رئیس فرهنگسرای بهمن : انقلاب به واسطه یاد شهدا استمرار خواهد داشت
مدیر فرهنگی هنری منطقه 16: انقلاب ما نیز به واسطه یاد شهدا و انتقال پیام آن عزیزان به نسلهای آینده استمرار خواهد داشت.
اختصاصی/ به گزارش خبرگزاری حیات، منصور احمدلو در سال 1۳۴۴ متولد شد، هنوز بیش از 15 بهار از زندگیش نگذشته بود که وارد عرصه کارزار مردان بزرگ شد و در اغلب عملیاتها انجام وظیفه کرد و به عنوان نیروی ساده در حوزه دفاع مقدس در ایام خاصی که ستاد جنگهای نامنظم شهید چمران، ورود کرد و به نحوی مسئولیتهای مختلف را پذیرفت و تا شرایط قائم مقامی تیپ و جانشینی فرماندهی قرارگاه پیشرفت و باری سنگین را بر دوش هایش تحمل کرد. به همین بهانه با این سردار دیروز جبهه ها و فعال عرصه فرهنگی امروز به گفتگو نشستیم.
آقای احمدلو می گوید یکسال قبل از جنگ در سال 58 برای گرفتن کارت بسیج، شناسنامه اش را دستکاری کرده بود تا بتواند کارت بسیج بگیرد انگار از جنگ خبر داشته و از یکسال قبل برای عزیمت به جبهه برنامه ریزی کرده است.
او می گوید فضای خانه شان فضای مهیایی برای رفتن به جبهه بود پدر درست یک هفته بعد از شروع جنگ عازم شد.
منصور مادرش را الگوی صبر، مقاومت و ایثار معرفی می کند و ادامه می دهد:،مادر نیز در آن زمان مسئول ستاد پشتیبانی جنگ شرق تهران بود که مدیریت 8هزار خواهر بسیجی در پشتیبانی تدارکات جبهه هارا بر عهده داشت که مارا برای دفاع از ناموسمان تشویق می کرد.
مسعود از برادرش می گوید که سه سال از او کوچکتر بود اما او می گوید مسعود با شهادتش بزرگتر از من شد. مسعود درست 4 شب قبل از قطعنامه شهید شد.
منصور احمد لو از ایثار گری هایش می گوید، نوجوان جبهه های دیروز در عملیاتهایی زیادی شرکت داشته که در اکثر این عملیاتها مجروح شده اند..اوبرای بار اول سال62 در خرمشهر در عملیات پاکسازی میادین مین در عملیات خیبر دچار مجروحیت میشود،سال63 والفجر8 64در فاو ،65 مهران، 66 شمال غرب 67،در محورهای جنوب .
او بعد از پایان جنگ بین سالهای 69-70رخت دامادی بر تن می کندواز همسرش به عنوان الگوی صبر و ایثار و همراه وهمسر در بالا پایین های مسیر زندگی یاد میکندکه تاکنون پابه پایش مسیر زندگی را همراهی کرده واز او قدردانی میکند. آقای احمدلو از خدماتش بعد از جنگ و در سمت کنونی اش می گوید : راه اندازی پروژه ضبط خاطرات «راویان نور» با هدف معرفی آرمانهای والای خانوادههای معظم شهدا و ایثارگران، همانگونه که در رخداد عظیم عاشورا، حضرت زینب (س) با خطبههای آتشین و افشاگریهای مدبرانه خود استمراربخش نهضت عاشورا بودند، انقلاب ما نیز به واسطه یاد شهدا و انتقال پیام آن عزیزان به نسلهای آینده استمرار خواهد داشت.
در استودیوی ضبط تصویری این پروژه خاطرات خانواده شهدا و سپس جانبازان، آزادگان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس جمعآوری و برای پخش در اختیار شبکههای سراسری و سایر موسسات وابسته قرار میگیرد.
وی در ادامه می گوید:البته این که دشمن در چهارچوب تهاجم فرهنگی، غیرت جوان ایرانی را هدف قرار داده تردیدی نیست. دشمن هم دارد روی همین حوزه کار میکند، ولی به جهت توانمندیهای جوانانمان به هیچوجه موفق نخواهد شد و چنانچه روزی خطر جدیدی متوجه دین و ملیت ما بشود، حتما همین جوانانی که شاید به ظاهر بعضیهایشان را نپذیریم، اما به دلیل عنصر غیرتی که در درون آنها موج میزند، میروند و از کشور دفاع میکنند. این را قبلا هم تست کردیم. اگر به فیلمها و عکسهای آن موقع هم دقت کنید، تیپ ظاهر نمیتواند تعیینکننده باطنشان باشد. خیلیهایشان خط ریش چکمهای داشتند، ولی بعدا این مسائل صوری و ظاهری حل شد و غیرتمندانه به میدان آمدند و خیلی چیزها را آموختند.
در همین مقطع عزیزانی را داریم که با سن پائین، مباحث عرفانی در کارشان هست. برادر عزیزم شهید محسن اسمی 16-15 سال داشت و در ماه خرداد سال ۶۵ در جزیره مجنون به شهادت رسید. وقتی ساکش را باز کردم، دیدم این را نوشته: «پروردگارا! از وقتی که به دنیا آمدم، گریه کردم، ولی دنیا رفته رفته مرا فریب داد و با چرب و شیرین دنیا فریب دنیا را خوردم و گریهام قطع شد. اگر نبود ندای حقطلبانه امام، امروز من کجا بودم؟» یک نوجوان 16-15 ساله که هنوز مو توی صورتش نبود، ولی حرفی را میزد که حرف اعاظم حوزه و کسانی بود که خیلی از مسیرها را طی کرده بودند. جالبتر از همه این که میگفت: «اگر نبود ندای حقطلبانه امام، امروز من در کدام محفل خطا و گناه بودم؟ تو را شاکرم که مرا در این زمان قرار دادی.» و ادامه داده بود: «دلم میخواهد در این دنیای پرهیاهو، حتی جنازهای برای تشییع نداشته باشم .میگوید نمیخواهم حتی پیکرم هم برگردد. نمیخواهم هیاهو داشته باشم. رشته ما تخریب و همیشه اطراف بچهها پر از تی.ان.تی و مواد منفجره بود. اینها چهار نفر بودند و در آنجا انفجاری روی داد: محسن اسمی، یوسف ایمانی، بهروز آهندوست و مصطفی جعفر پوریان. هر چهار تا شهید شدند. محسن پیکر نداشت. وقتی انفجار شد، پیکر محسن در هوا پخش شد و چیزی باقی نماند. کنار دستش، بهروز آهندوست شهید سوم خانواده بود. گاهی با او بحث میکردم که اگر تو هم بروی، دیگر مادرت پسر ندارد. در اینجا اراده خداوند بر این قرار گرفت که پیکر او برگردد. محسن چون از خدا خواست پیکری نداشته باشد، به این شکل پیکرش هم برنگشت، اما درست کنار دستش چون آخرین پسر خانواده بود و شاید آرزو داشتند که لااقل پیکر شهید سومشان برگردد، اراده خدا بر این قرار گرفت که پیکرش کامل برگردد. همه اینها درس است.
احمدلو شهدا را ستارگان رهیاب مسیر مه آلود زندگی تشبیه می کند وادامه می دهد:در گمراهی زمانه شهدا ستارگان در دسترس برای تشخیص مسیر درست هستند.
همچنین ایشان در حال مذاکره با تعدای ناشر در زمینه انتشار کتاب خاطرات دوران 8سال دفاع مقدس خود می باشد. منصور احمدلو :دعا کنید خدا به همه ما حسن عاقبت عطا فرماید و شهدا از ما راضی و خشنود باشند. این بهترین چیزی است که میشود به صورت یک آرزو مطرح کرد. افتخارمان هم این است که بگوئیم چند صباحی تماشاچی ایثار اینها بودهایم.