کد خبر 123249
۱۳ آبان ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

مروری بر 13 آبان روز پر حادثه تاریخ ایران

مروری بر 13 آبان

 روز پر حادثه تاریخ ایران

تبعید حضرت امام خمینی (ره) به ترکیه در آبان سال 1343 کاپیتولاسیون یا حق قضاوت کنسولی، حقی است که به اتباع بیگانه داده می‌شود و آن ها را از شمول قوانین کشور مصون و مستثنی می کند؛ درواقع در صورت ارتکاب جرم در خاک کشور، دولت میزبان حق محاکمه آن مجرم را ندارد. کاپیتولاسیون ریشه در استعمار دارد و کشورهای استعمارگران این قانون را به کشورهای ضعیف تحت‌ سلطه تحمیل می‌کردند؛ کاپیتولاسیون در ایران طی معاهده ترکمانچای برای اتباع روسیه به رسمیت شناخته شد و پس از آن نیز برخی کشورهای استعمارگر دیگر، این امتیاز نامشروع را بعلت ضعف حکومت های قاجاریه کسب کردند؛ اما، کاپیتولاسیون در سال 1306، تحت فشار افکار عمومی و فضای حاکم بر روابط بین‌الملل پس از جنگ اول جهانی، لغو گردید. هنوز بیش از سه دهه از الغای کاپیتولاسیون نمی‌گذشت که محمدرضا پهلوی احیاگر مجدد آن شد. کابینه اسدالله علم در سیزدهم مهر سال 1342، به دستور شاه، پیشنهاد آمریکا مبنی بر اعطای مصونیت قضایی به اتباع آمریکایی را به صورت یک لایحه قانونی در هیأت دولت تصویب کرد. چندی بعد این خبر به حضرت امام رسید و ایشان را به خروش و فریاد واداشت به طوریکه در 4 آبان 1343 ایشان طی نطقی تاریخی به رسوایی این اقدام ننگین پرداختند. فرازهایی از سخنرانی ایشان چنین بود: « ... دولت با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد، ملت ایران را از سگ‌های آمریکایی پست‌تر کردند. اگر چنانچه کسی یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد، بازخواست از او می‌کنند؛‌اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد بازخواست می‌کنند؛ و اگر چنانچه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگترین مقام ایران را زیر بگیرد، هیچ کس حق تعرض ندارد ...». رژیم که در طول دو سالی که امام قیام کرده بودند، نتوانسته بود با هیچ شیوه‌ای، ایشان را آرام کند، تنها یک راه پیش پای خود می‌دید و آن تبعید امام بود. در شب 13 آبان 1343، صدها کماندو به همراه مزدوران ساواک به منزل امام در قم حمله‌ور شدند ایشان را دستگیر و به تهران منتقل کردند و سپس با یک هواپیمای نظامی ایشان را به ترکیه تبعید کردند. این سرآغار هجرتی بود که 14 سال بعد پیروزی انقلاب اسلامی را به بار آورد. کشتار دانشجویان و دانش آموزان بدست رژیم ستم شاهی پهلوی در سال 1357 شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بیش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و دیگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده ای سرگرم تماشای نمایشگاه عکس بودند و گروهی به سخنرانی گوش می کردند که ناگهان یک کپسول گاز اشک آور در هوا چرخید و روی زمین دانشگاه فرود آمد. عده ای سراسیمه به سوی در ورودی دانشگاه دویدند، ولی در همین موقع صدای تیراندازی بلند شد. سربازان از پشت میله های دانشگاه به سوی مردم شلیک کردند. هنوز فریادهای "نترسید تیراندازی هوایی است" بلند بود که دانشجویی به زمین غلتید، از این لحظه به بعد دانشگاه و خیابان های اطراف آن مبدل به صحنه جنگ و گریز شد. دانشجویان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوی منزل مرحوم آیت الله طالقانی راه پیمایی کنند. درست هنگامیکه عزم خروج از دانشگاه کردند با تیراندازی نیروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهای خونین شد. مجروحان توسط دانشجویان به بیمارستان منتقل شدند. در همان ساعات اولیه نیروهای ضربت وارد داشنگاه شدند و دانشجویان و دانش آموزان برای مقابله با این حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پیشروی در دانشگاه آنجا را ترک کردند. با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حکومت نظامی خیابان های اطراف دانشگاه و قسمتی از خیابان انقلاب را بستند و دانشجویان و دانش آموزان در خیابانهای اطراف پراکنده شدند. تظاهرکنندگان در چند نقطه خیابانهای جمهوری اسلامی و ولی عصر (عج) و خیابان های منشعب از آن آتش افروختند و با دادن شعار الله اکبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات می دادند. ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حکومت نظامی بر روی دانشجویان و دانش آموزان که در داخل دانشگاه بودند، تیراندازی کردند که در همان لحظات اول عده ای از دانشجویان به زمین افتادند و در خون غلتیدند. دانشجویان و دانش آموزان با پلاکاردهایی که در آن شمار کشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن شعار الله اکبر خمینی رهبر به راه پیمایی پرداختند. جنگ و گریز مأموران نظامی با دانشجویان و دانش آموزان تا پاسی از شب ادامه داشت." امام خمینی (ره) در پیامی که به همین مناسبت از پاریس برای امت قهرمان ایران فرستادند، فرمودند: "عزیزان من صبور باشید که پیروزی نهایی نزدیک است و خدا با صابران است. ایران امروز جایگاه آزادگان است، من از این راه دورچشم امید به شما دوخته ام، صدای آزادیخواهی و استقلال طلبی شما را به گوش جهانیان می رسانم". تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در سال 1358 بسیاری بر این باورند که تسخیر سفارت آمریکا، «پاسخ» به کودتای آمریکایی- انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بوده است که در آن دولت قانونی و ملی دکتر محمد مصدق سرنگون شده و نظام دیکتاتوری محمدرضا شاه پهلوی برای مدت بیست و پنج سال مستقر گردید. در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ سفارت آمریکا در تهران توسط گروهی از دانشجویان مسلمان و انقلابی که تعدادشان کمتر از ۵۰۰ نفر بود ، به تصرف در آمده و در جریان این تصرف ۶۶ نفر از کارکنان سفارت به مدت ۴۴۴ روز به عنوان گروگان در اختیار دانشجویان مسلمان قرار گرفتند. ساعاتی پس از تسخیر کامل سفارت آمریکا در عصر روز ۱۳ آبان چند دانشجوی جوان در یکی از اتاق‌های سفارت مقابل خبرنگاران نشستند و پس از آن‌که تعدادی از سلاح‌های آمریکایی را به آنها نشان دادند به قرائت بیانیه اول و دوم تسخیرکنندگان پرداختند. این دانشجویان وقتی در برابر این سؤال قرار گرفتند که نام شما چیست؟ پاسخ دادند: دانشجویان پیرو خط امام و این گونه بود که در تمام نشست‌های خبری، سخنرانی‌ها و اعلام مواضع تلویزیونی نامی از این دانشجویان به میان نمی‌آمد و آن‌ها با عنوان «یکی از دانشجویان خط امام» معرفی می‌شدند حتی معصومه ابتکار مترجم و سخنگوی انگلیسی زبان نیز در گفت‌وگو با رسانه‌های غربی خود را «مری» معرفی می‌کرد و این گونه به «خواهر مری» معروف شد. دانشجویان شش ماه اول تسخیر را در سفارت آمریکا که به آن لقب «لانه جاسوسی» داده بودند به سر بردند. هر کس در سفارت مسئولیتی داشت. ابراهیم اصغرزاده (نماینده مجلس سوم و عضو شورای سردبیری روزنامه سلام)، طراح اصلی تسخیر سفارت آمریکا، رضا سیف‌اللهی (اولین فرمانده نیروی انتظامی)، محسن میردامادی (نماینده مجلس ششم)، حبیب‌الله بیطرف (وزیر نیروی دولت خاتمی) و رحیم باطنی (معاون سابق جهاد دانشگاهی) شورای مرکزی دانشجویان را تشکیل می‌دادند. در کنار شورای مرکزی، شورای بازو وجود داشت. گفته می‌شود علی اصغر زحمتکش، عباس عبدی، سیدمحمد‌هاشمی اصفهانی، اکبر رفان (اولین فرمانده نیروی هوایی سپاه)، محمدرضا خاتمی (نایب رئیس دوم مجلس ششم)، محسن امین‌زاده (عضو مؤسس جبهه مشارکت)، رحمان دادمان (وزیر راه و ترابری دولت خاتمی)، شمس‌الدین وهابی (نماینده مجلس ششم)، وفا تابش(از اعضای جبهه مشارکت)، محمد نعیمی‌پور (نماینده مجلس ششم)، حسین شیخ‌الاسلام (۱۶ سال معاون سیاسی وزارت خارجه) و فروز رجایی‌فر (رئیس ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام) اعضای این شورا بودند. همچنین عزت‌الله ضرغامی، عزیز جعفری، حسین دهقان، معصومه ابتکار، علیرضا افشار، احمدرضا کاظمی، حسین کمالی، حسین علم الهدی، محمد فاضل، علی حاتمی، محسن وزوایی، عباس ورامینی، طاهره رضا زاده و حسین شریف‌زادگان از دیگر دانشجویانی بودند که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفته بودند. واقعیت این است که سرنوشت شاه تبعیدی در آن مقطع زمانی یعنی هفته‌های منتهی به ۱۳ آبان ۵۸ به یکی از حساس‌ترین مسائل برای ایران تبدیل شده بود که بیش‌از‌پیش موجب فراهم سازی بسترهایی مناسب برای تصرف سفارت آمریکا در ایران شد. حامیان بانفوذ شاه در آمریکا معتقد بودند از سرگیری روابط دوستانه دولت آمریکا با حکومت جدید ایران، موجب تقویت فزاینده جمهوری اسلامی خواهد شد، فلذا برای ممانعت از برقراری آن تلاش‌هایی به عمل آورده و دولت جیمی کارتر رئیس‌جمهور وقت آمریکا را به منظور صدور مجوز ورود شاه به آمریکا برای معالجات پزشکی که با مخالفت شدید حکومت انقلابی ایران مواجه می‌شد، زیر فشار گذاشتند. در این راستا «سایروس ونس» وزیر امور خارجه آمریکا، معتقد بود که به طور حتم، با ورود شاه به آمریکا، تمامی شانس‌های موجود برای برقراری روابط با دولت جدید از میان خواهد رفت. همچنین «بروس لینگن» دیپلمات آمریکایی و «هنری پرشت» مسئول وقت میز ایران در دپارتمان امور خارجه آمریکا، با مشاهده جو ضدیت با دولت موقت در ایران، به کاخ سفید توصیه کردند که پذیرش شاه به خاک آمریکا را به تعویق بیندازد. آنان همچنین مدعی شدند که پذیرفتن شاه، موجب تضعیف روند عادی‌سازی روابط ایران و آمریکا خواهد شد و فرصت لازم را برای نیروهای انقلابی فراهم خواهد کرد تا دولت بازرگان را از دور خارج کنند. لینگن حتی ادعا کرد که این امر موجب سقوط سفارت آمریکا در ایران و به گروگان گرفتن اعضای آن خواهد شد. در مقابل زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر و از عناصر مخالف حکومت ایران، خواستار پذیرفتن شاه و به نمایش گذاشتن اقتدار و وفاداری آمریکا به یک دوست قدیمی بود. همچنین وزیر خارجه پیشین هنری کیسینجر، دیوید راکفلر و عده‌ای از حامیان نزدیک شاه نیز که مخالف تضعیف حکومت نوپای جمهوری اسلامی در ایران بودند، کارتر را برای پذیرفتن شاه، تحت فشار قرار می‌دادند. بر اثر فشار حلقه مشاوران فکری کاخ سفید، سرانجام کارتر با ورود شاه موافقت کرد. برخی دلیل این تصمیم کارتر را، اقدامات بشردوستانه می‌دانستند. در مقابل برخی نیز بر این باور بودند که کارتر نمی‌خواست در انتخابات ریاست جمهوری آینده، به پشت کردن به یک متحد سالخورده و بیمار، متهم شود. در نتیجه، صدور مجوز ورود شاه به آمریکا و پذیرش وی در ۳۰ مهر همان سال در شورای مرکزی پزشکی، موجب بروز تغییراتی در دورنمای سیاسی ایران شده و خاطرات تلخ مربوط به کودتای سازماندهی شده از سوی سیا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را زنده کرده و انزجار فراوانی نسبت به ایالات متحده در ایران برانگیخت. در این میان چپگرایان، دولت موقت را به عدم اعمال فشار کافی برای استرداد شاه و نداشتن زیرکی لازم جهت شناسایی توطئه واشنگتن برای اعاده سلطنت متهم کردند. بنابراین خیابان‌های اطراف سفارت آمریکا در تهران، به میعادگاهی برای چپگرایان تبدیل شد که پی‌درپی تظاهرات ضد آمریکایی به راه می‌انداختند. در میان ناباوری آنان، هدف اصلی آن‌ها یعنی مقابله با امپریالیسم به صورت داغ‌ترین مسئله مورد نظر در کشور درآمده بود. اما نیروهای چپ، توان پیشی گرفتن از گروه‌های مبارز اسلامی را نداشتند. یکی از این گروه‌ها، دانشجویان پیرو خط امام بودند که «محمد موسوی خوئینی‌ها»، رهبر معنوی آنان محسوب می‌شد. خوئینی‌ها بر این باور بود که دولت موقت به طرز خطرناکی به ایالات متحده نزدیک شده‌ و اجازه ورود به شاه توسط آمریکا، توطئه‌ای سازمان یافته برای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی است. به گفته او دانشجویان هوادار امام به این نتیجه رسیده اند که اشغال سفارت آمریکا، بهترین اقدام در مقابله با آن خواهد بود، چرا که چنین اقدامی دارای بازتاب‌های گسترده در سطح جهانی بوده و آن‌ها از این رهگذر خواهند توانست نفرت و انزجار خود را از پذیرش شاه ابراز کنند. بدینسان دانشجویان مبارز که در پی فرصتی مناسب برای عملیاتی کردن طرح خود می‌گشتند، فلذا بدنبال دیدار بی‌پروایانه برژینسکی حامی شاه با مهندس بازرگان و ابراهیم یزدی در اواخر اکتبر در الجزایر که این دیدار در آن مقطع حساس توسط تلویزیون سراسری ایران نیز پخش شد و بلافاصله‌ سه روز پس از دیدار و در پانزدهمین سالگرد تبعید اجباری امام به ترکیه توسط شاه، سفارت آمریکا در تهران ساعت ۱۰ صبح، توسط دانشجویان پیرو خط امام مورد حمله قرار گرفت، در نتیجه سفارت در عرض سه ساعت به طور کامل به اشغال آنان درآمد و دانشجویان که تعدادشان کمتر از ۵۰۰ نفر بود، کارکنان سفارت را به گروگان گرفتند. در پی تسخیر سفارت، امام خمینی بلافاصله از این حرکت با عنوان «انقلاب دوم ایران» که اهمیتش از انقلاب اول بیشتر بود یاد کردند. از مهندس بازرگان به عنوان اولین قربانی تسخیر سفارت آمریکا نام می‌برند چرا که او از این اقدام به عنوان نقض قوانین بین‌المللی یاد کرد و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط گروگان‌ها شد. عدم پیروی دانشجویان پیرو خط امام از بازرگان، ضعف دولت وی را نمایان ساخت و او دو روز بعد استعفا داد. واقعیتی که نمی‌توان آن را کتمان کرد این است که دانشجویان مسلمان و پیرو خط امام در اعتراض به اقدام دولت آمریکا در پذیرش شاه مخلوع و در حقیقت به منظور جلوگیری از تکرار کودتایی دیگر همانند آنچه که در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اتفاق افتاد سفارت آمریکا در تهران را تسخیر کردند. اشغال سفارت در آن ایام مرسوم بود کما اینکه متناسب با مقتضیات زمانی و مکانی انقلاب بود اگر چه تداوم ۴۴۴ روزه ای آن اصلاً قابل پیش بینی نبود. بازخوانی حادثه ۱۳ آبان بدون توجه به زمینه‌های تاریخی آن مطمئناً بررسی کاملی نخواهد بود. محققاً از یک جنبه بسیار مهم جلوگیری و ممانعت از تکرار ۲۸ مردادی دیگر می‌توان یکی از متغیرهای نقش آفرین در وقوع ۱۳ آبان ارزیابی کرد. در واقع ۱۳ آبان پاسخی بود که پس از ۲۶ سال به ۲۸ مرداد داده شد. حقیقت این است که ۲۸ مرداد بیانگر اسارت کشور و ۱۳ آبان نشانگر اعتراض به سرکوب و تبعیض و تحقیر بیست و پنج ساله ملتی بود که با وجود غیرقانونی بودن، اما به علت مردمی‌و مکتبی بودن، افکار عمومی جامعه جهانی اقدام مذکور را عکس‌العملی قابل درک مردم ایران ارزیابی کرد و شاید به همین علت است که دولت آمریکا در این باره ادعای ویژه‌ای را طرح نکرده و نمی‌کند و چه بسا اینکه نخواهد کرد. نماد کودتای ۲۸ مرداد «شعبان بی‌مخ» بود که مزد جنایت‌های خود را مستقیماً از شاه و دربار دریافت می‌کرد. اما تسخیرکنندگان سفارت دانشجویانی بودند که تعدادی از آنان جان خود را برای دفع تجاوز به کشور خود تقدیم کردند. به همان اندازه که ۲۸ مرداد مردم را منفعل و در خانه‌ها محبوس کرد، ۱۳ آبان شور آفرید و شهروندان را به اجتماعات کشاند. در یک کلام می‌توان ادعا و اذعان نمود که عملیات غیرقانونی و غیرملی ۲۸ مرداد بود که زمینه‌های اقدام غیرقانونی اما ملی، مکتبی و ارزشی ۱۳ آبان را پدید آورد. 

برچسب‌ها