کد خبر 122609
۱۴ مهر ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

شهیدجمال طهماسبی درآئینه مادر

شهیدجمال طهماسبی درآئینه مادر

لبخندی گوشه لب پیرزن نقش می بندد انگار خاطرات شیرینی در ذهنش مرور می شود ،می گوید: در همان بحبوحه ها ی انقلاب بود که همسایه ها خبر آوردند که فرزندت در صف اول تظاهر کنندگان علیه حکومت دیده شده،مراقب باش جوان است.

اختصاصی/به گزارش خبرگزاری حیات،تاریخ این سرزمین زیاد دارد ازجنس آرش و رستم ،تاریخ این سرزمین را ورق بزنی بسیارند از پیروان خاندان اهل بیت(ع) و دانش آموزان مکتب خمینی(ره).تاریخ این سرزمین را که نگاه کنی بسیارند از مادرانی که با افتخار آرشان خود را به دفاع از سرزمین ایرانیان فرستادند،پای صحبت یکی از همین مادران می نشینیم.مادری که درمیان لای لایی که برای فرزندش زمزمه میکرد آرزوی قد کشیدن،زیر سایه سروش نشستن را داشت.یکی از همین شهدا..جای دوری نیست،سر هر کوچه ای مزین است به نام شهید درهر خانه ای بروی بوی ایثاررا حس می کنی.مادرشهید جمال طهماسبی که این روزها پا به دهه هفتم زتدگی خود گذاشته ،شاید دیگر چشمهایش سوی دیدن نداشته باشد،شاید امروز قامتش کمی خمیده شده باشد،شاید این روزها دستش بلرزد،اما تاریخ این سرزمین به یاد دارد که چه مردانه فرزندش را آرش وار به دفاع از مرزهای میهن فرستاد.همانجا بود که جوانان مثل شهید طهماسبی مرد شدند،مردانی که حالا تاریخ حسرت می خور به نداشتنشان .ام البنین جعفری با ورق زدن آلبوم خاطرات فرزندش از کودکی او میگوید : جمال فرزند ارشدش بوده که گاهی در نبود پدر جگرگوشه اش را به دندان کشیده تا به نوجوانی برسد،او میگوید : نوجوانی فرزندش مصادف بود با اوج تظاهرات قبل انقلاب .لبخندی گوشه لب پیرزن نقش می بندد انگار خاطرات شیرینی در ذهنش مرور می شود ، می گوید :در همان بحبوحه ها بود که همسایه ها خبر آوردند که فرزندت در صف اول تظاهر کنندگان علیه حکومت دیده شده،مراقب باش جوان است،اما من در دلم به داشتن این فرزند با غیرت افتخار می کردم .تا اینکه شب دوازدهم بهمن سال57خبری تلخ برایم آوردند.فرزند رشیدم را در بیمارستان یافتم غرق در خون،همان شب دلم را گره زدم به پنجره فولاد امام رضا(ع) ،تا خدا دوباره او را به من بخشید...اما افسوس که ترکشهای گلوله های گارد شاهنشاهی در بدنش باقی ماند.بعد از انقلاب نیزجمال به عنوان یک سپاهی وارد جنگ با رژیم بعث شد.گاهی ماهها از وی بی خبر بودم ،اما همچنان دعای خیرم مانند همچون مادران دیگر پشت سر همه فرزندان ایران بود.مادر شهید با اشاره به جانبازی های فرزندش در جبهه گفت :یک روز باز خبری برایم آوردند فرزندم در شلمچه شیمیایی شده ،دوستانش می گفتند زمان شیمیایی ماسکش را در آورده وبه رزمنده مجروحی داده..این را که شنیدم دلم قرص تر شد از داشتن چنین فرزندی و در دل به خود بالیدم که در مکتب امام حسین (ع)توانسته ام فرزندم را درست تربیت کنم و خدارا شکر.اوعلی رغم جانبازی هایش در بین سالهای 70-71بود که از طریق سپاه قدس به لبنان رفت برا ی آموزش نظامی به سربازان حزب الله .و همچنین در عرصه ورزش رزمی نیز قهرمان بود او دارا ی مدارک مربی گری رشته های رزمی کاراته وبوکس بود وهمچنین او بنیان گذار سبک نیپون کمپو(بوکس ژاپنی) در ایران می باشد که بعداز شهادتش پسر دیگرم که او نیز رزمی کار است راه برادرش ر ادامه داد و هم اکنون وی رییس ومسوول این سبک می باشد. مادر شهید جمال طهماسبی باتوجه به اتفاقات بعداز مجروحیت شهید می گوید :جمال که سرهنگ اداره آگاهی تهران بود ولباس سبز خدمت نظام را به تن داشت در سال81 دیگر ترکشهای نهفته در بدن پسرم توان او را تاب کردند و چندین باردر همان سال مورد عمل جراحی قرار گرفت.پسرم هر زمان که برای عمل در بیمارستان بستری می شد به من می گفت به ماموریت می رود و درد کشیدنش را از من پنهان می کرد. در شب عید غدیر همان سال بود که به من خبر دادند پسرم به علت جراحات وارده در بیمارستان بستری شده و بعد از گذشت 12روز در شب اول محرم جمالم با اهدای قلب بزرگش به هموطن دیگرش در خاک سرزمین دوست داشتنیش ایران آرام گرفت.

برچسب‌ها