کد خبر 121248
۱۲ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

شهید محمد گلگون،فرمانده مهندسی لشگر 25 کربلا: لازم نمی‌بینم که کسی از ما تشکر کند

شهید محمد گلگون،فرمانده مهندسی لشگر 25 کربلا:
 لازم نمی‌بینم که کسی از ما تشکر کند

سیدمحمد گلگون همواره از برادرش یاد می کرد و به حال و روز او غبطه می خورد و از این مسئله تاسف می خورد که چرا او را به خاطر کوچکی سنش گاه و بیگاه موعظه می کرد.

به گزارش خبرگزاری حیات، شهید سید محمد گلگون، فرمانده محور مهندسی لشگر ویژه 25 کربلا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دومین شهید از خانواده شهید گلگون است. وی در 6 دی ماه 1344در تنکابن به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی وراهنمایی خود را در این شهر به پایان برد و از 13 سالگی ترک تحصیل کرد و در کنار پدر به کار رانندگی بولدوزر مشغول شد و مهارت پیدا کرد.  نخستین باردر سال 1361 و زمانیکه 17 ساله بود که به جبهه رفت وتا سال 1364 که به شهادت رسید با مسئولیت های تک تیرانداز ،فرمانده دسته و فرمانده محور مهندسی مشغول دفاع از اسلام وایران بود. در طول حضور در جبهه 3 بار و درعملیات محرم، والفجر4 و والفجر6مجروح شد اما این مجروحیت ها کمترین خللی در اراده الهی او ایجاد نکرد. درسال 1364ازدواج کرد و چند ماه بعد از آن درعملیات والفجر8 به شهادت رسید. تنها یادگار او، سید مهدی بعد از شهادتش به دنیا آمد. سیدمحمد گلگون همواره از برادرش یاد می کرد و به حال و روز او غبطه می خورد و از این مسئله تاسف می خورد که چرا او را به خاطر کوچکی سنش گاه و بیگاه موعظه می کرد. فرازی از وصیتنامه شهید سید محمد گلگون بسم رب الشهدا و الصدیقین با سلام و درود بر یگانه منجی عالم بشریت، حضرت بقیه الله اعظم ارواحنا له الفدا و نایب برحقش، محبوب‌ترین کلمة قرن، امام خمینی و با سلام و درود بر شما امت حزب ا... در پشت جبهه‌ها که دشمن وحشت بسیاری از نام حزب الله دارد. به نام خداوند بخشنده‌ مهربان وصیت‌نامة خود را شروع می کنم.   وظیفة هر فرد مسلمانی است که در مقابل تجاوزات بیگانه که به میهن و دینش کرده است، دفاع کند و از آنجایی که بنده سید محمد گلگون خود را یک فرد مسلمان یافتم،‌ دفاع از اسلام و میهن عزیز را یک وظیفة شرعی اسلامی دانستم و به جبهه‌های جنگ آمدم تا دست تمام غارتگران روس و انگلیس و آمریکا و غیره و ذالک را از سرزمین مسلمین جهان کوتاه کنم و ما از امام عزیزمان تشکر می‌کنیم که ما را از منجلاب فساد نجات داد و هدایتمان کرد.  لازم نمی‌بینم که کسی از ما تشکر کند، چرا که ما جنگ با کفر را یک وظیفه شرعی دانسته و از رهبرمان تشکر می‌نماییم. انشا الله خداوند ملت ما را از ارشادات ایشان بهره‌مند نماید و سایة روحانیت را از مملکت ما کوتاه نفرماید. خداوند این منافقان کوردل را که از کفار صدر اسلام خونخوارترند، نابود سازد.  انشا الله ملت ما به همت مسلمین جهان دست خون آشام شرق و غرب را از سر کشورهای اسلامی کوتاه کرده و راه را برای رسیدن به سرزمین مقدس قدس و کربلا هموار سازد و من به طور یقین چنین روزی را می‌بینم. خدایا تو خود گواهی که این حقیر برای یاری دادن به دین مقدست جان بر کف نهاده و به این آیة ادعونی استجب لکم لبیک گفته که تو مرا یاری دهی. تقاضا دارم بعد از شهادتم هیچ کس به حال من نگرید و به همدیگر تبریک بگویید. هیچ ناراحتی به خود راه ندهید که من در آخرت سرافراز می‌باشم. در آخر چند کلمه‌ای با شما پدر و مادر صحبت دارم. پدرجان عاجزانه از تو می‌خواهم که حلالم کنید و تو ای مادر که همچون فاطمة زهرا فرزندانت را تربیت نموده‌ای، شیرت را حلالم کن تا راحت سر به بالین خاک نهم و افتخار کنید که فرزندی را در راه خدا دادید. هدف نهایی ما پیروزی اسلام است، اگر نکشیم، می‌کشند.چه بهتر که در راه خدا کشته شویم. اگر زنده ماندم‌، خوشحالی من چشیدن مزة شهادت است و اگر کشته شدم، شربت شیرین شهادتم را نوشیده‌ام. در هر حال فتح نهایی با اسلام است و حسین علیه السلام آن را ثابت کرده و از شما برادران می‌خواهم که با صبر و استواری محکم در روز شهادتم بالای سرم بیایید و در آن لحظه به یاد حسین علیه السلام باشید که در صحرای کربلا تنها بود و شکر کنید که برادرتان فدای اسلام شد و از شما می‌خواهم که راهم را ادامه بدهید.  از شما خواهرانم می‌خواهم که حجاب اسلامی را حفظ کنید و نگذارید که دشمن از شهادتم خوشحال شود و همچون زینب در مقابل ظلم و جفا مقاومت کنید. در آخر از شما همسرم حلالیت می‌طلبم و امیدوارم که شما همسر خوب و مهربانم الگویی باشید برای انقلاب و دیگر زنان جامعه. از شما می‌خواهم بعد از شهادتم لیلاگونه بالای سرم بیایید و در آنجا اسم مرا بر لب آورید.   همسرم اگر در روزی بچه‌مان به دنیا آمد و من به درجة شهادت نایل شدم، صبر کنید و صبور باشید و فرزندتان را در راه اسلام به او درس اخلاق بدهید و او را یک فرد مسلمان به جامعة اسلامی‌مان تحویل بدهید تا فردای قیامت روحم در آنجا شاد گردد. پدر عزیزم می‌دانم چقدر برایم زحمت کشیده‌اید و چه مشکلاتی برایم پیش آمد و شما صبر کرده‌اید و همچنین شما مادرم پدر عزیزم ما یک روز به دنیا آمدیم و یک روز هم از این دنیا باید برویم. چه بهتر این که ما در میدان نبرد رفتیم و به فریاد حسین (ع) زمان لبیک گفتیم.   به خدا قسم وقتی که به مرخصی می‌آیم و به گلزار شهدا می‌روم و شهدایی را در آنجا می‌بینیم که تا چندی پیش در کنار من بودند و با هم صحبت می‌کردیم و حال به آن دنیا رفته‌اند، شرمنده‌ام. پدر جان اگر من شهید شدم، مرا در گلزار شهدای تنکابن پیش دوستانم،‌ پیش سروران گرامیم، پیش سربازان آقا امام زمان علیه‌ السلام شهید دیلمی، شهید ناصر پورتقی، شهید هوشنگ ملایی توانا، شهید کاظمی و دیگر شهدایی که در میدان نبرد به درجه شهادت رسیده‌اند، دفن کنند. والسلام علیکم و رحمه ا لله . محمد گلگون   

برچسب‌ها