کد خبر 122409
۶ مهر ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

ناگفته هایی از خاطرات دفاع مقدس(1) رختشوی خانه

ناگفته هایی از خاطرات دفاع مقدس(1)
رختشوی خانه

قطعه‌های بدن شهدا در این لباس‌ها جا مانده بوده مثلا اعضایی مانند جگر، دست با انگشت و انگشتر، چشم و... در لباس‌ها مانده بود. آن‌ها قطعات بدن را از لباس‌ها جدا می‌کردند، غسل می‌دادند و دفن می‌کردند

به گزارش خبرگزاری حیات، یاسر عرب علاوه بر اینکه نویسنده قابلی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان است، او را با مستندهایی می‌شناسیم که در حوزه هنر متعهد و به خصوص دفاع مقدس، قابل توجه و تامل است. او ابتدا قابلیت‌های خودش را با مستند «نان جنگ» نشان داد که در آن مستند به دنبال پاسخگویی به این پرسش بود که نان جنگ را که پخت و نان جنگ را که خورد و پس از آن سراغ مستند 3 قسمتی کدام مسجد رفت که به وضعیت مساجد ایران و کارکردهای اجتماعی آن‌ها در 10 سال اخیر پرداخته است. بخش اول مجموعه کدام مسجد درباره چگونگی رسیدن به مسجد ایده‌ال است، بخش دوم کارکردهای کلان فرهنگی و قسمت سوم مساله کودکان و مسجد است. این مستند به جشنواره عمار رفت و اثر برگزیده این جشنواره شد و نیز مورد حمایت ستاد اقامه نماز قرار گرفت. مستند آخر یاسر عرب مستندی با روایتی بسیار جالب آن هم درباره موضوع دفاع مقدس است. جذاب بودن و نو بودن این موضوع از یک سو و اهمیت موضوع و سوژه این مستند یعنی چایخانه و اتفاقاتی که طی 8 سال در آن منطقه افتاد، وضعیتی که الان این مکان و از آن مهم‌تر کسانی که سال‌های سال در آنجا زحمت کشیدند و کشف دست خطی از مقام معظم رهبری در سال‌های جنگ درباره این مکان، ما را بر آن داشت که مفصل به سراغ این موضوع و یاسر عرب برویم و با او به گفت‌وگو بنشینیم. این مصاحبه خواندنی که همراه با تصاویری منتشر نشده از دوران دفاع مقدس است، در ادامه می‌آید: ماجرای ساخت مستند جدیدی درباره دفاع مقدس از کجا شروع شد؟ بعد از مستند «نان جنگ» و موفق بودن آن، قرار شد این ایده تحت عنوان مجوعه باید دوباره دید ادامه پیدا کند تا به سراغ زوایای نادیده جنگ برویم ‌تا به بازنمایی اتمسفر، موضوعات و کسانی بپردازیم که پشتیبانی جنگ را برعهده گرفتند و خود راوی چگونگی ساخت اتمسفر دفاعی ما در زمان جنگ باشند. تا بدین‌وسیله جنگ را دوباره از دیدگاه مردم عامیِ کوچه و بازار، به نظاره بنشینیم. ما به دنبال وجه نظامی و عملیاتی جنگ در این مستند نبودیم و نیستیم.  پس شما با همان رویکرد «نان جنگ» به سراغ چهره‌های شناخته نشده جنگ در پشت جبهه‌ها رفتید و این شما را به موضوع جدیدی رساند؟ بله. قسمت اول با عنوان نان جنگ که پایان یافت. قسمت دوم را آغاز کردیم که طی مراحل تحقیق و حتی تولید مرتب به نکاتی عجیب برخوردیم که مربوط می‌شد به مکانی درون اهواز معروف به چایخانه. قصه از اینجا شروع می‌شود که با شروع جنگ نیروهای سپاه به ناچار لباس‌های فرسوده رزمندگان را در سه راهی اهواز آتش می‌زدند و خانم‌های اهوازی با دیدن این شرایط تصمیم به بازسازی این لباس‌ها می‌گیرند. سرپرستی این خانم‌ها را مادر شهید علم‌الهدی به عهده گرفته و کار شست‌وشو و تعمیر لباس‌ها در محل چایخانه آغاز می‌شود. خانم‌ها، 8 سال، صبح تا شب لباس‌های همه رزمنده‌ها، ملحفه بیمارستان‌ها، اتاق‌های عمل و... را می‌شستند وقتی ما متوجه حجم کار شدیم، دیدیم حجم کارشان بسیار بالا بوده. مثلا چند تریلی لباس هر روز به چایخانه می‌آمده و این خانم‌ها لباس‌ها را می‌شستند. ضمن اینکه لباس‌های مجروحان و شهدا هم میان این لباس‌ها بوده. حالا شما تصور کنید این خانم‌ها هر روز چه حجم لباس، پتو، جوراب و... را می‌شستند. و این تازه اول قصه بود و همین برای ساخت مستندی جذاب کفایت می‌کرد. بعد وقتی جلوتر رفتیم وارد لایه خیلی جدی‌تری شدیم. ماجرا این بود که پس از استفاده عراق از سلاح‌های شیمیایی تعدادی از لباس‌های شیمیایی شده هم به چایخانه می‌آید، این خانم‌ها نمی‌دانستند شستند و شیمیایی شدند.  خانم کبری افسری یکی از این خانم‌ها بوده که شیمیایی می‌شود و بارها بستری شده است و سال گذشته ماجرایش رسانه‌ای شد. تعدادی از این خانم‌‌ها شهید شدند. تعدادی زیادی هم هنوز شیمیایی هستند، بدن‌شان تاول دارد و به هزینه خودشان دارو مصرف می‌کنند و تحت پوشش هیچ ارگانی نیستند. مرحله جلوتر دیدیم که قطعه‌های بدن شهدا در این لباس‌ها جا مانده بوده مثلا اعضایی مانند جگر، دست با انگشت و انگشتر، چشم و... در لباس‌ها مانده بود یا مثلا یک پای قطع شده در شلوار یا پوتین جا مانده بود. آن‌ها قطعات بدن را از لباس‌ها را جدا می‌کردند و در همان مکان غسل می‌دادند و دفن می‌کردند.  بعد مشخص می‌شده این دست و پاها مال چه کسی است؟ نه مشخص نبوده. در دیگ‌های بزرگ لباس‌ها را می‌ریختند تا خون‌ها خشک شده و جدا شود. مثلا می‌دیدند در این دیگ پا مانده و بیرون می‌آوردند. یا یک تکه از سر رزمنده میان لباس‌ها پیدا می‌شده و خیلی شرایط وحشتناک. خانم‌ها آنجا یک محلی را برای دفن قطعات بدن شهدا در نظر گرفته بودند و این قطعات را آنجا دفن می‌کردند. درباره این محل چایخانه توضیح می‌دهید که چه جور جایی بوده؟ قبل از انقلاب آنجا عشرتکده بوده برای رقاص‌ها و مشروب‌ سرو می‌شده و مسائل خودشان را داشتند اما بعد از انقلاب به دست مردم می‌افتد. زمان جنگ حجم کار خانم‌ها این قدر بالا بوده که چایخانه تبدیل می‌شود به پشتیبانی جبهه جنوب و با شهادت شهید سید حسین علم‌الهدی به اسم این شهید بزرگوار نام‌گذاری می‌شود. بعد از مدتی آقایان و علما و مسئولین بسیاری به آنجا می‌روند. از جمله آیت‌الله مصباح و... مهم‌ترین دیدار هم مربوط به سفر رهبر انقلاب در زمان ریاست جمهوری‌شان به آنجا می‌شود. من فیلم‌ها و عکس‌های مختلف مربوط به آن دوران را دیده‌ام. مثلا یک صحرا پوتین بوده، این‌ها شسته می‌شده، کف‌ها انداخته می‌شده بعد همه با دقت جفت می‌شده، واکس زده می‌شده و دوباره به جبهه فرستاده می‌شده. یا پیراهن‌های پاره شسته می‌شده، به دقت رفو می‌شده، رنگ می‌شده و حتی اتو شده دوباره به جبهه می‌فرستادند. دقیقا مثل لباس نو، آن قدر حرفه‌ای وصله می‌زدند که قابل تشخیص نبوده است. ببنید چه اتفاق بزرگی در طول 8 سال آنجا افتاده و خانم‌ها چه قدر کمک کردند و بالای 300 قطعه از بدن شهدا آنجا دفن است. درباره دیدار مقام معظم رهبری بیشتر توضیح می‌دهید؟ وقتی ایشان به چایخانه می‌روند، در پایان دست خطی برای این خانم‌ها می‌نویسد که دست‌خط ایشان را داریم و از خانم‌ها شخصا تقدیر و تشکر می‌کنند. یکی از سردان سپاه به من گفت آقا در پایان دیدارشان استغفار می‌کنند و می‌گویند خانم من هم می‌خواست اینجا با خانم‌های دیگر کار کند اما من به جهت اینکه شاید حضور او به عنوان یک خانم و تحت عنوان نیروی نظامی است، مخالفت کردم و الان با دیدن شرایط اینجا استغفار می‌کنم از اینکه مانع حضور ایشان شدم. شما این مطلب را از کجا نقل می‌کنید؟ جناب سراجان در مصاحبه‌اش به ما گفت که البته این بخش در مستندی که ساخته شده نیز آمده است. خب یک همچنین جایی با چنین پیشینه و عظمتی الان تبدیل شده به یک مکان تفریحی (‌به نام بهشت هویزه‌) و هیچ کس پاسخ‌گو نیست که چرا این طور شده. البته در دیدار خانم‌ها با آیت‌الله جزایری ایشان قول پیگری دادند که فعلا بعد از دو ماه من شخصا هرچه پیگیری کردم‌، فقط پاس کاری شده و نتیجه‌ای نداشته است. ما در حین تولید این مستند با خانم‌هایی روبرو شدیم که در حین شست‌وشوی لباس‌ها پیراهن خونی فرزند شهید خودشان به دست‌شان افتاده! یا خبر شهادت فرزند یا برادرشان را سر لگن لباسشویی به آن‌ها داده‌اند اما ایشان گفتند تا لباس‌های‌شان تمام نشود، حاضر به ترک سنگر خدمت و رسیدگی به تشیع فرزندشان نیستند.ادامه دارد ...  

برچسب‌ها