کد خبر 121166
۵ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

با مهدی باکری از دانشجویی تا شهادت

با مهدی باکری از دانشجویی تا شهادت

شهید باکری مردم دار،مردم یار و مردم باور بود.

 به گزارش خبرگزاری حیات به نقل از شاهد یاران،سردار سرلشکر پاسدار سید یحیی (رحیم) صفوی (که در جریان مبارزات قبل از انقلاب و برای عدم شناسایی توسط عوامل ساواک نام مستعار رحیم را برای خود برگزیده بود) از یاران شهید مهدی باکری در سال های دفاع مقدس و دوران مبارزه با رژیم شاه بود. می گوید بنده هم جزو دانشگاهیان همراه شهید باکری، هم دوست ایشان و هم همرزم ایشان بودم. آشنایی من با ایشان به سال های قبل از انقلاب بر می گردد. شهید باکری را شهید اسلام معرفی می کند و اعتقاد دارد امروز اگر بخواهیم الگویی به جهان اسلام برای مقابله با مستکبرین معرفی کنیم، شهید مهدی باکری بهترین الگو است. آقا مهدی باکری فقط مربوط به ایران نمی شود، مربوط به جهان اسلام است. مشروح گفت و گوی او با شاهد یاران را می خوانیم.در ابتدا بفرما یید سردار صفوی این روزها چه می کند و مهمترین فعالیت شما این روزها چیست؟ تشکر می کنم بابت انتشار مجله شاهد یاران که توسط بنیاد شهید منتشر می شود. قطعاً زنده نگاه داشتن یاد شهیدان و انتشار سیره اخلاقی و رفتاری و تشریح اندیشه شهیدان در فضای داخل و بین الملل تاثیر فرهنگی دارد، چرا که شهید متعلق به امت اسلامی است. مجموعه موسسه مطالعاتی جهان اسلام که در واقع بنده با همراهی همسرم و فرزندم این مجموعه را ایجاد کردیم قبل از شروع بیداری اسلامی تاسیس شده است. در این مجموعه در ارتباط با 57 کشور عضو همکاری های اسلامی تحقیق می کنیم. کار تحقیقاتی را به صورت کتاب منتشر می کنیم. تا به حال 12 جلد کتاب در این موسسه منتشر شده است. آخرین آثار این موسسه 8 جلد کتاب است که جهان اسلام را به 9 منطقه تقسیم کردیم و هر منطقه را به لحاظ جغرافیایی مورد مطالعه قرار دادیم. آشنایی شما با شهید باکری از چه زمانی آغاز شد و چگونه ادامه یافت؟   بنده هم جزو دانشگاهیان همراه شهید باکری، هم دوست ایشان و هم همرزم ایشان بودم. آشنایی من با ایشان به سال های قبل از انقلاب بر می گردد. شهید باکری در رشته مهندسی دانشکده فنی دانشگاه تبریز مشغول تحصیل بود. من هم حد فاصل سال های 50 تا 54 در رشته زمین شناسی در دانشگاه تبریز بودم. در دانشگاه تبریز در سال اول غلبه با تفکرات کمونیستی بود و محور اعتصابات دانشجویی بیشتر در دست گروه های چپ، اعم از کمونیست ها و مارکسیت ها بود. دانشجویانی که نگاه غیردینی و غیرمذهبی داشتند محور اعتصاب ها و اعتراض ها بودند. ما آمدیم با یک سری از دانشجویان مومن و مسلمانی که از نقاط مختلف کشور آمده بودند، از شمال، از شیراز، از اصفهان و تهران و .. یک هسته مبارزاتی دانشجویان مسلمان را تشیکل دادیم که از هر دانشکده چند نفر در آن عضو بودند. دانشکده علوم و دانشکده پزشکی؛ یکی از آن هسته ها از دانشکده فنی بود که آقای مهدی باکری از آن مجموعه بود. البته به این دلیل که برادر ایشان توسط شاه اعدام شده بود، ایشان خیلی با تحفظ عمل می کردند. خیلی از کارهای ایشان مخفیانه بود و علنی نبود. از سال 52 به بعد محور اعتصابات علیه رژیم شاه، با دانشجویان مذهبی و از جمله شهید باکری بود. من برای اینکه بتوانم فضای آن زمان دانشگاه ها را برای نسل جوان ترسیم کنم باید بگویم که بنده در سال 50 وارد دانشگاه شدم و در دانشکده ما هیچ مکانی برای خواندن نماز نبود و روی چمن و زیر درخت نماز می خواندیم. 2 سال مبارزه کردیم تا یک اتاق کوچک زیرپله ای به ما دادند که ما بتوانیم نمازمان را آن جا اقامه کنیم. دفتر ساواک آذربایجان شرقی درست کنار دفتر رییس دانشگاه بود و یک گردان از شهربانی تبریز درست در داخل دانشگاه پشت سلف سرویس مستقر بود. با لباس شهربانی هم بودند که به آ نها گارد دانشگاه می گفتند و با سلاح و باتوم در دانشگاه مستقر بودند. این را می گویم تا دانشجویان و جوانان امروز ما حال و هوای آن زمان را بهتر بشناسند. از درب ورودی دانشگاه کنترل می کردند و بدتر از همه، در زمان اعتصابات وارد دانشکده و وارد کلاس ها می شدند و به همه دانشجویان تعرض می کردند. یعنی با باتوم هم دانشجویان پسر را می زدند و هم دانشجویان دختر را و رحم نمی کردند. وضعیت فرهنگی دانشگاه های ما در آن زمان به این صورت بود. ما با آقای مهدی باکری در دانشگاه آشنا شدیم. جلساتی هم داشتیم. خوابگاهی داشتیم به نام خوابگاه ولیعهد که البته خارج از دانشگاه تبریز بود که ما اسم آن جا را کوی ولیعصر گذاشتیم. البته خوابگاه های درون شهر هم بود که بیشتر کنترل می شد و این خوابگاه چون بیرون از شهر بود کمتر کنترل می شد. هر چند ما تصورمان این بود که کمتر کنترل می شود اما بعد از انقلاب، در اسناد ساواک معلوم شد که یکی از دانشجویان کلاس خودمان که خیلی هم به ظاهر متدین بود، ریش مناسبی داشت و نماز می خواند و در جلسات ما هم می آمد عنصر ساواک بود. اهل مشهد بودو امروز هم زنده است.ساواک حتی در کلاس های ما یک نفر را مامور دریافت اخبار و اطلاعات کرده بود. آشنایی من با شهید باکری در زمان شاه و در جریان اعتصاب ها و اعترا ض ها بیشتر شد. در ارتباط با کتاب های انقلاب و کتاب هایی که مربوط به امام خمینی (ره)   می شد و کتاب های شهید مطهری و دکتر شریعتی با ایشان مرتبط بودم. آن روزها دکتر شریعتی در اوج بود و در حسینیه ارشاد که سخنرانی می کرد بلافاصله سخنرانی های ایشان تایپ شده و به تبریز فرستاده می شد و به دست دانشجویان می رسید. آن زمان در بین دانشجویان مذهبی دو طیف بودند. یک طیف بیشتر تفکرات آیت ا... طالقانی، آیت ا... شهید مطهری و آیت ا... شهید بهشتی را دنبال می کردند و یک طیف هم تفکرات دکتر شریعتی را دنبال می کردند. ما در آن زمان در برنامه های دانشجویی از افرادی مانند علامه جعفری و فخرالدین حجازی برای سخنرانی دعوت می کردیم. در خاطرم هست که وقتی علامه جعفری را دعوت کرده بودیم، ایشان آن قدر سطح بالا سخنرانی کردند که نه اساتید می فهمیدند و نه دانشجویان. به ایشان یادداشت دادیم که اگر امکان دارد کمی سطح صحبت را پایین تر بیاورید. ایشان یادداشت را که دید، عمامه خود را کمی جابه جا کرد و بعد گفتند که من نمی توانم سطح صحبت را پایین بیاورم، شما قدری سطح خود را بالا بیاورید. البته از آقای بشارتی که بعدها وزیر کشور شده بودند هم دعوت می کردیم. او در محافل خصوصی به ما آموزش می داد که اگر توسط ساواک دستگیر شدید چگونه بازجویی پس بدهید. در این محافل هم آقا مهدی باکری حضور داشت و این نحوه آشنایی ما بود. زمینه آشنایی بنده با برادر ایشان آقای حمید باکری هم مدتی قبل از انقلاب بود. آن زمان به دلیل مسائلی که پیش آمد، فراری بودم. مدتی در سوریه و مدتی در جنوب لبنان بودم. مدتی هم فرانسه در خدمت امام خمینی (ره) بودم و زمانی که می خواستم به ایران برگردم به سوریه رفتم که یک خودروی حامل سلاح و مهمات را به داخل کشور بیاوریم که آن جا با حمید باکری همراه شدم. ایشان هم آن زمان فراری بود و در فلسطین حضور داشت. با یک پژویی که از فرانسه خریده بودیم از سوریه تا مرز بازرگان با هم آمدیم. برگه هایی که بر روی آن شیوه ساخت مواد انفجاری بود را زیر پیراهن پنهان کردیم و بدنه ماشین را هم پر از سلاح و مهمات کرده بودند. یعنی داخل درب ماشین هم سلاح جاسازی شده بود. همچنین کف یک چمدان هم تی ان تی جاسازی کرده بودیم. به مرز بازرگان رسیدیم در سه راهی «ایواوغلی » از حمید آقا جدا شدیم. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در رابطه با جنگ کردستان و در جریان مبارزه با گروه های ضد انقلاب که هم در آذربایجان غربی فعال بودند و هم در کردستان با آقای مهدی باکری مجدد مرتبط شدیم. گفته می شود افرادی که به عنوان فرمانده عملیات ها انتخاب می شدند، ویژگی های خاصی داشتند ؛ شهید مهدی باکری چه ویژگی هایی داشت؟ ابتدا در قالب یک خاطره، آن جایی که آقا مهدی خودش را نشان داد را بیان می کنم. من فرمانده عملیات جنوب در خوزستان شده بودم. چند ماهی از جنگ گذشته بود که آقا مهدی با یک گروه پاسدار و بسیجی از آذربایجان غربی آمد که در بین آن ها آقای حسن شفیع زاده هم بود که ایشان بعدها فرمانده توپخانه سپاه شد. ایشان گفتند که ما را جای خیلی سخت بفرستید. چون ما خمپاره 120 داریم و خوب می توانیم بجنگیم. آن زمان آبادان در محاصره بود. بنده برگه ای نوشتم و به آنها دادم که به آبادان بروند در بندر امام خمینی (بندر ماهشهر سابق) از یک ناخدا خواستند که آن ها را با لنج به رودخانه بهمنشیر ببرد. ناخدای لنج گفت که تعدادی کیسه آرد بار لنج است که اگر آن را خالی کنید، من شما را می برم. تعداد آ نها بیش از 20 نفر بسیجی بود. این بسیجی ها دو روز کار کردند که آردها را از لنج خالی کنند تا ناخدا آ نها را به رودخانه بهمنشیر ببرد. آقا مهدی باکری هم این جا خودش تمام یکسه های آرد را با همراهی بسیجی ها خالی کردند. آنها به ایستگاه 7 آبادان رسیدند و البته باید بگویم که ما در جنگ خمپاره 120 نداشتیم. سهمیه گلوله این بسیجی ها 3 گلوله در روز بود. آقای حسن شفیع زاده مسئول شلیک خمپاره می شد و آقا مهدی دیده بانی می کرد که دقیق به هدف بخورد. ورود آقا مهدی به خوزستان این گونه بود. در عملیات فتح المبین ایشان قائم مقام تیپ نجف اشرف بود که فرمانده آن سردار شهید احمد کاظمی بود. سخت ترین محور را این تیپ در مجموعه قرارگاه فتح مدیریت می کرد که بنده فرمانده قرارگاه فتح بودم. این قرارگاه، قرارگاه مشترک سپاه و ارتش بود و شهید نیاکی منفرد فرمانده لشکر 92 ارتش بود. ما برای اینکه تنگه رقابیه را فتح کنیم در ارتفاعات میشداغ تنگه زلیجان را با کار مهندسی باز کرده بودند که بتوانیم از آن عبور کنیم تا بتوانیم از پشت نیروهای عراقی را دور بزنیم. آن نیروها که باید تنگه رقابیه را دور میزدند 2 یا 3 گردان بودند. روی ارتفاعات میشداغ آقای مهدی باکری با بیسیم این دو گردان را هماهنگ می کرد. آن دو گردان باید 48 ساعت قبل از عملیات از حدود 17 کیلومتر رمل عبور می کردند تا به تنگه رقابیه می رسیدند. فرمانده یکی از گردان ها علی تجلایی بود. یکی از گردان ها گردان شهید مدنی و گردان دیگر گردان شهید قاضی طباطبایی بود. این دو گردان وارد عملیات شدند مهمترین خصوصیات شهید باکری اخلاص و صداقت بود و اندیشه ایشان کی اندیشه قرآنی بود. اسلام را می شناخت و با نهج البلاغه آشنا بود و توانستند از پشت به دشمن بزنند و فرمانده تیپ عراقی را اسیر کنند. این فرمانده عراقی متحیر بود که ایرانی ها از کجا توانستند وارد شوند. می پرسید از آسمان وارد شدید؟ عراقی ها متحیر بودند که چگونه این دو گردان از رمل عبور کردند. هر کس که می خواست از رمل عبور کند 20 سانتی متر در رمل فرو می رفت. شما ببینید که هر کدام از اینها 20 کیلو سلاح و تجهیزات هم به همراه داشتند. این گردان ها جایی در محاصره افتادند که آقا مهدی باکری و علی تجلایی رفتند و اینها را از محاصره نجات دادند. یادم هست که شهید احمد کاظمی با همان لهجه اصفهانی گفت که «آقا مهدی مهندس است مثل اینکه چیزها سرش می شود » من هم خندیدم و گفتم «بله عزیز ». احمد آقا باور نمی کرد که آقا مهدی مهندس باشد و در عین حال بیاید جانشینی تیپ را قبول کند. از آنجا که قدرت فرماندهی آقا مهدی را مشاهده می کردیم و از آن جا بیشتر با آقای مهدی همراه بودیم تا زمان شهادت که ایشان به عنوان فرمانده لشکر عاشورا به شهادت رسیدند. به جرات می توانم بگویم که در عملیات بدر تنها لشکری که از رودخانه دجله عبور کرد و از شرق دجله به غرب دجله رسید و جاده بصره – العماره را مسدودکرد لشکر عاشورا بود. آقا مهدی هم از دجله عبور کرد و بعد از یک هفته که مقاومت کردند، اکثر نیروهای ایشان را شهید کردند و ایشان را هم که در قایق گذاشتند که به عقب برگردانند، عراقی ها با یک آرپی جی 7 به قایق ایشان زدند و جسم پاک ایشان تکه تکه شد و همراه با آب دجله شد. شهید احمد کاظمی در یکی از سخنرانی های خود می گویند که همان روز شهادت، آقا مهدی باکری با من تماس گرفتند و گفتند که احمد بیا که این جا یک فضای دیگری است و اگر نیایی ممکن است هیچگاه به آن نرسی. یک سال قبل از عملیات بدر و در جریان عملیات خیبرکه آقا مهدی باکری فرمانده لشکر عاشورا و شهید حمید باکری جانشین ایشان بود، شجاعانه جنگیدند. امام پیام داده بودند که جزایر مجنون باید حفظ شود این دومین «باید » امام بود. یک بار امام فرمودند که حصر آبادان باید شکسته شود و بار دیگر فرمودند که جزایر مجنون باید حفظ شود. آقا حمید باکری روی تنها پلی که این جزیره را به تنومه وصل می کرد در درگیری روی پل به شهادت رسید. من به آقا مهدی باکری با بیسیم گفتم که هر طور شده بروید جسد آقا حمید را بیاورید. ایشان خیلی با صراحت گفت اگر توانستید همه شهدا را به عقب بیاورید حمید را هم بیاورید و نشد که حمید آقا را بیاوریم. جسد ایشان مفقود شد و آقا مهدی هم مفقود الجسد شدند. ظاهراً رژیم شاه بعد از اعدام شهید علی باکری جنازه ایشان را تحویل خانواده نداد و او هم مفقود الجسد است؟ علی آقا هم توسط شاه به شهادت رسید. فکر نمیک‌نم که رژیم شاه جسد ایشان را تحویل داده باشد، چون ما هیچ قبری از او نداریم. سیر فرمانده شدن شهید باکری چگونه بود؟ ایشان از جبهه آبادان شروع کرد و سپس قائم مقام تیپ عاشورا شد و تا زمان شهادت فرمانده لشکر عاشورا بود. لشکر عاشورا یکی از لشکرهای خط شکن ما بود. این لشکر با رزمندگان شجاعی که داشت، یک لشکر قدرتمند بود که در طول 8 سال دفاع مقدس به هر جبهه ای که وارد شد، پیروز شد. این لشکر از دشت های تفتیده و گرم خوزستان تا ارتفاعات صعب العبور سورن در غرب کشور که با 3000 متر ارتفاع و با برف بسیار بود عبور می کرد. شهید مهدی باکری لشکر عاشورا را به بهترین وجه مدیریت کرد. مهمترین خصوصیات و ویژگی های ایشان چه بود؟ مهمترین خصوصیات ایشان اخلاص و صداقت بود. اندیشه ایشان یک اندیشه قرآنی بود. اسلام را    می شناخت و با نهج البلاغه آشنا بود. یکی از ویژگی های خاص ایشان این بود که کم حرف می زد، ولی خیلی دقیق حرف می زد. یک قرآن کوچک در جیب ایشان بود که هر زمان فرصت پیدا می کرد، این قرآن را مطالعه می کرد. خطابه های او بسیار معنوی و قرآنی بود. ایشان بسیار زیبا سخنرانی می کرد و یک خطیب توانا بود که هم می توانست با یک جوان 15 - 16 ساله بسیجی و هم پیرمرد 80 ساله ارتباط برقرار کند. این که می گویم اخلاص به این دلیل است که من خودم در جبهه معمولاً لباس پاسداری می پوشیدم، اما هیچگاه ندیدم که آقا مهدی لباس پاسداری بپوشد. او همیشه لباس بسیجی می پوشید. می گفتم که آقا مهدی چرا لباس بسیجی می پوشی؟ می گفت: نمی خواهم این بسیجی ها بفهمند که من فرمانده هستم. یک روز جمعه بود، ایشان با یک وانت تویوتا که خودش هم رانندگی می کرد، می خواست برود اهواز بین راه وارد یک مکانیکی شد تا روغن خودرو را تعویض کند. مکانیکی در پاسخ گفت که یک روز جمعه هم ما را رها کنید و بگذارید ما لباسمان را بشوییم. آقا مهدی به ایشان می گوید که من لباس های شما را می شویم و شما روغن ماشین من را عوض کنید و لباس های او را می شوید. خاطر های دیگر برای من نقل کرده اند که وقتی کمک های مردمی رسیده بود، گونی ها را از کامیون خالی می کردند. دیدند که یک نفر بیشتر از بقیه کار می کند و او آقا مهدی باکری فرمانده لشکر عاشورا است. شهید باکری یک اسوه بود و او یک قهرمان برای جهان اسلام است. سرداری است که می تواند الگوی همه باشد، این ها داستان نیست. این ها اخلاص آقا مهدی را نشان می دهند. پای نقشه عملیاتی که می آمدیم، آقا مهدی بسیار عالمانه، به عنوان یک فرمانده جنگی بهترین نظرات را و پیش بینی عملکرد دشمن بعد از حمله ما را ارایه می کرد. مهدی باکری عملکرد دشمن را هم در مواجهه با عملیات می توانست بیان کند. مهدی باکری شخصیتی بود که هم علم، هم ایمان بسیار قوی و هم شجاعت داشت. هیچگاه از مرگ نهراسید و بارها و بارها زخمی شد، ولی بر می گشت. من تصورم این است که سرلشکر شهید باکری یک اسوه و یک قهرمان اسلامی برای جهان اسلام بود. اگر بخواهیم به عنوان مثال به مردم یمن یک قهرمان را معرفی کنیم، شهید مهدی باکری سرداری است که می تواند الگوی همه باشد. همه خصوصیات ایشان، اخلاق و رفتار و عملکرد ایشان الگوست از زمانی که شهردار ارومیه شد تا فرماندهی لشکر. در جریان همراهی با شهید مهدی باکری اگر خاطره ویژه ای دارید برای خوانندگان نقل کنید؟ ما یک سفر خانوادگی به اتفاق آقا مهدی و خانواده ایشان به لبنان رفتیم. سال 62 یا 63 بود. خانه ای در سوریه گرفتیم. قرار بر این شد که نوبت به نوبت ظرف ها را بشوییم. خانم ها آشپزی می کردند و ما مردها ظرف ها را می شستیم. آقا مهدی بیش از بقیه داوطلب شستن ظرف ها بود. اصلاً کسی باور نمی کرد که او همان فرمانده پرصلابتی باشد که عراقی ها را بارها و بارها منهدم کرده و شکست داده بود. خصوصیات یک انسان خود ساخته را داشت. یک انسان اسلامی و در تراز اسلام. بنده درباره ایشان غلو نمی کنم و حقیقت را می گویم. چگونه می شود شهدا را به نسل جدید معرفی کنیم؟ مقدس سال های ویژه ای بود. هم از نظر زمان و هم از نظر مکان که خدای متعال درب های آسمان را گشوده بود و نورالهی می تابید و امام بزرگوار ما هم جوانان بزرگی مثل مهدی باکری را با کلام نورانی خود هدایت کردند. امروز ممکن است که آن فضا نباشد و از آن فضا عبور کرده باشیم و لکین هم اکنون نیز در مقابل ظلم ظالمان هستیم. این تحریم ها یک جنگ است. این فضای بد فرهنگی و شبکه های ماهواره ای و ارتباطی و مجازی یک تهاجم فرهنگی است. ما چگونه می توانیم در این جنگ فرهنگی مقابله کنیم. تصورم این است که اگر همین امروز بخواهیم هویت ملی خودمان را حفظ کنیم، خانواده خود را حفظ کنیم و بتوانیم مقابل دشمنان مقاومت کنیم، علاوه بر باورها و آن چه که اعتقاد داریم، الگوهایی که به ما نزدیک اند همین شهدا هستند. ما اگر بتوانیم اندیشه 230 هزار شهید را به صورت فیلم ارایه کنیم، مانند فیلمی که برای شهید حسن باقری ساخته شد، این الگوها را در دسترس قرار داده ایم. من راجع به شهید مهندس باکری فیلمی ندیده ام و امیدوارم در رابطه با رشادت های او نیز فیلمی ساخته شود. اگر سخنرانی های ایشان را منتشر کنند، اگر تحقیق و پژوهش درباره ایشان صورت گیرد و یک رساله دکتری در ارتباط با ایشان انجام شود، موثر خواهد بود. همسر شهید باکری می توانند در این زمینه موثر باشند. ما با مطالعه اندیشه این شهدا می توانیم هویت فرهنگی خود را حفظ کنیم. البته آقا مهدی باکری فقط مربوط به ایران نمی شود. مربوط به جهان اسلام است. امام بزرگوار ایشان را شهید اسلام خطاب کردند. امروز شهید مهدی باکری عمار یاسری بودند که از امام خمینی (ره) تبعیت کردند. مهدی باکری فرماندهی است که فقط بعد نظامی ندارد، بعد اخلاقی دارد. بعد اندیشه ای دارد. به نظر من یکی از راه های حفظ و بقای جمهوری اسلامی و این که بخواهیم کشورمان و منافع مان را حفظ کنیم و بخواهیم ایران را الگویی برای همه کشورها قرار دهیم، بهترین الگو همین شهدا هستند. همه اذعان دارند که سیره مدیریتی شهید باکری در شهرداری می تواند الگوی مسوولین باشد. جنابعالی چه توصیه ای به مسوولین برای تأسی به سیره این شهید والا مقام دارید؟ در ارتباط با دوره شهرداری ایشان من خیلی آگاهی ندارم و دوره شهرداری ایشان قبل از دفاع مقدس بود. اما معتقدم شهید باکری در دوران زندگی خود به مردم توجه ویژه ای داشت. ایشان مردم دار، مردمی‌یاور و مردم باور بود. امام باور بود. ایشان حرف امام را می نوشت و عمل می کرد. امروز مسوولین ما هم با تأسی به سیره ایشان باید به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب عمل کنند. باید صداقت شهید باکری را داشته باشند. باید ببینیم که آیا مسئولان ما این طور عمل می کنند؟ صادقانه با مردم برخورد می کنند؟ یا اینکه برخی به گونه ای می اندیشند و به گونه ای دیگر عمل می کنند؟ کار دیگری می کنند. شهید باکری آرامش داشت، اما برخی آن قدر عصبانی هستند که عصبانیت از چهره آنها می بارد. یا برخی غرور و تکبر دارند. مسوولین یک مقداری آرامش و صداقت را از سیره باکری بیاموزند. مسائل را نپیچانند و پیچ ندهند. قضایا را با مردم صادقانه در میان بگذارند و از رهبری اطاعت کنند. به هر حال نظام ما نظامی است که در قانون اساسی تعریف شده است. سیاست خارجی و مسائل کلان کشور زیر نظر رهبری است. اگر در پی عزت ملی و قدرت ملی هستیم که شهدا مظهر قدرت ملی هستند در مقابل آمریکایی ها که اساس سیاست آن ها مبتنی بر زور است، باید با قدرت مقابل با آنها و از موضع حق بایستیم. پشتوانه ما شهدا هستند و ملت ما به رهبری و مسئولین وفادار هستند. مسئولین اگر الگوهایی چون شهید باکری را برگزینند، موفق خواهند بود. شهید باکری راه را بلد بود. کارش را بلد بود. فرماندهی لشکر را بلد بود. اگر مسوولین کار خود را بلد باشند و آن جدیت و اخلاص و صداقت را که شهید باکری در کارها داشت، داشته باشند، به نتیجه خواهیم رسید. من تنها توصیه ام این است که امیدوار باشیم، البته من به برخی مسوولین امیدوار نیستم. بنده امیدوار هستم که امثال شهید باکری را الگوی اندیشه ای خود قرار دهند. الگوی اندیشه ای از این جهت که افراد همان طور که می اندیشند رفتار می کنند. همان طور تصمیم می گیرند. همان طور نوع لباس خود را انتخاب می کنند. سبک زندگی افراد براساس فکر و اندیشه شکل می گیرد. همه چیز از مغز انسان که مرکز تعقل و تدبیر است منشاء می گیرد. ما در بین مسوولین شهید رجایی را داریم. ایشان مقلد امام بود. آیا بقیه این گونه هستند. شهید رجایی چه زمانی که وزیر آموزش و پرورش بود و چه زمانی که نخست وزیر بود و بعد هم که ر ییس جمهور شد، در تمامی مقاطع می گفت که من مقلد امام هستم. به عنوان یکی از همراهان شهید باکری چه توصیه ای به نسل جوان دارید و اینکه چگونه می توانند در مقایسه با الگوهای مختلف امثال شهید باکری را به عنوان الگو انتخاب کنید؟ جوانان ما چه دانشجو، چه دبیرستانی حداقل یک بار زندگی شهید باکری را بخوانند و ببینند که چقدر می توانند از زندگی او الگو بگیرند. شهدا و امثال شهید باکری جان خود را با خدا معامله کردند و جان خود را برای دفاع از اسلام فدا کردند. البته نمی گو ییم که جوانان به این مرحله برسند. همین اندازه که ابعاد وجودی شهدا را و روح خدمتگذاری به مردم و صادقانه عمل کردن را بیاموزند، در زندگی آ نها تاثیر خواهند گذاشت. سیره و اندیشه شهید مهدی باکری می تواند برای جوانان، نجاتبخش باشد. اگر کسی بخواهد در دنیا موفق باشد، با صداقت، با علم و با کار کردن مخلصانه محقق خواهد شد. با کار کردن می توان مشکلات را برطرف کرد. آقا مهدی باکری اهل کار، علم و فکر بود. امیدوارم جوانان ما به این خصوصیات مهدی باکری برسند. 

برچسب‌ها