مسلما ن کُشی در مکه
به گزارش خبرگزاری حیات، سقوط جرثقیل در محوطه مسجدالحرام و کشته شدن حدود 170 نفر از زائران بیت ا... الحرام، این روزها مجددا داغ خاطرات تلخ ایرانیان از بی کفایتی و جنایات آل سعود زنده شده است؛ خاطراتی که گاه مانند حادثه اخیر ناشی از بی مسئولیتی مدیریت خانه خدا بوده و گاه مانند ماجرای حج خونین در سال 66 ریشه
در همپیمانی آل سعود با آمریکا. ششم ذی الحجه سالگرد وقوع این جنایت بزرگ توسط خاندان پادشاهی عربستان است که به همین مناسبت، پروند های را برای شما آماده کرده ایم که در ادامه می خوانید. به نظر می رسد ماجرای جمعه خونین سال 66 موضوعی تصادفی نبوده است و از مدتها پیش مسئولان سعودی برای اجرای آن تصمیم اتخاذ نموده بودند. برای اثبات این ادعا تنها به برخی شواهد اشاره می گردد که موارد بسیار دیگری نیز از این قبیل می توان به عنوان شاهد مثال ذکر کرد:
۱) در روز پنجم ذیحجه(یک روز پیش از واقعه)، بیمارستا نها و سازما نهای بهداری اعلام کردند که هیچ مراجعه کننده ایرانی را برای درمان در روز ششم ماه نخواهند پذیرفت. ۲) یک ساعت قبل از شروع راهپیمایی، درهای ورودی به بنای بزرگ مخصوص حجاج اردنی و فلسطینی بسته شد و به هیچ کس اجازه داخل یا خارج شدن از آن داده نمی شد. ۳) سطح بام بناهای واقع در جانب چپ راهپیمایی از کپسو لهای خالی و سنگها و آجرها و ابزار آلات از کار افتاده که در طول برخورد به سوی حجاج پرتاب شد، انباشته شده بود. برخی از صاحبان این خانه ها ابراز داشته بودند که این وسایل چند روز قبل از جانب حکومت سعودی به بام آ نها منتقل شده بود. ۴) تغییر آرایش پلیس که برخلاف سا لهای قبل در دو سوی مسیر ایستاده و صف آرایی آ نها در انتهای مسیر حرکت حجاج و یا قرار گرفتن فرماندهان پلیس در پشت سر نیروها برخلاف گذشته که فرماندهان ۱۰۰ متر در جلوی گردان خود می ایستاده اند. ۵) در سالهای گذشته با توقف اتومبیل های سواری در مسیر راهپیمایی سعی در ایجاد موانع فیزیکی برای گسستن صفوف راهپیمایان داشتند اما در آن سال از توقف خودر وها در طول خیابان محل برخورد نهایی منع کردند و اتومبیل ها را از نزدیک شدن به مسیر مسجدملک تا تقاطع خیابان عبدا... بن زبیر باز داشتند.
برخورد میان ایرانیان و مسئولان سعودی در سال ۱۳۶۶ امری بدیع نبود و در طول سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۶ بارها ایرانیان به جرم بیان شعار بر ضد آمریکا و اسرائیل دستگیر، زندانی و شکنجه شدند و در پی آن، منازعاتی بین مسئولین دو کشور برخاسته بود. حتی درباره اجتماعی بودن حج و فتوای علمای حجاز و نظریات و فتوای امام خمینی(ره)، بحثهای گوناگونی پیش آمد که در نهایت ملک خالد بن عبدالعزیز پادشاه وقت عربستان سعودی نامه ای به امام خمینی(ره) فرستاد، بر این مبنا که برخی روحانیون حجاز، حج را مراسم و مناسکی صرفاً فردی خواندند و توجه به مسائل اجتماعی و برپایی تظاهرات در حج را مزاحم حاجیان و حتی بدعت معرفی کردند. اجتناب از سب و لعن دشمنان را حق دانستند و آن را انحراف از دین و جسارت به مکه و کعبه مطرح کردند و حتی دولت سعودی بر این معنی تأکید داشت که از رسول اکرم صلی ا... علیه وآله وسلم در مراسم حج جز تلبیه و دعا و نیایش روایتی وارد نشده و شعار دادن بر ضد دشمنان و فریاد زدن مغایر اهداف حج و معصیت است. حضرت امام(ره) در ۱۸/ ۷/ ۶۰ در پاسخ به پادشاه عربستان نوشتند که «...حرمین شریفین که در عهد رسول ا... - صلوات ا... علیه - مرکز عبادت و سیاست اسلامی بوده و پس از رحلت آن بزرگوار مد تها نیز چنین بوده است و طرح فتوحات و سیاسات از آن دو مرکز بزرگ سیاسی عبادی ریخته می شده است، اکنون به واسطه کج فهمی ها و غرض
ورزیها و تبلیغات وسیع ابرقدرتها کار را به آنجا بکشانند که دخالت در امور سیاسی و اجتماعی، که مورد احتیاج مبرم و از اهم امور مسلمین است، در حرمین شریفین جرم شناخته شود... اگر دولت حجاز از این فریضه عبادی - سیاسی، که هر سال در مواقف کریمه حرمین شریفین با حضور میلیونی مسلمانان تشکیل می شود، استفاده سیاسی اسلامی می نمود، احتیاج به آمریکا و هواپیماهای آواکس آن و سایر ابرقدر تها نداشت و مشکلات مسلمانان حل می شد». برنامه راهپیمایی با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغاز شد. آنگاه پلاکاردهای حاوی شعارهایی در نفی سردمداران
بلوک شرق و غرب و اسرائیل و دعوت مسلمین به وحدت برافراشته شد؛ آنگاه جملاتی از پیام رهبر کبیر انقلاب به کنگره حج برای حضار خوانده و ترجمه شد و سپس نماینده امام(ره) در حج شروع به سخنرانی کرد. نهایتا
راهپیمایی به نقطه پایانی رسید. صدای بلندگوها خاموش و مردم به شعارهای خود خاتمه دادند و پلاکاردها در هم
پیچیده شد. ناگهان حملات عمال سعودی ابتدا با ریختن آب سرد و پس از آن آب ولرم و جوش بر سر زائران شروع
شد.
اینان از یک طرف و مزدوران دیگر نیز از بالای پله ها و ساختمانها، سنگ و آجر و شیشه و بلوک سیمانی بر سر و روی مردم می ریختند. پس از آن شلیک گازهای سمی و خفه کننده شروع شد و به دنبال آن رگبار گلوله ها به قصد کشتن و نه متفرق کردن راهپیمایان برائت از مشرکین سرازیر شد و پیکرهای پاک انسانهایی که جرمشان اعلام برائت و بیزاری از آمریکا و اسرائیل و ایادی ناپاکشان بود، درخاک و خون غلتیدند. زنان بی گناه که چادر از سرشان افتاده بود و در زیردست و پا له می شدند و با گازهای خفه کننده و رگبار گلوله ها به شهادت می رسیدند. آل سعود حتی به آمبولانس های حامل مجروحین یورش می بردند و مانع جمع آوری مجروحین می شدند. در نتیجه این حمله و هجوم، بیش از ۵۰۰ تن از حجاج بی دفاع و هراسان ایرانی و غیرایرانی کشته و حدود ۷۰۰ تن زخمی شدند. به دنبال جنایت بی سابقه عمال آمریکایی عربستان سعودی در به شهادت رساندن زائران بیت ا... الحرام جمعیت
میلیونی مردم تهران در ۱۱ مرداد ۱۳۶۶ پس از راهپیمایی باشکوه در برابر مجلس شورای اسلامی اجتماع کردند و
هاشمی رفسنجانی، ریاست مجلس وقت در این اجتماع گفت: انتقام خون شهدا آن است که ریشه حکام سعودی
در منطقه خشکانده شود. این بازتابها از مرزهای ایران و عربستان فر اتر رفت، به عنوان نمونه اطلاعات حجاج و علمای کشورهای مختلف که
در مراسم حج شرکت داشتند، در افشای جزئیات ماجرا مؤثر شد. عده ای از علمای برجسته لبنان در بازگشت از حج و با ذکر مشروعیت مراسم برائت در حج، حمله نیروهای مسلح به تظاهرات آرام مردم و تیراندازی به سوی حجاج و کشتار مردم بی دفاع و شکستن حرمتِ حرم را محکوم کردند. چندی بعد رئیس جمهور وقت ایران، در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به حادثه مکه اشاره و آن را از مصادیق
جنایات بین المللی معرفی کرد چند ماه قبل، ژنرال اولریخ وِگِنِر، آلمانی تبار، مسئول هماهنگی امنیتی شهر مکه شده بود. در روز حادثه سوار بر هلی کوپتر بالای سر جمعیت دیده شده بود. او قبل از این در عملیات گروه دلتا، در آزادی اسرای لانه جاسوسی آمریکا در تهران شرکت داشت و در تهران مسئول تیم بود که تحت پوشش خبرنگار شبکه ZDF آلمان فعالیت می کرد. حج خونین، سکه آل سعود در کشورهای اسلامی را از رونق انداخت قتل عام حجاج در کنار تمام دردناکی اش، ماهیت کشورهای مرتجع عرب و ارتباط و همکاری آ نها را با استکبار جهانی به اثبات رساند. حجت الاسلام و المسلمین رحیمیان در خاطرات خود می گوید: «در بازگشت از حج و هنگام تشرف به حضور امام(ره)، از پله ها که بالا می رفتم، حضرت امام (ره) در اتاق و از پشت شیشه متوجه حقیر شدند و تبسم کردند. وارد شدیم و سلام کردم با خوشرویی و تبسم جواب فرمودند و ادامه دادند: ان شاء ا... سالم هستید؟ آسیبی ندیدید؟ مختصراً جواب عرض کردم و مشغول کارمان شدیم. بعد از انجام کا رها و انجام ملاقا تهای دستبوسی، دوباره به خدمت مشرف شدم و به عرض رساندم: بسیاری از مسلمانان کشورهای دیگر، از من به عنوان ایرانی مصرانه خواسته اند دست شما را از طرف آنان ببوسم و بوسیدم. سؤال کردند: تیراندازی زیادی بود؟ همه آنچه را که دیده بودم، به عرض رساندم. سپس از ملاقات با گروهی از فلسطینی های ساکن در فلسطین اشغالی که بعد از حادثه جمعه خونین در بعثه برای اظهار همدردی نزد ما آمدند، گفتم که ما ضمن احساس دلگرمی از محبت و همدردی ایشان و خوشحالی از فرصتی که پیش آمده، آماده می شدیم تا با تشریح مواضع انقلاب اسلامی در مورد مسائل جهانی اسلام به ویژه مساله فلسطین، آ نها را هر چه بیشتر به مشارکت در انقلاب و جهاد اسلامی علیه صهیونیسم ترغیب نماییم ولی با کمال تعجب و ناباوری، واقعیت را فوق تصور خود یافتیم! آ نها بعد از احوالپرسی در حالی که بشدت متأثر و گریان بودند، مشاهدات غمبار خود را از صحنه کربلای خونین مکه بازگو کردند. از قساوتهای سعودیهای آل یهود، گفتند: که چگونه بر پیکر پاک زنان شهید چکمه می کوبیدند و کیف های پول و دستبند و گردنبند آ نها را با خشونت و ایجاد جراحت بیشتر بر جسد خونین آ نها، می ربودند! از مظلومیت ملت ایران گفتند: که ما تاکنون فکر می کردیم کسی مظلومتر از ما فلسطینی ها نیست ولی در اینجا فهمیدیم که شما از همه مظلوم ترید و دشمنان شما از همه بیرحمتر و پستتر!
و بالاخره در پایان به محضر امام(ره) معروض داشتم که همه تا قبل از جمعه خونین مکه از اینکه حضرتعالی آیه «و من یخرج من بیته مهاجرا الی ا... و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی ا... » را در آغاز پیام حج امسال انتخاب کرده بودید، متعجب و شگفت زده بودند. آ نگاه که حادثه اتفاق افتاد، به نکته قضیه پی بردیم و در عین حال، تعجب و شگفت زدگی همه دو چندان شد. تا قبل از این فراز از عرایضم، حضرت امام(ره) با سؤالها و با نگاه و استماعشان، زبانم را در بیان ماوقع گویا می کردند و استقبالشان، گویای این بود که در جستجوی اخبار جدید و اطلاع از مشاهده ها بودند. اما وقتی از آیه و پیام گفتم و خواستم در لفافه و کنایه از کرامت ... که چهره شان درهم کشیده شد! انگار که این مقوله نه تازه است و نه گفتنی. گویی که نخواستند حتی با نگاه و در نگاهشان، چیزی را در این زمینه افشا کنند، که هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند. روایت صادق آهنگران از کشتار حاجیان ایرانی حاج صادق آهنگران بخشی از خاطرات خود از اتفاقات حج سال ۶۶ را اینگونه روایت می کند: حج سال ۱۳۶۶ مثل هر سال دو راهپیمایی داشتیم، اولی در مدینه، که دعای کمیل می خواندیم و مراسم مفصلی بود، دومی هم در مکه. روز راهپیمایی من در بعثه بودم و خبرهای مختلفی که می رسید، همه دال بر این بود، که امروز با روزهای دیگر کمی فرق می کند. یکی از مسئولین آمد و گفت: «اوضاع روبه راه نیست، همه چیز درهم و برهمه.» یا «فواد کریمی » که آن مقطع نماینده مردم اهواز در مجلس بود، آمد و گفت: «من چون عربی بلدم، رفتم به مامورهای سعودی گفتم: من عراقی هستم و از دست این ایرانی ها که همچین برنامه هایی رو راه می اندازن، حسابی عصبانی ام، می خوام با شما همکاری کنم اما مامور سعودی به من گفت: «لازم نیست، ما امسال می خوایم خون به پا کنیم. » قرار بر این شد که عده ای از بچه ها ی خوش بنیه و قبراق، جلوی صف تظاهرکنندگان بایستند، تا در صورت تهاجم طرف مقابل، صف شرطه های سعودی را بشکنند. تقریبا همه می دانستیم که درگیری حتمی است، البته حدود ۴۰ - ۳۰ متر عقبتر از ما، جانبازان مستقر بودند و یک فضای خالی ۴۰ - ۳۰ متری بین صف اول و جانبازان وجود داشت. بالاخره راهپیمایی آغاز شد. به چند دقیقه نکشید که سعودیها درگیری را آغاز کردند. آ نها از پشت سرراهپیمایان و از جلو حمله ور شدند و با انواع و اقسام وسایل، به جان مردم افتادند. ما که خط شکن بودیم، دستها را درهم حلقه کرده و به سمت ماموران سعودی حرکت کردیم. در مرحله اول، طوری به آ نها هجوم بردیم که کمی ترسیدند و با سپرهایشان مانع ما شدند. در همین حین، یکی از آ نها با باتوم الکتریکی به سرم کوبید، حس کردم سرم گیج می خورد، خون از سرم بیرون زد ولی توجهی نکردم و به درگیری ادامه دادم و نهایتا مردم پراکنده شدند. آن روز، تنها کسانی که از ایرا نی ها حمایت می کردند، فلسطینی ها و لبنانی ها بودند. محل اسکان آ نها در خیابان اصلی محل برگزاری راهپیمایی بود و آ نها با دیدن معرکه، در هتل خود را باز کرده و ایرانی ها را گروه گروه به داخل هدایت می کردند و آ نها را از چنگال ماموران سعودی مصون نگه می داشتند. مادر من هم یکی از همین نفراتی بود که به محل اسکان فلسطینی ها راه یافته و بدین طریق توانسته بود خود را از مهلکه نجات دهد. آن شب فضای حزن و غمی بر همه کاروانها مستولی شده بود. پس از آن سعودیها تا توانستند حجاج ایرانی را اذیت کردند، حتی جنازه های شهدا را، که حدود سیصد نفر بودند، تحویل نمی دادند. به هر نحوی بود، بقیه اعمالمان را انجام دادیم. بعد از اینکه به ایران آمدیم، تا مد تها در برنامه های مختلف از جنایت آل سعود و شهدای فاجعه مکه یاد می کردم و نوحه های متعددی هم در این زمینه خواندم، از جمله نوحه: «مکه شد کربلا واویلا، مکه شد کربلا واویلا/ زجور اشقیا واویلا، زجور اشقیا واویلا