کد خبر 123916
۱۷ آذر ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

«یاد حماسه ها» فکر نمی کردم به استقبال شهادت رفتن این قدر لذت بخش باشد

«یاد حماسه ها»                                                                                                                                                           

فکر نمی کردم به استقبال شهادت رفتن این قدر لذت بخش باشد

شب هنگام سعید مرا صدا زد وگفت: فلانی من شهید می شوم، آن هم با اصابت ترکش خمپاره ای که به گلویم می خورد.

به گزارش خبرگزاری حیات، قرار ما باشد، دنبال کردن خاطراتی از خاطره ها، که باعث جلای روحمان می شود و خلوت دلمان را صفا می بخشد. دفعه آخر که با « سعید دودوزی » برای ثبت وضبط حماسه های رزمندگان از همدان به خرمشهر می رفتیم، در طول مسیر به شوخی به من گفت: من می دانم که شربت شهادت را می خورم، گفته او را با شوخی پاسخ دادم. چند روز بعد در محل هتل آبادان که مقر بچه های سپاه بود،شب هنگام سعید مرا صدا زد وگفت: فلانی من شهید می شوم. گفتم: چقد مطمئن حرف می زنی؟! گفت: جدی می گویم.آن هم با اصابت ترکش خمپاره ای که به گلویم می خورد.بعد گفت بشین واز بهشت حرف بزن. ادامه داد: فکر نمی کردم که به استقبال شهادت رفتن این قدر لذت بخش باشد،احساس نشاط عجیبی می کنم.اگر حین شهادت دوربین عکاسی ام سالم ماند عکس هایش را بدهید چاپ کنند و به مردم نشان بدهند، عکس های خوبی گرفته ام. روز بعد در حالی که در مسجد جامع خرمشهر به یاد شهدا مراسم دعای توسل داشتیم، از بیرون مسجد خبر آوردند که سعید ترکش خورده و با اصابت ترکش به گلویش در آستانه شهادت است. وقتی سراسیمه به بالین او رفتم، آخرین حرکتی که از خود نشان داد،تنها به روی من یک لبخند زد وبه بهشت پرکشید. «حسین عباسی، روزنامه جمهوری اسلامی، آبان72»    

برچسب‌ها