کد خبر 123547
۳۰ آبان ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

"ماموریت روی آب" روایت رزمندگان لشکر انصارالحسین(ع)

"ماموریت روی آب"

روایت رزمندگان لشکر انصارالحسین(ع)

کتاب"ماموریت روی آب" مشتمل بر خاطرات رزمندگان لشکر انصارالحسین(ع) همدان از عملیات کربلای 4 با محوریت معرفی شهید محمد عراقچیان از شهدای گرانقدر این عملیات است.

به گزارش خبرگزاری حیات، معرفی کتابی با خاطراتی از کربلای 4 و همچنین معرفی شهید محمد عراقچیان از شهدای گرانقدر این عملیات. نام کتاب : ماموریت روی آب ( روایت رزمندگان لشگر انصارالحسین"ع"همدان ) مولف : فرزین شیرزادی موضوع : جنگ ایران و عراق، 1367 - 1359 - عملیات والفجر 5 , جنگ ایران و عراق، 1367 - 1359 - عملیات کربلای 1 , جنگ ایران و عراق، 1367 - 1359 - خاطرات , جنگ ایران و عراق، 1367 - 1359 - سردها ناشر : ستاد کنگره سرداران، امیران و هشت ‌هزار شهید استان همدان , نشر شاهد , آل احمد (ع)  علل ناکامی عملیات کربلای 4 1- آگاهی عراق از مکان و زمان عملیات که بیشتر مرهون اطلاعاتی بود که آمریکا به تلافی ماجرای مک فارلین در اختیار این کشور قرار داده بود. 2- تجربه دشمن از عملیات فاو و عبور غواص ها از اروند و نیز مسلح کردن زمین در محورهای حمله آن گونه که مقابله با مهاجمان را برای آنان فراهم ساخت . عکسی در یک مجله اهل ظاهر سازی و دورنگی نبود . صاف بی غل و غش حرف دلش را می گفتروز با بچه ها سر و کله زد و تمرین کرد . دیگر نتوانست دل بکند برو بچه ها هم با او انس گرفته بودن . توی همدان مسئول تربیت بدنی و رشته ورزشی اش والیبال بود . شاگردهایش سرحال بودند و از این که خوب آموزش می دیدند و ورزش می کردند خوشحال بودند . در کربلای 4 معاون گردان بود آن طرف اروند توی منطقه دشمن زخمی شد من هم مجرح شده بودم و کمی دور تر از او روی زمین افتاده بودم کتفش زخم عمیقی برداشته بود و پای چپش از ران زیر خون بود . آن ها که آمده بودند زخیم ها را ببرند رفتند بالای سرش او چیزی گفت و آن ها آمدند طرف من . وقتی از بیمارستان مرخص شدم دنبالش گشتم ولی نشانه ای از او نبود تا این که در کربلای 5 بچه ها در شهر دوئیجی عراق مجله ای پیدا کردند وقتی مجله را دیدم نمی دانستم چه کار کنم توی یکی از صفحه ها عکس او را انداخته بودند روی برانکراد درازش کشیده بود و زیر عکس چنین چیزی نوشته بود « مربی غواصان لشگر ایران اسیر شد » و این کسی جز محسن جام بزرگ نبود . راوی : کریم مطهری قول حمید تاجدوزیان هاج و واج مانده بودم و با لکنت پرسیدم : « پس فرهاد کو ؟» نگاه غمگینش را دوخت به چمشهایم و زیر لبی و بغض کرده گفت : « موشک آرپی جی را که شلیک کردم و برگشتم ده بیست قدمی با فرهاد فاصله داشتم . مرا نگاه کرد و برایم دست تکان داد و آمد که برود سکندری رفت و خورد زمین وقتی به او رسیدم دیدم جم نمی خورد و همانطور دمر افتاده ، از جا بلندش کردم و دیدم گلوله ای به پیشانی اش خورده ودر جا شهیدش کرده . تیرها روی نوک قایق یک بار با دو تیم غواصی زدیم به آب ا از پایین دست شروع کردیم و آن ها از بالابین راه به طرف ما تیراندازی شد . هوا و آب فوق العاده سرد بود . به خدا توکل کردیم و راه را ادامه دادیم .مدتی بعد با تیم دوم یکی شدیم . عراقی ها با امکانات مدرن و دوربین های مادون قرمز ما را ندیده بودند هر طور گذاشتیمشان پشت سر . رسیدیم پایین پای سنگر های عراقی . جای قبضه ها و فاصله سنگر ها و نوع ادواتشان را یادداشت کردیم و برگشتیم . پنجاه شصت متر مانده بود برسیم به سیم های خاردار لب خط که رگبار تیربار دشمن روی نوک قایق کمانه کرد و آمد بالاتر ، سکان دار و معاون تیم از ناحیه دست و بازو زخمی شدند . قایق داشت از آب پر می شد و به تدریج می رفت پایین . چاره ای نبود جز این که قایق را برگردانیم به ساحل خودمان . 

برچسب‌ها