« یاد حماسه ها » "خدایا" فرجی حاصل کن
وقتی فکرها به جایی نرسید، شهید بروجردی رو به قبله کرد و گفت: « خدایا! می دانی که ما هیچ کاره ایم وذهن ما ناچیز است از اینکه بدون کمک تو کاری بکنیم.ما از اول هم ادعایی نداشتیم، خدایا خودت فرجی حاصل کن.»
اختصاصی/ به گزارش خبرگزاری حیات، قرار ما باشد، دنبال کردن خاطراتی از خاطره ها، که باعث جلای روحمان می شود و خلوت دلمان را صفا می بخشد. یکی از همرزمان سردار شهید « محمد بروجردی » می گفت: عملیاتی قرار بود در نزدیکی شهر مهاباد انجام شود.بدین منظور جلسه ای با شرکت تعدادی از فرماندهان منطقه برگزار شد که تا ساعت 10 شب ادامه یافت. هر یک از فرماندهان درباره انتخاب محور عملیاتی نظری می دادند. وقتی فکرها به جایی نرسید، در این حالت شهید بروجردی رو به قبله کرد وبا حالتی عرفانی گفت: « خدایا ! می دانی که ما هیچ کاره ایم وذهن ما ناچیز است از اینکه بدون کمک تو کاری بکنیم.ما از اول هم ادعایی نداشتیم، خدایا خودت فرجی حاصل کن.» بچه ها نقشه را جمع کردند. نزدیکی های صبح با صوت قرآن محمد از خواب بیدار شدم.او از من نقشه خواست.سپس به من گفت: « با دقت به نقشه نگاه کن، تا روستای قره داغ را پیدا کنی.» هرچه گشتم پیدا نکردم.نقشه ای دیگر خواست وگفت در این نقشه بگردید. بعد به نماز ایستاد وپس از آن به تلاوت قرآن مشغول شد.وقتی بچه ها محل روستا را در نقشه پیدا کردند وبه ایشان نشان دادند، خیلی خوشحال شد. علت را پرسیدم.گفت: « دیگر مسئله حل است.بلند شوید که برویم.» بعد توضیح داد: « وقتی همه خوابیدیم،یک ساعت بعد، من بیدار شدم، توسلی کردم ودو رکعت نماز خواندم واز خدا کمک خواستم.مجدداً که خوابیدم افسری به خوابم آمد وگفت فلانی، چرا این قدر معطل می کنید؟ بروید قره داغ را بگیرید.در آنجا مسئله حل است.» منبع: فرمانده من/ ص 86