کد خبر 122812
۲۲ مهر ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

این رزمنده از دنیای شهدا بازگشته است

این رزمنده از دنیای شهدا بازگشته است

اتفاق‌های دوران دفاع مقدس فقط دفاع از مرز و بوم کشور نبود، این هم بود اما همه‌اش نبود، دفاع مقدس به طور یقین «مقدس» بود زیرا پاک‌ترین، شجاع‌ترین، مخلص‌ترین و با ایمان‌ترین فرزندان این آب و خاک که امروز به واسطه ایثارگری همین جوانان نفس کشیدن در آن وامدار شهداست، آن را شکل دادند

به گزارش خبر گزاری حیات ،دفاع مقدس از این رو مقدس است که جوانان پاک این سرزمین خالصانه و عاشقانه با خون سرخ و پاک خود آن را حفظ کردند و اگر نبود شجاعت‌ها و جانفشانی‌های آنها، چه بسا امروز سرنوشت کشور به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.  شهید واژه‌ای بسیار مقدس است که حتی پیامبر (ص) مقام و درجه شهید را از انبیای الهی بالاتر دانسته اند و فرموده اند: شهدا به خاطر پنج ویژگی از انبیا حتی من برتری دارند، پرسیدند چگونه شهدا بر شما که پیامبر بزرگ اسلام هستید برتری دارند،ایشان فرمودند: زمانی که همه انبیا از دنیا می‌روند عزرائیل آنها را قبض روح می‌کند اما شهید را خدا قبض روح می‌کند.  پیامبر (ص) همچنین فرموده اند:  وقتی انبیا از دنیا می‌روند آنها را غسل می‌دهند اما شهید نیاز به غسل ندارد، وقتی انبیا از دنیا می‌روند آنها را کفن می‌پوشانند اما شهید نیاز به کفن ندارد.وقتی همه انبیا از جمله من از دنیا برویم مرده نامیده می‌شویم اما شهید زنده است و همه انبیا تا پس از مرگ شفاعت آنها تا روز قیامت جاری نمی‌شود اما شهید از روزی که بر زمین می‌افتد تا روز قیامت شفاعت می‌کند.  حدیث بالا را «حجت‌الاسلام محمد صادقی» روایت کرده است، کسی که در سال 1361 در عملیات مسلم‌ بن‌عقیل مجروح شد و 25 روز در کما بود . پیامد این جراحت‌ها 82 بار عمل جراحی بود، کسی که همه تصور می‌کردند شهید شده است به همین منظور او را کفن پوشاندند و در آستانه قبر بردند اما مشیت الهی بر زنده بودنش بود.  صادقی می گوید: برای رفتن به جبهه در سن چهارده سالگی شناسنامه خود را دستکاری کردم و در سن شانزده سالگی مجروح شدم و 82 بار زیر عمل جراحی قرار گرفتم که آخرین آن 16 آذر سال 92 بود.  وی افزاید: اوایل که مجروح شدم - سوم آبان سال 61 - به مدت 25 روز بیهوش بودم یعنی کما، وقتی به‌هوش آمدم کسی متوجه این قضیه نشد. فضای بیمارستان را بهشت تصور کردم، خدا را شکر گفتم اما مدتی که گذشت دکترها متوجه شدند و بالای سرم آمدند.  این راوی جنگ یادآور می شود: پنج روز از به‌هوش آمدنم گذشت اما نمی‌دانستم کجا هستم. در پنجم آذر به دلیل خونریزی بازویم را شکافتند اما خون بند نیامد و پس از آن دکترها گفتند دیگر فایده‌ای ندارد او شهید شده است.  وی از مقدمات تشییع جنازه‌اش می گوید و تاکید می کند: در آن حالت که اعلام کردند شهید شدم همه‌چیز را احساس می‌کردم و حرف‌ها را می‌شنیدم اما قدرت بازگویی و حرکت نداشتم و از آنجا که مرا شهید فرض می‌کردند توسط متولی حرم امام رضا (ع) کفن شدم و تشییع جنازه برگزار شد.  صادقی در ادامه می گوید: پیرامون من سخنان زیادی بود و بسیجیان و پاسداران می‌آمدند و می‌گفتند شهید را از چه کسی باید تحویل بگیریم که پس از هشت ساعت از شهادتم، زنده شدم و تشییع من ناتمام ماند.  در عالمی که نمی‌دانم چه بود، شهدای زیادی را دیدم که همه را می‌شناختم. از شهید عباسی پرسیدم اینجا کجاست ، گفت جایی است که تو نمی‌توانی ببینی و بمانی و موقت آمده ای . باید برگردی و من برگشتم.  وی در پایان با تاکید بر این که همراهی با ولایت سفارش و وصیت شهدا بوده است، یادآور می شود: 100 درصد شهدا گفتند ولایت و رهبری را تنها نگذارید 

برچسب‌ها