کد خبر 120989
۱۳ تیر ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

دویست و ششمین شماره نشریه «حیات طیبه» منتشر شد

دویست و ششمین شماره نشریه «حیات طیبه» جمعه 12 تیرماه 94 منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری حیات، جدیدترین شماره نشریه حیات طیبه حاوی مطالبی چون «نگاهی به هشدارهای مکرر رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره بزک کردن آمریکا»، «خیلی زود دیر می‌شود»، «الفبای مبارزه»، «خدمت به جامعه ایثارگری با رعایت عدالت ضروری است»، «ملت ایران امروز به پیام شهیدان نیازمند است»، «ماه رمضان با شهدا»، «4 روایت از یک مرد»، «ساعتی که هرگز فرا نرسید»، «سردار همیشه خندان»، «نماد حقوق بشر آمریکایی»، «پدر 2 شهید و 3 جانباز قزوینی درگذشت»، «همراه با معصومان (ع) در شب قدر»، «احیای تام و تمام»، «شب قدر، شب فرصت‌ها»، «عالم عادل»، «قطره‌ای از دریای فضائل امیرالمؤمنین (ع) در بیانات رهبر معظم انقلاب»، «نگذار شیطان پیشانی‌ات را ببوسد»، «سهم ایثارگران در حفظ کشور بسیار بالاست»، «خون شهدا بهترین پشتوانه برای دفاع از منافع ملی کشور است»، «خانواده شهدا برای حفظ فضیلت‌های انقلاب اسلامی در صحنه باشند»، «کشور و ملت در فضای ارزش‌های الهی سیر می‌کند»، «ارسال بیش از 400 خاطره به جشنواره خاطره‌نویسی دفاع مقدس همدان»، «مسابقه نور ولایت شماره 206» و «وزارت خارجه احقاق حقوق جانبازان شیمیایی را پیگیری می‌کند» است. در مطلب «ماه رمضان با شهدا» از قول لعیا رزاق زاده همسر شهید ستاری می‌خوانیم: «یک‌بار با عصبانیت ایستادم بالای سر منصور و نمازش که تمام شد، گفتم «منصور جان، مگه جا قحطیه که می‌آی می‌ایستی وسط بچه‌ها نماز؟ خب برو به اتاق دیگه که منم مجبور نشم کارم رو ول کنم و بیام دنبال مهر تو بگردم.» تسبیح را برداشت و همان‌طور که می‌چرخاندش، گفت «این کار فلسفه داره. من جلوی این‌ها نماز می‌ایستم که از همین بچگی با نماز خوندن آشنا بشن. مهر رو دست بگیرن و لمس کنن. من آگه برم اتاق دیگه و این‌ها نماز خوندن من رو نبینن، چه طور بعداً به‌شان بگم بیایین نماز بخونین؟» قرآن هم که می‌خواست بخواند، همین‌طور بود. ماه رمضان‌ها بعد از سحر کنار بچه‌ها می‌نشست و با صدای بلند و لحن خوش قرآن می‌خواند. همه دورش جمع می‌شدیم. من هم قرآن دستم می‌گرفتم و خط به خط با او می‌خواندم. اصلاً اهل نصیحت کردن نبود. می‌گفت به‌جای این‌که چیزی را با حرف زدن به بچه یاد بدهیم، باید با عمل خودمان نشانش بدهیم». در یکی از قسمت‌های مطلب «4 روایت از یک مرد» با عنوان «انجام وظیفه» به نقل از صالح بازرگان درباره شهید احمد متوسلیان می‌خوانیم: «منطقه «اورامان» به دلیل وضعیت خاص جغرافیایی و ارتفاعات مختلف، اهمیت ویژه‌ای داشت. یک سلسله از کوه‌های آن منطقه در اختیار عناصر ضدانقلاب بود. در جلسه‌ای که با حضور جمعی برادران رزمنده از جمله حاج احمد متوسلیان داشتیم، تصمیم گرفتیم این ارتفاعات را پاک‌سازی کنیم. طرح عملیات ریخته و با موفقیت اجرا شد و روی یکی از ارتفاعات منطقه مزبور پایگاهی ایجاد کردیم. یک روز متوجه شدیم یک نفر که بار به دوش دارد و حامل یک گالن 20 لیتری است، به‌طرف پایگاه می‌آید. نزدیک‌تر که آمد، فهمیدیم حاج احمد متوسلیان است. او برای رزمندگان مستقر در پایگاه نفت و خرما آورد. خواستیم بار را از او بگیریم که اجازه نداد. او گفت: من دارم وظیفه‌ام را انجام می‌دهم. حاج احمد متوسلیان همیشه آخرین نفری بود که غذا می‌خورد. تا مطمئن نمی‌شد غذا به همه رسیده، لب به آن نمی‌زد». در بخشی از مطلب «سردار همیشه خندان» درباره شهید سیدرضا دستواره می‌خوانیم: «از خصوصیات بارز شهید، خوش‌رویی، جذابیت، صفای باطن، اخلاص و توکل به خدا بود. به گفته هم‌رزمانش، جایی که او بود غم و اندوه بیرون می‌رفت. او در روحیه دادن به رزمندگان نقش به سزایی داشت. از شجاعت بالایی برخوردار بود. تجزیه‌وتحلیل حساب‌شده مسائل جنگ و قدرت تصمیم‌گیری سریع، یکی از ویژگی‌هایی بود که در مشکلات، سید را یاری می‌کرد. با آنکه از نظر جسمی، بدنی نحیف و لاغر داشت، خستگی‌ناپذیری و اعتمادبه‌نفس او زبانزد خاص و عام بود. او در اکثر نبردها به‌جز مواقعی که مجروح شده بود، حضور داشت و در شب‌های عملیات تا صبح در خط اول درگیری با دشمن و در کنار رزمندگان از نزدیک به هدایت عملیات می‌پرداخت. آن بزرگوار تا هنگام شهادت 11 بار مجروح شد ولی هرگز از پای ننشست.»

برچسب‌ها