کد خبر 120872
۴ تیر ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

پدر شهید مدافع حرم: شهدای فاطمی بی‌هیچ ترسی در برابر تکفیری‌ها ایستادند

پدر شهید مدافع حرم:
شهدای فاطمی بی‌هیچ ترسی در برابر تکفیری‌ها ایستادند

پدر شهیدان مدافع حرم حضرت زینب(س) در مشهد مقدس گفت: شهدای فاطمی بی‌هیچ ترسی در برابر تفکر تکفیری‌ها ایستادند تا به شهادت رسیدند.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری حیات از مشهد، پیکر مطهر پنج شهید مدافع حرم حضرت زینب(س) به نام‌های سید سرور هاشمی، سید محمدهادی هاشمی، سید مجتبی حسینی، مجتبی میرزایی و حسن فرهادی صبح امروز با حضور باشکوه مردم پایتخت معنوی ایران اسلامی از مقابل مهدیه مشهد تا حرم مطهر امام رضا(ع) تشییع و پس از طواف در بارگاه نورباران رضوی در گلزار شهدای فاطمیون واقع در آرامستان امام رضا(ع)مشهد مقدس به خاک سپرده شد. در این مراسم مسئولین استانی و شهرستانی، فرماندهان نظامی و انتظامی و مدیرکل و تنی چند از کارکنان بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی به همراه جمع کثیری از خانواده شهدا و ایثارگران و مردم شهید پرور مشهد مقدس نیز حضور داشتند. در این مراسم محمد هادی هاشمی پدر یکی از این شهیدان والامقام گفت: اعتقاد و ارادت به ائمه از ویژگی‌های پسرم بود و او خواب شهادت دیده بود و می‌خواست برود برای همین چیزی جلودارش نبود، در نهایت رفت و برای دفاع از اعتقادش و در راه اسلام به شهادت رسید. این پدر شهید تأکید کرد: شهدای ما برای دفاع از ارزش‌های اسلامی لحظه‌ای درنگ نکردند و آنچه در مورد شهدای مدافع حرم حضرت زینب(س) اهمیت دارد این است که آنها بی‌هیچ ترسی از تکفیری‌ها با تمام توان خود در برابر آنها ایستادند تا به شهادت رسیدند. در این مراسم سید محمد حسین حسینی عموی یکی از شهدای مدافع حرم نیز تصریح کرد: شهید مجتبی حسینی ارادت ویژه‌ای به ائمه داشت و برای دفاع از اسلام، زندگی و تمام آنچه داشت را رها کرد و برای مبارزه با دشمنان اهل‌بیت عصمت و طهارت عازم شد تا این که در نبرد با تکفیری‌ها به شهادت رسید. وی با اشاره به این که پیام شهدا مبین اعتقادات آنان است، افزود: دفاع از حق محرومین همیشه مورد نظرش بود و بر آن تأکید داشت، او می‌خواست برای دفاع از حق مظلومان و در راه خدا کشته شود و در نهایت به آرزویش رسید و تا آخرین قطه خونش در راه اهل بیت جهاد کرد. سید محمود موسوی یکی از بستگان این شهدای گلگون‌کفن خاطرنشان کرد: به خاطر دارم که همیشه می‌گفت آرزویی دارد و از آن آرزو چیزی نمی‌گفت، یک بار که از او به اصرار خواستم درباره آرزویش چیزی بگوید اشک در چشمانش حلقه بست و گفت که می‌خواهد در راه اسلام شهید شود و دوست ندارد به مرگ طبیعی از دنیا برود. 

برچسب‌ها