جانبازانی که حکایت شگفت آفرینی در میدانهای عرفان و حماسه دارد
جانبازانی که حکایت شگفت آفرینی آنها در میدان های عرفان و حماسه تکان دهنده بوده است. در نوشته های عارفان صاحبدل آمده است که: خداوند را دوستانی است که همواره در اجتماع و در بین مردم، بی هیچ لاف و گزافی به زندگی و عبادت مشغولند، بی آنکه نامشان برجسته تر از نام های دیگران، بر سر زبان ها باشد آنان ناشناخته برای اهل زمین، و نام آورند برای آسمان.
اختصاصی/ به گزارش خبرگزاری حیات، جانبازانی که حکایت شگفت آفرینی آنها در میدان های عرفان و حماسه تکان دهنده بوده است. در نوشته های عارفان صاحبدل آمده است که: خداوند را دوستانی است که همواره در اجتماع و در بین مردم، بی هیچ لاف و گزافی به زندگی و عبادت مشغولند، بی آنکه نامشان برجسته تر از نام های دیگران، بر سر زبان ها باشد آنان ناشناخته برای اهل زمین، و نام آورند برای آسمان. قربانعلی صلواتیان اوایل سال 59 قربانعلی صلواتیان در 19 سالگی زمانی که می توانست به جوانیش برسد تفریح کند با غیرت تمام برای حفظ ناموس وطن داوطلبانه به عنوان بسیجی در دسته توپخانه راهی جبهه ها حق علیه باطل شد. اوایل سال61 به عنوان تخریب چی به راهش ادامه داد ومسیر جهادش را پیمود. قربانعلی از پدر و مادرش می گوید که با توکل به خدا هر سه پسر خود را برای دفاع از سرزمین اجدادیشان راهی جبهه ها می کردند . آهی می کشد و می گوید :مادرم مشتاقانه مارا راهی میکرد تنها یک بار در خاطر دارم که هنگام بدرقه ما از ما خواست تا حد اقل یکی از ما سه برادر برای مدتی در کنارش باشیم . بعداز مکثی کوتاه هنوز از ما جواب نگرفته به نظر از حرفش پشیمان شد و ادامه داد:راه من راه زینب است شمارا به سالار دشت کربلا می سپارم و با صبری زینب وار مارا راهی کرد. از دیگران برادرانش میگوید : علی اصغر به درجه شهادت نائل آمده و علی اکبر و بنده نیز همچون مولایمان ابوالفضل العباس به درجه جانبازی نائل آمدیم. علی اکبر جانباز قطع نخاع می باشد و قربان علی جانبلاز شیمیایی. از مجروحیت های آقای صلواتیان که می پرسم تقریبا در هر عملیاتی که شرکت کرده مجروحیت داشته و با وجود جراحاتش صحنه نبردرا ترک نمی کرده و همچون کوهی استوا مسیرنبرد را ادامه داده است. و می گوید رفع تکلیف نکردم و انجام وظیفه بود که به راهم و اعتقادم ادامه بدهم. آقای صلواتیان می گوید :« جنگ چیز خوبی نیست پراز تنش است،جنگ همراه با تلفات و آسیب های فراوان و غیر قابل جبران است. اما اگر دوباره جنگ بشود در صحنه حضور خواهم داشت .و جنگ ناگزیر باید مورد استقبال قرار بگیرد. اولین مجروحیتش در تنگه رقابیه بوده و بعد از آن در سال 61 در عملیات رمضان خیبر والفجر 8و کربلای 5 نیز توفیق شرکت و جانبازی را داشته است. از حال و هوای جبهه می گوید که بعید میداند آن حس و حال دوباره تکرار شود چون آن انسانهای بزرگ که آن شرایط را ایجاد می کردند دیگر نیستند . او تفاوتی بین نسل خودش و حال نمیبیند،و می گوید جوانان ما سرشت پاک و قابل هایتی دارند فقط مقتضیات زمان و پیشرفت تکنولوژی باعث کندی تعامل بین ما شده که با کمی هوشلری قابل رفع می باشد. قربانعلی از مسئولین می خواهد: گذشته مان، رفقایمان را فراموش نکنیم و بدانیم جایگاه امروزمان رامدیون همان رزمندگان در جنگ هستیم . زمانی که از او میخواهم خاطره ای از جنگ برایم تعریف کند بغضی گلوی اورا میگیرد و ادامه میدهد: شهید داوود موسوی فرمانده گروهان ما بود زمانی که برای شناسایی منطقه رفته بودیم داوود برای شناسایی رفت جلو بامیدان مین برخوردکردیم داوود خواست برگرددکه پایش رو مین رفت منفجرشد و یک پایش را از دست داد خواستیم برای کمکش به جلو برویم مارا منصرف کرد که خودش می تواند بیاید پای دیگرش نیز برروی مین میرود و قطع میشود واین بار نیز مانع رفتن ما برای کمک میشود و بزرگوار با دو کف دست مسیرش را ادامه می دهد وتن مجروحش را از میدان خارج می کند...او ادامه میدهد شهید داوود موسوی بعد از مجروحیتشان جانبازیش راپنهان می کرد و هچ سروو همچنان پابرجا بود و با دو پای مصنوعی از ویلچر استفاده نمی کرد او میگوید داوود یک قهرمان ملی بود هم در جبهه هم در صحنه های کنونی که سرانجام جامانده دیروز جبهه ها بعد ازگفتن لبیک شهادت در منا به وصال رسید. او که هم اکنون ازدواج کرده و55 سال سن داردو مدیر عامل شرکت بنیاد شهید مسکن دی میباشد ، دارای 3 فرزند میباشد از معیارش برای ازدواج می گوید که همسرش همچون خودش با آرمانهای انقلاب آشنا و دوستدار رهبری ،متدین بی ریا ،اخلاق مدار محجوب و متواضع می باشند و ادامه می دهد خوشحالم زنانی این چنینی در کشورمان بسیارند.
"شمـــا را فراموش کردیم ؟ لباس های خاکیتان را در میدان های مین و لابه لای سیم خاردارها رها کردیم ؟ خاطرات شما را با سر بندهایتان از یاد بردیم رمزحمله را فراموش کردیم . عهدمان رابا ولی شکستیم و دعــای عهـــد را فراموش کردیم ؟ زمان ندبه و سمات را گم کردیم و شفع و وتر و صبح مان قضــــا شد"