فرماندهان شهید(بخش 13) سرلشکر ولی الله فلاحی، امیر خستگی ناپذیر
«انسان از راه اندیشه پرواز میکند، کاوش میکند، میبیند، به رازها پی میبرد، مناعت طبع پیدا میکند، از اسارت هوسها، غرضها، حسادتها، خودبینیها رها میشود و سرانجام، از راه اندیشه به آرامش درون میرسد. به اقلیم وجود آنها پا مینهد و بر دیدگاهی رفیع میایستد. افق بیکران و نامتناهی اقلیم الهی را میبیند و بر صفحه رادار اندیشه خود، عوارض مادی را نمیبیند؛ یک صفحه شفاف روحانی و ربانی میبیند که لکههای عوارض مادی بر آن محسوسند.»(سخنی از شهید فلاحی) ولیالله فلاحی در سال ۱۳۱۰ در قریه کولج طالقان متولد شد، تحصیلات ابتدائی را با مشکلات جاده های سرد طالقان پشت سر گذاشت و برای ادامۀ تحصیل در سال 1324 شمسی به تهران آمد. سه سال اول دبیرستان را در دبیرستان علامه گذراند و سپس وارد دبیرستان نظام شد. از مهر ماه سال 1330در دانشکده افسری تحصیلات خود را ادامه داد و پس از اخذ لیسانس در سال 1333 با درجۀ ستوان دومی فارق التحصیل شد و متعاقباً خدمت خود را در لشکر 92 زرهی اهواز آغاز کرد. وی در سال 1337 شمسی به تهران منتقل و در دانشگاه نظامی، در سمت فرماندهی گروهان دانشجویان و فرماندهی گردان انجام وظیفه کرد. انضباط، تیزهوشی و توفیق شهید فلاحی در انجام امور محوله، باعث شد که از همان سالهای اولیه خدمت،مسئولیتهای مهم و مختلفی به او واگذار شود و درجات نظامی را با سرعت طی کند. شهید فلاحی در تمام مراحل تحصیل و نظامیگری، همانطور که همکلاسیها و همکارانش بیان میکنند، فردی مذهبی و معتقد به اصول اسلامی، منضبط،دارای سلامت نَفْس و درستکار بود و شخصیت او، نزدیکانش را تحت تأثیر قرار میداد و اکنون که به عنوان استاد دانشگاه نظامی انتخاب شده بود، راهنمایی و هدایت دانشجویان را جهت اعتلای وطن و دین اسلام وظیفه خود میدانست. امیر سرتیپ عبدالله هادیان که از دانشجویان شهید فلاحی در آن زمان بوده، در این زمینه میگوید: « هنگامی که شهید فلاحی لب به سخن میگشود، فضل و علمش آشکار میشد. در کارش استاد، ماهر، دقیق و مورد احترام همه همکارانش بود. او علاوه بر آنکه یک نظامی آگاه و یک افسر با شخصیت، مطلع و منضبط بود، از نظر مذهبی و سلامت نفس و درستکاری هم جایگاه والایی داشت و به این خصوصیات، شهره عام و خاص بود».
سرتیپ علی صدیقزاده نیز که از دانشجویان شهید فلاحی بوده میگوید: «از جمله خصوصیات استاد فلاحی، پایبندی و تعهد به فرامین دینی؛ مانند روزه و نماز اول وقت بود. از جنبه اخلاقی و تقوا نیز قابل احترام همه همکاران و حتی شاگردان خارجی بود. به علت رعایت جنبههای مذهبی و دینی، در آن سالها شغل فرماندهی به وی داده نشد،اما از دانش نظامی وی در بالاترین مراتب بهره برداری میشد. شهید فلاحی فردی وطندوست بود و جمله «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَالایمان» را تکرار و تأکید میکرد و همیشه میگفت خدمت به ملت و میهن،عبادت است. استاد فلاحی علاوه بر تدریس،با سخنرانی در مورد مسائل جهانی و منطقهای برای کلیه دانشجویان، آنان را نسبت به مسائل روز نظامی ارتشهای جهان آگاه میکرد. نه تنها همه افسرانی که طی سالهای 1350 تا 1357 دوره دانشگاه جنگ را میگذراندند، به شهید فلاحی مدیون هستند،بلکه کل ارتش به خدمات آموزشی ایشان مدیون است. او دانشجویانی را آموزش داد و هدایت کرد که سالهای بعد در دفاع هشت ساله، طراح عملیاتهای بزرگی شدند». بررسی اسناد و مدارک ساواک نشان میدهد وی به علت اعتقادات مذهبی ظن ضد اطلاعات ارتش را برانگیخت و به همین جهت به او فقط مشاغل یا ماموریتهای فرهنگی محول می شد. ارتقای درجه امیری او هم به شرطی پذیرفته می شد که به وی شغل فرماندهی لشکر داده نشود.تیمسار فلاحی به دلیل مبارزه با رژیم ستمشاهی طی سال های ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۲ چهار بار دستگیر شد، اما بدلیل تفکر و دانش بالایی که داشت از افسران زبده قابل احترام ارتش رژیم شاهنشاهی بود، که همواره مورد احترام فرماندهان ارشد ارتش بود. وی با درجه سرهنگ دومی به همراه گروهی از افسران ایرانی به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتش بس ویتنام، از سال ۱۳۵۱ تا اواسط ۱۳۵۳ را در این کشور گذراند. سرتیپ مسعود بختیاری از همراهان شهید فلاحی در ویتنام، در مورد بینش مذهبی و سیاسی او میگوید: «جدیت، متانت و علاقه وی (شهید فلاحی) به انجام وظیفه و کار از ویژگیهایی بودند که در مرحله اول نظر مرا به خود جلب کرد و سپس پایبندیاش به ادای فرایض مذهبی، مانند نماز و روزه و دوری از منکرات، در یک کشور خارجی، از دیگر ویژگیهای مشخص ایشان بود.» او در ۱۲ مهرماه ۱۳۵۷ پس از گرفتن درجه سرتیپی به شیراز منتقل شد و به عنوان معاون فرماندهی مرکز پیاده شیراز به کار خود ادامه داد پس از انقلاب اسلامی بازنشسته گردید. حضور تیمسار فلاحی در شیراز هم زمان با اوج مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی بود؛ به همین دلیل در بیشتر شهرهای ایران از جمله شیراز حکومت نظامی اعلام شد ولی به دلیل کوششهای تیمسار فلاحی، حکومت نظامی در شیراز لغو و نیروهای ارتش از خیابانها جمع شدند و وظیفه اجرای این حکم به شهربانی داده شد. چندی پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، سرتیپ فلاحی طی حکمی بازنشست شد اما طولی نکشید که با موافقت شورای عالی انقلاب اسلامی و با حکم دیگری از جانب سرلشکر قرنی به خدمت اعاده و به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد. یک ماه پس از انقلاب در اسفند ماه ۱۳۵۷ شماری از نیروهای احزاب کرد به پادگانهای ارتش و ژاندارمری در مهاباد، سنندج، بانه، مریوان و دیگر شهرهای کردستان یورش بردند و آنها را محاصره کردند. آنقدرعاشق و دلباخته ی امام(ره)بود که همه جا ارادت خودش را به ایشان نشان می داد. یکبار که بنی صدر به دانشگاه افسری آمده بود، با شجاعت شعار داد: فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا! وقتی بنی صدر این را شنید فقط یک چیز گفت: دانشکده افسری هم از دست رفت!!! خودش در این زمینه میگوید:« در روز 22 و 23 بهمن سال 1357، مجموعهای به نام ارتش با ویژگیهایی که از یک ارتش میدانیم، وجود نداشت. به سرعت شروع کردیم به سازندگی ارتش و در دو جهت، تلاشها هدایت شد: یکی تبدیل ارتش دیروز به یک ارتش اسلامی و مردمی و دیگری آمادگی رزمی. درگیریهای داخلی آغاز شده بود و ارتش باید تهدیدات نظامی، روانی و سیاسی درون مرزی و برونمرزی را خنثی کند. همزمان میبایست نظام ارتش دیروز، به نظامی مردمی تحول پیدا کند و تلاش در دو جهت برای ارتشی که متلاشی شده بود، بسیار مشکل بود. مشکل سوم ما، حضور منافقین داخلی بود که سعی میکردند با نفوذ در ارتش، از انسجام آن بکاهند و این نیروی مسلح منسجم و متحد را به کلی متلاشی کنند.» سرلشکر فلاحی در جایگاه فرمانده نیروی زمینی به دستور تیمسار سپهبد قرنی (رئیس وقت ستاد ارتش) و با همراهی سه گردان از نیروهای لشکر یکم پیاده تهران رهسپار منطقه شد و با یاری بخشی از نیروهای لشکر ۶۴ ارومیه و لشکر ۲۸ پیاده کردستان از سقوط پادگان سنندج و گسترش حوزه نفوذ حزب دموکرات به جنوب جلوگیری کرد. همزمان دولت موقت و نیروهای سیاسی نزدیک به آن با گسیل داشتن هیئت حسن نیت در پی راهکاری برای پایان درگیری بود که بر پایه آن توافق شد که تامین امنیت شهرهای کردستان به گونه موقت بر عهده نیروهای پیشمرگان مسلمان کرد قرار گیرد و نیروهای ارتش در امور انتظامی شهرها دخالت نکنند. در این شرایط، سرلشکر قرنی به نرمش دولت و توافق نیمبند و ناپایدار با گروهای مسلح مخالف اعتراض کرد و استعفا داد و سرلشکر ناصر فربد جانشین او شد. در همین حال تیمسار فلاحی با بینش نظامی و هوشیاری راهبردی این واقعیت را درک کرده بود که ممکن است احزاب مسلح از فرصت آتش بس موقت برای بازسازی نیروها، عضوگیری دوباره در شهرها و تثبیت موقعیت خود در میان عشایر منطقه بهره گیرند. از همین رو نیز، در تمام مدتی که آتشبس ناپایدار حکمفرما بود، عناصر اطلاعاتی یگانهای عمل کننده ارتش در منطقه نه تنها فعالیتهای احزاب مسلح، بلکه خیز پشتیبانی و لجستیکی عراق در مناطق مرزی را نیز زیر دید خود داشتند. با اوج گرفتن دوباره درگیریها در آغاز تابستان ۱۳۵۸، فلاحی بار دیگر در منطقه حاضر شد و فرماندهی یگانهای ارتش را بر عهده گرفت. تیمسار فلاحی در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ به سمت ریاست ستاد مشترک ارتش برگزیده شد و در سال نخست جنگ با عراق راهبردهای دفاعی ایران را هدایت کرد. سه ماه بعد با شروع جنگ عراق با ایران،شهید فلاحی همواره در مناطق جنوب یا غرب کشور حضور داشت و از نزدیک ناظر طرح های مختلف عملیاتی و لجستیکی بود. وی هفته ای 48 ساعت در ستاد مشترک حضور می یافت، جلسه ای تشکیل می داد و پس از اعلام دستورهایی جهت تسریع در امور و ایجاد هماهنگی با ارگان های ستادی و سایر نیروها پس از ارائه گزارشی مستقیم به حضرت امام خمینی(ره)،بار دیگر به مناطق عملیاتی عزیمت می کرد. پس از عزل ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران فرماندهی کل قوا امام خمینی (ره) اختیارات فرماندهی کل قوا را به وی تفویض کردند. شهید فلاحی در دورانی که مردم به ارتش بی اعتماد بودند و هنوز آن را سازمانی انقلابی و اسلامی نمی دانستند طی سخنرانی خود در نماز جمعۀ روز پنچم اردیبهشت 1359 گفت: « من به عنوان یک خدمتگزار امین و صدیق و صغیر در پیشگاه ملت کبیر ایران می خواهم استدعا کنم که تلاش پرسنل نیروی زمینی، هوائی، دریائی و ژاندارمری و شهربانی را تائید بفرمائید. این انسانهای فداکار در برابر محرومیتها، رنجها، تنهائی ها، گرسنگی ها، فقر و بیماری ها و شهادتها فقط انتظار حق شناسی از ملت ایران دارند.» « جعفر بریری » یکی از محافظین شهید فلاحی خاطره ای را به این مضمون بیان می کند : در آبان ماه سال 1359 در سوسنگرد , عملیاتی علیه نیروهای عراقی انجام گرفت تا آن شهر از تعرض دشمنان رهایی یابد. شهید فلاحی در نقطه ای میان خط آتش نیروهای خودی و سربازان دشمن برای نظارت بر این عملیات حضور داشت و تنها فرد همراه ایشان من بودم. تبادل آتش بین دو طرف به شدت ادامه داشت. انفجار گلوله های توپ و خمپاره در اطراف ما به طور پراکنده شنیده می شد. دکتر چمران در آن عملیات مجروح گردید و تعدادی از رزمندگان ما هم به شهادت رسیدند. به شهید فلاحی پیشنهاد کردم که برای محافظت از ترکشها و گلوله ها, از کلاه آهنی استفاده کند , اما او اظهار داشت :« اگر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.» با این وجود از ایشان که آن زمان رئیس ستاد مشترک بود خواهش کردم که برای اطمینان خاطر استفاده از کلاه آهنی, هنگام انفجار گلوله ها به روی زمین دراز بکشند. شهید فلاحی با لبخندی گفت: « تو از من خاطر جمع باش, چون انسان شهید نمی شود مگر آنکه قبل از شهادت, کامل شده باشد. ضمن آنکه من هنوز به آرزویم نرسیده ام.»من که در پی راهی برای بازگشت و یا جان پناه امنی بودم, پرسیدم: تیمسار شما مگر چه آرزویی دارید؟ لحظه ای تأمل کرد و سپس گفت: «می دانی تنها آرزوی من چیست؟» گفتم : آرزوی هر فرد نظامی در مرحله اول, سربلندی میهن و اهتزاز پرچم کشور به نشانه عزت و عظمت آن ملت است و این نشان می دهد که مردم آن کشور زنده, پویا و در دنیا قابل احترام هستند. ایشان گفتند: «بله, همه اینها درست است, اما می دانی که من وجب به وجب خاک خوزستان را به علت محل خدمت اولیه ام می شناسم با توجه به پیش روی سریع عراق آرزو داشتم که ارتش عراق زمینگیر شود که چنین شد. تنها یک آرزوی بزرگ دیگر دارم. تنها آرزویم این است که ارتش متجاوز عراق را از اطراف آبادان تا مارد عقب بنشانیم.» کمتر از یک سال بعد تیمسار فلاحی به آرزوی خود رسید, اما چند ساعت پس از تحقق این آرزو به والاترین مقام انسانی یعنی شهادت در راه خدا نائل گردید. در سال نخست جنگ، به دلیل نبود توان رزمی و عملیاتی در یگانهای آسیب دیده ارتش و نابسامانی شرایط سیاسی کشور، بخش بزرگی از توان رزمی نیروها برای زمینگیر ساختن ماشین جنگی عراق و جلوگیری از پیشروی آن در خوزستان هزینه شد. البته این راهبرد، که به گونه چکیده میتوان آن را «جنگیدن با آرامش و درنگ بر پایه دانش نظامی» نامگذاری کرد به مذاق بسیاری از انقلابیون آن روزگار خوش نمیآمد و به همین دلیل فلاحی از سوی جوانان انقلابی به بیعملی و ناآزمودگی متهم میشد. از تیمسار فلاحی گفتاورد شده است که در مقام ریاست ستاد ارتش گفته بود: «من وجب به وجب خاک خوزستان را به علت محل خدمت اولیهام میشناسم. با توجه به پیشروی سریع عراق آرزو داشتم که ارتش عراق زمینگیر شود که چنین شد. اکنون تنها یک آرزوی دیگر دارم. تنها آرزویم این است که ارتش متجاوز عراق را از اطراف آبادان تا مارد عقب بنشانم.» با طراحی و اجرای پیروزمندانه عملیات ثامنالائمه و رفع حصر آبادان آرزوی تیمسار فلاحی برآورده شد و وضعیت راهبردی جنگ دگرگون و زمینه برای پیروزیهای بزرگ آینده فراهم شد. به عقیده بسیاری از کارشناسان او در جرگه یکی از موفقترین روسای ستاد در تاریخ ارتش ایران به شمار میآید. یکی از ویژگی او شناخت دقیق و درست از «سازمان ارتش» و چگونگی عملکرد آن بود. او به یاری گذراندن دورههای عالی نظامی در آمریکا و تجربه عملی کار در رکن یکم ارتش، نسبت به نقاط قوت و ضعف این سازمان و ویژگیها و روحیات افسران زیردست خود شناختی فراگیر داشت و با اتکا به همین آگاهیها توانست سازمان ارتش را در بحرانیترین شرایط نگه دارد و مدیریت کند. دیگر ویژگی او واقعنگری و برداشت ژرف و درست او نسبت به جستارهای راهبردی و نظامی و همچنین مسائل سیاسی و اجتماعی بود. هشیاری سرشتی و بینش اجتماعی گستردهاش، او را در زمره نخستین افسران ارتش شاهنشاهی قرار دارد که پیروی محض از سلسله مراتب نظامی را کنار گذاشته و در ماههای پایانی حکومت پهلوی دریافتند که ارتش بدون پشتیبانی، آموزش، انگیزه و نفرات لازم، برای برخورد با بحرانهای شهری و رویارویی با مردم در جنگ خیابانی امید موفقیتی ندارد. به همین دلیل و نیز به جهت باور به این اصل که کارکرد اصلی نیروهای مسلح کشور نه پاسداری از قدرت و منافع یک فرد یا گروه وِیژه، بلکه نگاهبانی از کیان و تمامیت ارضی ایران است، در زمانی که معاونت فرماندهی مرکز پیاده شیراز را بر عهده داشت توانست فرمانده این مرکز (سرلشکر ده پناه) را قانع کند که مسئولیت مقابله با تظاهرات مردم شیراز و اجرای مقررات حکومت نظامی را به شهربانی واگذار نماید. ویژگی دیگر فلاحی باور او به کاربردی کردن دانش نظامی در جریان طراحی راهبردها و تاکتیکهای جنگی بود. او نزدیک به ده سال از دوران خدمت خود را در مقام استاد و مدیر آموزش دورههای عالی فرماندهی و ستاد (دافوس) در دانشگاه نظامی گذراند، در شرایطی که بسیاری از تیمسارهای ارتش که ارشد او به شمار میرفتند در کلاسهایش شرکت میکردند. برآیند این تجربه، به کارگیری دانش روز نظامی و بکار گماردن نششم مهرماه سال ۱۳۶۰، پس از یکسال مقاومت در برابر ارتش متجاوز بعث، نیروهای ایرانی طی یک عملیات گسترده با محوریت لشگر ۷۷ پیاده خراسان، محاصره آبادان را به طور کامل شکستند. روز هفتم مهرماه تیمسار فلاحی در قرارگاه عملیاتی لشگر ۷۷ در ماهشهر، لشگر ۷۷ خراسان را لشگر ۷۷ پیروز ثامنالائمه نامید. در این مراسم وزیر دفاع سرهنگ نامجو، سرهنگ فکوری و سرتیپ ظهیرنژاد نیز حضور داشتند. پس از این مراسم، غیر از سرتیپ ظهیرنژاد، بقیه فرماندهان عازم اهواز شدند. امیر سرلشگر ولی الله فلاحی، رییس وقت ستاد مشترک ارتش و چندی دیگر از فرماندهان ارتش و سپاه که برای نظارت بر اجرای عملیات ثامنالائمه در جبهه حضور داشتند، برای ارایه گزارش به امام خمینی، با یک فروند هواپیمای سی–۱۳۰ نیروی هوایی، عازم تهران بودند اما بر اثر سقوط این هواپیما در حدود ساعت ۸ بعد از ظهر روز هفتم مهرماه در بیابانهای کهریزک، این فرماندهان، به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. می دانست که خداوند جواب آن همه راز ونیازو ناله های از ته دلش را می دهد و او را به آرزویش می رساند؛ برای همین وقتی در پای هواپیما یکی از نمایندگان مجلس از اوپرسید: شما کجا می روید؟ او گفت: به کربلا!!گفتنی است، چندی پس از درگذشت او خیابان «زعفرانیه» تهران به نام سرلشکر فلاحی نامگذاری شد. اهمیت خبر: عادی مهم ویژه مدیر تأییدکننده : امضای بالاترین مقام مسئول: