آزاده و جانباز شیمیایی: دفاع مقدس گنجینه ای است که باید به نسل جوان، انتقال داده شود
دفاع مقدس گنجینه ارزشمندی است که باید دستاوردهای آن به آحاد جامعه بویژه نسل جوان انتقال داده شود.
اختصاصی/ سید هادی غنی آزاده و جانباز شیمیایی دوران دفاع مقدس با حضور در خبرگزاری حیات، ضمن بازدید از این خبرگزاری اظهار داشت: لازم است با بازگو کردن خاطرات جنگ تحمیلی، به بیان رشادت ها وجانفشانی های رزمندگان، شهدا، جانبازان و ایثارگران بپردازیم. وی خاطرنشان کرد: جوانان ما و نسل امروزه به دلیل اینکه دوران جنگ و دفاع مقدس را درک و لمس نکرده اند، باید با دفاع مقدس و فرهنگ ایثار و شهادت به بهترین نحو ممکن آشنا شوند و باید از راههای مختلف از جمله انتشارکتاب های دفاع مقدس و محوریت ایثار و شهادت، تولید فیلم ها با موضوع شهدا، نشست ها و یادواره های شهدا، در راستای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت تلاش کنیم. وی با نقل خاطره دیگری از دوران اسارت خود گفت: یکی از مأموران عراقی در اردوگاه و در تونل وحشت که ایجاد کرده بودند، اسرای ما را کتک می زد که در این میان یکی از دوستان ما به نام عین الله نصرالهی از لرستان که توسط عراقی ها کتک خورده بود، پایش از شدت جراحت قفل شده بود و بچه های خلاق ما با کمترین امکانات از جمله سطل، نمک، المنت و... وسیله گرم کننده ساختند و پایش را ماساژ دادند. وی گفت: در این لحظه یکی از مأموران عراقی از این کار خلاقانه ما دچار حیرت شد و با عصبانیت پای این آزاده را فشار داد که از درد چنان فریادی زد که اشک همه درآمد. غنی که سال 64در عملیات والفجر 8 در منطقه اروندکنار، جانباز شیمیایی شده، با بیان خاطراتی از دوران اسارت خود اظهار داشت: سال 65 در عملیات کربلای5 به اسارت دشمن در آمدم و مأموران عراقی من را به اردوگاه تکریت انتقال دادند. وی خاطرنشان کرد: آسایشگاه شماره 10 اردوگاه تکریت با وجود بچههای بسیجی،روحانی، پاسدار و مؤمن،به آسایشگاه حزبالله شهرت داشت. سالی که امام خمینی(ره) رحلت کردند را هیچگاه فراموش نمی کنم. در آن سال با بچههای داخل آسایشگاه برنامه ریزی کردیم تا مراسم سوگواری امام حسین (ع) را برگزار کنیم. با وجود همه سختگیریهای عراقیها توانستیم برای امام عزاداری کنیم و قرآن بخوانیم. غنی اظهار داشت: فکر می کنم برپایی مراسم عزاداری برای امام حسین(ع) یکی از معجزات خدا بود چرا که ما توانستیم تا ساعت 9 شب بدون این که نگهبانان عراقی متوجه شوند عزاداری کنیم. گویا آنها کور و کر شده بودند و هیچ صدا یا چیزی را نمیشنیدند و نمیدیدند. بچهها با شدت گریه و سوگواری میکردند بدون اینکه عراقیها متوجه شوند. وی گفت: روز عاشورا فرا رسید. شب قبل با بچههای آسایشگاههای دیگر هماهنگ کردیم تا مراسم باشکوهی برای سالار شهیدان برگزار کنیم اما وجود منافقین در بین اسرا باعث شد تا عراقیها از این تصمیم ما با خبر شوند. وی اظهار داشت: برپایی مراسم سوگواری در روز عاشورا به اندازهای عراقیها را ترسانده و وحشت در بین آنها ایجاد کرده بود که شبانه اطراف اردوگاه را پر از تجهیزات کامل دفاعی کردند. این در حالی بود که بچهها فقط میخواستند برای امامشان عزاداری کنند.