کد خبر 121613
۴ شهریور ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

برگی از تاریخ انقلاب شهید محمد مهدی ابراهیم عراقی

شهید مهدی عراقی تنها شهیدی است که حضرت امام (ره) در تشیع جنازه وی شرکت کردند و شب هنگام، بر مزار آن شهید حاضر شدند و بیست دقیقه به دعا مشغول بودند، که رویدادی کم‌مانند در رفتار امام(ره) شمرده می شود.

به گزارش خبرگزاری حیات، محمد مهدی ابراهیم عراقی فرزند غلامعلی در ۱۳۰۹ هجری شمسی در محله پاچنار یکی از محلات جنوب تهران دیده به جهان گشود. او دوران دبیرستان را در دارالفنون نیمه کاره‌‌ رها کرد و بخاطر مشکلات اقتصادی و معیشتی به کار و تلاش برای کسب درآمد روی آورد.  عراقی در سن ۱۶ سالگی به واسطه شرکت در مجالس و هیات‌های مختلف مذهبی با فداییان اسلام آشنا شد و ارتباطش با شهید نواب صفوی آغاز شد. وی به سرعت توانست به شورای مرکزی فداییان اسلام راه یابد و در جریان ماموریت‌های فداییان در مقاطعی چون رای‌گیری دوره شانزدهم مجلس شورای ملی، ترور هژیر، برنامه ترور شاه در تشییع جنازه رضاخان و ترور رزم‌آرا مشارکت داشته باشد.  اولین برخورد فعال فداییان اسلام در آن دوران تلاش برای حذف احمد کسروی بود که در نهایت توسط سیدحسن امامی از اعضای این تشکل ترور شد. در یک دهه دوران مبارزات فدائیان اسلام، حاج مهدی عراقی، در تمامی فعالیت‌ها نقشی ویژه، مؤثر و کلیدی داشت و به عنوان بازوی قدرتمند نواب صفوی عمل می‌کرد.  در گرما گرم اتفاقات سیاسی در دوران تشکیل جبهه ملی و پس از آن در دوران نخست وزیری مصدق و... عراقی رابط فعال میان نواب صفوی و آیت‌الله کاشانی با دولت ملی بود. اما وی نیز مانند نواب هیچ‌گاه با ملی‌گرایان رابطه خوبی برقرار نکرد چرا که آنان را به وابستگی به آمریکا متهم می‌کرد. عراقی می‌گفت: «جبهه ملی معتقد به این بود که نمی‌تواند متکایش [متکی به] خود ملّت باشد. تنها باید یک متکایی غیر از ملت داشته باشد...»  در جریان بازداشت نواب صفوی در سال ۱۳۳۰ مهدی عراقی به همراه ۵۲ نفر دیگر معترضانه وارد زندان قصر شدند و در محوطه آن متحصن شدند. آنان پس از تسخیر بند، حفاظت از زندانیان را به عهده گرفتند و اعلام داشتند تا تعیین تکلیف در زندان خواهند ماند. بعد از مدتی رژیم با همکاری اعضای حزب توده که در داخل زندان بودند موفق به یورش به داخل زندان شد و پس از مضروب کردن افراد، آنان را با دستبند و پابند دستگیر کرد. در این مرحله مهدی عراقی نیز گرفتار شد و تا ۲۵ تیر ۱۳۳۱ به مدت ۶ ماه در زندان باقی ماند.  پس از اعدام نواب صفوی فعالیت فداییان اسلام به افول گرایید. عراقی در این‌باره می‌گوید: «بعد از جریان شهادت مرحوم نواب و آن خفقانی که توسط حکومت نظامی و بعد هم سازمان امنیت که سرتاسر شریان مملکت ما را می‌گیرد، هیچ سازمانی، هیچ تشکیلاتی به طور کلّی اگرچه در زیر خاکستر هم بودند، در رو (ظاهر) جلوه‌ای نداشتند، حرکتی نمی‌توانستند بکنند.»  در همین دوران بود که مهدی عراقی در سال ۱۳۳۵ ازدواج کرد. امیر، محمود و حسام سه فرزند عراقی، حاصل این ازدواج هستند. پس از رحلت آیت‌الله بروجردی در ۱۳۴۰، عراقی مجذوب شخصیت امام خمینی شد. او در پی سخنان امام مبنی بر لزوم اتحاد میان گروه‌های مبارز مسلمان و با هدف ایجاد وحدت در صف گروه‌های مبارز توانست چند گروه اسلامی را متشکل ساخته، زمینه شکل‌گیری مجموعه‌ای به نام «جمعیت مؤتلفه اسلامی» را فراهم آورد.  در حادثه حمله به فیضیه در فروردین ۱۳۴۲ ساواک برنامه داشت تا به بیت امام حمله کند اما مهدی عراقی همراه با تعدادی از مبارزین که از این نقشه اطلاع یافته بودند، با برعهده گرفتن حراست از بیت امام، به تقسیم‌بندی افراد و ایجاد پست‌های مراقبتی در طول مسیر و خانه‌های اطراف پرداختند و خود عراقی نیز به همراه یکی از دوستان به زیرزمین رفت و منتظر آمدن مهاجمان شد.  بعد از قضایای فروردین ماه و حمله ماموران حکومتی به مدرسه فیضیه، عراقی به تهران آمد و تظاهرات بزرگ تاسوعا و عاشورای حسینی علیه رژیم شاه را سازمان داد. وی در آن زمان به واسطه ارتباطاتی که با بازاریان تهران داشت در تعطیل کردن بازار تصمیم‌گیرنده اصلی بود و در حرکت دادن علماء و مراجع از حوزه‌ها به سوی مراکز شهر‌ها و شهرستان‌ها، نقش مؤثری داشت. پس از آزادی امام از زندان در مرداد ۱۳۴۲ نیز اعضای جمعیت مؤتلفه اسلامی بار دیگر مسئولیت مراقبت از بیت امام را برعهده گرفتند.  مهدی عراقی در تظاهرات اولین سالگرد قیام ۱۵ خرداد در تهران همراه با ده‌ها نفر دیگر دستگیر شد و ۲ ماه در زندان بود. او پس از تبعید امام به ترکیه، برای پیگیری مبارزه علیه رژیم شاه شاخه نظامی جمعیت مؤتلفه را سازمان تازه‌ای بخشید. اولین دستاورد این اقدام، ترور حسنعلی منصور، نخست‌وزیر وقت در بهمن‌‌ همان سال به فاصله کمتر از ۳ ماه پس از تبعید امام بود.  عراقی پیش از آن در عملیات ترور هژیر (۱۳۲۸) و رزم‌ آرا (۱۳۲۹) نیز نقش داشت. در پی ترور حسنعلی منصور بسیاری از اعضای جمعیت مؤتلفه بازداشت شدند و از جمله عراقی در ۱۹ بهمن دستگیر شد و به مدت ۱۳ سال در زندان ماند. او در زندان شکنجه و محکوم به اعدام شد. در اعتراض به صدور حکم اعدام عراقی و دیگر همرزمش هاشم امانی، حوزه علمیه قم تعطیل شد و طلاب در منزل مراجع تحصن کردند. اینچنین بود که احکام اعدام عراقی و امانی پس از اعلام یک درجه تخفیف به حبس ابد تغییر کرد و آنان به زندان قصر منتقل شدند.  در اولین ماه حضور در زندان قصر، عراقی و یارانش را به بند زندانیان عادی منتقل کرده بودند اما وقتی آنان در اعتراض به این وضعیت دست به اعتصاب غذا زدند، در ‌‌نهایت موفق به انتقال به بند زندانیان سیاسی شدند. عراقی اما در ۱۳۴۸ به همراه گروهی از زندانیان سیاسی دیگر، مدتی به زندان برازجان منتقل شد اما در بهمن ۱۳۵۴ از زندان آزاد گردید. حبیب‌الله عسکراولادی از چهره‌های شاخص موتلفه و همرزمان عراقی درباره چگونگی آزادی از زندان می‌گوید: «در سال ۱۳۵۴ به دلیل اختناق سیاسی جامعه و شرایط نگران‌کننده‌ای که از این اختناق سیاسی احساس می‌شد، دولت آمریکا به شاه فشار آورد که فضای سیاسی را باز کند. لذا رژیم ناگزیر بود تعدادی از زندانیان سیاسی را آزاد کند. به واسطه‌ بعضی از علمای بزرگ سفارش‌هایی از امام (ره) به ما رسید که شما یک مطلب ساده‌ای بنویسید تا آزاد شوید. بنده یک عذرخواهی ساده نوشتم.»  عسکراولادی و عراقی بعد از نوشتن این «عذرخواهی ساده» به مراسم جشنی برده شدند که بعدها به عنوان جشن سیاسی‌ها معروف شد. عسکراولادی درباره‌ جریان شرکت در آن مراسم می‌گوید: «یک شب ما دو نفر – عسکراولادی و عراقی- را بردند در مدرسه داخل زندان قصر. فردا صبح در طبقه پایین مدرسه جشن آزادی زندانیان سیاسی برقرار شده بود، آمدند چشمان ما را بستند و بردند در وسط جمعیت نشاندند، سپس چشم ما را باز کردند. هر کاری کردند که یکی از ماها صحبت کنیم، مطلقاً قبول نکردیم. چهار پنج نفر از کمونیست‌ها و یکی دو تا از ملی‌گراها صحبت کردند ولی هر کاری کردند یکی از مسلمانان صحبت کند، این کار انجام نشد و عملاً ما در جشن شرکت نکردیم. مطبوعاتی که آنجا حضور داشتند سعی کردند از ما عکس بگیرند و با ما مصاحبه کنند ولی موفق نشدند. شهید عراقی عینک دودی به چهره زده بود و هر دوی ما با دست روی چهره خود را گرفتیم که کسی از ما عکس نگیرد. چون ما موافق اینکه ما در این مجلس باشیم، نبودیم. اما آن کسانی که طالب این جشن بودند، بعداً از نگاه منافقین و چریک‌های فدایی خلق، قهرمان معرفی شدند. ولی ما این جشن را قبول نداشتیم، هرچند این مراسمی بود که طی آن ما را آزاد کردند.»  عراقی با اوج گرفتن جریان انقلاب به توصیه آیت‌الله بهشتی برای سر و سامان دادن به وضع محل اسکان امام خمینی رهسپار نوفل‌لوشاتو در پاریس شد. او مدیریت داخلی بیت امام(ره) را بر عهده گرفت و سپس به توصیه مشارالیه برای سازماندهی تظاهرات تاسوعا و عاشورای ۱۳۵۷ به تهران بازگشت. او پس از انجام موفقیت‌آمیز این تظاهرات مجدداً رهسپار فرانسه شد و سپس همراه امام به تهران بازگشت.  پس از پیروزی انقلاب، عراقی ابتدا به حکم امام خمینی به ریاست زندان قصر منصوب شد. سپس به ریاست شورای مرکزی بنیاد مستضعفان درآمد و در همین سمت بود که مدتی سرپرستی امور مالی روزنامه کیهان را بر عهده گرفت.  وی چند روز پیش از شهادت، در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی، به یکی از دوستان نزدیک و همرزم خود گفته بود: «از زندان آزاد شدیم، نهضت تبدیل به انقلاب شد، نکند که ما در رختخواب حرام شویم و از فیض شهادت محروم گردیم. ما همراه شهیدان فراوانی بودیم. همه شهیدان را به خاک سپردیم، ولی خود زنده‌ایم، نکند حرام شویم.» او در صبح روز چهارم شهریور ۱۳۵۸ هنگامی که به اتفاق فرزند خود حسام عازم محل کار خود بود، توسط سه موتورسوار که عضو گروه فرقان بودند همراه با فرزندش ترور شد و به شهادت رسید. به فرمان امام(ره) پیکر حاج مهدی را به قم منتقل کردند و در کنار حضرت معصومه(س) به خاک سپردند. امام نیز در تشیع جنازه وی شرکت کردند. شب هنگام، امام خمینی(ره) بر مزار آن شهید حاضر شدند و بیست دقیقه به دعا مشغول بودند که رویدادی کم‌مانند در رفتار امام(ره) شمرده می شود. مهدی عراقی و یارانش، در فراز و نشیب انقلاب اسلامی و پس از آن درجمهوری اسلامی ایران، همواره پیرو رهبری و ولی فقیه بودند و به همین دلیل توانستند از لغزش‌هایی که گروه های جهادی و سیاسی دیگر گرفتارشان شدند، مصون بمانند. ویژگی های اخلاقی: شهید عراقی، آن چریک پیر و سرباز قدیمی امام(ره)، نسبت به کسانی که حقوقشان پایمال شده بود و یا به مردم فرودست جامعه، توجه ویژه‌ای داشت و می‌کوشید به آنها کمک کند. در دوره مدیریت حاج مهدی در بنیاد مستضعفان، شاید برای نیمی از کسانی که خانه نداشتند، با وام های دراز مدت، مسکن فراهم شد. شهید عراقی انسانی پرکار، خادم اسلام، متکی به فقه و فقاهت، مرید، مقلد و فدایی امام(ره) بود که در این راه هم از جان، مایه گذاشت. او در توسل، انسانی بسیار متوسل بود. از ویژگی های چشمگیر رفتاری شهید عراقی توجه به جوان ها و با آنها جوشیدن بود. شرکت در ورزش‌هایی مانند والیبال با جوان‌ها را از دست نمی‌داد و شاید بهتر از همه آنها بازی می کرد. از دیگر نشان‌های وی، هوش سرشارش بود. شهید عراقی، دارای ویژگی‌های دیگری؛ چون برنامه‌ریزی در کارها، شور مبارزاتی، پیگیری کار جهادی، تسلط بر پیکار چریکی، ارتباط‌های گسترده، پویایی و فروتنی بودپسرش، امیر عراقی، می‌گوید: «حاج آقا، حسن‌های آدم‌ها را می‌گرفت و با همان‌ها کار داشت؛ به عیب آدم‌ها چندان کاری نداشت.» با همین شیوه، توانسته بود در مرحوم طیب رضایی تاثیر بسزایی داشته باشد. شهید در نگاه بزرگان: امام خمینی(ره)، پایه‌گذار جمهوری اسلامی ایران، در نزد خانواده شهید عراقی، از وی چنین گفته‌اند: «من ایشان را حدود بیست سال است که می شناسم؛ مهدی عراقی یک نفر نبود، او به تنهایی بیست نفر بود؛ حاج مهدی عراقی برای من، برادر و فرزند خوب و عزیز من بود. شهادت ایشان برای من بسیار سنگین بود، اما آنچه مطلب را آسان می کند، آن است که در راه خدا بود. شهادت او بر همه مسلمین مبارک باشد. او می بایست شهید می شد، برای او مردن در رختخواب، کوچک بود.» مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، در یکی از خطبه های نماز جمعه تهران یادآور می‌شوند که «شهید عراقی، پیشکسوت انقلاب، سرباز قدیمی امام و اسلام و فرزند جوان عزیز فداکار او، حسام عراقی. شهید عراقی را در دو-سه جمله کوتاه به یاد شما بیاورم. یکی از آن چهره هایی که برای انقلاب و اسلام می‌سوخت؛ جوانیش را در راه خدا داد؛ از لذت های جوانی گذشت؛ با زندان ها، سختگیری ها و شدت عمل وحشیانه آن رژیم، سینه به سینه مقاومت کرد؛ همسرش و فرزندان کوچک و خردسالش را تحت کفالت خدا و به امید خدا رها کرد و مثل سرباز شجاعی در دل دریای دشمن، خودش را غرق کرد و سیزده سال بعد، آمد بیرون؛ یک چنین انسان فداکار. بعد هم که انقلاب پیروز شد، پرچمی که سال های متمادی در دست عراقی و عراقی ها بود، بر پشت بام بلند این نظام، این کشور و این ملت به اهتزاز درآمد. بدون هیچ توقعی، با خاکساری و با تواضع، مشغول کارهای معمولی که یک آدم معمولی        می تواند انجام بدهد، شد؛ هر کاری که به ایشان گفتند کرد؛ از خدمتکاری بیت امام و اقامتگاه امام از هنگامی که وارد تهران شدند و تا کارهایی که به عهده او گذاشتند، مشغول انجام وظیفه شد.» در جایی دیگر ایشان درباره شهید عراقی فرموده اند: «شهید عراقی و همرزمانش از همان ابتدای شروع حرکت انقلاب و روند مبارزه یعنی سال 1342 خیلی جدی به اساسی‌ترین محور انقلاب یعنی امام متمایل شده بودند و از خط مستقیم خود به هیچ‌وجه منصرف نگردیدند.»  شهید مظلوم، آیت‌الله دکتر بهشتی که خود در 7 تیر 1360 به شهادت می‌رسد، درباره آن شهید چنین می‌گوید: «مرحوم حاج مهدی عراقی با تمام نشیب و فرازهایی که گذراند تا آخرین روزهای زندگیش، عشقش، امام، آرمان امام و خط امام بود. ... چنان مشتاق و علاقمند به این انقلاب، خط و آرمان انقلاب و رهبر انقلاب بود که در آخرین مقاطع زندگیش نیز شیفته همین راه و فداکار و ایثارگر ‌همین راه بود.»  شهید سیداسدالله لاجوردی، از همرزمان شهید عراقی، درباره وی بیان کرده است: «برادر شهید حاج مهدی عراقی، از شخصیتی کاملاً مردمی برخوردار بود و در عین اینکه فردی قاطع وجود بود، روحی لطیف و پراحساس داشت. بسیار زود با انسان‌ها به ویژه با توده مردم جوش می‌خورد و همه را به خود جلب می‌کرد.»  بخشی از وصیتنامه شهید: سال 1344 است . عراقی به همراه شهید امانی و دیگر یارانش در رابطه با ترور منصور نخست وزیر وقت ایران در زندان منتظر اجرای حکم اعدام است که ابتداء در مورد او صادر شده و به گفته خودش خوش‌ترین وقت ها را می‌گذراند . و این معنی از کلمه کلمه وصیت‌نامه او پیداست در چنین وقتی شهید عراقی با تحریر سه نامه با پدر مادر و برادر خود وداع می‌کند که متن آنها در ذیل از نظرتان می‌گذرد. بسمه تعالی مادر ..... آیا می‌توانم محبت تو را که همچون آتشی در زیر خاکستر نهفته فراموش کنم . آیا می‌توانم محبت خود را نسبت به تو که پس ازتقسیمش صورت قدردانی به خود گرفته وباز شعله کشیده زیر پا نهم . مادر من به جایگاهی می‌روم که همه می‌روند به جائی می‌روم که آغاز زندگی جاوید است . با تو وداع می‌کنم . پدر ...... تو من و همه قلوبمان مملو از آرزوست . اما می‌دانی انتهای آرزوها خدا است ؟ و برای تحققش باید تلاش کرد پدر من تورا معتقد به اسلام می‌دانم هر مسلمانی همه چیز خودرا برای خدا می‌داند و در راهش خود را فانی می‌کند زندگی را عقیده وجهاد در راه آن می‌داند وشهادت و مرگ را آغاز زندگی جاوید خود قرار می‌دهد. پدر مرگ را برای ما بد ترجمه کرده‌اند ولی ما برای این زندگی می‌کنیم که به دوران زندگی دوم خود که مرگ نام دارد برسیم .بنابراین مرگ آغاز زندگی جاوید ما است. برادر .... ما برای خدا و به خاطر رضائی او قدم در این وادی نهادیم که شرح آن را تو خود می‌دانی (شفاهاً در ملاقات گفته شده ) و امیدواریم که او از ما بپذیرد و هدف تعقیب نهضت حسینی که ایجاد یک حکومت اسلامی برپایه ( فضیلت و تقوی) و قیام برعلیه ظلم و ستم بوده که در مرحله اول ائمه اطهار ع برنامه بسیار عالی حکومتی را که بر همان پایه می‌باشد برای مابه یادگار گذاشته که با امید به آینده رنگ حیات به خود گرفته و شما نیز موظف هستید که این هدف را تعقیب کرده و ادامه دهید و به دیگران بگوئید و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون برادر از تو می‌خواهم اما به تو تحمیل نمی‌کنم. برای فرزندانم پدری نیکو باشی و درباره تربیت آنها در سایه اسلام کوشا باشید و سعی نمائید که آنها در همان مدرسه علوی به تحصیل خود ادامه دهند . دیگر به تو سفارش نمی‌کنم.  

برچسب‌ها