم پرواز کردیم و در اولین حمله به عراق همه سالم برگشتیم .دوست و همراه شهید یاسینی عملیات 140 فروندی یادآور می شود: این عملیات روز اول مهر ماه سال 59 از شهر های بوشهر ، تبریز ، همدان و دزفول با 14 فروند هواپیما آغاز شد . در این عملیات 8 فروند هواپیما از بوشهر به خاک عراق حمله کرد . من لیدر دسته بودم و رضا لیدر رزو بود . صدام در یکی از مصاحبه های خود گفته بود « تا به حال آسمان عراق را به این شلوغی ندیده بودم » . عملیات 140 فروندی یکی از موفقیت آمیزترین عملیات ها بود . در این عملیات « شهید ابوالفضل مهربان » و « شهید محمود شادمان بخت » مورد اصابت پدافند عراق قرار گرفتند و به شهادت رسیدند . وی در ادامه به ذکرخاطره ای می پردازد: در پایگاه شکاری بوشهر بعد از عملیات 140 فروندی من به همراه سید رضا و شهید عباس دوران برای بازدید به پایگاهی رفته بودیم . آنها برای قدردانی از زحمات بچه ها در عملیات حلقه گلی را به گردن ما انداختند و ما با هم عکس یادگاری انداختیم . بعد از شهادت سید رضا و عباس دوران، فرزندان آنها سید بهروز یاسینی و امیر رضا دوران برای تجدید با پدرانشان هر سال در همان روز و در کنار من عکس یادگاری می اندازند، تا برای همیشه نام و یاد آنها زنده بماند. تیمسار خلبان محمود ضرابی در پایان خاطرنشان می کند: من فرمانده رضا بودم . به یاد ندارم ماموریتی را به عهده رضا گذاشته باشم و او از انجام آن امتناع کند. سید رضا همیشه برای نبرد آماده بود. با اینکه فرمانده بودم ولی در مقابل افرادی مثل شهید یاسینی، شهید عباس دوران، رضا سعیدی، منوچهر محققی و علی بختیاری که در شجاعت حرف اول را می زدند همیشه با احترام می ایستادم. آنها برای من الگوی ایثار و گذشت و فداکاری بودند.  * امیر سرتیپ روح الدین ابوطالبی رئیس اسبق هواپیمایی کشوری: من و علیرضا هم دوره بودیم. او در پایگاه سوم شکاری همدان بود و من در تهران بودم . سال 54 به همدان منتقل شدم . آشنایی من و شهید یاسینی از همان زمان آغاز شد . با شروع جنگ رابطه ما بیشتر شد . علیرضا فرمانده پایگاه ششم بوشهر بود و من معاون عملیات تیپ شکاری پایگاه شیراز بودم . سال 66 به عنوان معاون عملیات پایگاه ششم شکاری بوشهر منصوب شدم . وی ادامه می دهد : برنامه ریزی حملات هوایی و ماموریت ها بر عهده من و شهید یاسینی بود ما شبانه روز در کنار هم بودیم . عراق ممکن بود چند منطقه را همزمان بمباران هوایی کند به همین علت گاهی اتفاق می افتاد که 24 ساعت هواپیما در آسمان پرواز می کرد . ابوطالبی درباره شخصیت پروازی شهید یاسینی می گوید : برای پشتیبانی از نیروهای زمینی ما ماموریت داشتیم که برنامه ریزی حمله های هوایی را انجام بدهیم . من مسئول مشخص کردن خلبانان هواپیماها بودم . گاهی اوقات من خلبانی را برای ماموریت آماده پرواز می کردم ، علیرضا می آمد و به جای آن خلبان ماموریت را انجام می داد . علیرضا همیشه اولین ماموریت را خودش داوطلبانه می رفت تا منطقه را بهتر شناسایی کند . وی می گوید : علیرضا انسان بسیار خوش قلب و با گذشتی بود. با پایین ترین قشر پایگاه در ارتباط مستقیم بود و سعی می کرد به مشکلات آنها رسیدگی نماید . گاهی به خانه آنها سر می زد تا از نزدیک با آنها ارتباط داشته باشد . زمانی که کسی اشتباهی را مرتکب می شد شهید یاسینی با ملایمت و آرامش به او صحبت می کرد ، هیچ وقت عصبانی نمی شد . با اینکه فشار های زیادی در فرماندهی وجود داشت ولی او هیچ وقت گله نمی کرد . او معتقد است : کسانی توانایی انجام ماموریت های پر خطر را دارند که ارزش ها و اعتقاداتشان بیشتر از جانشان ارزش داشته باشد . شهید یاسینی یکی از آن افرادی بود که همیشه برای عملیات های پر خطر داوطلب می شد . با اینکه می دانست شاید برگشتی نباشد . او مدیری مسئولیت پذیر بود . دوران جنگ شرایط حساس بود ، خلبانان شاخص کسانی بودند که برای ماموریت می رفتند و موفقیت هایی را به ارمغان می آوردند . « شهید یاسینی » ، « شهید عباس دوران » و « شهید اردستانی » از جمله خلبانان شاخص بودند و زحمات زیادی را در دوران جنگ کشیدند . دوست شهید یاسینی در ادامه می گوید : شهید یاسینی از نظر عاطفی به خانواده اش خیلی نزدیک بود . با اینکه فرزندان او کوچک بودند و دوری از آنها سخت بود اما علیرضا انسان صبوری بود . او به خاطر شرایط جنگ مشکلات و دوری از خانواده را تحمل می کرد. ابوطالبی در پایان خاطر نشان می کند : شهید یاسینی یکی از شخصیت های برجسته جنگ بود که در طول هشت سال دفاع مقدس زحمات زیادی را برای حفظ این مرز و بوم کشیده بود و یکی از افرادی بود که بیشترین ماموریت ها را در جنگ انجام داده بود . او در همین راه جان خود را از دست داد . * همرزم شهید: یک هفته از حمله عراق به میهن اسلامیمان می گذشت . در آن یک هفته , ما با انجام چندین ماموریت موفقیت آمیز , آنچه در دوران آموزشی یاد گرفته بودیم , به صورت عملی تجربه می کردیم , ولی خیلی چیزها که زمان آموزشی آموخته بودیم , در جنگ قابل پیاده کردن نبود. بر عکس , در شرایط مختلف , مواردی را تجربه کرده بودیم که در آموزش به آن اشاره ای نشده بود. روز ششم مهر ماه 59 , ماموریتی به ما محول شد . در این ماموریت چهار هواپیمای « اف ـ 4 » برای بمباران پل « الکوت » در برنامه قرار گرفته بودند. این بار نیز من کابین عقب هواپیمای جناب سروان یاسینی بودم و شش تن دیگر از خلبانان با ما هم پرواز بودند. طبق اطلاعات رسیده , این پل برای دشمن جنبه حیاتی داشت و انهدام آن موجب قطع پشتیبانی نیروهای دشمن در منطقه جنوب می شد. در حقیقت , پل در شهر الکوت واقع شده بود که جنوب عراق را با شمال آن مرتبط می کرد. به هر حال بعد از انجام توجیه با هواپیماهایی که به انواع بمب مجهز شده بودند , به پرواز در آمدیم . در حالی که یکی یکی شهرهای کوچک و بزرگ خود را پشت سر می گذاشتیم از بالای اروند رود هم گذشتیم و ارتفاع خود را کم کردیم تا از دید رادارهای دشمن پنهان باشیم . وقتی که نزدیک جزیره مجنون رسیدیم آرایش خود را تغییر داده , به سوی هدف پیش می رفتیم که ناگهان تعداد سی چهل دستگاه لودر و بولدوز را در حال ساختن خاکریز مشاهده کردیم . جناب یاسینی را صدا زدم و گفتم : آقا رضا! اینها را مورد هدف قرار بدهیم نه آقا مسعود! البته اهمیت انهدام اینها کمتر از پل نیست , ولی الان باید سر وقت پل بریم ! در جوابش گفتم : برای فردا هم هدف جدیدی پیدا کردیم ! چون بیشتر پروازهای برون مرزی داوطلبانه انجام می شد. اگر هدف مهمی را در طول مسیر مشاهده می کردیم می زدیم . لذا نه تنها از مرکز مورد بازخواست قرار نمی گرفتیم که چرا طبق برنامه عمل نکردیم ; بلکه خوشحال هم می شدند. ما با سرعت مافوق صوت در خاک عراق به سوی هدف به پیش می تاختیم , با نزدیک شدن به شهر الکوت یک بار دیگر زمان پرواز و سرعت را محاسبه کردم و گفتم : آقا رضا! دو ثانیه دیگر بالای هدف هستیم . الان اوج می گیرم . هنوز ثانیه ای نگذشته بود که پل الکوت نمایان شد و جناب یاسینی در حال افزایش ارتفاع بود که بتواند با شیرجه ای مناسب بمبها را روی پل رها سازد , که یک باره صدا زد : مسعود! تعدادی از مردم غیرنظامی در حال عبور از روی پل هستند , یک گردشی انجام می دهیم تا روی پل خلوت شود. با این حرف او , بقیه هواپیماها هم گردشی بیضی شکل روی الکوت انجام دادند و دوباره روی پل قرار گرفتیم . هنوز روی پل مملو از جمعیت بود که رضا دوباره ادامه داد و گفت : معطل شدن در اینجا خطرناک است , برویم هدفی را که در سر راه دیدیم بزنیم . بقیه خلبانها هم موافقتشان را از پشت رادیو اعلام کردند و هر چهار فروند بال در بال هم به سوی جزیره مجنون تغیر مسیر دادیم . چند لحظه بعد , همگی بالای سر لودر و بلدوزرهایی که برای توپخانه عراق خاکریز احداث می کردند , قرار گرفتیم . بمب هایمان را روی سر آنها رها کرده و به پایگاه برگشتیم , در حالی که همگی از ته دل خوشحال بودیم که انسان بی گناهی را مورد هدف قرار نداده ایم . * سرهنگ محمود عتیقه چی: شهید یاسینی با بمباران شهرهای عراق مخالف بود . با اینکه هواپیماهای عراقی شهرهای ما را مورد هدف قرار می دادند ، اما او دوست نداشت غیر از نظامیان عراقی پیر و جوان و زن و کوک را از خانه و کاشانه خویش آواره کند . شهید سید علیرضا یاسینی شخصی فروتن و آزاد اندیش بود ، که درجات نظامی او هیچ وقت باعث کمرنگ شدن فروتنی اش نشد . *محمود عتیقه چی درباره شخصیت شهید یاسینی می گوید : شهید یاسینی بسیار دانا و موقعیت شناس بود . او از نظر شخصیتی انسان خوش قلب ، با ایمان و در عین حال شوخ و بذله گو بود . علیرضا هیچ وقت کسی را ناراحت نمی کرد و بسیار دل رحم بود و اگر موردی پیش می آمد که کسی از دستش ناراحت شود ، او بلافاصله از آن شخص دلجویی می کرد . وی در این رابطه خاطره ای ذکر می کند : علیرضا پرواز مهمی در همدان داشت ، اما هواپیما دچار نقص فنی بود و برای پرواز آماده نبود . مکانیزیسین آنجا کارش را به خوبی انجام نداده بود علیرضا علت بی توجهی او را جویا شد ، اما دقایقی بعد گفتگوی آنها تبدیل به مشاجره شد . خیلی کم پیش می آمد که او عصبانی شود ولی آن روز این اتفاق افتاد . علیرضا فرمانده عملیات بود . او برای عملیات رفت ، بعد از بازگشت از برخوردی که با آن مکانیزسین داشت ، ناراحت بود . شهید یاسینی او را صدا زد و از او دلجویی کرد . عتیقه چی به حس مسئولیت پذیری و دقت نظر شهید یاسینی اشاره می کند و می گوید : شهید یاسینی در کارش جدی و مسئولیت پذیر بود و در این رابطه نظر سایر همکارانش را حتی اگر از نظر درجه نظامی از او پایین تر بودند جویا می شد . او دقت نظر بالایی درباه وضعیت آنها داشت . در یکی از پرواز ها قرار بود ، من به اهواز بروم ، اما به علت پروازهای زیاد ، خیلی خسته بودم . علیرضا متوجه حال من شد و از من خواست که استراحت کنم و خودش به جای من به اهواز رفت . هواپیمای علیرضا در این ماموریت ، مورد اصابت هواپیماهای عراقی قرار گرفت ، اما به خواست خدا اتفاقی برای او رخ نداد . دوست و همراه شهید یاسینی یادی هم ، از یکی دیگر از شهدای پرواز می کند : « شهید داوود اکرادی » از همکاران ما بود که قبل از علیرضا شهید شد . قرار بود کارخانه برق عراق را بمباران کنیم . من سه فروند هواپیما را در برنامه گنجانده بودم و خودم هم لیدر پرواز بودم . شهید اکرادی به علت بیماری نباید پرواز می کرد اما به اصرارآمد . پرواز حساسی بود. نزدیک پرواز بود که علیرضا در آخرین لحظه ها آمد و خودش به جای من لیدر پرواز شد . ساعت 6 صبح بود که سه هواپیما از باند خارج شدند . برای سلامتی شان زیرلب دعایی زمزمه کردم . بعد از 45 دقیقه دو هواپیما وارد لاین شدند . آنجا بود که شنیدم هواپیمایی داوود مورد اصابت قرار گرفته و بعد از پریدن با چتر نجات ، توسط عراقی ها به شهادت رسیده است . چند روز قبل از شهات « شهید اکرادی » یک بالگرد عراقی را که 5 نفر از سران عراق در آن حضور داشتند ، منهدم کرده بود . فرمانده های عراقی داوود را شناسایی کرده بودند و متاسفانه به وحشیانه ترین شکل او را به شهادت رسانده بودند . محمود عتیقه چی در پایان می گوید : من از سال های قبل از جنگ با علیرضا دوست بودم ، هیچ بدی از او ندیدم . دورانی را که در همدان بودیم خانه هایمان در کنار هم بود و ما با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم . علیرضا هیچ وقت در کارهایش افراط و تفریط نداشت . همکاران در پایگاه علاقه زیادی به او داشتند . اما رفاقت و صمیمیتی که بین ما بود هیچگاه باعث چشم پوشی او ازخطاهای ما در کارها نمی شد . شهید یاسینی با بمباران شهرهای عراق مخالف بود . با اینکه هواپیماهای عراقی شهرهای ما را مورد هدف قرار می دادند ، اما او دوست نداشت غیر از نظامیان عراقی پیر و جوان ، زن و کوک را از خانه و کاشانه خویش آواره کند . شهید سید علیرضا یاسینی شخصی فروتن و آزاد اندیش بود ، که درجات نظامی او هیچ وقت باعث کمرنگ شدن فروتنی اش نشد . سخنی از شهید ما اعتقاد داریم و معتقدیم که نظام جمهوری اسلامی ایران یک نظام الهی است استکبار جهانی این را نمی پذیرفت ولی الان می بینیم که رای بر ماندن جمهوری اسلامی دادند و در نهایت تسلیم شدند و پذیرفتند که نظام جمهوری اسلامی باید باشد و هیچ راهی برای شکست آن هم نیست. بخشی از وصیت‌نامه شهید یاسینی: من یک خلبان هستم. سالها از بیت المال برایم هزینه کرده اند تا به اینجا رسیده ام. حال وظیفه دارم که دینم را ادا کنم. مگر نه اینکه همواره آرزو کرده ایم که ای کاش در واقعه عاشورا می بودیم و فرزند زهرا(س) را یاری می کردیم؟ اکنون زمان آن فرا رسیده و همگان مکلفیم که برای لحظه ای روح خدا را تنها نگذاریم. بنابرین از من انتظار نداشته باشید که بیش از این در کنارتان باشم. به یقین اجر شما نیز که به تربیت فرزندان و امور خانه همت می گمارید و زمینه را برای حضور بیشتر ما در صحنه فراهم می کنید نزد خدا محفوظ خواهد بود.   

برچسب‌ها