کد خبر 121351
۱۸ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

یادی از سردار سرتیپ شهید محمد ناصر ناصری، مسئول کنسولگری ایران در افغانستان

یادی از سردار سرتیپ شهید محمد ناصر ناصری، مسئول کنسولگری ایران در افغانستان

او با شهادت خود ثابت کرد که" در باغ شهادت باز است". او شربت شهادت را در افغانستان سر می‌کشد و در ایام فاطمیه پیکرمطهرش، تشییع و در گلزار شهدای بیرجند به خاک سپرده شد.

 به گزارش خبرگزاری حیات، شهید محمد ناصر ناصری ، مسئول کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در مزار شریف افغانستان در سال 1340 در روستای گازار از توابع بیرجند در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. کودکی‌اش در زادگاهش گذشت و پس از آن به منظور ادامه تحصیل، راهی شهرستان بیرجند شد. در دوران مبارزات انقلابی مردم ایران در تظاهرات علیه رژیم شاه شرکت داشت و در تعطیلی مدارس و برپایی راهپیمایی‌ها از نیروهای مؤثر بود. شهید ناصری با پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت کمیته انقلاب اسلامی در آمد. در این سال‌ها به مبارزه با منافقین پرداخت و در اوایل سال 1362 به فرماندهی سپاه بیرجند رسید و راهی جبهه‌های نبرد شد و تا پایان جنگ در میان رزمندگان حضور داشت. پس از پایان جنگ تحمیلی در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی مشغول به خدمت شد و پس از چندی به عنوان نماینده فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در افغانستان منصوب شد. با سقوط مزار شریف، در روز 17 مرداد سال 1377 در کنسولگری جمهوری اسلامی ایران، به همراه جمعی دیگر از همکاران خود به وسیله نیروهای طالبان به شهادت رسید. او با شهادت خود ثابت کرد که" در باغ شهادت باز است". او شربت شهادت را در افغانستان سر می‌کشد و در ایام فاطمیه پیکرمطهرش، تشییع و در گلزار شهدای بیرجند به خاک سپرده شد.چهره نورانی، تبسم همیشگی، صبوری، اقامه نمازاول وقت، گذشت، اخلاص، فروتنی، یتیم نوازی، شجاعت، مدیریت و... خصوصیات اخلاقی است که همه بدون استثناء در وجود محمدناصر تجلی داشت. شهید ناصری از دوران دبیرستان، در زمره نیروهای موثر انقلاب قرار گرفت و سر منشاء اقدامات جمعی زیادی ،مثل تظاهرات و یا حمله به یگان های نظامی شد. سخن گفتن از سردار شهید، محمد ناصر ناصری ، بدون پرداختن به ارتباطات و تعلقات خاطر آن بزرگوار به افغانستان و افغانی ها ،قطعا کاری ناقص خواهد بود.اوکه از دوران کودکی با زندگی در نوار مرزی ایران و افغانستان، کم و بیش با مردمان آن سامان برخورد هایی داشته، همزمان با تجاوز شوروی سابق به آن کشور، در جبهه خدمت به مردم محروم و مجاهدین افغانی نیز فعال می گرددو به شکل گسترده ای اقدام به حمایت از نهضت جهادی آنان می کند.در عین حال، از انجام وظیفه در حراست از دستاورد های انقلاب اسلامی نیز باز می ماند. در همین راستا می توان به نقش درخشان او در خاتمه دادن به شورشهای منافقین در شهرهای بیرجند و قائن و نواحی اطراف آنها اشاره نمود. سال های پنجاه و نه و شصت ،ضمن قبول مسئولیت سپاه زیرکوه و حل و فصل کردن مشکلات حاد آن، سفری به دو شهر«شیندند»و «فراه» می کند و ضمن گفت وگوبا مسئولان جهادی افغانستان، راهکارهای کمک به آنها را بیشتر و بهتر بررسی می کند. در همان ایام که فرماندهی سپاه زیرکوه را به عهده داشته، با دختری از خانواده مذهبی ازدواج می کند.پس از شروع جنگ تحمیلی،با تمام مشغله ای که داشته انجام وظایف سنگین دیگری را هم بردوش خود احساس می کند. با اینکه به خاطر وجود مسائل خاص در بیرجند و اطراف آن و نیاز ضروری به حضور فیزیکی او در آن جا، مسئولین مانع رفتنش به خط مقدم می شده اند، ولی در عین حال به صورت پراکنده و کوتاه چند باری عازم مناطق جنگی می شود و از طرفی هم ضمن پشتیبانی های تدارکاتی، در شهر های بیرجند، قائن و گناباد، نقش بسیار مهمی را در بسیج نیروهای مردمی و اعزام آنها به جبهه ایفا می کند.سال 1363 ، با حفظ سمت قبلی ، فرماندهی سپاه بیرجند را نیز می پذیرد و همچنان از حضور در جبهه های جنگ باز نمی ماند که در همین سال ، ضمن عهده دار شدن مسؤلیت یکی از محورهای اطلاعات و عملیات تیپ بیست و یک امام رضا (سلام الله علیه ) در عملیات عاشورا (میمک ) هم شرکت می کند که به سختی از ناحیه کتف و پا مجروح می شود. سال 1364 ، سردار پر آوازه دفاع مقدس ، شهیدمحمود کاوه وقتی اوصاف ناصری را از دوستانش می شنود و استعداد بالای او را شناسایی می کند ، برای جذب وی به تیپ ویژه شهدا تلاش می کند .نهایتا موفق می شود او را به تیپ ویژه بیاورد و ریاست ستاد را بر عهده اش بگذارد. بنا به شهادت همرزمان و اسناد به جای مانده از آن دوران ، هرگز نقش شهید ناصری را در هر چه شکوفاتر شدن تیپ ویژه شهدا نمی توان نادیده گرفت .البته ارتباط عرفانی و معنوی او با محمود کاوه ،در تحقق یافتن این مهم بی تاثیر نیست.حجت الاسلام ابراهیمی در این باره می گوید: ارتباط بسیار زیبایی بین او و شهید کاوه بود.شاید بتوان گفت در یک آن ، شهید کاوه مراد بود و شهید ناصری مرید، و در لحظه ی دیگر ناصری مراد می شد و کاوه مرید .هر دو به یکدیگر عشق می ورزیدند و حال و هوای زیبایی در میدان نبرد و مبارزه اشتند. وی تا پایان جنگ، 4 بار گرفتار مجروحیت های سخت می گردد که برخی ترکش های آن دوران در بدنش به یادگارمی ماند و نهایتا در حالی دعوت حق را لبیک می گوید که هنوز از مجروحیت پا و کمر رنج می برده است. پس از پایان جنگ ، همچنان با روحیه ای خستگی ناپذیر، در سنگرهای مختلفی مشغول خدمت به نظام و انقلاب می شود. در این میان با استفاده از اوقات اندکی که برای استراحتش باقی می ماند، مشغول ادامه تحصیل نیز می شود که حاصل آن ، اخذ مدرک لیسانس در رشته مدیریت است. اما در نگارش زندگی نامه شهید ناصری ، نکته ای که هیچ گاه نمی شود از آن غفلت کرد، فداکاری و ایثار همسر اوست که چون خود آن بزرگوار می تواند برای تمام زنانی که شوهران شان به نوعی در حال خدمت به اسلام و انقلاب هستند، اسوه و الگو باشد. اگر مرحوم شهید ناصری در ابعاد معنوی به مقامات عالیه رسید، این را مرهون ایثار و قدرت ایمانی همسرش است. در واقع این زن ، هم مادر بود و هم پدر بود برای بچه ها ، و با آگاهی و سازگاری اش چنان روحیه و آرامشی به شوهرش می داد که او با خاطر جمع می توانست در راه قدم بزند و مشغول کسب توفیقات باشد. سرانجام این انسان خستگی ناپذیر در روز هفدهم مرداد 1377 ، توفیق این را یافت تا در شهر مزار شریف ، به نحوی بسیار مظلومانه و به دست نیروهای طالبان که افرادی شقی و بی منطق هستند،شهد شیرین شهادت را بنوشد. شاهسون ، تنها بازمانده این واقعه ، درباره آخرین لحظه های زندگی شهید ناصری و شهدای دیگر کنسولگری جمهوری اسلامی ایران ،چنین می گوید:طالبان وارد خیابان کنسولگری شده بودند و هر موجودی را که می دیدند ، به طرفش تیر اندازی می کردند .دود ناشی از انفجارهای متعدد ، از همه جای شهر سر به آسمان کشیده بود . صدای تیراندازها هر لحظه به ما نزدیک تر می شد. شهید ناصری از چند روز قبل ، با وزارت امور خارجه در تماس بود .آن روز هم چند بار با آنها تماس گرفت .می گفتند: پاکستان حفظ جان شما را تضمین کرده است و از هر لحاظ خاطر ما را جمع کردند که در صورت سقوط شهر ،اتفاقی برای مان نخواهد افتاد. فرازی از وصیتنامه شهید چه بگویم زبان قادر به گفتن نیست و دلم از نوشتن عاجز است من در طول زندگی آنقدر شما را آزردم که نمی توانم پوزشی بطلبم فقط از خدای بزرگ برای شما اجر و پاداش خواهانم شما امانت داران خوبی بودید امانت خدای را خوب نگهداری و ترتیب نمودید امروز روزی است می باید امانت را به صاحب امانت باز گردانید درود بر تو پدری که ابراهیم گونه فرزندت را به قربانگاه عشق می فرستی و درود بر تو مادری که فاطمه گونه فرزندت را تربیت نموده و روانه کربلا می کنی. 

برچسب‌ها