هجمه های دشمنان و خاکریزهای انقلاب اسلامی(8) شلمچه
اختصاصی/ به گزارش خبرگزاری حیات، درانتهای سفری سبز هستم به سرزمینی که تلالوء خورشید نور طلایی رنگش آن را در بغل فشرده وبابوی خاک گرم شده همچون بهاری نمناک به مشام میرسد وآنگاه آنچنان مست میشوم که به خود میگویم آغوشت را باز کن بگذار مشام روحت از این عطر دل انگیز تازه تر شود آغوشت راباز کن تا غبار خاطرات شهداء گوشه ،گوشه های جسمت را از خاک کربلا از خاک شلمچه بپوشاند آغوشت را باز کن ،تاگرمی خون های شهاب آسا برزمین آغوشت را گرم ،به گرمی عشق کند واین کار تو نیست ،آسمان با تمامی جبروتش بر خاکهای سوخته شلمچه بوسه میزند و خاک آن را نوازش میکندو خورشیدآنچنان آن رادر خود فشرده است که گویی گرمای خورشید متمرکز آن سرزمین است و وقت آن رسیده تا چشمهایت را باز کنی،چشمهایت را باز کن ،چفیه های خاک شده رادرصفحه ظریف چشمانت منعکس کن وآنگاه این قلب توست که خاطره ها را میدزدد ،چشم بگشا تا سکوت به خیسی چشمانت دنیایی از صدای یا حسین هدیه کند این سرزمین ، سرزمین عشق است شلمچه باور کن ،شلمچه آرزویی دیرینه ،چشم بگشا تا حقیقت را بنگری حقیقتی که فقط با دیدن پلاکها و پوتین هایی در بستر خاکها باور شدنی است اما شلمچه قطعه ای از کربلاست که پیکرهای خونین مردان خدا را بوسیده است واین لیاقتی است که فقط نسیب خاک شده است لمسش کن دستان سردت را باز کن واندکی از خاک آن را در مشتهای سرد شده ات بگیر تا این بار لمسش کنی تا این بار خاک گران قدرش را با تمامی خاطراتش لمس کنی خاکی که در آن هیچ یک از مردان خدا نامردی نمیکردند واین آن نامردان بودند که این چنین کردند شلمچه را، مردان از عشق والاترشان را. خوشحالم شلمچه را در پنجره آبی رویاهایم ببینم واین را هم می دانم که خاطرات شلمچه حقیقتی است که نمیتوان آن را تصویر کشید و نمی توان آن را با شنیده ها تجسم کرد.