منافقین در "مرصاد" خداوند
یادداشت جانباز و نویسنده دفاع مقدس به مناسبت پیروزی عملیات مرصاد در 5 مرداد 1367
به گزارش خبرنگار خبرگزاری حیات از مشهد، غلامرضا بنیاسدی رزمنده، نویسنده و جانباز هشت سال دفاع مقدس به مناسبت عملیات افتخار آفرین مرصاد در پنجم مرداد 1367 یادداشتی به افتخارآفرینان این عملیات تقدیم کرد. متن این یادداشت به قرار زیر است: کتاب دفاع مقدس پر است از فرازهای تاریخی و حتی تاریخ ساز. حوادثی که سیر ماجراها را تغییر میداد و عملیات انهدام منافقان که سودای سرودخوانی در میدان آزادی تهران را داشتند اما در کرمانشاه به پایان مرگبار رویاهاشان رسیدند از جمله آن فرازهاست که از قضا فرزندان غیرتمند خراسانی امام هم در خلق آن نقشی ستودنی داشتند . نقشی که در جایگاه فرماندهی به نام همیشه جاودانه امیر عزیز ارتش جمهوری اسلامی سپهبد صیاد شیرازی و سردار شهید شوشتری و.... پرچم دیار امام رضا(ع) را بالابرد. نقشی که با شهادت جمعی از خانه زادان حضرت شمس الشموس(ع) به خط خون بر صحیفه تاریخ ثبت شد. امروز که آن ماجرا را باز خوانی و با نگاهی معرفتی به خاطرات گذشته رجوع میکنم درمییابم تنگه حسن آباد که بسته شد، کمین گاه خدا شکل گرفت تا کتاب دفاع مقدس، سر فصل پرشکوهی به نام »مرصاد« را در خویش به کمال رسیده ببیند و آنانی که به مکر و خدعه، خویش را تواناترین میدانند به مکر الهی که خیر بشریت در آن است، گرفتار آیند که او »خیرالماکرین« است، چنان که »خیرالرازقین« و »خیرالراحمین« و از همه خوبیها، برترینش را دارد... آری، این روزها در سال 67 پس از آغاز یک حماسه در 5 مرداد شور و حال دیگری داشت. رزمندگان اسلام در حال رقم زدن حماسهای دیگر بودند و شیطان یاران خود را فروافتاده در خاک مذلت میدید و خداوند عذاب خود را بر قوم منافق از دستان لشکریانش فرو میفرستاد. آنها کرند غرب، اسلامآباد و... را کوبیدند، سوختند و کشتند و آمدند تا در ادامه آنچه فروغ جاویدانش میخواندند، در یک برنامه زمان بندی شده تهران را فتح کنند! آنها چنان احمقانه مسائل را تجزیه و تحلیل میکردند که به این باور رسیده بودند که جز پلیس راه کسی را سر راه خود نخواهند دید! آری ارباب بعثی، آنها را بدجوری فریفته بود اما... تنگه حسنآباد که بعدها به تنگه مرصاد نام بردار گشت، نقطه پایان حرکتشان بود و آنجا خانه زادان امام رضا(ع)، دلاوران لشکر ویژه شهدا در کنار سایر رزمندگان قرارگاه رمضان و عشایر قهرمان و سایر لشکرهای سپاه و ارتش در طرحی مشخص راه را بر آنها بستند و خواب بیتعبیر آنها را به مرگ پیوند زدند تا آنانی که روزگاری داعیهدار مبارزه با امپریالیزم آمریکا بودند، در راه اهداف او که تقویت جبهه صدام و تضعیف ایران بود جان خود را از دست بدهند و چه بد عاقبت بودند اینان و چه بدعاقبت هستند دنباله این جریان پلیدکه هنوز برهمان طریق باطل گام بر میدارند و امروز از همراهی با "داعش " سخن میگویند! داعشی که روی "توحش "را هم سفید کرده است سال 67 در چنین روزهایی در استان کرمانشاه، پایان ماجراجوییهای منافقان رقم خورد و فروغ جاویدانشان در مرصاد لشکریان خدا به فراموشی مرگ سپرده شد. سال 67 در چنین روزهایی در شهرها و بیابانهای استان کرمانشاه، جنازههای متلاشی شده لشکریان فریب خورده جادوی مسعود رجوی در هر سو به چشم میخورد و افسوس را برای همیشه در ذهن و ضمیر انسان، بر میانگیخت که چرا گروهی از فرزندان این ملک چنین بدعاقبت شدند، عاقبتی که آنان را از جبهه مبارزه با امپریالیسم که شعارش را میدادند به آغوش شیطان بزرگ کشاند. فرجامی تلخ و سیاه به نام نابودی در راه دشمنی که نابودی ایران را می خواست....